احمدرضا رضایی
کتاب‌خواندن به چه دردی می‌خورد؟
10:17 - پنجشنبه 29 آبان 1404

کتاب‌خواندن به چه دردی می‌خورد؟

کتاب خواندن به چه دردی می‌خورَد؟ این سوالی است که خیلی‌ها می‌پرسند. اول، آن‌هایی که می‌خواهند بهانه‌ای برای کتاب نخواندن پیدا کنند. دوم، آن‌هایی که تا امری «کارکرد» نداشته باشد دنبالش نمی‌روند.

پیشانی‌ات کتاب تماشاست
15:02 - سه‌شنبه 13 خرداد 1404
کتاب‌هایی که مرا به امام خمینی(ره) نزدیک‌تر کرد

پیشانی‌ات کتاب تماشاست

شش سال نداشتم که از کتابخانه پدرم بالا رفتم تا کتابی را بردارم با جلدی سفید که دایره توپُر سرخی گوشه‌اش خودنمایی می‌کرد. نمی‌دانم چه چیز آن کتاب مرا گرفت که خطر چپه شدن کتابخانه را به جان خریدم.

اصفهانی درونِ انسانی…
02:23 - چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404
قصه استاد محمد پاکنژاد، معمار کهنه‌کاری که با خشت‌خشت آثار اصفهان، زلف گره زده

اصفهانی درونِ انسانی…

هر دونه آجریا با آدِم صحبت می‌کونِد. چی کا کردین شوما؟ آدِم اِز آجرم خجالِت می‌کِشِد. چیزی نداریم جوابی آجرمونا بِدِیم. می‌گِد واردی بنا که شدی، سلام کون. رو چوق‌بس که هستی، خسته شدی، رو جِرزی که داری می‌چینی، حق نداری بیشینی. احترام بذار. اینام آدِم بودن. این خاکم آدِم بوده‌س.

باید برای اقلیت ماند!
14:01 - پنجشنبه 6 دی 1403

باید برای اقلیت ماند!

ماها فرزندانِ عصرِ روزنامه‌ایم؛ عصری که روزنامه، عرصه تاخت‌وتاز بود و قلم، تبرزین! یکی از تصاویرِ ماندگارِ بچگی‌هایم، ایستادن در ترافیکِ پل‌فلزی است. چراغ سبز می‌شد و دوباره قرمز.

تو دیگر نه، زیبا؛ تو دیگر نه…
19:01 - چهارشنبه 20 تیر 1403

تو دیگر نه، زیبا؛ تو دیگر نه…

پیرزن گِله داشت که چرا همه سراغِ شهیدانِ گُل‌درشت می‌روند و چرا کسی شهیدِ او را نمی‌شناسد! پیرزن دوست داشت دلش را بیرون بریزد.