روایتی از موکبی که نهادی عمومی در تعامل با گروه‌های فرهنگی برای کنشگری نوجوانان در خیابان، برپا کرده‌است

گذری برای نوجوانان

حالا که بیش از 90 روز از شروع جنگ تحمیلی سوم می‌گذرد، همچنان فضای شهری برای ما ناشناخته‌ها دارد. در این ایام فضای عمومی شهرها شاهد پدیده‌ خودجوش حضور مردم در خیابان بود.

تاریخ انتشار: 16:30 - دوشنبه 11 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
گذری برای نوجوانان

به گزارش اصفهان زیبا؛ حالا که بیش از 90 روز از شروع جنگ تحمیلی سوم می‌گذرد، همچنان فضای شهری برای ما ناشناخته‌ها دارد. در این ایام فضای عمومی شهرها شاهد پدیده‌ خودجوش حضور مردم در خیابان بود؛ بستری که فراتر از یک تجمع صرف، به میدانی برای کنشگری خلاقانه‌ اقشار مختلف تبدیل شد و این بار، ما به میدان حضور نوجوانان شهر رفته‌ایم.

«موکب کودک و نوجوان» در پیاده‌روی پل‌فلزی اصفهان، تجربه‌ای از یک فعالیت فرهنگی مردمی است که با هدف پر کردن خلأهای آموزشی و هویتی این نسل، با ۱۰غرفه و مدیریت خود نوجوانان شکل گرفته‌است.

عاطفه آقاعابدی، مدیر کودک‌ونوجوان حوزه هنری اصفهان، در گفت‌وگویی با «اصفهان‌زیبا» ضمن توضیح درباره برنامه‌های موکب از چالش‌ها و برکات کار برای کودک و البته در تعامل با گروه‌های فرهنگی و مدارس می‌گوید.

در این ‌گزارش برای نخستین‌بار به‌سراغ موکبی رفته‌ایم که متولی اصلی آن، نهادی دولتی است و از این جهت که در تعامل با گروه های مردمی دست به کنشگری زده، مهم است. شایان ذکر است ؛ چون متولیان و مخاطبان اصلی این موکب، نوجوانان هستند، به دلیل نزدیکی به ایام امتحانات، چند روزی است که فعالیت این موکب به تعلیق درآمده.

بگذارید از ابتدا شروع کنیم؛ چه شد که به فکر ایجاد یک فضای اختصاصی برای نوجوانان در میان تجمع‌های عمومی افتادید؟

یکی از دغدغه‌های اصلی ما در آن روزها این بود که نوجوانان و بچه‌ها در سبک‌های مرسوم تجمع‌ها و فعالیت‌های اجتماعی شهر، کنشگری مؤثری نداشتند.

ما می‌دیدیم که در این فضاها، کودکان و نوجوانان صرفا «تماشاگر» هستند. این موضوع برای ما به دغدغه‌ای جدی تبدیل شد که چطور می‌توانیم این نسل پرانرژی و مستعد را از حالت انفعال خارج و آن‌ها را درگیر فضا کنیم تا خودشان نقش‌آفرینی کنند.

هدفمان این بود که مکانی اختصاصی برای نوجوانان شهر درست کنیم که در آن، محور کنشگری باشند. در همین راستا، پیاده‌رو پل‌فلزی را انتخاب کردیم؛ چراکه در کنار پارک و بوستان کودک قرار داشت واز فضایی باز برای رفت‌وآمد بچه‌ها برخوردار بود.

ما با همکاری کانون پرورش فکری، موکب اختصاصی کودک و نوجوان را برپا کرده و کار را با ۱۰ غرفه شروع کردیم. هدف این بود که هر غرفه، یک گوشه از نیاز روحی، ذهنی و مهارتی این نسل را هدف بگیرد تا آن‌ها در فضای عمومی شهر، احساس هویت و جایگاه کنند.

در هر غرفه چه فعالیت‌هایی صورت می‌گرفت و چطور با بچه‌ها تعامل داشتید؟

هر غرفه با هدفی مشخص طراحی شد. غرفه اول، «محکمه» بود؛ جایی که دغدغه‌ما مطرح‌کردن جنایت‌های ترامپ و نتانیاهو برای نوجوانان بود. بچه‌ها در این غرفه علاوه‌بر امضای کارزار برای سازمان‌های بین‌المللی، خودشان تصمیم گرفتند به سناریوهای تئاترگونه برسند.

بچه‌ها در نقش وکیل، قاضی و مدعی‌العموم، به‌صورت سناریووار این غرفه را اداره می‌کردند که بسیار تأثیرگذار بود. غرفه دوم، غرفه «یادمان» بود.

در هفته‌ دوم فروردین که غرفه را برپا کرده بودیم، هر شب شهید دانش‌آموز داشتیم و بچه‌ها همان‌شب یادمان آن شهید را درست می‌کردند و برایشان یادبود می‌گرفتند. غرفه سوم، غرفه «شجره طیبه» بود که به یاد شهدای کودک میناب برپا شد و فضایی شبیه مدرسه داشت.

در این غرفه دو کار مهم صورت می‌گرفت: یکی دل‌نوشته برای شهدای میناب و دیگری اجرای کمپین تئاتر «به کدامین گناه» که موضوعش شهدای میناب بود؛ همچنین «وعده‌گاه شبانه مدارس» هم در همین غرفه اتفاق می‌افتاد. چون مدارس بستری نداشتند که جمع شوند، ما میزبان آن‌ها بودیم تا شب‌ها بیایند، دور هم باشند و به رفع اشکال درسی بپردازند.

این بستر حضور بیشتر برای کدام مدارس بود؟ آیا در استقبال تفاوتی بین مدارس دولتی و غیرانتفاعی وجود داشت؟

حقیقتش این است که بیشتر استقبال از سمت مدارس غیرانتفاعی بود. درباره مدارس دولتی، آن‌ها معمولا در موکب‌های آموزش‌وپرورش حاضر می‌شدند.

درباره سایر غرفه ها بفرمایید.

غرفه دیگر یک کافی‌شاپ دخترانه بود که خیلی خلاقانه اداره می‌شد. خود نوجوانان از دل پارک، دیگران را با کارت‌دعوت، دعوت می‌کردند به «کافه گفت‌وگو» و با چالش‌هایی که خودشان آماده کرده بودند، با هم صحبت می‌کردند و پذیرایی می‌شدند.

صفر تا صد این غرفه با خود نوجوان‌ها و راهبری مربی بود. غرفه «بخوان» با همکاری مجموعه‌هایی مثل «مقر کتاب» به خوانش و معرفی کتاب‌های تخصصی کودک و نوجوان می‌پرداخت. غرفه «راهنما» بخش مشاوره‌ای ما بود که هر شب مشاوران متخصص کودک و نوجوان و خانواده حضور داشتند؛ همچنین کارگاه‌های مشاوره‌ای برای والدین با عنوان «خانواده امن، کودک آرام» در آنجا برگزار می‌شد.

غرفه «شهر من» به آثار باستانی و هویت ملی اصفهان می‌پرداخت. در این غرفه از مجموعه‌هایی دعوت کردیم که با داستان‌گویی، ایجاد چالش، مسابقه و کارهای هنری، هویت ملی بچه‌ها را یادآوری کنند. غرفه دیگر، «سرای هنر» بود و بستری برای هنرورزی بچه‌ها؛ از نقاشی و کاردستی گرفته تا آموزش عکاسی و خط. در این غرفه هر شب یک رویداد هنری داشتیم.

نکته‌ جالب این بود که در شب اول، یک غرفه‌دار داشتیم؛ اما درنهایت به ۱۰ نفر رسیدیم. بچه‌ها به‌صورت گردشی و خودجوش دوست داشتند غرفه‌دار باشند؛ ما هم به آن‌ها نقش می‌دادیم؛ مثلا برای بحث کاردستی یا رنگ‌آمیزی صورت. غرفه «بازیکده» هم میزبان اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان بود که با ابربازی‌های گروهی و میزهای بازی‌های فکری زحمت کشیدند؛قسمت آخر نیز صحنه شبانه‌ ما بود که نمایش عروسکی، نقالی و سرود داشت و موضوع کل برنامه‌ها پیرامون کودک‌و نوجوان بود.

باتوجه به توضیح‌هایی که درباره برنامه غرفه ها ارائه کردید، اداره این غرفه‌ها چقدر متکی به ارگان‌های دولتی بود؟ آیا این ساختار اداری مانع مردمی‌بودن کار نبود؟

نگاه من این است که نباید گریزی از ارگان‌ها داشته باشیم؛ بلکه مهم این است که آن‌ها «شتاب‌دهنده» باشند؛ نه متولی اجرا. در تمام غرفه‌های سطح شهر، ارگان‌ها یا مجموعه‌ها یک میز و صندلی گذاشته بودند برای بازی و کاردستی.

این اتفاق خوبی است. شهرداری در خصوص مکان و مجوز موکب‌داری کمک کرد؛ اما اداره‌ غرفه‌ها کاملا دلی بود. بسیاری از کسانی که پشت میز می‌نشستند، حاج‌خانم‌ها یا جوانانی بودند که داوطلبانه آمده بودند.

ما فقط «بستر» را فراهم کردیم؛ بقیه را خود نوجوان‌ها و مجموعه‌های فرهنگی مردمی پیش می‌بردند. ارگان‌ها نباید ساختار اداری و قرارداد سفت‌وسخت به کار بدهند؛ باید فقط کمک کنند که کار شکل بگیرد. نقش ارگان باید شتاب‌دهنده باشد؛ نه اینکه کار را از دست مردم بگیرد.

وقتی یک کار مردمی را ذیل ساختارهای ارگانی می‌برید، آیا هویتی که از آن مردم است به خطر نمی‌افتد؟

ما ساختار را تحمیل نکردیم؛ بلکه تسهیل کردیم. تئاترها و گروه‌های سرودی که آنجا اجرا شدند، اگر حمایت ما نبود، بستر اجرا نداشتند. این حمایت، به معنای گرفتن کار از دست مردم نیست؛ بلکه به معنای کمک به مردم برای رسیدن به آن خروجی مطلوب است. ما از گروه خطاطان دعوت کردیم و کاملا دلی آمدند. به مدرسه نمی‌گفتیم چطور اجرا کنند؛ اجرا با خودشان بود.ما فقط بستری را فراهم کردیم که احساس راحتی کنند و بیایند.

ضمن صحبت‌هایتان به تعامل با گروه‌های فرهنگی اشاره کردید، در این بین به چالشی هم برخوردید؟

بله، چالش‌هایی وجود داشت. یکی از نکته‌هایی که در تعامل‌ها متوجه شدم، بحث «مطرح‌بودن اسم مجموعه‌ها» بود. خیلی‌ها برایشان مهم است که لوگوی خودشان مطرح باشد یا بگویند «این کار فقط مال مجموعه ماست». البته این پدیده در خود ارگان‌های دولتی هم وجود دارد.

اینکه هم‌افزایی داشته باشیم و مهم نباشد لوگوی چه کسی می‌خورد، در تعامل‌های این‌چنینی خیلی سخت است. نکته‌ مثبت این تعامل، استفاده از ظرفیت‌های مکمل بود. یکی در طراحی و ایده قوی بود، یکی در اجرا، یکی در هنر. وقتی کنار هم قرار گرفتند، یک قدرت جمعی بی‌نظیر شکل گرفت.

با توجه به اینکه شما با طیف گسترده‌ای از مخاطبان کودک‌ونوجوان در این موکب مواجه شدید، آیا نگاه جذب و شناسایی هدفمند برای اهداف بلندمدت حوزه هنری در این بستر وجود داشت یا صرفا یک حضور مقطعی بود؟

یکی از رسالت‌های اصلی ما در حوزه هنری، تعامل مستمر با مجموعه‌های فرهنگی و شناسایی نوجوانان مستعد است.

ما در حوزه هنری بستری با عنوان «باشگاه رشد نوجوان شتاب» را راه‌اندازی کرده‌ایم که رسالتش آموزش و رشد هنری نوجوانان مستعد است. در ایام برپایی موکب، شخصا با نوجوانان بسیاری صحبت می‌کردم و اگر نوجوانی در زمینه‌ عکاسی، مستندسازی یا سایر رشته‌های هنری مستعد بود، او را به این باشگاه متصل می‌کردم.

دغدغه‌ ما این است که چون نوجوان مذهبی و انقلابی ما، وقتی به فضاهای هنری رایج وارد می‌شود، به دلیل جوّ حاکم بر آن محیط‌ها، امکان کار حرفه‌ای ندارد، در حوزه هنری با ایجاد فضایی مذهبی و امن، این بستر را فراهم کنیم تا این استعدادها در تراز حرفه‌ای رشد کنند و آموزش ببینند.

شما می‌گویید که «رسالت ما تعامل با مجموعه‌های فرهنگی و شناسایی استعدادهاست»؛ اما بسیاری از مراکز فرهنگی نوجوان که سال‌هاست فعال هستند، معتقدند حوزه هنری در این زمینه بروز و ظهور چندانی نداشته است.

پاسخ به این پرسش نیازمند نگاهی منصفانه به عمر واحد کودک‌ونوجوان حوزه هنری است. تقریبا شش ماه است که به شکل جدی بر این واحد متمرکز شده‌ایم. هرچند پیش از آن هم فعالیت‌های آموزشی هنری وجود داشت، اما تمرکز کنونی ما بر «باشگاه رشد نوجوان شتاب» و رویکرد کاملا تخصصی و گزینشی در آموزش هنر به نوجوانان مستعد است.

طبیعتا وقتی ساختار واحد ما نوپاست، نباید انتظار تعامل‌های 0‌1ساله داشت؛ اما مسیر ما به‌سمت تحقق همین رسالتی است که به آن اشاره شد.

فارغ از آنچه در ظاهر موکب دیده می‌شود، لایه‌های پنهانی از تعامل‌های شما با مجموعه‌ها یا روحیه مخاطبان وجود داشت که بیان کنید؟

یکی از مهم‌ترین آن‌ها فضای دلی و خودجوش افراد بود. اشخاصی بی‌منت می‌آمدند و می‌گفتند «می‌شود من اینجا بنشینم و خط بنویسم؟» یا «می‌شود من با بچه‌ها بازی کنم؟» این فضای دلی، قشنگ‌ترین بخش کار بود که هیچ ساختار اداری نمی‌تواند جایگزین آن شود؛ همچنین، حضور «اقشار خاکستری» به چشم آمد؛ کسانی که در محیط‌های دیگر مذهبی حضور پیدا نمی‌کردند، اما به خاطر فضای متفاوت ما که «سخنران‌محور» نبود، جذب شدند.