به گزارش اصفهان زیبا؛ «جوانی جمعیت» و «فرزندآوری» در سالهای اخیر از حساسترین و در عین حال چالشبرانگیزترین موضوعات اجتماعی ایران بوده است. از آمارهای نگرانکننده کاهش موالید تا نگرانی بابت پیری جمعیت، این بحث به یکی از اولویتهای سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای تبدیل شده.
اما سؤال اینجاست: آیا میتوان درباره فرزندآوری بدون شعارزدگی، بدون سیاهنمایی و صرفاً با زبان طنز و شیرینی اجتماعی حرف زد؟ فیلم سینمایی «شیرین و فرزاد» تلاش کرده است دقیقاً همین کار را انجام دهد.
این فیلم کمدیاجتماعی با محوریت جوانی جمعیت، در شهر اصفهان و گرگاب و روستاهای هونجان و اسفرجان فیلمبرداری شده و تهیهکنندگی، نویسندگی و کارگردانی آن بر عهده نیما سعادتپور است.
بازیگرانی چون ماندانا شیروانیان، مهدی امینیخواه، سیروس همتی، گیتی معینی، فرجالله گلسفیدی، غلامرضا ناطقیان، فاطمه شکری، پری کربلایی، افسانه صالحی، الهام باقری، عرفان سیدان، احسان صالح و بازیگران کودک امیرطاها و باران بخشیزاده در این اثر پر بازیگر نقشآفرینی کردهاند. «شیرین و فرزاد» تاکنون بهدلیل پرداخت هوشمندانه به موضوع فرزندآوری جوایزی را از آن خود کرده است.
به مناسبت موفقیتهای این فیلم و دریافت جوایز در رابطه با فرزندآوری، پای صحبتهای نیما سعادتپور، کارگردان و نویسنده «شیرین و فرزاد»، نشستیم تا از چالشهای ساخت کمدی درباره جمعیت، انتخاب لوکیشنهای اصفهان، همکاری با بازیگران کودک و وضعیت تولیدات سینمایی اصفهان بگوییم. آنچه در ادامه میخوانید، مشروح این گفتوگو است.
ایده اولیه ساخت فیلمی کمدی درباره فرزندآوری و جوانی جمعیت از کجا شکل گرفت؟
ایده اولیه از یک دغدغه چندلایه شروع شد. ابتدا باید بگویم که سالهاست موضوع جوانی جمعیت و کاهش آمار باروری به یکی از چالشهای جدی کشور تبدیل شده است. هر روز اخبار و آمارهایی را میخوانیم که نشان میدهد خانوادهها به سمت تکفرزندی یا حتی بدونفرزندی پیش میروند.
این موضوع برای من بهعنوان یک فیلمساز که دغدغه مسائل اجتماعی دارد، تبدیل به یک پرسش دائمی شد: «چرا هنرمندان نباید در این زمینه ورود کنند؟» به نظرم رسید که هنر، بهویژه سینما، میتواند در کوتاهترین زمان و با نافذترین شکل ممکن، پیامهای مهم را به لایههای زیرین ذهن و قلب مخاطب منتقل کند. یک مقاله یا یک سخنرانی ممکن است فراموش شود؛ اما یک صحنه ماندگار سینمایی سالها در خاطره میماند و نگرش افراد را تغییر میدهد. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم پای سینما را به میدان فرهنگسازی درباره فرزندآوری باز کنیم.
اما جرقه اصلی داستان، یک اتفاق واقعی و خانوادگی بود. شنیدیم که یکی از بستگان دور، برای تقسیم اموالش یک روش کاملاً غیرمتعارف انتخاب کرده است. او بهجای اینکه داراییاش را طبق روال معمول بین پسران و دخترانش تقسیم کند، سهمالارث را به نوههایش اختصاص داد. این واقعه ساده جرقه ایده این فیلم را در ذهن من زد. گفتم این همان قصهای است که میتواند هسته مرکزی فیلمی درباره بحث جمعیت باشد. بعدها در مراحل نگارش فیلمنامه، این ایده را با خردهروایتها و خردهداستانهای دیگری پروراندیم؛ مثلاً به مسئله آلودگی هوا و محیطزیست هم اشاره و سعی کردیم نشان دهیم که دقیقاً بهعلت همین مشکلات است که به نسلهای آگاه و مسئولیتپذیر نیاز داریم. در نهایت، حاصل کار فیلمنامهای شد که در عین طنز، عمق لازم را برای اندیشیدن به آینده جمعیت ایران داشته باشد.
چرا ژانر کمدی اجتماعی را برای پرداختن به چنین موضوع حساسی انتخاب کردید؟
انتخاب ژانر کمدی یک تصمیم حسابشده بود، نه یک سلیقه زودگذر. امروز مخاطب سینمای ایران، بیش از هر چیز به دنبال شادی و فرار از روزمرگیهای سخت زندگی است. آمار فروش و نظرسنجیها نشان میدهد که فیلمهای کمدی، تماشاگران بیشتری جذب میکنند. ما هم به عنوان فیلمساز، دو راه بیشتر نداشتیم: یا بنشینیم و از این واقعیت گلایه کنیم، یا اینکه خودمان را با ذائقه مخاطب هماهنگ کنیم و محتوای جدی را در قالبی شیرین و خندهدار ارائه دهیم. راه دوم را انتخاب کردیم.
اما یک نکته ظریف دیگر هم وجود داشت: موضوع فرزندآوری و جوانی جمعیت ذاتاً حساس و گاهی همراه با بار روانی سنگینی است. خیلی از زوجها درباره آن استرس دارند، نگران و سردرگماند. اگر ما با یک فیلم تلخ و دراماتیک سراغشان میرفتیم، احتمالاً فیلم را نمیدیدند یا اگر هم میدیدند، بیشتر بر استرسهایشان افزوده میشد؛ اما کمدی این امکان را میدهد که مخاطب ابتدا لبخند بزند، دلش باز شود و بعد در لابهلای خندهها، پیام را دریافت کند. انگار داریم با یک قاشق عسل، داروی تلخ را به کامش میچشانیم. از طرف دیگر، ما میخواستیم فیلمی بسازیم که از کودک ۷ ساله تا پدربزرگ ۷۰ ساله، همه بتوانند پای آن بنشینند و لذت ببرند. کمدی اجتماعی تنها ژانری است که چنین ظرفیت نسلی و سلیقهای را دارد. به همین دلیل، با اطمینان کامل سراغ کمدی رفتیم؛ اما با این قید مهم که کمدی ما هرگز مبتذل، سیاه یا تخریبکننده ارزشهای خانوادگی نباشد.
با توجه به حساسیتهای سیاسی و اجتماعی درباره جوانی جمعیت، چگونه توانستید تعادل بین طنز و پیامدهی را حفظ کنید؟
واقعیت این است که راه رفتن روی مرز باریک بین طنز و شعارزدگی، بسیار دشوار است. از همان روز اول نگارش فیلمنامه، یک اصل را برای خودمان مشخص کردیم. برای رسیدن به این هدف، تیم فیلمنامهنویسی هر دیالوگ را چندین بار بازنویسی کرد. ما سعی کردیم طنز را از دل موقعیتها و تضادهای طبیعی زندگی بیرون بکشیم، نه از لطیفههای دمدستی یا توهینهای زبانی.
فیلم شما تا چه حد به سیاستهای تشویقی فرزندآوری در ایران ارجاع دارد و نگاه طنزآمیزتان به این سیاستها چیست؟
فیلم ما نهفقط همسو با سیاستهای فرزندآوری است، بلکه عملاً یک بیانیه تصویری برای ترویج همین سیاستها محسوب میشود. با تمام وجود معتقدیم که افزایش جمعیت جوان، یکی از ضرورتهای حیاتی کشور است؛ در عین حال، بهعنوان یک اثر هنری اجازه داریم به برخی از موانع و مشکلات واقعی که خانوادهها با آن روبهرو هستند، با زبان طنز اشاره کنیم.
در جای دیگری از فیلم، به این جمله معروف بعضی از خانوادهها اشاره میکنیم که «با این وضعیت اقتصادی، آینده بچه چه میشود؟». ما این جمله را میشنویم و درکش میکنیم؛ اما در لفافه طنز نشان میدهیم که این نگرانی هرچند بحق است، نباید به فلج شدن تصمیمگیری منجر شود. شخصیتهای فیلم ما در نهایت کشف میکنند که سختیهای اقتصادی هرگز به اندازه تنهایی و پوچیِ بیفرزندی، آزاردهنده نیست.
اگر بخواهید فیلمی با همین موضوع اما با نگاهی تلخ یا دراماتیک بسازید، چه تفاوتی در روایت ایجاد میکردید؟
مسلماً ساخت فیلم با دو فضای متفاوت با سبکی متفاوت نیز ساخته میشود. فیلم «شیرین و فرزاد» در بستر کمدی ساخته شده، اما در لابهلای آن، لحظاتی دراماتیک و حتی تلخ هم داریم. این لحظات کوتاه، مثل چاقویی عمل میکنند که ناگهان مخاطب را از خنده بازمیدارد و او را به فکر فرو میبرد. ما عمداً این لحظات را در فیلم گنجاندیم تا فیلم یکدست و بیریتم نباشد.
به نظر شما فیلم «شیرین و فرزاد» میتواند عملاً روی تصمیم زوجهای جوان برای فرزندآوری تأثیر بگذارد، یا فقط جنبه سرگرمی دارد؟
بله، تأثیر میگذارد؛ اما نه مثل یک داروی شیمیایی که یکشبه اثر کند؛ بلکه مثل یک آهنگ ماندگار که آرامآرام در ذهن مینشیند و تکرار میشود. سینما همیشه بر رفتار اجتماعی تأثیر گذاشته است. فیلم ما هم با همین هدف ساخته شده: اینکه زوجهایی که سالها ازدواج کردهاند، اما مدام به بهانه اقتصادی یا شغلی، بچهدار شدن را به تأخیر میاندازند، پس از دیدن فیلم حداقل یک مکث جدی بکنند و از خود بپرسند: «آیا واقعاً این بهانهها آن قدر مهماند که فرزند نداشته باشیم؟»
در جریان تولید، حمایتی از ارگانهای دولتی دریافت کردید؟ یا فیلم بهطور مستقل و با بودجه شخصی تهیه و ساخته شد؟
متأسفانه باید بگویم که پاسخ منفی است. من یک سال کامل، درِ سازمان سینمایی و وزارت ارشاد تا حتی برخی نهادهای خصوصیِ بهاصطلاح حامی فرهنگ را زدم. نتیجه چه بود؟ پاسکاری میشدم، یعنی یک سازمان من را به سازمان دیگر حواله میداد و آن یکی به سازمان بعدی.
نکته تلخ دیگر، رفتار برخی اسپانسرهای اصفهانی بود. ما چند اسپانسر داخلی پیدا کردیم که حاضر بودند مبالغ خوبی به پروژههای تهرانی بدهند؛ اما به یک پروژه اصفهانی، با این موضوع مهم، نه. این واقعاً برایم دردناک بود. به نظر من، این رویه ناعادلانه و غریبنوازانه باید تغییر کند. هنرمند برای خلق اثر به نفس گرم حمایت نیاز دارد، نه به تشویق لفظی. وقتی حمایت نباشد، بهترین استعدادها مهاجرت میکنند. من خودم دوست دارم در اصفهان بمانم و برای اصفهان فیلم بسازم؛ اما بدون پشتوانه مالی و معنوی، این عشق به تنهایی کافی نیست.
بهعنوان کارگردانی که هم در تهران و هم در اصفهان تولید داشتهاید، مهمترین مزیت نسبی تولید در اصفهان (مثل لوکیشنهای بکر، نیروی فنی بومی، هزینهها یا هماهنگیهای شهری) و بزرگترین چالش آن را چه میدانید؟
بگذارید یک مقایسه منصفانه انجام دهم. بیتردید، تهران قلب صنعت سینمای ایران است. استودیوهای مجهز، امکانات فنی پیشرفته، بازیگران چهره و گروههای حرفهای همه در تهران متمرکزند. جالب اینکه دستمزد بازیگران چهره در تهران بهدلیل رقابت زیاد، نسبت به شهرستان کمتر است؛ اما هزینههای جانبی، اجاره لوکیشن، هتل، تدارکات، حملونقل و…، در تهران به طرز سرسامآوری بالاست. مثلاً یک روز فیلمبرداری ساده در تهران ممکن است سه برابر اصفهان هزینه داشته باشد.
حالا برسیم به اصفهان. مزیت اول: هزینههای پایینتر. غذا، اقامت، لوکیشنهای طبیعی و بکر، هماهنگی با شهرداری و سایر نهادها، حداقل در تئوری، باید ارزانتر و آسانتر باشد. مزیت دوم: لوکیشنهای دستنخورده و چشمگیر. مزیت سوم: نیروی فنی بومیِ بااستعداد و کمتوقع. اصفهان پر است از فیلمبرداران، صدابرداران، گریمورها و دستیاران زبدهای که به اندازه همتایان تهرانی خود توانمندند، اما با دستمزد کمتر کار میکنند.
اما چالش بزرگ: وقتی مجبور شوید بازیگران چهره را از تهران به اصفهان بیاورید، هزینه پرواز، اقامت در هتل خوب و دستمزد بالاتر آنها (چون پروژه شهرستانی است!) گاهی دو برابر میشود. از طرف دیگر، کمبود امکانات فنی پیشرفته در اصفهان گاهی ما را مجبور میکند بخشی از کار را در تهران انجام دهیم و هزینه رفتوبرگشت را بپردازیم.
بااینحال، ما در این فیلم کوشیدیم تا همه مراحل تولید تا حد امکان در اصفهان انجام شود و فیلم آنقدر کیفیت داشته باشد که هیچکس نتواند برچسب «شهرستانی» به آن بزند. من عمیقاً معتقدم که اصفهان پتانسیل تبدیل شدن به قطب دوم سینمای ایران را دارد، به شرطی که مسئولان محلی و ملی دست به دست هم دهند و از هنرمندان بومی حمایت کنند. اگر این حمایت عملی شود، دیگر شاهد مهاجرت سینماگران اصفهانی به تهران نخواهیم بود و هر استان به جایگاه واقعی خود در فرهنگ این سرزمین خواهد رسید.



