استراتژی تامین مالی شهری در بورس، پایان دوران اتکا به عوارض سنتی و بودجههای قطرهچکانی شهرداریها است. سالهاست که وقتی صحبت از توسعه شهر و ساخت کلان پروژهها میشود، نگاه همه به جیب شهرداریها و عوارض پرداختیِ مردم دوخته شده است. اما در روزگاری که تورم، هزینه پروژههای عمرانی را سر به فلک کشانده، این فرمول کلاسیک دیگر جواب نمیدهد. کلانشهرهای ما تشنه زیرساختهای جدید هستند، اما وامهای بانکی با بهرههای سنگین، زنجیره ساختوساز را فلج کرده است. راهکار چیست؟ باز کردن پای بازار سرمایه به اقتصاد شهر، همان حلقه مفقودهای است که میتواند شهروندان را از یک عوارضدهندهی صرف، به سهامدار و شریک سودآور شهر تبدیل کند.
تصور کنید میخواهید یک شهر جدید بسازید؛ آن هم در دل استپهای بادخیز و یخزده آسیای میانه، جایی که دمای هوا در زمستان به منفی ۴۰ درجه سانتیگراد میرسد!
این دقیقاً همان چالشی بود که قزاقستان در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی با آن روبرو شد؛ زمانی که تصمیم گرفت پایتخت خود را از آلماتی خوشآبوهوا، به بیابانهای شمالی (شهر آستانه) منتقل کند.
اما سرمایه را چگونه باید به چنین برهوتِ یخی کشاند؟ آن هم در کشوری که هنوز به شدت درگیر قوانین خشک، دستپاگیر و فسادزای بهجامانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی بود.
مدیران قزاقستان میدانستند که سرمایهگذار خارجی ژاپنی، اماراتی یا اروپایی، از سرمای زمستانِ آستانه نمیترسد، بلکه از سرمای بوروکراسی و ناامنیِ قضایی فراری است.
در این گزارش تحلیلی، به بررسی یکی از هوشمندانهترین استراتژیهای اقتصاد شهری جهان میپردازیم: اینکه قزاقستان چگونه با ابتکار مرکز مالی بینالمللی آستانه و استفاده از تکنیک مهندسی حقوقی، یک فرش قرمز واقعی برای سرمایههای جهانی پهن کرد.
وقتی به آلمان فکر میکنیم، اولین تصاویری که به ذهن میآید، غولهای خودروسازی، کارخانههای عظیم صنعتی و آسمان همیشه ابری اروپای مرکزی است. کشوری که از نظر تابش آفتاب، حتی به گرد پای خاورمیانه هم نمیرسد، چگونه توانست به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی خورشیدی و بادی در جهان تبدیل شود؟
پاسخ این معمای بزرگ، در پیشرفت پنلهای خورشیدی یا توربینهای بادی خلاصه نمیشود؛ راز این جهش تاریخی، در یک نوآوری بینظیر مالی و اجتماعی نهفته است.
مدیران شهری آلمان در پروژهای ملی به نام «Energiewende» (گذار انرژی)، قاعده بازی را در سرمایهگذاری شهری تغییر دادند.
آنها به جای آنکه برای توسعه زیرساختهای پاک به دنبال هلدینگهای میلیاردر یا وامهای خارجی باشند، مفهوم مشارکت عمومی-خصوصی (PPP) را یک پله ارتقا داده و به مشارکت عمومی-شهروندی تبدیل کردند.
در این گزارش، کالبدشکافی میکنیم که چگونه آلمان با مهندسی مالی غیرمتمرکز، انحصار زنجیره تأمین انرژی را شکست و شهروندان عادی را به سرمایهگذاران اصلیِ توسعه پایدار تبدیل کرد
تصور کنید در کلانشهری با ترافیک بیدادکننده زندگی میکنید. راهحل سنتی مدیران شهری چیست؟ احتمالاً ساختن یک بزرگراه دوطبقه و ریختن هزاران تن بتن جدید در شهر را پیشنهاد میدهند. اما در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، شهردار سئول تصمیمی گرفت که در نگاه اول یک خودکشی سیاسی بود. او دستور داد یکی از شاهرگهای اصلی ترافیک سئول را تخریب کنند.
این بزرگراه عظیم ویران شد تا رودخانهای مرده پس از دههها دوباره به جریان بیفتد. پروژه چئونگگیچئون تنها یک مانور محیطزیستی نبود. این طرح، یکی از موفقترین الگوهای مشارکت عمومی-خصوصی و بازآفرینی شهری در جهان است. پروژهای که نشان داد چگونه تخریب بتن میتواند میلیاردها دلار ثروت خلق کند.
در اواخر قرن بیستم، مالزی کشوری بود که با چالشهای کلاسیک کشورهای در حال توسعه دستوپنجه نرم میکرد: فشردگی جمعیت در مرکز پایتخت، فرسودگی زیرساختها و نیاز مبرم به جذب سرمایههای خارجی. اما در میان این دغدغهها، دولت مالزی دست به یک ریسک استراتژیک زد؛ ساخت یک شهر اداری کاملاً جدید به نام پوتراجایا.
این پروژه تنها یک طرح عمرانی نبود؛ بلکه ویترینی از مدلهای نوین مشارکت عمومی-خصوصی (PPP) محسوب میشد که توانست مالزی را به یکی از قطبهای اقتصادی آسیا تبدیل کند. در این گزارش، به سراغ کالبدشکافی این معجزه زیرساختی میرویم تا ببینیم مدیریت شهری مالزی چگونه با مهندسی مالی، رؤیاهای بزرگ را به واقعیت تبدیل کرد.
اقتصاد امروز جهان، دیگر بر مدار سرمایهگذاریهای سنتی و تمرکزگرایانه نمیچرخد. در عصر شبکهها، پلتفرمها و نوآوریهای مالی، مفهوم سرمایهگذاری از تزریق سرمایه به خلق مشارکت تغییر یافته است. در چنین فضایی، اقتصادهایی موفقتر هستند که بتوانند سرمایه، ایده، بازار و اعتماد عمومی را در یک معماری منسجم به هم پیوند دهند.
دوران طلاییِ دولتهای رفاه و شهرداریهای ثروتمندی که صفر تا صد زیرساختهای شهری را با اتکا به درآمدهای مالیاتی و عوارض میساختند، در سراسر جهان به پایان رسیده است. امروزه، از خیابانهای لندن و پاریس گرفته تا ابرشهرهای هوشمند توکیو و سنگاپور، یک واقعیت ژئواکونومیک مشترک سایه افکنده است: شکاف عظیم میان نیاز به توسعه زیرساختها و منابع محدود بودجه عمومی. در این گذار تاریخی، کلانشهرهای پیشرو به جای توقف پروژههای عمرانی، به ابزاری قدرتمند به نام مشارکت عمومی-خصوصی (Public-Private Partnership – PPP) روی آوردهاند. اما جهان چگونه این مدلها را استانداردسازی کرده است؟ در این گزارش تحلیلی، به بررسی اکوسیستم جهانیِ قراردادهای مشارکتی و نحوه پیوند خوردن منافع عمومی با هوش عملیاتی بخش خصوصی میپردازیم.
در سالهای اخیر، توجه به تولید داخلی و سرمایهگذاری در این بخش بهعنوان راهکاری اساسی برای پیشرفت اقتصادی کشور مطرح شده است. شعار امسال نیز با عنوان «سرمایهگذاری برای تولید»، نهتنها بهعنوان یک سیاست کلان اقتصادی، بلکه بهعنوان یک ضرورت ملی قابلتوجه است.
پیشبینیها حاکی از افزایش نرخ تورم در سال آینده دارد. در سال 1404 چند ریسک اقتصاد ایران را تهدید میکند.
در گفتوگو با سید علی تجویدی، (عضو قرارگاه مشارکت حداکثری): به نظر میرسد شکل جدیدی از جریانهای فرهنگی در شهر اصفهان در حال پیدایش است
بیش از یک دهه است که بهدلیل بیثباتی در اقتصاد کشور، مدام شاهد کاهش ارزش پول ملی هستیم و در راستای افزایش قیمت دلار و ارز، این بیثباتی و کاهش ارزش پول، طبیعی است که تورم بالا رود و از طرفی قیمت کالاها و خدمات افزایش یابد.
استقرار واحدهای تولید نساجی در اصفهان این استان را به قطب تولید نساجی تبدیل کرد؛ تا جایی که لقب منچستر شرق را به اصفهان دادند.