به گزارش اصفهان زیبا؛ از ابتدای این دهه، گروهی از فارغالتحصیلان سمپادِ اصفهان تصمیم گرفتند تجربه سالها فعالیت فرهنگی خود را در قالبی تازه سامان دهند. دغدغه آنان از همان آغاز، تأثیرگذاری اجتماعی و فرهنگی در حوزه سیاستگذاری بود. آنان که پیشتر در مجمع فرهنگی شهید اژهای همکاری داشتند، بهمرور به این نتیجه رسیدند که برای پیوند میان نسل جدید نخبگان با عرصه سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی، باید بستری پایدار و نظاممند پدیدآورند؛ بستری که در عین مردمیبودن از دام بوروکراسیهای رسمی دور بماند.
بهاینترتیب، اندیشکده «شهریار خرد» در تابستان ۱۴۰۲ با حضور جمعی از فارغالتحصیلان سمپاد شکل گرفت. هسته اولیه این جمع، نه در اتاقهای اداری، بلکه در میان جمعهای صمیمی و تجربه زیسته جوانانی بسته شد که در کار فرهنگی آزموده بودند. آنان بر این باور بودند که باید استعدادهای نهفتهشان را در پیوند با جامعه به منصه ظهور برسانند.
در این گفتوگو، احمدرضا بنایان، مدیرعامل اندیشکده شهریار خرد، از روند شکلگیری، تجربههای کاری و رویکرد اجتماعی این مجموعه به مسائل جامعه میگوید؛ نگاهی که میکوشد از دل ظرفیتهای نخبگانی، پلی میان فرهنگ، سیاستگذاری و جامعه بسازد.
از روند شکلگیری اندیشکده بگویید.
اواخر اسفند ۱۴۰۱ بنده و جمعی از دوستانم که فارغالتحصیلان سمپاد هستیم، به این نتیجه رسیدیم که باید تأثیری فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاستگذاری در سطح شهر داشته باشیم. از طرفی، تأکید داشتیم که بچههای «تیزهوشانی» باید معنا و اثر اجتماعی پیدا کنند؛ به همین دلیل، اندیشکده را پلی میان فارغالتحصیلان و جامعه تعریف کردیم. میخواستیم بچههای سمپاد در مسائل شهری نقش داشته باشند. باتوجهبه این دو هدف به نظرمان آمد آنچه ما را به خواستهمان میرساند، ساختار اندیشکده است. البته منظور از اندیشکده در نگاه ما، متفاوت از پژوهشکده بود که صرفا مکانی برای تحقیقات علمی است؛ بلکه ما میخواستیم ساختاری داشته باشیم که بتوانیم ایده خود را به خروجی برسانیم. با همین نگاه اندیشکده «شهریار خرد» در تیر۱۴۰۲ تأسیس شد.
کار چطور پیش رفت؟
در ابتدا با ارگانهای مختلف شهری صحبت کردیم وبا تمرکز بر حوزه فرهنگ و حکمرانی لیستی از کمبودهای سازمانیشان را شناسایی کردیم. نتیجه این گفتوگوها با نهادهایی ازجمله شهرداری این بود که اگر ایدهای دارید، باید خودتان آن را به اجرا هم برسانید؛ چراکه در سازمانهای دولتی ایدههای بر زمینمانده بسیار زیاد است. بعد از این شناخت ابتدایی، معلوم شد که روند کارمان باید حیطه ایده و عمل را توأمان مدنظر قرار دهد.
برایناساس یک توضیحی از پروژههایتان از ابتدا تا کنون میدهید؟
نخستین پروژهمان با معاونت حملونقل شهرداری بود؛ رویداد و نمایشگاهی در حوزه حملونقل پاک و سبز که با تمرکز بر دانشآموزان و دانشجویان برگزار شد. یک پروژه دیگر این بود که متوجه شدیم در دستگاههای اجرایی شهرمان ضعف جدی در حوزه روابطعمومی وجود دارد؛ به همین دلیل دو دوره آموزشی با حضور استادان کشوری برای رشدشان برگزار کردیم.
مورد دیگر این است که تیم ما با دکتر یزدیان، نماینده مجلس، همکاری دارد و در بررسی لوایح و مصوبههای مجلس به ایشان مشورت میدهد؛ همچنین با حوزه هنری هم پروژهای داشتیم که در آن، دیدگاههای فرهنگی درباره جنگ دوازدهروزه با تأکید بر مفهوم «جنگ موجودیتی» بیان و در قالب فصلنامه منتشر شود.
مورد دیگر بحث باغ فرهنگی اصفهان بود. ایده این پروژه این بود که اصفهان باید پارکی داشته باشد که هویت فرهنگی خود را به نمایش بگذارد؛ به همین جهت پروژه ساخت این باغ در یکی از مناطق اصفهان کلید خورد. رویکرد این است که این فضا قرار نیست صرفا مکانی تفریحی باشد، بلکه باید گذشته و آینده اصفهان را با رویکردی فرهنگی به هم پیوند دهد؛ کاری شبیه باغ کتاب در تهران، اما با هویت بومی اصفهان. ما در بخش برندینگ و رسانهای این پروژه با شهرداری همکاری داشتیم و روی تمایز هویتی آن کار کردیم؛ پروژه فعلیمان هم طراحی یک «بردگیم» متناسب با طرح «اصفهان من، شهر زندگی» است.
درباره این پروژه اخیر بیشتر توضیح دهید.
شعارِ «اصفهان من، شهر زندگی» مبتنیبر طرحی است که شهرداری اصفهان در دوره اخیر محور کار خود قرار داده و به دنبال این است که هویت اصفهان را بهصورت لایهای نگاه کند و اقشار مختلف مردم را مخاطب قرار دهد. ازآنجاکه دانشآموزانِ نوجوان یکی از گروههای جامعه هدف این طرح بودند، تمرکز خود را معطوف به آنها کردیم تا در مدارس و کانونهای فرهنگی مورداستفاده قرار گیرد.
به چه صورت؟
ما باتوجهبه سه اصل، کار را شروع کردیم: اول اینکه، هویت مردم اصفهان همیشه مدلی ققنوسوار داشته است؛ یعنی در هر دورهای حتی در شرایط دشوار تاریخی این شهر دوباره از خاکستر خود برخاسته و حیاتش را ادامه داده است؛ دوم اینکه، مردم اصفهان پیوستگی فرهنگی و هویتی عمیقی دارند و این در وجه هنری شهر، بهویژه در هنر معرق و کاشیکاری اصفهان دیده میشود؛ تکههایی که جدا از هماند، اما کنار هم طرحی واحد میسازند؛ سومین نگاه ما به نقش مدیریت شهری بود. ما معتقدیم اگر بخواهیم نمونه یک «شهردار اصفهانی» را معرفی کنیم، آن شیخ بهایی است؛ مدیری که به شهر بهمثابه یک کل زنده و فرهنگی نگاه میکرد، نه فقط مجموعهای از خیابان و ساختمان. در برابر این نگاه، نوعی «شهرداریچی» وجود دارد که کار را صرفا اداری میبیند و به روح شهر توجه ندارد.
باتوجهبه این سه اصل، در حوزه دانشآموزی به این نتیجه رسیدیم که باید از قالبِ بازی استفاده کنیم. بازی، وارد ناخودآگاه ذهن میشود و اگر نوجوان در قالب رقابت و سرگرمی با مفاهیم هویتی شهرش درگیر شود، این مفاهیم در ذهن او ماندگار میمانند. از همینجا ایده طراحی یک بردگیم شکل گرفت؛ بازیای که بتواند در ناخودآگاه مخاطب، نگاه فرهنگی و تاریخی خاصی در خصوص اصفهان ایجاد کند. ازآنجاکه در ایران اغلب بردگیمها کپیاند، تصمیم گرفتیم یکی از بهترین بردگیمهای جهان را انتخاب کنیم که از نظر ساختار با فرهنگ ما هماهنگ باشد و بعد آن را «اصفهانیزه» کنیم. در مدل بردگیم ما که مدل میکرو، مایکرو است؛ بازیای معمایی و مرحلهای در چهار دوره تاریخی آل بویه، سلجوقیان، صفوی و قاجار پیش میرود. در هر مرحله، معماهایی طراحی کردهایم که حول شخصیتهای تاریخی شهر مثل آقانجفی، شاهعباس، شیخ بهایی و دیگر بزرگان اصفهان میچرخد. درمجموع 18 معما دارد و مثلا ماجرای حمله مغول هم با همان نگاهِ تابآور اصفهانی، در بازی بازآفرینی شده است؛ یعنی نوجوانی که بازی را انجام میدهد، در طول مراحل بازی به تدریج با این نگاه روبهرو شود که «اصفهان شهری است که نابود نمیشود»، شهری که هر بار ویران شده، باز هم از نو برخاسته است. این پیام در دل داستان و معماها تنیده شده و مخاطب بدون آنکه مستقیما آموزش ببیند، آن را تجربه میکند.
به نظر شما نوجوانان امروز از چنین بازیهایی استقبال میکنند؟
اینطور به نظر میرسد؛ البته ازآنجاکه این بازی پیچیده است، مخاطبش محدودتر خواهد بود و احتمالا دانشآموزانی از مدارس تیزهوشان و نخبگانی مخاطب آن خواهند بود.
به نظر میرسد طرحتان رویکردی خاصگرایانه دارد. عامدانه به این سمت رفتهاید یا روند کار اینطور پیش رفته است؟
تا حدی بله. ما پنهان نمیکنیم که مخاطب اصلیمان نخبگان جواناند. ما معتقدیم اگر بتوانیم طبقهای از نوجوانان را با خود همراه کنیم، آنان خودشان میتوانند دیگران را هم با این نگاه آشنا کنند. بازی یا پروژهای که طراحی میکنیم، ممکن است برای عموم نباشد؛ اما میدانیم اثرش از طریق همین طبقه به جامعه منتقل میشود. این همان چیزی است که در علوم اجتماعی از آن به «نخبهگرایی تأثیرگذار» یاد میشود.
نگاهتان در حوزه پارکهای موضوعی و فضاهای شهری هم به همین صورت است؟
در آن حیطه ما تصمیمگیرنده نیستیم؛ اما میتوان گفت باوجود نگاههایی مبتنی بر خاصگرایی، مسئولان اصلی کار میخواهند که فضای پارکهای موضوعی قابلاستفاده برای عموم مردم باشد. شاید اینطور باید گفت که فضایی برای فعالیتهای عوامانه نیست؛ اما دستکم یکیدو بار عامه مردم از آنجا دیدن خواهند کرد.
به این خاطر که بحث به این سمت رفت میپرسم، اعضای فعلی اندیشکده، لزوما از فارغالتحصیلان سمپاد هستند؟
اول اینکه، تمرکز ما برای حضور دوستانی است که عضو مجمع بودهاند؛ درواقع ما میخواستیم از ظرفیت فعالان فرهنگی فارغالتحصیلمان استفاده کنیم؛ اما در وهله بعدی اگرچه در پروژههای فعلی، دیگر دوستان هم شرکت دارند، تمرکزمان بر فارغالتحصیلان سمپاد است.
بعد از تجربه یکیدوسالهای که از فعالیت در حوزه فرهنگ و ارتباطش با سایر بخشها داشتید، به درآمدزایی هم رسیدهاید؟
در حال حاضر نزدیک به 30 نفر بهطور پروژهای در اندیشکده مشغول فعالیت هستند. با توجه به نوع فعالیتهایمان که پروژهای است، اینطور میتوان گفت که هرشخصی که درگیر پروژه باشد، درآمدی هم کسب میکند و بهطور کلی مجموعه سرپاست.



