به گزارش اصفهان زیبا؛ بچه را شالوکلاه کرده و به بغل گرفته است. روی جدولهای کنار چهارراه ایستاده است. با یک دستش، کودکش را در آغوش، تکان میدهد و با دست دیگرش، پرچم را. از آن طرف به این سوی خیابان نگاه میکند؛ شاید به من! شاید به تاریخ…! «مردها به تَبَع زنها در خیابانها میریختند. تشویق میکردند زنها مردان را. خودشان در صفهای جلو بودند» (صحیفه امام،ج7،ص339).
واقعیت این شبها جنگ مستقیم است. این شبها دستکم در شهرهای بزرگ راستی راستی صدای جنگنده و بمب شنیده میشود؛ حتی دیگر دلمان امن نیست که اینها فقط صداهایی مهیب در اماکن نظامی است؛ بلکه هر آن ممکن است راستی راستی بر سر خانههایمان هم فرود آید و توجیهاش این باشد که نزدیک دفتر بسیج یا فلان بانک بودید. در این ایام، روایتهایی از این دست زیاد شنیدهایم؛ داستان زندگی مردمی که در بهترین حالت خانه و کاشانهشان را از دست دادهاند و برخی دیگر عزیزانشان را. فرقی هم نمیکند از کدام قشر و با کدام عقیده باشیم؛ ما در این شبها تا حدودی جنگ را مزه کردهایم و بهراستی که شبها در خیابانهای همین ملت چیزی نیست جز «ما رأیت الا جمیلا».
اما خمینی در وصف زنان روزگارش میگوید: «ما نهضت خودمان را مرهون زنها میدانیم» (صحیفه امام،ج7،ص339)؛ امام خامنهای هم توضیح میدهد:« قطعا اگر چنانچه حضور زنها نبود، انقلاب پیروز نمیشد. من این را [بهقطع میگویم]؛ بنده دیگر در متن مسائل انقلاب بودم؛ یعنی اگر در آن اجتماعات عظیم زنها شرکت نمیکردند، انقلاب پیروز نمیشد. اگر زنها میخواستند با شوهرانشان، با فرزندانشان و با پسرانشان در این کار مخالفت کنند، همه چیز جور دیگری تمام میشد؛ در جنگ هم همینجور.»
اکنون امام شهیدمان در میان نیست؛ ولی بیشک رهبر جدید روزگاری از حماسه امروز زنان سخن میگوید؛ زنانی که این شبها یک تنه با حضورشان چراغ شبهای جنگ در خیابان شدهاند. جنس لطیف زن که در مواقع خطر بیشتر آسیب میبیند، این شبها با چنان عظمت روحی اختیار خیابان را به دست گرفته که در وهله اول، نوعی سکانداری جنگ شهری میکند و در نهان هم پوزخندی میزند به نقشههای آنهایی که بهدنبال تضعیف هویت سازنده «زن» بودند.
ما زنها
زینب جلوانی
جهاد و جنگ در همه اعصار و قرنها معمولا از آن مردان بوده است. اصلا آنقدر جنگ چهره مردانه و زمخت داشته و دارد که با روحیات لطیف زنانه تناسخ و تناسبی نداشته و ندارد. بااینهمه این عرصه همواره جزو حسرتهای تاریخی زنان بوده و به همین دلیل هم برای تسکین دل بانوان، اموری چون همسرداری و فرزندآوری معادل جهاد در راه خدا دانسته شده است.
ما زنها در همه این اعصار پشتجبهههای جنگ خدمترسانی کردهایم و این حسرت و غبطه را همچنان داشتهایم: حسرت لباس رزم پوشیدن و زدن به میدان جنگ؛ حسرت تفنگ بهدستگرفتن و جلو رفتن و کشتن دشمن و شهیدشدن در راه جبهه حق.
اما در این شبهای قدر انقلاب، شبهایی که بلندایش را صدای جنگندهها پر کرده است، زنها حسرتبهدل نماندند.
اتفاقهای دوره آخرالزمان طوری چرخ خورد که زنها را علمدار این جنگ کرد. در جنگ رمضان زنان از صبح تا افطار در کنار فرزندپروری و خانهداری پا را فراتر گذاشتند و خانههایشان سنگر کمکرسانی به مردان رزمنده شد. در هر محله و مسجدی زنها یا بستههای نذری آمادهکرده یا برای مردهای حافظ امنیت افطاری و سحری تهیه میکنند.
شبهنگام افطاری را خوردهنخورده، لباس مشکیهایشان را به تن و چادربهسر میکنند و همین میشود لباس رزمشان. آنها خودشان و اهل خانه را با پرچم و عکس رهبر و پلاکارد راهی خیابانها میکنند.
اول، در آستانه مساجد دعای فتح میخوانند و به امامزمانشان استغاثه میکنند. خشاب سلاحهایشان را با دعا و بکاء پر میکنند. تجهیز که شدند، کالسکهها را با عکس رهبر و پرچم ایران تزیین میکنند. علم روضه و بیرق اسامی ائمه را دست میگیرند و در خیابانها جاری میشوند. مشتها را بالا میبرند. شعار میدهند و شعرهای حماسی میخوانند.
بعضی با ماشینهایشان کاروان راه میاندازند و تا ته دورترین خیابانهای شهر پرچم ایران را بالا میبرند. صدای اللهاکبر را به گوش تکتک خانهها میرسانند تا خناسان و منافقان خیال خام به سرشان نزند. شعار اتحاد میدهند تا وطندوستها را همراه کنند.
زنان ما در این ایام با مغازهدارها و افرادی که مردد ماندهاند بین جبهه حق و باطل، به گفتوگو مینشینند تا در جهاد تبیین جبهه حق را بشناسانند و یزید زمانه را رسوا کنند.
زنهای جنگ رمضان خسته نمیشوند. کم نمیآورند. دعای شبهای قدرشان را وسط میادین میخوانند. نه سرما حریفشان میشود و نه صدای زوزه جنگندهها و انفجار پیاپی موشکها.
خیلیشان داغدار شدهاند؛ اما لب به شکایت باز نمیکنند. فرزندان و عزیزانشان را پیشکش وطن میکنند تا دست تجاوز اجنبی کوتاه شود.
زنهای جنگ رمضان سربازان اصلی جبهههای شهری هستند. وجود و حضورشان مایه دلگرمی موشکهایی است که در تلآویو و حیفا فرود میآید.
زنهای جنگ رمضان خطمقدم این جبهه را پرکردهاند. مردها و پسرانشان را پشت موشکها و لانچرها فرستادهاند. لباس پلیس یا یگان ویژه را تنشان کردهاند تا برای امنیت مردم و ایران خدمت کنند. همین زنها بدرقهشان کردهاند و بند پوتینهای مردهایشان را محکم بستهاند. دل مردها را بابت بچهها و خانه قرص کردهاند تا با خیال آسودهدل بکنند از عزیزانشان و با آرزوی شهادت پا در راه جهاد بگذارند.
زنهای جنگ رمضان بزرگترین عامل خالینماندن خیابانها و مساجد و پایگاهها هستند. اینبار دشمن از حضور زنها حسرتبهدل میماند. حسرت بهیغمارفتن یک وجب از خاک وطن. فرزندانی را که بهحکم رهبر شهیدشان به دنیا آوردهاند، مشق رزم میدهند و برای نبرد آخرالزمانی تربیت و آماده میکنند.
افق دید زنهای جنگ رمضان آنقدر وسیع شده است که آرزویشان و دعای شبهای قدرشان، دیدن سربازی فرزندانشان در سپاه حضرت صاحبالزمان(عج) است.
زنهای جنگ رمضان خودشان، فرزندان و همسرانشان بهیکباره دچار جهشی ماورائی شده اند، جهشی در باورها و اعتقادها، در عزمها و ارادهها، در اضطرارها و دلواپسیها.
زنهای جنگ رمضان تربیتیافته مکتب بزرگمردی هستند که در تاریخ کسی به گرد پایش در حمایت و قداستبخشیدن به زنان نمیرسد. شاید گزافه نباشد اگر بگوییم فرمانده اصلی این روزهای جنگ زنان هستند.



