هنر آواز و موسیقی یکی از هنرهای اصیلی است که با تلفیق شعر و ادبیات فارسی توانسته شگفتیهای بسیاری بیافریند. شگفتیهایی که بعضا در میان غیرفارسیزبانان نیز علاقهمندان خود را دارد.
هنر آواز بخشی از هویت ایرانزمین است که در میان سبکهای مختلف آن مکتب آوازی اصفهان یکی از شاخصترینها بشمار میرود. در مکتب آوازی اصفهان نام بزرگان بسیاری از چهارصد سال قبل تاکنون میدرخشد و علی اصغر شاهزیدی یکی از آنها است.
موسیقی غربی که ورود آن به ایران از دوره قاجار و با موسیقی نظامی شروع شد، در آن زمان تأثیر شگرفی در تغییر رویکرد جامعه به موسیقی نداشت و برخلاف نقاشی ایرانی که به شدت تحت تأثیر جریان فرنگیسازی قرار گرفت، موسیقی و ساز غربی از ابتدا به عنوان موسیقی دوم درکنار موسیقی ایرانی مطرح شد؛ اما در دوران پهلوی و به ویژه بعد از آن به تدریج موسیقی ایرانی را تحتالشعاع قرار داد و بر ذائقه و فرهنگ شنیداری و کاهش گرایش نوجوانان و جوانان به سازهای ایرانی تأثیر بسیاری داشت؛ تا آنجا که بسیاری از آنها حتی سازهای ایرانی را نمیشناسند. در این گزارش مدیران آموزشگاههای موسیقی ساربانگ، پارت و سرایش مهر به چرایی گرایش نوجوانان و جوانان به سازهای غربی و عدم اقبال آنها از سازهای ایرانی پرداختهاند.
آیا موسیقی اصیل ایرانی پاسخگوی مخاطب امروزی هست؟ این مهمترین پرسشی است که نهتنها درباره موسیقی ایرانی که درباره بسیاری از هنرهای بهجامانده از گذشتگان سرزمین ایران برای نسل کنونی، نسل اینترنت و دهکده کوچک جهانی میتوان پرسیـــــد. ایده «آواز کوتاه» از سوی برادران سعیدی، از هنرمندان جوان هنر آواز ایرانی، برهمین مبنا شکل گرفته است که چگونه میتوان برای مخاطب بیحوصله امروزی نمونهای درست از موسیقی و آواز ایرانی را ارائه کرد؟ دغدغهای که بیشتر از هرچیز نیاز به زمان دارد تا در کنار دیگر ایدههای تازه عرصه موسیقی ایرانی جایگاهش را پیدا کند. برای اطلاع از جزئیات طرح آواز ایرانی با علی سعیدی گفتوگو کردیم.
گاهی آنقدر مشکلات از سر و رویمان میبارد و اخبار بد و ناراحتکننده به سمتمان هجوم میآورد که دیگر حوصله هیچچیز و هیچکسی را نداریم. دلمان میخواهد فرار کنیم و پناه ببریم به دشتی، بیابانی، جایی که دیگر کسی نباشد و خبری به گوشمان نرسد «که آن را که خبر شد خبری باز نیامد.» اینجور مواقع فقط دستمان سمت کتابی میرود: دیوان حافظ، غزلیات سعدی، شاملو. کنارش فقط میخواهیم موسیقی گوش دهیم، نوای سهتار، کمانچه، پیانو… . چیزی که به عمق جانمان نفوذ کند و شمع شرقیمان را روشن نگه دارد. ببرِدمان آنجا که میخواهیم. چه دارویی بهتر از موسیقیای که هم شعر حافظ و سعدی در آن باشد و هم نوای تار و کمانچه برای تسکین حالِ زارِ «شرقی غمگینی» که نوستالژی گذشته اشک به چشمانش میآورد و غصه آینده را به دلش هوار میکند؟