نگاهی به معانی ذهنی و بایدهای حضور مردم در خیابان در میزگرد روزنامه «اصفهان‌زیبا»

خیابان به چه کار آید؟

نقطه آغاز این گزارش، از یک دغدغه عینی و ملموس شکل گرفت:حضور مستمر و هشتادروزه مردم در خیابان‌ها، دیگر یک واکنش هیجانی و گذرا نیست؛ بلکه به پدیده‌ای پیچیده و چندلایه در بطن جامعه ایرانی تبدیل شده است.

تاریخ انتشار: 15:06 - یکشنبه 3 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 16 دقیقه
خیابان به چه کار آید؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ نقطه آغاز این گزارش، از یک دغدغه عینی و ملموس شکل گرفت:حضور مستمر و هشتادروزه مردم در خیابان‌ها، دیگر یک واکنش هیجانی و گذرا نیست؛ بلکه به پدیده‌ای پیچیده و چندلایه در بطن جامعه ایرانی تبدیل شده است.

در روزهای نخست، سوگِ ازدست‌دادن رهبر، بیم از آینده کشور و نیاز به دفاع در برابر تهدیدهای امنیتی و آشوبگران، شهروندان را به‌صورت خودجوش به میدان کشاند؛ اما با ادامه‌دارشدن این استقرار شبانه، پرسشی بنیادین و مهم در ذهن نخبگان و بدنه جامعه شکل گرفته است: «در شرایط فعلی، چه کارکردی از این تجمع‌ها انتظار می‌رود؟»

در شرایطی که بیش از 80 شب از حضور مردم در خیابان‌های شهر، آن‌هم به اشکال مختلف می‌گذرد، چه دلیلی برای استمرار حضور مردم می‌توان متصور شد؟ آیا همچنان به‌دنبال دفع خطر آشوبگران و حمایت اجتماعی از حاکمیت هستند؟ یا با نگاهی حداقلی به تفنن و یک روزمرگی شبانه برای مردم تبدیل شده است؟ یا در سوی دیگر با نگاهی کمال‌گرایانه، مردم با این کنشگری، به دنبال بازیابی هویتی خود، کشور و جامعه جهانی هستند؟این‌ها پرسش‌هایی هستند که در یک پیوستار فرضی می‌توان برای کنشگری مردم قائل شد و اصالت آن هم به شناخت معانی ذهنی مردم وابسته‌ است؛ بااین‌حال فارغ از واقعیت‌های موجود می‌توان از منظر «باید‌ها» به مسئله نگاه کرد؛ اینکه در شرایط فعلی مردم چطور باید به مسئله نگاه کنند و از آن‌ها چه انتظاری می‌رود؟

گفت‌وگوی احمد مهرشاد عضو هیئت‌علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان، علی‌اکبر بقایی و حجت‌الاسلام فرشاد توسلی از فعالان فرهنگی شهر پیرامون مسائل فوق را در گزارش «اصفهان‌زیبا» می‌خوانید.

بایسته‌های میدان‌داری در نبرد ترکیبی

احمد مهرشاد

عضو هیئت‌علمی دانشگاه اصفهان

نخستین نکته‌ای که بنده از شب اول این تجمع‌ها تا الان در ذهن داشتم، پرسش اساسی درباره معنای خیابان بود و معتقدم اگر بخواهیم با نگاهی فرهنگی به موضوع بنگریم و فرهنگ را به‌مثابه معنای پسِ پدیده‌ها ببینیم، باید هر شب این پرسش را بازخوانی کنیم که حضور در خیابان چه معنایی دارد؟

من این حرکت را حرکتی مردمی در جهان پرسرعت امروز و در میانه جنگ‌های ترکیبی و هیبریدی می‌دانم. این پرسش درعین‌حال که یک پاسخ کلان، کلی و یکسان دارد، پاسخ‌های جزئی آن از روزی به روز دیگر و از شبی به شب دیگر متفاوت است؛ این‌گونه نیست که معنای موجود در شب اول با معنای شب هشتادم یکسان باشد. این حرکت در نقطه آغازین خود، در دل دو معنای مشخص متولد شد.

معنای نخست، معنای برخاسته از سوگ رهبر بود؛ حال‌وهوای شنیدن خبر شهادت و شرایط جنگی به‌گونه‌ای بود که آدم‌ها به‌طور کامل توانایی ماندن در خانه‌هایشان را نداشتند و حس می‌کردند نمی‌توانند به‌راحتی به خانه و زندگی روزمره خود برگردند.

این حالت درست شبیه زمانی است که فرد یک عزیز را از دست می‌دهد و خودِ مناسک عزاداری و حضور در جمع، او را تا مدتی مشغول می‌کند تا با واقعیت تلخ فقدان تنها نماند.

این سوگ و اتمسفر جنگ، حالی داشت که آدم‌ها را به‌سمت دورهم‌بودن و استقرار در یک مکان عمومی سوق می‌داد.معنای دوم این حضور، در نسبت با مفهوم تقابل با تغییر حکومت شکل می‌گرفت. مردم انتظار وقوع اتفاق‌هایی شبیه حوادث 18 و 19 دی‌ماه را داشتند و این معنا این‌طور تداعی می‌شد که اگر ما به خیابان نیاییم، دیگری فضا را تصاحب خواهد کرد.

این حضور، یک ساختار دفاعی در برابر آشوب و جنگ خیابانی بود. تصور من این است که این لایه از معنا، با عبور از عصر چهارشنبه‌سوری به جهت معنایی به پایان رسید؛ اما به جهت فرمی و ظاهری در جامعه امتداد یافت؛ یعنی جامعه در همان فرمی باقی ماند که با آن معنای اولیه انطباق داشت.

بسیاری از کاروان‌های ماشینی، موتوری و اشکال دیگر، از همین جنس واکنش سریع به حضور دیگری بود که می‌خواست خیابان را در اختیار بگیرد؛اما هرچه بیشتر به‌سمت جلو حرکت کردیم، فضای جنگ ابعاد جدیدی به خود گرفت و این نبرد هیبریدی پیچیده‌تر شد.
در این فاز جدید، حضور ما در برابر نیامدن آشوبگر، از کارکردی آشکار به کارکردی پنهان تبدیل شد؛ یعنی حتی کارکرد آشکار خود را هم از دست داد.

اما از آنجا که ماجرای بازخوانی معنایی به شکل جدی و نخبگانی پیش نرفت، همان پرسش‌های اولیه تکرار شد که آقا تا کی باید بیاییم؟ چرا باید بیاییم و چطور باید بیاییم؟

در غیاب این بازخوانی، فرم حضور مردم به‌مرور به فرمی مناسکی نزدیک شد و مواکب و ایستگاه‌ها به فرم پیاده‌روی اربعین شبیه‌تر شدند تا یک اجتماع فعال و پویا ناظر به شرایط جنگی.
در شب‌های اول، فرم کار کاملا جنگی‌تر و برخاسته از التهاب میدان بود؛ اما هرچه جلوتر آمدیم، این فرم بیشتر به استقراری جشن‌گونه و روزمره تبدیل شد.

در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا این فرم اربعینی و جشن‌گونه با شرایط جنگ در تضاد است؟ به نظر من، اگر در تضاد مستقیم هم نباشد، متقارن‌ترین و متناسب‌ترین فرم برای این موقعیت
نیست.

ما می‌توانستیم به فرم‌هایی برسیم که جای خالی آن‌ها امروز به‌شدت حس می‌شود، فرم‌هایی که بیشتر شبیه ساختار خیریه و تجمع‌های امدادی است و نمونه عینی آن را در زمان وقوع سیل یا زلزله کرمانشاه شاهد بودیم.

در آن زمان، به‌طورمثال، مسجد نورباران به قرارگاهی واقعی تبدیل شد و مردم با آرایشی متفاوت، تمام عقل و وجود خود را پای کار آوردند تا مشکلی عینی را حل کنند.
امروز اما رویکرد مواکب به سمتی رفته است که غرفه‌ها به شکل ثابت برقرار می‌شوند و دائم هم توسعه پیدا می‌کنند؛ به‌طوری‌که هر چند شب یک بار، دو غرفه جدید اضافه می‌شود.

بله؛ این حرکت در یک جهت خاص پویا است؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این جهت، همان مسیری است که باید در آن پویا باشیم؟

درحالی‌که مثلا وقتی رهبر انقلاب حداقل سه بار به‌طور صریح بر امور خیر، کارهای مواسات و رفع مشکلات و کمبودهای ناشی از جنگ تأکید می‌کنند، این دغدغه باید تبلوری عینی در این موکب‌ها
پیدا می‌کردیا از سوی دیگر، معتقدم از بعد از چهارشنبه‌سوری، دیگر مسئله ما تقابل فیزیکی با آشوب شهری نبود؛ بلکه موضوع اصلی ما باید برگرداندن و ترمیم ارتباط و بازتعریف مفاهیم با آن گروهی می‌شد که درگیر فضای اعتراض‌های خشونت‌آمیز شده بودند.

ما باید عقبه اجتماعی آشوب را خالی می‌کردیم؛ نه اینکه فقط یک بدنه در برابر بدنه دیگر بایستد.
وقتی میدان جنگ تغییر کرد و ترامپ و نتانیاهو به‌عنوان دشمنان اصلی روشدند، میدان دیگر یک میدان صرفا داخلی نبود و انتظار می‌رفت به این فکر کنیم که چگونه می‌توان با آن گروهی که تا دیروز دغدغه اعتراض داشت، گفت‌وگو برقرار کرد.

حالا ریشه این فقدان‌ها به کجا برمی‌گردد؛ به اینکه ما در فهم موقعیت و نحوه آرایش و ایستادنمان دچار خطا شده‌ایم؟ ماهیت فعالیت‌های مردمی این است که وقتی یک معنا را به‌درستی متوجه می‌شوند، برای آن فرم و قالب متناسب طراحی می‌کنند؛ همان‌طور که راه‌اندازی تجمع‌ها، کاروان‌های ماشینی و گشتن در محله‌ها یک پدیده کاملا جدید بود که ما تجربه پیشینی از آن نداشتیم.
افراد با تکیه بر خلاقیت و ذهنیت خود، فرم‌هایی را که با آن‌ها آشنا بودند، بازتعریف کردند.

ما پیش از این، دسته‌های عزاداری برای مناسبت‌های ملی به این معنا نداشتیم که یک مداحی انقلابی پخش کنند و در محله‌ها بچرخند؛ مردم یک الگو را از یک جا گرفتند و با قراردادن عناصر دیگر در کنار آن، یک پدیده جدید خلق کردند.
اما نکته اینجاست که یک دسته عزاداری در محرم نهایتا 10 شب راه می‌افتد؛ درحالی‌که این دوستان اکنون نزدیک به 70 شب است که این مدل را تکرار می‌کنند.
این نشان می‌دهد که اگر معنا به شکل جدی منتقل شود، این بدنه مردمی توانایی تجسدبخشیدن و طراحی فرم‌های نو را دارد.

پس ما باید به این ظرفیت ارزشمندی که اکنون ایجاد شده است، با همان نگاهی که به اصل انقلاب اسلامی و تجمع عظیم مردم در سال 57 داشتیم، نگاه کنیم؛ یعنی به‌مثابه یک نیروی عظیم مردمی که در راه‌پیمایی‌های قبل از انقلاب شکل گرفت و همان انرژی تا پایان جنگ تحمیلی به‌عنوان سوخت حرکت جامعه، ما را جلو برد.

اکنون پرسش این است که با این تجمع‌ها تا کجا می‌خواهیم برویم؟ همچنین پرسش دیگر اینکه این فقدان‌هایی را که بیان کردیم، چطور می‌توان جبران کرد؟ برداشت من این است که این سوخت و سرمایه اجتماعی در جاهایی دارد هدر می‌رود.

بنده معتقدم که باید بخش زیادی از این انرژی متراکم را از سطح مطالبه‌گری صرف و پشتیبانی محض از نظام، به میدان عملیاتی «میدان‌داری» منتقل کنیم.
درواقع یک فهم از خیابان این است که من در صحنه حاضر می‌شوم تا از نظام پشتیبانی کنم و از مسئولان مطالبه داشته باشم؛ این یک عرصه سیاسی یا نظامی است که جایگاه خود را دارد.

اما آن قسمتی که مغفول مانده، بخش میدان‌داری است. وضعیت جنگی و چالش‌های آینده ایران اقتضا می‌کند که تو در خیابان باشی تا اعلام کنی من هستم، پشتیبانم و طلب اصلاح دارم؛ اما درعین‌حال، یک کاری هم هست که خودت باید انجام دهی.

در میدان‌داری نباید مدام فلش اشاره را به‌سمت مسئولان، نظامیان و سیاسیون بگیرید که شما این کار را بکنید یا آن کار را؛ برای نمونه، مسئله اصلاح الگوی مصرف را در نظر بگیرید.
این یک فرهنگ غلط در نظام اجتماعی ماست که عوارض فراوانی دارد. به‌طور حتم نمی‌شود با آمریکا جنگید؛ وقتی الگوی مصرف ما آسیب‌دیده و غلط است.

این وضعیت درست شبیه ماشینی است که دچار روغن‌سوزی شدید شده و شما می‌خواهید آن را در یک جاده کفی یا در سینه‌کش کوه بیندازید و تخته‌گاز برانید؛ معلوم است که ماشین در میانه راه می‌ماند و کشش لازم را ندارد. این‌ها بخش‌هایی از مطالبه‌های عمیق رهبری است که زمین مانده.

من در صحبتی که در یکی از این مواکب داشتم، تأکید کردم که مفهوم «زندگی به‌علاوه مقاومت» با «زندگی مقاومتی» دو مقوله کاملا جدا از هم هستند.
اینکه من از هفت صبح تا هشت شب زندگی روزمره و مصرف‌زده خود را داشته باشم و هشت شب به خانه بروم، شامی بخورم و سپس یک پرچم بردارم و ساعتی به میدان بیایم و دوباره به روال قبلی برگردم، این مدل کار الحاقی است و باری از دوش جامعه برنمی‌دارد.

ما به زندگی مقاومتی نیاز داریم که نسبتی اساسی و ساختاری با تمام شئون زیست ما داشته باشد.

اگر نگاه ما نگاه میدان‌داری باشد، دیگر تماشاچی نیستیم و مدام نمی‌پرسیم چند شب دیگر باید بیاییم؟

چون وقتی قرار است کاری را به سرانجام برسانید، زمان کم می‌آورید و تمایل دارید وقت را زیاد کنید تا موضوع به نتیجه برسد.
حضور مردم در برهه انقلاب از این جنس بود؛ مردم به خیابان رفتند تا خودشان را هم اصلاح کنند.
مسئله آن‌ها فقط سرنگونی شاه نبود؛ شاه یک وجه کار بود؛ اما در کنار آن، مسئله‌شان اصلاح خودشان بود و درواقع علیه نظام‌های غلط خودشان هم راه‌پیمایی می‌کردند.
ما امروزه باید در تجمع‌هایمان علیه نظام‌های فرهنگی غلط خودمان و عوارض درونی‌مان حرکت کنیم و به تقویت عناصر مثبت اجتماعی بپردازیم.
اگر در این سازوکار به صحنه نگاه کنیم، تبلور، تجسد، معنا و امتداد کار تغییر خواهد کرد. ما اکنون برای موکب چای و قهوه به‌راحتی کارت‌خوان فراهم می‌کنیم؛ اما برای کار خیریه و حل مشکلات اقتصادی مردم همان محله، کارت‌خوان و برنامه‌ای نداریم؛ چون اصلا به این افق و توسعه‌دادن به دامنه کار فکر نکرده‌ایم.
می‌توانستیم گروهی تعریف کنیم و هر شب مأموریت مشخصی برای گره‌گشایی اجتماعی در نظر بگیریم؛ اما علت نشدنش این است که به معنای عمیق کار
فکر نکرده‌ایم؛افزون‌براین، ما از جایی به بعد، از فاز مقابله با آشوب خیابانیِ فیزیکی وارد عرصه «جنگ روایت‌ها» شدیم.

درست از زمانی که ترامپ موضوع مذاکره‌ها را پیش کشید، ما به‌صورت رسمی وارد جنگ روایت شدیم و خیابان ما از همین ناحیه دچار ضربه شد؛ چرا که آرایش و فرم حضور ما متناسب با این جنگ روایت‌ها
تغییر نکرد؛ درنتیجه، در برخی مواقع کار به دعوا و برخوردهای سطحی کشیده شد.

وقتی دشمن چالشی جدید ایجاد می‌کند و روایت تازه‌ای می‌سازد، ما نیز باید فرمی طراحی کنیم که بتوانیم حرف خودمان را در بستر آن به کرسی بنشانیم و سریع یک آرایش امنیتی و رسانه‌ای بگیریم که در آن، روایت ماجرا پررنگ و غالب باشد.از این حیث، من تلقی‌ام این است که پرسش از معنای خیابان یک ضرورت اساسی است.

این معنا درعین‌حال که یک وحدت کلان به نام تقابل با دشمن و احیای آرمان‌های انقلاب دارد، در جزئیات خود دارای تکثر و تنوع فراوانی است که اگر این تنوع به رسمیت شناخته شود، فضا به‌شدت پویا خواهد شد.

در این صورت، شب‌های حضور شما شکلی پیدا می‌کند که حس می‌کنید در یک مأموریت واقعی، در حال بازسازی و بازیابی خود هستید و این جریان با رسیدن به ماه محرم، دوباره معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند.

با این نگاه، شما نه در روزهای آتی به این سمت می‌روید که مثلا در ماه محرم هیئت سنتی خود را تعطیل کنید و نه به این سمت حرکت می‌کنید که تمام چهارراه‌های شهر را به حسینیه تبدیل کنید و دردسری به دردسرهای اجرایی شهر بیفزایید؛ بلکه تفکر می‌کنید که در کجای این میدان ایستاده‌اید، معنا چیست و نقطه تقابل کجاست.

در یک موقعیت جنگی، شما برای شناخت دقیق مأموریت خود دو المان اصلی در اختیار دارید: نخست اینکه، آرایش دشمن را رصد کرده و خود را متناسب با آن تنظیم کنید؛ دوم اینکه، گوش به فرمان فرامینی باشید که از اتاق فرماندهی صادر می‌شود.
با دقت در این دو مؤلفه، می‌توان معنای خیابان را به شکل بسیار بهتری مشاهده و درک کرد.

فقر تخیل در ایده خیابان

حجت‌الاسلام فرشاد توسلی

فعال فرهنگی

در بازخوانی معنای خیابان و استمرار حضور مردم در فضای عمومی، یکی از جدی‌ترین مسائلی که ذهن بنده را مشغول کرده، این است که گویی ما در مواجهه با این پدیده دچار نوعی «فقر تخیل» شده‌ایم؛ یعنی سطوحی از معنا وجود دارد که ما اصلا نتوانسته‌ایم آن‌ها را تخیل و رؤیاپردازی کنیم.

این فقر تخیل تنها مختص بدنه مردمی نیست؛ بلکه در لایه‌های حاکمیتی نیز به‌شدت احساس می‌شود. البته شاید بخشی از این مسئله به محدودیت‌ها و مقدورات ما بازگردد و نتوان خیلی به آن خرده گرفت؛ اما به‌هرحال، یکی از ابعاد این فقر تخیل، ناتوانی در اندیشیدن به «ابعاد فراتر از خود» است. ما نهایتا در حد تقابل با دیگریِ درون ایران (آشوبگر) به مسئله فکر کردیم؛ اما ابعاد و روندهای بین‌المللی و فرامرزی این رویداد اصلا تخیل نشد.

بعد دیگرِ این فقر تخیل، ازدست‌دادن فرصتی برای بازتعریف «سبک زندگی» بود.
حضور مستمر در خیابان می‌توانست نقطه‌عطفی برای خروج از فرهنگ مصرف‌گرایی باشد که سال‌هاست گریبان‌گیر ماست.

ما می‌توانستیم به این فکر کنیم که چگونه از ایده یک «زیست شبانه» شروع کنیم، زیستی که در آن، مردم به خیابان می‌آیند تا یک تفریح متفاوت، یک نوع خرج‌کردن خاص و یک تعامل اجتماعی جدید را تجربه کنند. اینجا دقیقا جای یک تخیل جسورانه بود تا روزنه و رخنه‌ای در سبک زندگی مصرفی ما ایجاد کند. گروهی از مردم می‌توانستند بگویند ما می‌خواهیم شهر را جور دیگری ببینیم، آن را با مناسبات دیگری بسازیم و در درازمدت، شهر را بازتعریف کنیم؛ بازتعریفی که به‌مرور به سایر حوزه‌ها، از معماری شهری گرفته تا کسب‌وکارهای جدید و نحوه مصرف، سرایت پیدا کند. این لایه از معنا، کمی فراتر از سقف تخیل ما بود. اگر این دو بعد (یعنی توجه به ابعاد بین‌المللی و ایده زیست شبانه متفاوت) در تخیل و عمل ما وارد می‌شد، می‌توانست نفس خیابان را آن‌چنان بلند و عمیق کند که جامعه به این زودی‌ها به این پرسش نرسد که اصلا «چرا باید در خیابان بمانیم؟»

در کنار این نگاه آرمانی، ما با یک لایه بسیار سطحی و زودگذر از معنای خیابان نیز روبه‌رو بودیم که به نظر من، تاریخ مصرف آن حتی گذشته است. کسانی که با دیدگاه مقابله فیزیکی و مقطعی به خیابان می‌آمدند، اکنون صرفا برای «ادای تکلیف» و به‌دلیل برداشته‌نشدن وجوب این حضور، در میدان حاضر می‌شوند و انگیزه دیگری ندارند.

اما بین این دو حد (لایه سطحی و آن لایه آرمانیِ تخیل‌نشده)با یک دنیای وسیع مواجه‌ایم. در این فضای میانی، فکر می‌کنم حداقل در لایه‌های حاکمیتی (منظورم حاکمیت ولایی‌نظامی است، نه لزوما اداری) به این مسئله فکر می‌شود که مردم برای رقم‌زدن یک «اتفاق بزرگ» به خیابان آمده‌اند و تا زمانی که آن اتفاق محقق نشود،چه آن اتفاق، پیروزی نهایی باشد، چه راندن کامل دشمن و چه رسیدن به ثبات و سکینه کامل، این حضور در خیابان موضوعیت دارد. هر زمان که در میان جامعه این پرسش شکل می‌گیرد که «این کارها دارد تکراری می‌شود، چرا رهبری آن را متوقف نمی‌کنند؟»، به نظر من پاسخ در همین جا نهفته است: انتظار می‌رفت اتفاق بزرگی رخ دهد که هنوز محقق نشده و ما برای همان اتفاق دور هم جمع شده بودیم.

حفظ این حضور، ارزش‌گذاری و سرمایه‌گذاری برای کاری بسیار بزرگ‌تر از روزمرگی‌های فعلی است. این معنا از لحاظ کشش زمانی، مدت‌ها (شاید چند ماه و حداقل تا ماه محرم) ما را درگیر خود خواهد کرد؛ بااین‌حال، این معنا برای استمرار خود نیازمند تنوع، تکثر و شئون گوناگون زندگی است.

همین فقدان تنوع، دلیل اصلی «مناسکی‌شدن» خیابان است. خودِ این صحنه‌داری‌ها، یک روزمرگی کلافه‌کننده به بار آورده است که مثلا برای امشب چه کنیم؟ این احساس استیصال نشان می‌دهد که خلاقیت به میدان نیامده است و ما هنوز به تکثر و تنوع واقعی در حضور خیابانی نرسیده‌ایم.

با نزدیک‌شدن به ماه محرم، این چالش خود را در قالب یک «سه‌گانه» نشان می‌دهد: نگاه اول، نگاهی تقلیل‌گرایانه و منفعل است. برخی از هیئتی‌ها به این نقطه رسیده‌اند که می‌گویند: «خوب است ماجرای خیابان با محرم تمام شود. ما محرمِ خودمان را می‌خواهیم؛ همان سینه‌زنی و روضه‌های زیر سقف همیشگی.»

نگاه دوم، در نقطه مقابل، نگاهی بسیار بلندمدت و حداکثری است که محرم امسال باید تاریخ را به قبل و بعد از خود تقسیم کند. این تخیل بسیار زیبایی است؛ اما به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، در رسیدن به آن ناتوانیم و این تخیل، دور از دسترس ماست؛ چرا که بستر آن در ذهنیت جامعه متولد نشده است.

اما راه میانه و نقطه اتکای ما در نگاه سوم نهفته است. در این گستره باید جای خود را پیدا کنیم. همواره گفته‌ایم که در تاریخ کربلا، این خودِ روضه و سوگواری بود که کار را پیش برد و حضرت‌زینب(س) با سوگ‌خوانی خود، حرکت‌های عظیمی راه انداختند و کربلا را ماندگار کردند.

اما واقعیت این است که ما در قبال اتفاق‌هایی که از اسفند تاکنون رخ داده، چنین سوگ‌خوانیِ مؤثری نداشته‌ایم. ما به یک «سوگ‌خوانی فاتحانه» نیاز داریم؛ سوگی که متناسب با آن معنای میانی، حرکت‌آفرین باشد.

از سوی دیگر، فکر می‌کنم ماه محرم چنین فرصتی را به ما می‌دهد. چرا به این فکر نکنیم که خیابان می‌تواند بستر و حامیِ این «سوگ فاتحانه» باشد و اتفاق‌های شگرفی را رقم بزند؟ اگر خیال خود را محدود نکنیم و نخواهیم با جمله‌هایی مثل «محرم همان است که همیشه بوده» این حرکت را کور کنیم، می‌توان با یک خیال فراخ‌تر، آینده‌های متفاوتی را برای خیابان در محرم رقم زد.

خلاصه آنکه، لایه اول (نگاه منفعل و بازگشت به زیر سقف‌ها) آینده‌ای ندارد و محکوم به شکست است. لایه آرمانی هم فعلا در دسترس تخیل ما نیست. باید دقیقا در همین فضای میانی بایستیم و با بهره‌گیری از ظرفیت خیابان، سوگ فاتحانه را به‌عنوان موتور محرک ادامه مسیر
خلق کنیم.

خلق و امتداد هویت برای خود، کشور و جهان

علی‌اکبر بقایی

فعال فرهنگی

برای درک دقیق پدیده حضور مردم در میدان، باید صورت‌مسئله را به‌درستی تقریر کنیم. بنده چند پیش‌فرض دارم: نخست اینکه، ما اکنون در یک «نبرد عینی» قرارداریم و پدیده خیابان را باید در نسبت با همین نبرد تعریف کرد.
اینکه اگر این نبرد روزی به پایان برسد، خیابان چه تعریفی پیدا خواهد کرد، خود محل پرسش است؛ اما پیش‌فرض فعلی ما، زیستن در دل یک نبرد تمام‌عیار است.
نکته دوم این است که این نگاه، ناظر به «اکنون و اینجا»ی خیابان است؛ هرچند در ادامه تلاش می‌کنم از این نقطه فراتر بروم و امتداد فضایی و زمانی آن را هم بررسی کنم.
ما در نبردی ترکیبی قرار داریم که حداقل شامل پنج حوزه است: حوزه فرهنگ و اجتماع، حوزه انتظامی و امنیتی، حوزه نظامی، حوزه سیاسی و حوزه اقتصادی. البته من حوزه‌های نظامی و سیاسی را در یک دسته واحد قرار می‌دهم؛ هرچند ما در خیابان با یکی از آن‌ها (میدان نظامی) بسیار مهربانیم و با دیگری (میدان دیپلماسی) نامهربان برخورد می‌کنیم؛ اما هردو را در یک دسته
می‌بینم. بر اساس این تقسیم‌بندی در ابتدای این نبرد، با چهار دسته تهدید اولیه مواجه شدیم: نخست، «تهدید روایتی» در حوزه فرهنگ و اجتماع بود.
حدود 50 روز پیش از شروع این نبرد، ما یک تکانه شدید اجتماعی، سیاسی و اقتصادی (اتفاق‌هایی که در ۱۸ دی رقم خورد) را پشت سر گذاشته بودیم.
در شامگاه شنبه‌ای که حوالی ساعت یازده شایعه شهادت رهبر انقلاب مخابره شد، شاهد هلهله و شادی برخی محله‌ها بودیم؛ تلاشی برای اینکه روایت کنند فقدان رهبر برای جامعه یک امر مطلوب است؛ نه یک ضایعه ملی.
تهدید دوم، «تهدید امنیتی و انتظامی» بود؛ بیم آن می‌رفت که حوادثی شبیه پیشامدهای ۱۸دی تکرار و خیابان‌ها ناامن شود و حتی کار به جنگی خیابانی برسد.
تهدید سوم، «تهدید حیثیتی» در حوزه نظامی و سیاسی بود. به‌هرحال به مرزهای ما حمله‌شده و ادراک از اقتدار ملی و حیثیت ما هدف قرار گرفته بود. درنهایت، تهدید چهارم «تهدید اقتصادی و معیشتی» بود که خاصیت هر نبردی است؛ اما در ابتدای کار اصلا آن را جدی نگرفتیم.
در برابر این تهدیدها، ما سه میدان اصلی برای خود تعریف کردیم: میدان روایت ملی، میدان امنیت ملی و میدان حیثیت ملی. معنای خیابان در روزهای نخست، در همین اهداف جست‌وجو می‌شد.
حرکت ما با مخابره «روایت سوگ» آغاز شد و به «روایت شور و حماسه» و انتقام‌خواهی رسید. حضور خودجوش مردم در صبح یکشنبه، پاسخ محکمی به تهدید روایتی بود.

در گام بعدی، با حضور در میدان مانع شکل‌گیری آشوب شدیم (در تهران با ایست‌بازرسی و در اصفهان با شکل‌های دیگر) و با شعارها و مطالبه‌ها، در برابر مواضع سیاسیون واکنش سریع نشان دادیم؛ اما در عرصه اقتصادی، ابتدایی‌ترین واکنش یعنی «روحیه قناعت و منش صرفه‌جویی» را اصلا نداشتیم و وارد آن نشدیم.
با گذر از این تهدیدها و واکنش‌ها پرسش مهم این است که آیا خیابان در همین اهداف اولیه خلاصه می‌شود؟ خیر. خیابان برای هر یک از این محورها، می‌تواند «اهداف مکملی» در نظر بگیرد. این اهداف مکمل به معنای پایان یافتن حرکت اول نیست؛ بلکه ادامه و تشدید همان حرکت است.

جامعه‌ای که توانسته در برابر روایت شادی ناجوانمردانه دشمن، روایت سوگ و حماسه را مخابره کند، اکنون باید بتواند در بطن بحران و در میان موشک و بمب، به «سکینت و آرامش اجتماعی» برسد.
در حوزه امنیتی، جامعه‌ای که مانع آشوب شده است، اکنون باید به‌سمت « انسجام اجتماعی» حرکت کند؛ یعنی کسی که تا دیشب فکر می‌کردیم می‌آید در خیابان آشوب ایجاد می‌کند، حالا پرچم به دست بگیرد تا در برابر دشمن خارجی با هم باشیم.

در حوزه حیثیتی، ما از پاسداری حداقلی باید به‌سمت «ارتقای منزلت ملی» حرکت کنیم؛ به گونه‌ای که در دنیا به شکل دیگری دیده شویم. این امر نیازمند رویکرد «صیانت منصفانه» است. ما در مواجهه با سیاسیون و دستگاه دیپلماسی منصفانه برخورد نمی‌کنیم. صیانت منصفانه یعنی همان‌طور که مثل یک تماشاچی فوتبال مطالبه گل‌زدن دارید، باید تیم را تشویق هم بکنید و اگر بد بازی کرد، تذکر بدهید؛ اما اگر گل زد، حمایت و تقدیر کنید. ما درقبال دیپلماسی فقط در مرحله تذکر و مطالبه مانده‌ایم.در حوزه اقتصادی نیز باید وارد تاب‌آوری و امنیت معیشتی با کنش «مواسات همدلانه» شویم. در این راستا، طرح‌های عملیاتی ارزشمندی در حال شکل‌گیری است که بنده خودم در جریان روند برخی از آن‌ها هستم؛ مثلا یک طرحی ایده‌اش این است که نهادهای اجتماعی مسجدمحور، هیئت‌محور و موکب‌محور، مبتنی‌بر مفاهیم «وقف و قرض» در امتداد تاریخ تأسیس شوند؛ نهادی که سرمایه را می‌گیرد و بدون گرفتن چک و سفته و با تکیه بر تعهد اخلاقی و اجتماعی، به‌عنوان قرض می‌دهد تا گره از مشکل اشتغال و درآمد مردم باز کند. نکته دیگر این است که ما باید از روایت شور و حماسه به «روایت فتح» برسیم؛ روایتی که داستانِ حالِ ماست و نشان می‌دهد در بطن پیروزی‌های تدریجی و تشکیکی (درصدهای مختلف موفقیت در حوزه‌های گوناگون) قرار داریم.

اما در این مسیر یک غفلت داشتیم: ما از مسئله «سوگ» خیلی سریع عبور کردیم (نهایتا از صبح تا شام یکشنبه). شاید لازم باشد در تنوع برنامه‌های محرم پیش رو، یک باب جداگانه باز شود و به سوگ ازدست‌دادن رهبر شهید با عنوان «سوگ فاتحان» برگردیم.

مسئله بسیار مهم دیگر، درک امتداد فضازمانی خیابان است. ما خیابان را خیلی در وضعیت «اکنون و اینجا» دیده‌ایم.
باید از خود بپرسیم این انسانِ خیابانی، از حیث جغرافیایی چه امتدادی برای دیگر ملت‌ها، نهضت‌ها و حتی فرادولت‌ها می‌سازد؟ درحالی‌که متأسفانه هنوز درگیر این سؤال هستیم که برای «اهالی خیابانِ خودمان» چه کار باید بکنیم؟

ما باید به این فکر کنیم که ما اهالی خیابان، برای دیگر اهالی خیابان، ملت ایران (در وجه عمومی)، دولتمردان، مجاهدان و رزمندگان، دیگر ملت‌ها، نهضت‌ها، دیگر دولت‌ها و فرادولت‌ها چه باید بگوییم و چه عرضه کنیم.

از حیث امتداد زمانی و تاریخی نیز باید بیندیشیم که در صد یا پانصد سال آینده، در مقیاس جهانی، این حرکت هفتاد یا هشتاد روزه ما چه معنایی خواهد ساخت؟ من قائل به این نیستم که خیابان، قابل مدیریت است؛ اما خیابان یک «رخداد» است که در پاسخ به فقدانی شکل گرفت. ما 80 شب ماندن کف خیابان را دیدیم که مصداق بارز «وفاداری» است؛ سوژه‌های وفاداری که دارند معنا و حقیقتی را می‌سازند.

در نهایت، با همین نگرش تاریخی، تقارن این رویدادها با ماه محرم را باید جدی گرفت. تلقی من این است که «محرم ۱۴۰۵ یک مرز تاریخی در کل تاریخ عاشورا تا به امروز است.»
اگر بتوانیم این ظرفیت را با تمام ابعاد زمانی، تاریخی و جهانی‌اش به‌درستی بشناسیم، می‌توانیم تاریخ آیین‌های محرمی را به دو دوره قبل و بعد از محرم ۴۰۵ طبقه‌بندی کنیم؛ اما اگر درست عمل نکنیم، به همان اتفاق‌ها و امور معمولِ سال‌های گذشته دچار خواهیم شد و عتاب و عقاب الهی را در پی خواهد داشت.

عبور از دوگانه «رفاه-مقاومت» و خلقِ «روایتِ فتح» در بستر خیابان

آنچه در این میزگرد و در لابه‌لای رفت‌وبرگشت‌های فکری مهمانان نمایان شد، تصویری از یک جامعه در حال گذار است، جامعه‌ای که در یک لحظه تاریخی و پرالتهاب، به واسطه ترکیبی از «سوگ، ترس از آینده و دغدغه حفظ کشور» به خیابان آمد؛ اما اکنون با طولانی‌شدن این حضور، بر سر یک دوراهی معنایی و هویتی ایستاده است. پدیده خیابان که روزی به‌عنوان یک واکنش سریع و دفاعی در برابر تهدیدهای روایتی و امنیتی شکل گرفت، امروز اگر نتواند خود را با نیازهای عمیق‌تر اجتماعی و اقتصادی پیوند بزند، در دام روزمرگی و مناسک‌گراییِ صرف گرفتار خواهد شد.

یکی از جدی‌ترین چالش‌هایی که در بخش پایانی این گفت‌وگو و از دل دغدغه‌های کف میدان سر برآورد، درگیری ذهنی نسل جوان با «دوگانه رفاه و مقاومت» است. در ذهن بخشی از جامعه، این پرسش شکل گرفته است که «چرا باید رفاه و معیشت خود را فدای ماندن کشور کنیم؟» یا «آیا حضور ما در خیابان قرار است جایگزین وظایف بر زمین‌مانده دولت در سازندگی و اقتصاد شود؟»

پاسخ به این گره ذهنی، نیازمند تغییر زاویه دید و بازتعریف «قابِ» ماجراست. اگر قاب نگاه ما صرفا دستیابی به یک رفاه مصرف‌زده و رسیدن به توافق‌هایی خیالی با قدرت‌های جهانی برای داشتن یک «زندگی عادی» باشد، این مسیر قطعا به سرخوردگی ختم خواهد شد؛ اما اگر قاب را به وسعت یک بلوغ تاریخی (شبیه تکامل جامعه از سال ۵۷ تاکنون) ببندیم، درمی‌یابیم که کلید رهایی از تله رفاه-مقاومت، تمرکز بر مفهوم «رشد» است. خیابان نباید محلی برای انفعال یا کشیدن جور نهادهای دولتی باشد؛ بلکه باید بستر «میدان‌داری»، اصلاح نظام‌های غلط فرهنگی و تمرین «زندگی مقاومتی» قرار گیرد؛ زیستی که در آن، جامعه منتظر ناجی نمی‌ماند، بلکه خود به نیروی محرکه تغییر و گره‌گشایی تبدیل می‌شود.از سوی دیگر، این رخدادِ بی‌نظیر اجتماعی بیش از هر زمان دیگری نیازمند «روایت» است؛ اما نه روایتی از جنس پروپاگاندا و تبلیغات سطحیِ زودگذر، بلکه روایتی عمیق، هنرمندانه و جست‌وجوگر، از جنس «روایت فتح» شهید آوینی. سال‌ها بعد، آیندگان و پژوهشگران تاریخ، به این روزهای ما نگاه خواهند کرد تا بفهمند چگونه ملتی در اوج فشارهای ترکیبی، خیابان را به صحنه وفاداری و ایستادگی تبدیل کرد. ثبت دقیق این خرده‌روایت‌ها، بیم‌ها، امیدها و حتی خستگی‌های مردمی، رسالتی است که نباید در هیاهوی صحنه‌ها و داربست‌های موکب‌ها گم شود.

درنهایت، تقارن این مسیر با ماه محرم، نقطه عطفی است که می‌تواند سرنوشت «معنای خیابان» را مشخص کند. محرم پیش رو مرزی تاریخی است که ما را بر سر یک انتخاب بزرگ قرار می‌دهد: آیا به همان هیئت‌های سنتی، منفعل و محصور در زیر سقف‌ها بازمی‌گردیم و پرونده خیابان را می‌بندیم یا با بهره‌گیری از این ظرفیت عظیم مردمی، یک «سوگ فاتحانه» را خلق می‌کنیم؟ سوگی که همچون خطبه‌های روشنگرانه پس از عاشورا، نه‌تنها بستر خیابان را از روزمرگی نجات می‌دهد، بلکه به کنشگری اجتماعی، مواسات همدلانه و ارتقای منزلت ملی در یک نبرد ترکیبی، عمق و امتداد
می‌بخشد.