به گزارش اصفهان زیبا؛ ۱۰۰ روز از اولین شبی که به خیابان آمدیم و گمان میکردیم نهایتا تا آخر هفته هستیم، میگذرد. در این ۱۰۰ شب که حتی به عدد هم کم نیست چه برسد به تحولاتی که پشت سر گذاشته، به واقع میتوان گفت که ده شب یکبار، شاهد شکل جدیدی از تجمعات بودیم.
از شبهای اول که حضور حداکثری خیابانی و کاروان خودرویی داشتیم، تا الان که مصادف با ایام عید غدیر، شاهد جشنهای خیابانی بودیم.
در این بین یکی از دستهبندیهایی که میتوان برای تجمعات در اماکن اصلی قائل شد، بین موکبهایی است که عموما موسیقی پخش میکنند و مردم با آن پرچمگردانی میکنند با موکبهایی که به اصطلاح «استیجدار» هستند و تلاش میکنند با دعوت از سخنرانان مختلف، به قول خودشان گذار از شور به شعور داشته باشند.
با ذکر این دستهبندی در مقدمه، میخواهیم به طور متمرکز به دسته دوم بپردازیم: کدام سخنران و کدام موضوع؟
شبهایی که گذشت، خیابان به عنوان بستری وسیع برای حضور، در اختیار مردم قرار گرفت.
بستری که در گذشته اینقدر دقیق برای هر مترش برنامهریزی نمیکردیم و به عکس، الان بعضا در برخی مواکب اینطور است که برنامههایشان به چند دسته تقسیم شده است.
مثلا یک بخش برای مردمی که میخواهند دقیقا در کنار چهارراه پرچمگردانی کنند، مردمی که میخواهند کمی عقبتر روی صندلی بنشینند و شاهد برنامههای استیج مثل سخنرانی و سرود و دکلمه و… باشند و در برخی موکبها بخشهایی که صندلیهایی را دور هم میچینند تا میان خودشان گفتوگویی شکل بگیرد و به این صورت شاهد گعدههای خیابانی حول موضوعات مختلف هستیم؛ صورتهای حضوری که اتفاقا قابل توجه جدی است و نشان از تکثر سلایق و نیازها دارد و همچنین بروزی از خلاقیت مردمی و کنشگریشان در شرایط منحصر به فرد کشور است؛ با این حال همچنان این سوال باقی است: کدام سخنران و کدام موضوع؟
این پرسش زمانی برای من جدی شد که دوستی با هیجان دعوتم کرد تا به موکبشان بروم و شخصا با مهمان آن شبشان دیدار کنم؛ مهمانی از فرنگبرگشته با تحصیلات کذا و سابقه کذا که حتی شنیدنش هم بسیار جذاب بود.
همانطور که سخنرانی مهمان بسیار جذاب و کاریزماتیک بود و البته دروغین. با تحقیقات بعدی بنده مشخص شد که دستکم یکی از همصنفیهای مهمان از فرنگبرگشته، او را نمیشناسند و آن سابقه عریض و طویلی که برای خودش دستوپا کرده و یک «آقای دکتر» هم در کنار اسمش یدک میکشد، به جای محکمی بند نیست.
همانطور که شبی دیگر در موکبی دیگر «آقای دکتر» دیگری با سابقه ۲۰ سال زندگی در فرنگ، سخنران گعده بود. سخنران یکی از موضوعات تخصصی اقتصادی که البته در ظاهر بیعیب بود، ولی کمی که روی صحبتها دقیقتر میشدی، متوجه میشدی که آنچنان بنیادی هم ندارد و بیشتر اینطور به نظر میرسد که گروهی از مردم دور هم نشستهاند و از هر دری، شخصی نظرش را میگوید.
نکته جالبتر اینکه در این بین خانوادهای هم به میان جمعیت میآیند و با این ادعا که سالها است «سیتیزن» فلان کشور فرنگی هستند، از حضور چنین جمعی ابراز خرسندی کرده و ترتیب جلسهای برای شبهای آتی را میدهند.
جالبتر اینکه در اواخر این گعده خیابانی «آقای دکتر» قلابی موکب ابتدایی هم که خدمتتان عرض کردم، به جمعیت اضافه میشود. به قول مسئول گعده: «اینجا یه جمع خیلی خوبی شده، واسه اونایی که اون طرف بودند…».
این داستان سخنرانان مجهولالهویه البته فقط منحصر به خارجنشینان ایرانی نیست.
اینطور که معلوم است شبکه سخنرانان بومیان وطن هم داغ است. مثلا شب عید غدیر، موکبی سخنرانی دعوت کرده و شخص بعد از غرولند کردنهای فراوان که چرا موقع سخنرانیاش در کنار خیابان آن هم شب عید، مردم پذیرایی شدهاند، صحبت راجع به اهمیت ازدواج و فرهنگ غلط اصفهانیها در این باب را شروع میکند.
صحبت کردنی که در میانه کار کمکم صدای همه را در میآورد که چرا ادبیات این بنده خدا که به قول خودش استاد فلان دانشگاه است، اینقدر زننده است، چرا شب عیدی باید چنین موضوعی مطرح شود، چرا اینقدر غر میزند و چراهای دیگر که در پاسخ همه شان مسئول موکب میگوید: «امشب به ما این سخنران را دادهاند، ما که نمیشناختیمش، حالا میرود دیگر… ».
از این دست قصهها زیاد است؛ تا آنجا که حتی نقل زبان مردم خیابان شده و مثلا خانمی به خانمی دیگر میگوید: «موکب ما هم دیشب اینقدر سخنرانش بد بود، دو ساعت داشت ماجرای تاریخ سقیفه را میگفت، اینقدر طولانی که فقط همه به مسئول صوت میگفتند توروخدا صدای این بنده خدا را قطع کن…».
القصه، داستان برخی موکبها و مهمانهایی که با عناوین بسیار عریض و طویل دعوت میکنند کمی پیچیده شده است.
چه آنها که صرفا شبی را مهمان موکبی هستند و شبی دیگر در مختصاتی دیگر و با همه تفاوتهای قشری که میان مردم هست، مهمان موکبی دیگر میشوند و چه آنها که پاتوقشان یک موکب ثابت است و به مرور ارتباطشان با مردم بومی موکب بیشتر میشود.
البته لازم به ذکر است در همین شبها که فرصت حضور چهرههای مختلف در موکبها فراهم شده است، بسیاری از اشخاص ناشناخته شهر هم به میدان آمدهاند و از این جهت اتفاقا بسیار مهم است. اینکه برخی قواعد کنار رفته و فرصت آشنایی با چهرههای جدید و بعضا جوان فراهم شده است، حقیقتا اتفاق مبارکی است.
منتها بحث ما این است که بالاخره هر جریانی هرچقدر هم که مردمی باشد و بخواهیم خداینکرده دستش نگذاریم که خراب شود، نیاز به نظارت هم دارد. مثلا بد نیست آقایان مسئول فرهنگی شهر، یک نگاهی به کلیت کار مواکب داشته باشند که این میان خداینکرده زمینه برخی شبکهسازیهای اشتباه به واسطه افراد اشتباه رقم نخورد.
همچنین شاید بتوان بستری فراهم کرد که این ظرفیت آشنایی با فعالین فرهنگی شهر در هر عنوانی که در برپایی این تجمعات نقش داشتند، استفاده شود.



