ترش و شیرین مثل زندگی

مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت می‌دهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، می‌گوید: «حالا من که درست می‌کنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»

تاریخ انتشار: ۱۰:۵۹ - دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
ترش و شیرین مثل زندگی

به گزارش اصفهان زیبا؛ مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت می‌دهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، می‌گوید: «حالا من که درست می‌کنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»

عطر سبزیِ تازه همه‌ خانه را پر کرده. هر چقدر مادر و خواهرهایم در مهارت‌های خانه‌داری ید طولایی دارند، من همیشه از زیرِ بارِ این مسئولیت‌ها فرار کرده‌ام.

مادرم درِ فریزر را باز می‌کند و شلیک گلوله‌های سرزنشگری را از سر می‌گیرد:«کتاب خوندن و نوشتن که نشد کار! یهو می‌بینی ظهره هیچی‌ام درست نکردی، الان من بخوام هر مدل غذایی درست بکنم موادشو دارم. برای خودت می‌گم. کارت راحت‌تر میشه.»

به ردیفِ بسته‌های لوبیا سبز، سبزی خورشتی در انواع مختلف، مخلوط هویج و ذرت و حتی بسته‌های رب خانگی فریزشده نگاه می‌کنم. می‌دانم در این زمینه حق با مادر است. داشتنِ مواد اولیه‌ آماده یعنی زودتر حاضر شدن غذا و کم‌تر تلف‌شدنِ وقت سرِ سؤالِ کلیشه‌ایِ بی‌جوابِ «خب حالا چی بپزم؟!»با این وجود از اینکه کتاب‌خواندن و نوشتنم را بعد از این همه سال به رسمیت نشناخته ناراحت می‌شوم.

بدجنسی‌ام گل می‌کند و صفحه فرزانه رو جلوی روی مادر باز می‌کنم. عکسی را که از سبزی خورشت کرفس گذاشته نشان می‌دهدم و با خنده می‌گویم: «نگران نباش مامان، من دوستایی دارم که می‌تونن بی‌هنریم توی خونه‌داری رو جبران کنن.»

مامان از همانجایی که ایستاده خم می‌شود جلو، چشمانش را ریز می‌کند و می‌گوید: «خوبه والا!»

صفحه‌ فرزانه را بالا و پایین می‌کنم، عطر مربا و سبزی و آب نارنج می‌پیچید توی مشامم. ماجرای کسب‌و‌کاری که فرزانه دارد تنها از یک مسیر می‌گذرد و آن هم علاقه به داشتنِ کاری مستقل است و بس.

اگر دارید با خودتان می‌گویید «خب یک زنِ بیکاری نشسته توی خانه و سبزی سرخ می‌کند، اینکه کار مهمی نیست»، باید بگویم شما سخت در اشتباهید! فرزانه فوق لیسانس کامپیوتر از دانشگاه صنعتی اصفهان دارد و استاد دانشگاه بوده. اینکه چطور از دلِ دانشگاه و تدریس به تولید محصولات خانگی روی آورده ماجرای جذابی‌ است که شنیدنش از زبانِ خودش مرا سرِ ذوق آورد.

فرزانه از نوجوانی علاقمندِ ساختِ طعم‌های نو بوده، به آشپزی عشق می‌ورزیده و ترکیب طعم‌های تازه او را به وجد می‌آورده. جوانه این عشق و علاقه به ساختنِ طعم‌های نو از همین دورانِ نوجوانی در دلش رشد و ادامه پیدا می‌کند؛ تا جایی‌ که این جوانه تبدیل می‌شود به نهالی پر قدرت. در زمان دانشجویی فرزانه را به مامان فری می‌شناختند، دستپخت او مثل مادرها خاص و منحصربه‌فرد بود.

فرزانه از روزهایی برایم می‌گوید که وقتِ برگشت از دانشگاه به درست کردن دسر و غذای خاص فکر می‌کرده است. او که از دنیای پررنگ و لعابِ مرباها کارش را شروع کرده و الان بیش از چهل نوع مربا را درست می‌کند؛ هم محصول خانگی برای مصرف خودش و هم یک هدیه‌ ارزشمند وقتِ دیدار دوستانش!

یکی از همین دیدارهای دوستانه جرقه‌ کسب‌وکارِ فرزانه را می‌زند؛ وقتی برای رفتن به خانه‌ دوستش مربای دستپخت خود را هدیه می‌برد و آن دوست تشویقش می‌کند تا تولید مربا را یک شغل در نظر بگیرد. فرزانه ابتدا با یک کانال کوچک که تنها اعضای آن خودش، خواهر و مادرش بوده‌اند کار را شروع می‌کند. در آغازِ کار هنوز هم تدریس در دانشگاه را رها نمی‌کند تا اینکه کم‌کم از مرباهای بی‌نظیرش استقبال می‌شود و حتی سفارش محصولات دیگری هم از مخاطب دریافت می‌کند.

به مرور متوجه می‌شود باید بین تدریس و کارِ تولیدِ محصولات خانگی یکی را انتخاب کند تا تمرکز بیشتری داشته باشد و بین این دو کار، انگیزه‌ تولید محصولات خانگی در وجود فرزانه بالاتر بود. البته که هنوز هم گاهی تدریس آنلاین دارد، اما بیشترین وقت و انرژی خودش را صرف تولید این محصولات می‌کند. تولید ترشی، لواشک و سبزی آماده، بادمجان سرخ‌کرده و غوره و خیلی چیزهای دیگر. پیشنهاد مخاطبان بوده. کاری که در ابتدا در نظرِ فرزانه اهمیتی نداشته، اما وقتی نیازِ مخاطب و درخواستشان را می‌بیند شروع می‌کند.

خیلی وقت‌ها نداشتن وقت، فرصت و حتی نداشتن شرایط و مهارت برای تولید این محصولات باعث می‌شود بعضی از خانواده‌ها پناه ببرند به خرید مواد منجمدِ کارخانه‌ای؛ موادی که به لحاظ کیفی با محصولات خانگی اصلا قابل قیاس نیست. فرزانه قصد داشته این کیفیت و تازگی را سر سفره‌ همه‌ آدم‌هایی ببرد که شرایط تولید را ندارند.

او کار را کم‌کم از خانه شروع می‌کند، بعدتر یخچال صنعتی می‌خرد و از طبقه‌ همکف ساختمانشان هم برای تولید بیشتر استفاده می‌کند. او در مسیرِ کارش چالش‌هایی با همسایه داشته که سعی کرده برطرف کند، اما به غیر از آن متغیر بودن کیفیت مواد اولیه، عدم ثبات قیمت‌ها، عدم توان ارسال به سایر شهر به دلیل نوع محصولاتش و در نهایت کمبود جا از چالش‌های بزرگ اوست. فرزانه حالا تنها نیست، او مدیر یک نام تجاری ا‌ست که چندین نفر کارمند دارد؛ افرادی که به او کمک می‌کنند تا تولیدش با کیفیت و پر تنوع باشد.

فرزانه یکی از همان دخترهایی‌ است که مادرم آرزو دارد داشته باشد؛ کدبانو، همه‌فن‌حریف و عاشقِ آشپزی. با روحیه‌ای که از او شناختم می‌دانم که مسیرش را پرقدرت ادامه می‌دهد و دیر و دور نیست روزی که شاهدِ حضور محصولاتش در بسیاری از خانه‌ها باشیم.