دیدار با دو مرد خستگیناپذیر شرق اصفهان ما را راهی روستای ورزنه، نگین شرق استان کرد. اول به دیدار رضا خلیلی ورزنه رفتیم؛ او که موقعیتهای مختلف شغلی را رها کرد تا میراثدار و میراثبان زادگاهش باشد و فعالیتهایش در حوزه گردشگری، میراث فرهنگی و حفاظت از محیـطزیــست منــطــقه، مــدتهــاست نامش را برسر زبانها انداخته است. سپس همراه او به دیدار استاد اسدالله زهیری رفتیم؛ معمار سنتی که گرچه تحصیلات و حتی سواد ندارد، اما یک عمر فعالیتهایش در حوزه مرمت ابنیه تاریخی و معماری سنتی، از او دانشگاهی ساخته و کافی است پای گفتوگو با او و بازدید از دستاوردهای معمارانهاش بنشینید تا بیاموزید و لذت ببرید. با خوانـدن این گــزارش و دیــدن دو ویدئویش، با ما به ورزنه و جرقویه سفر کنید.
بعضی از اسامی محلهها در اصفهان عمیقا در لایههای مختلف فرهنگ عامه ریشه دوانده، بهطوریکه با شنیدن نامش، صفحات ناگشوده تاریخ و فرهنگ اصفهان در آن محله ورق میخورد. نام طوقچی چنین کـارکـردی دارد. پـس دوچرخههای خود را زین کنید که میخواهیم از دروازه شمالی اصفهان یعنی دروازه طوقچی پادررکاب تاریخ بگذاریم و زیر سایه سنگین این نام چند تا از محلههای تاریخی شهر را رکاب بزنیم.
چهارباغ تنها یک خیابان نیست؛ گذری است که قدمت چهارصد ساله دارد و ویترین شهر اصفهان محسوب میشود. اگر این خیابان زبان داشت و میتوانست حرفهای خود را با ما در میان بگذارد چه میگفت؟ در این قسمت از مقالههای نوروز جمشاد که در سال 1344 منتشر شده، با چهارباغ به گفتوگو نشسته است. در این مقالهها از زبان طنز حقایقی بیان میشود.
«… خیلی چیز غریبی است و ما تابهحال این اسباب را ندیده بودیم». این حیرت ناصرالدینشاه است از جدیدترین فناوری ارتباطی آن روزگار یعنی تلگراف. فناوری شگفتانگیزی که سلطان صاحبقران هرگز فکرش را هم نمیکرد که چند دهه بعد سیل انقلاب مشروطه از طریق سیمهای همین فناوری به سراسر ایران منتقل خواهد شد و طومار خاندانش را در هم میپیچد. تلگرافخانههای شهرهای ایران از آنجا که بیشتر زیر نظر دولت فخیمه بریتانیا بود پناهگاهی برای مردم معترض بود و تلگراف بدین ترتیب خیلی فراتر از یک فناوری ارتباطی معمولی در زندگی ایرانیان نقش مهمی باز کرد.
تنوع و تعدد کارها و آثارش بیشتر بازدیدکنندگان را شگفتزده میکند؛ آثاری که همه گالریهای موزه هنرهای معاصر اصفهان را درگیر کرده و برای درست دیدنشان باید یک گالریگردی نیمروزه ترتیب داد.1قابهای نقاشی تنها بخشی از آثار هستند. سازههای مختلف و ویدئوها هم هستند و با مرور تاریخی کارها متوجه میشویم هنرمند کمکم و از دورهای خاص از آنها استفاده کرده تا آنچه را که میخواهد کاملتر بیان کند.نمایشگاه از عکسهای کودکی و نقاشیهای آن روزها آغاز میشود و ما را به سفر در دنیای هنرمندی میبرد که تلاش کرده تجربه زیسته خود را با ما به اشتراک بگذارد شاید در نقطهای با او همزبان باشیم.
فاتحه میراثــــــی مولد، کهنســــال و تمدنساز را بخوانید؛ به وقت اضافه رسیدهایم و اگر زودتر دست به کار حل مشکل نشویم، کارش و کارمان تمام است! هم «زایندهرود» به عنوان میراث طبیعی ملی ایران و هم بناهای تاریخی مهمی که بر این کالبد ساختهشدهاند و هر کدام از منظر کاربری و معماری منحصر به فرد هستند، همه در معرض نابودی کامل قرار گرفتهاند.
اگر آثار و ابنیه تاریخی اصفهان زبان داشتند چه میگفتند؟! امروز چه حرفی برای گفتن داشتند و از دیروز چه میگفتند؟! «درددل آثار تاریخی اصفهان» عنوان مجموعه مطالبی به قلم نوروز جمشاد است که در سال 1344 در روزنامه اصفهان به چاپ میرسید. این مطالب حاوی دادههای بسیار جالب و ارزشمندی راجع به اوضاع شماری از آثار و ابنیه تاریخی اصفهان است که از زبان خودشان به قلم این طنزنویس نقل میشود. اصفهان بود که قلم طنز و زیبایی داشت او در دهه چهل و پنجاه، در روزنامههای اصفهان بهخصوص روزنامه «اصفهان» که به مدیریت امیرقلی امینی انتشار مییافت، قلم میزد و عموما مطالب طنز مینوشت.
رای شناختن تزیینات بناهای ارزشمند ایرانی و آشنایی با رمز و رازهای استادانهای که مهرازان مانند مهری بر روی بناها به یادگار میگذاشتند، باید از کدام نقطه آغاز کنیم؟ جزئیات در معماری ساختمانهای ایرانی به مراتب حائز اهمیت بودهاست. جزئیات یک دست سازه، شناسنامه و جلابخش روح آن اثر است. ابتدای حیات هنر گچبری چگونه بودهاست؟ آیا میتوان معرفینامهای از این تزیینات گرانبها در معماری ایرانی در اختیار داشت؟ بناهایی که از این حیث ارزشمند تلقی میشوند، در کدام برگ از تاریخ معماری این سرزمین به دست نویسندگان خود نوشته شدهاند؟ چگونه این عنصرخنثی و بیروح و جان، رویاها و خاطراتی خیالانگیز به ارمغان آوردهاست؟ در متن پیش رو سفری معمارانه به دنیای گچبری در بناهای تاریخی ایران داریم.
غمهسرایی پرندگان، همهمه شیرین رهگذران، صدای شرشر آب و وزش باد در میان شاخسار درختان؛ این صدای آشنای این روزهای چهارباغ است. صدایی که با تصویری یگانه و بیمانند همراه میشود. نهری مصفا در میان گذرگاهی باستانی که درختان پرتعداد همچون نگینی آن را در میان گرفتهاند. چهارباغ از روزی که شاهعباس کلنگش را به زمین زد تا امروز بارها چهره عوض کرده و زخم تاریخ بر گوشهگوشه آن دیده میشود؛ اما همچنان ایستاده و آغوش گشوده تا دوچرخههایمان را زین کنیم و از سیوسهپل تا دروازه دولت آن را رکاب بزنیم.
منارههای سر به فلک کشیده، مسجد جامع باستانی، میدانی کهنه که بهتازگی بــازســازیشــده، کوچــهپسکوچههای سقف دار و قدیمی؛ اینها تصویری رؤیایی از اصفهان دوره سلجوقی است. دورهای کمترشناختهشده از شهر اصفهان که اتفاقا در تاریخ آسیا درخششی بیمانند دارد. اگرچه «اصفهانِ صفوی»، تصویـــــر شناختهشده این شهر در ایران و جهان است، اما «اصفهانِ سلجوقی» از منظر تاریخی، سیاسی و گردشگری اهمیتی بهمراتب بیش از هر دوره تاریخی دیگری دارد. حالا که از اسب و قاطر و الاغ در بافت شهری دیگر اثری نیست، دوچرخههای خود را «زین کنید» و رکابزنان به دولتخانه سلجوقی سفر کنید؛ این اولین مسیر از مجموعه مطالبی با عنوان «در رکاب تاریخ» است که هر هفته چهارشنبهها در همین صفحه منتشر میشوند.
امروز نهمین سالگرد ثبتجهانی مسجد جامع عتیق اصفهان در فهرست میراث جهانی بشر است؛ روزی مهم برای ایران، برای اصفهان و برای بنایی که فخر معماری اسلامی دوران مختلف تاریخی محسوب میشود. امروز و هفته پیش رو را برای دیدار با مسجدجامع غنیمت بشمارید. شناخت دقیق این بنای مهم تاریخی بر همه مسئولان اصفهان واجب است؛ میراثی که باید بارها در زمانهای مختلف از زوایای گوناگون ببینیدش تا به اهمیت و فقط بخشی از رازهای بیشمارش پی ببرید. نــــاگفتـــههـــای فـــراوانـی دربـــاره مسجدجامع عتیق اصفهان وجود دارد و پژوهشهای مختلفی که در این بنا انجام شده، هنوز نتوانسته شناخت همهجانبهای را از این میراث مهم در اختیار ما قرار دهد. پژوهشها همچنان ادامه دارند و جالب اینکه هر بار با شگفتیهای بیشتری در تاریخ مسجد جامع عتیق اصفهان روبهرو میشویم. برخی از مهمترین و اساسیترین نکاتی که باید همه ما اصفهانیها و ایرانیان علاقهمند به میراث فرهنگی بدانیم، در ادامه این متن ذکر میکنم.