به گزارش اصفهان زیبا؛ هنوز دو هفته از بارداری دومم نگذشته بود که کرونا خودش را آوار کرد روی زندگیمان. چتر باز کرد و فرود آمد و لولید بین آدمهایی که فکر میکردند کرونا یک بیماری است که با خوردن سوپِ خفاش گریبانِ آدم را میگیرد و مگر میشود یک ویروس که حتی به چشم هم دیده نمیشود از کشوری به کشور دیگری برود و مرگِ این همه آدم را رقم بزند؟
روزهای آخر بهمن و اوایل اسفندماه سال ۹۸ بود که خرید ماسک و دستکش هم به مابقی خریدهایم اضافه شد. خودم را ته دنیا میدیدم و برای بچهای که در راه داشتم نگران بودم با چاشنی ناامیدی محض. نمیتوانستم خودم را به عنوان یک مادر ببخشم و گمان میکردم اگر بلایی به سر فرزندم بیاید من مقصر هستم.
این تازه اول ماجرا بود. ما به شکل آخرالزمانی در قرنطینه خانگی حبس شدیم تا این محدودیت از ما در برابر کرونا محافظت کند. اما کرونا محدود نمیماند. او مدام خودش را قویتر میکرد و خدا میداند در طول دوران پادشاهیاش چند نفر را به کام مرگ کشاند.
موضوع آمدن کرونا فقط به بحث ابتلا و انتقالش محدود نماند. کرونا آمد و همهچیز را در رکود و نخوت فرو برد؛ از کسبوکارها تا حال روحی و روانی مردمِ جهان. میدانم که شعاری و حتی کلیشهایست اگر بگویم:
خدا گر ببند ز حکمت دری
ز رحمت گشاید در دیگری
ولی حقیقت همین است که خدا ز حکمتش در دوران کرونا درهای زیادی را بسته و آن در دیگر را گشوده بود؛ آن در رحمتی که دنیای جدیدی برای ما ساخت و البته که همه آنچه از در رحمت جدید سرریز شد به زندگیها، بیآسیب و خطر نبود!
آن در رحمت، همان فضای مجازی بود که از زمان حضور کرونا رونق گرفت. انگار خداوند در قصر پادشاهیاش نشسته بود و تماشا میکرد که این موجود دو پا چطور متوقف نمیماند و باز هم راه را برای خودش باز میکند. در همین دوران که کرکره مغازهها در خیابانها پایین آمد، کرکره فروشگاههای مجازی بالا رفت.
قصه کسبوکار شیرینِ خانم صادقیان هم مثل خیلی از کسبوکارهای دیگر از کرونا آغاز شد؛ زمانی که همه در قرنطینه به سر میبردیم و بوی نانِ تازه خانهها را برداشته بود.
خانم صادقیان با اینکه فارغالتحصیل رشته الهیات از دانشگاه فردوسی مشهد است، اما دورههای قنادی و آشپزی زیادی را گذرانده و بعد از حضور کرونا و در خانهماندنهای بسیار، تصمیم میگیرد از هنر آشپزی، شیرینیپزی و قنادی استفاده کند و آنچه را در این زمینه میداند به دیگران انتقال دهد. بعد از همین کار کمکم رو میآورد به گرفتن سفارش و تولید انواع کیک و دسر و شیرینی.
خانم صادقیان در برنامههای کاربردی ایرانی، فعالیتش را شروع کرد و این نقطه آغاز کمک کرد تا افرادی که او را نمیشناختند، به تدریج با کارش آشنا شوند. در زمانهای که خیلی از مردم منجمله خودِ من حتی جرأت رفتن به قنادی و خرید شیرینی و کیک نداشتیم، میتوانستیم از طریق کانالهای او یاد بگیریم یا حتی ثبت سفارش کنیم.اولین سفارشها که برای خانم صادقیان رسید، بار اضطراب و استرس زیادی را روی شانههایش احساس کرد. همان روزها بود که برای یک کیک کوچک ساعتها وقت میگذاشت تا محصولش را با بهترین کیفیت تحویل بدهد. اجاق گاز، فر، همزن و البته تکتک اعضای خانواده خانم صادقیان شاهدند که برای اولین سفارشها چند کیک درست میشد تا نتیجه دلخواه حاصل شود.
کرونا بعد از گذشت دو سال کمکم بساطش را جمع کرد. ولی بساط آشپزی و شیرینیپزیِ خانم صادقیان همچنان برقرار ماند تا همین امروز. کانال آموزشی خانم صادقیان همچنان فعال است و به علاقمندانِ آشپزی این هنر را آموزش میدهد و البته که در کنارش سفارش کوکی رویال آیسینگ، کاپ کیک، جارکیک، حلوا و ژله هم میپذیرد. وقتی از خانم صادقیان میپرسم: «آرزویش چیست؟» با ذوق و شوق فراوان از داشتنِ کافه برایم میگوید. در رؤیای خانم صادقیان کافهای هست که ویترین و یخچالهایش پر شده از شیرینی و کیکهای تازه و بوی عطر وانیل، هل و گلاب هم همهجا را برداشته. در این رؤیا خانم صادقیان تنها نیست. او در کنار، همسر و فرزندانش صاحب این کافه است و امید دارد که همه آنها که مشتری مجازیاش بودهاند روزی او را پشتِ پیشخوانِ کافهاش ملاقات کنند.
ما در برابر کرونا بیسلاح بودیم و بیدفاع. خودمان را سپرده بودیم به قضا و قدر الهی و انگار که ایمان بیشتری آورده بودیم به خداوندی که موت و حیاتمان، مرض و صحتمان، فقر و غنایمان و خواب بیداریمان در دستهای اوست. اگر از من بپرسید میگویم دلیل رونق کارها در آن دوران همین بود که ما دیگر خودمان را دخیل در همه امور نمیدانستیم. کرونا تلنگری بود برای این باور که تا خدا نخواهد هیچ برگی از درخت نمیافتد؛ حتی اگر زرد و پژمرده باشد.



