به گزارش اصفهان زیبا؛ «جنگ رمضان» که در چندماه اخیر نام آن بر تارک تحولات غرب آسیا نقش بست، تنها یک درگیری نظامی گذرا نبود؛ بلکه تقابلی راهبردی و تمامعیار میان جبهه مقاومت بهویژه ایران اسلامی از یک سو، و رژیم اسرائیل همراه با حمایت همهجانبه آمریکا از سوی دیگر محسوب میشود.
این جنگ، ابعاد سیاسی، امنیتی و انسانی گستردهای داشت که هنوز پیامدهای آن گریبانگیر منطقه است. اهمیت این رویداد نه فقط در معادلات قدرت، بلکه در تراژدی عمیق انسانی آن نهفته است. هزاران غیرنظامی، از جمله زنان، کودکان و جوانانی که هیچ نقشی در آغاز درگیری نداشتند، قربانی خشونتهای بیرحمانه شدند.
همچنین موج عظیم آوارگان، تخریب زیرساختهای حیاتی و زخمهای روانی پابرجا، از جمله لایههایی است که رسانههای خبری به دلیل محدودیت زمان و سطحینگری، کمتر به عمق آنها پرداختهاند. در چنین شرایطی، هنر سینما، بهویژه سینمای مستند و داستانی، رسالتی خطیر بر دوش دارد: روایت آنچه در قالب تیترهای خبری نمیگنجد.
سینما میتواند «رنج انتزاعی» را به «دردی ملموس» تبدیل کند، آن هم نه برای کالایی کردن خشونت، بلکه برای آگاهیبخشی و حفظ حافظه تاریخی.در این میان، سینماگران اصفهانی که پیش از این با آثار ارزشمند خود توانمندیشان را در عرصه ملی و بینالمللی اثبات کردهاند، گامهای مؤثری در این مسیر برداشتهاند.
از مستندهای انسانمحور تا فیلمهای کوتاه داستانی با نگاهی از دریچه کودک و خانواده، این هنرمندان با زبان هنر به بازتاب مظلومیت و ایستادگی مردم این سرزمین پرداختهاند.
روزنامه «اصفهان زیبا» در راستای وظیفه خبری و فرهنگی خود، با دو تن از فیلمسازان اصفهانی که در مرحله پیشتولید پروژههای خود درباره جنگ رمضان هستند، گفتوگو کرده است.
این هنرمندان با وجود چالشهای مالی، اداری و فنی، مشغول آمادهسازی آثاری هستند که از زوایای انسانی، اجتماعی و روانشناختی به این واقعه تاریخی میپردازند.
نگاهی غیرنظامی به آسیبدیدگان جنگ
خشایار محمودآبادی، فیلمساز و مستندساز، در گفتوگویی اختصاصی از جدیدترین پروژه خود با عنوان «خانهای که دیگر نیست» پرده برداشت. این فیلممستند که در مرحله پیشتولید قرار دارد، با نگاهی انسانی و جهانشمول به جنگ رمضان میپردازد و بهجای تمرکز بر رزمایش و قدرت نظامی، سراغ مردمان عادی میرود که قربانی ناخواسته جنگ بودهاند.
محمودآبادی درباره ایده این فیلم میگوید: «ایده این فیلم در میانه جنگ چهلروزه به ذهنم رسید. احساس کردم در فضای بینالملل، ایران از نظر توانمندیهای رزمی و پایداری بسیار قدرتمند ظاهر شده؛ اما آنچه دیده نمیشد، مردمانی بودند که در این جنگ آسیب میدیدند. برای من قضیه انسانی جنگ بسیار مهم بود. در طول آن دوره، احساس میکردم هر لحظه ممکن است همهچیز تمام شود؛ ولی ما این شانس را داشتیم که این اتفاق برایمان نیفتد. تصمیم گرفتم به آدمهای آسیبدیده از جنگ بپردازم. متأسفانه به دلیل شرایط، هنوز در مرحله پیشتولید ماندهایم؛ اما امیدوارم خیلی زود تولید آغاز شود و فیلم در قالب مستند ساخته خواهد شد.»
فیلمی برای تبلیغ انسانیت
او با تأکید بر اینکه فیلم کاملاً شخصی و مستقل است و سفارش هیچ سازمانی نیست، ادامه میدهد: «این فیلم نه تبلیغ نگرشی خاص، بلکه تبلیغ انسانیت است؛ آنچه در جنگها معمولاً فراموش میشود. وقتی بچههای میناب را میبینیم، میپرسیم اینها چه خطایی کرده بودند؟ کشور ایران بیش از سههزار شهید در این جنگ داده است. بخش زیادی از این افراد نظامی نبودند؛ آدمهای عادی مثل من و شما بودند که جنگ را انتخاب نکردند، ولی زیر آن له شدند.»
این مستندساز با اشاره به موضوع مستندفیلم «خانهای که دیگر نیست» اظهار میکند: «موضوع اصلی فیلم، نمایش و روایت همین آدمهای آسیبدیده از جنگ است. ایده فیلم زمانی شکل گرفت که در آن دوره با آدمهایی روبهرو شدم و داستانهای عجیبی از آنها شنیدم که ریشه در تجربه مستقیم و مواجهه با قربانیان جنگ دارد.»
او ادامه میدهد: «بهدلیل ماهیت مستند، مسیر فیلم برای تیم مشخص است؛ اما بهعلت نرسیدن یکی از مجوزها، تولید به تعویق افتاده است. وقتی ایده به ذهنم رسید، آن را با رضا دهقان، معاون هنریسینمای ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و سید مهدی سیدیننیا، مدیرکل این اداره، مطرح کردم و آنها قول حمایت کامل دادند و آقای دهقان تهیهکننده کار است.»
در پیچوخم دریافت مجوز
او سختترین چالش مرحله پیشتولید را دریافت مجوز عنوان میکند: «سختترین چالش در حال حاضر، اخذ مجوز است.
ما هنوز مجوز نیروی انتظامی نگرفتهایم. پروانه از وزارت ارشاد صادر شده؛ اما مجوز نیروی انتظامی نزدیک به یک ماه است که طول کشیده و برای من سؤال است که چطور جلوی کاری که کاملاً در راستای اهداف کشور ساخته میشود، گرفته میشود؟ اما از نظر فنی، دقیقاً میدانیم فیلم چطور قرار است ساخته شود، با چه کسانی قرار است دیدار کنیم و چه روایتی را از آنها بشنویم؛ چون قبلاً این روایتها را از قربانیان شنیدهایم. فقط منتظر مجوز هستیم تا فیلمبرداری را آغاز کنیم.»
باید واقعیات زیست روزمره را نشان داد
محمودآبادی در پاسخ به این پرسش که فیلممستند چه ظرفیتی درباره جنگ دارد که گزارش خبری از آن ناتوان است، با ذکر مثالی عینی از فیلم خود میگوید: «خبر و مستند جایگاه خود را دارند؛ اما خبر نهایتاً سی ثانیه اثرگذاری دارد و سوگیری رسانهها در آن دیده میشود. آنچه در سینمای مستقل ایران اهمیت دارد، نمایش واقعیاتی است که در زیست روزمره ما جاری است.
مثلاً سینمای آقای کیارستمی، مانند “زندگی و دیگر هیچ” و “زیر درختان زیتون”، در دل جنگ هشتساله ساخته شد؛ اما شما در آن فیلمها عشق و زیستن میبینید، نه شعار. به همین علت، عباس کیارستمی سفیر فرهنگی ایران در جهان شد. همینطور در آن زمان بهرام بیضایی، “باشو، غریبه کوچک” را میسازد که به تأثیرات جنگ میپردازد.
ما نیز باید نشان دهیم مردمان ما چه مظلومیتی کشیدهاند. مثال عینی در فیلم من، روایت کسانی است که کوچکترین خطایی نکردهاند، اما خانه و زندگیشان را از دست دادهاند؛ چیزی که در یک تیتر خبری خلاصه نمیشود.»
تمرکز بر رنج بهجای نمایش بیواسطه خشونت
در نمایش صحنههای خشن جنگی، مرز میان «آگاهیبخشی ضروری» و «تبدیل رنج به کالای تماشایی» اهمیت دارد. محمودآبادی در خصوص اینکه در فیلمش از چه تمهیدی برای نشان دادن این مرز استفاده کرده، توضیح میدهد: «وقتی همسایه شما در دویستمتری بر اثر انفجار ناجوانمردانه آسیب میبیند یا عزیزش را از دست میدهد، آن صحنه برای یک مستندساز جلوه شاعرانه ندارد.
این یک واقعه تاریخی است که باید با روایتی جذاب بیان شود؛ اما جذابترین حالت آن وجه انسانی است. خبر بهعنوان یک سوتیتر تمام میشود؛ اما روایت مستند میتواند مخاطب را دو ساعت در جایگاه آن آدم فرورفته در واقعه قرار دهد. ما در این فیلم تلاش میکنیم خشونت را بیواسطه و بدون آرایش تصویری نشان ندهیم؛ بلکه بر رنج و ازدستدادن تمرکز کنیم.»
خشایار محمودآبادی برنامه اصلیاش را برای نمایش فیلم، پخش بینالمللی در نظر گرفته است و در این راستا بیان میکند: «من از ابتدا به پخش جهانی فکر میکنم و بعد وارد روایت میشوم. فیلم قبلی من برای شبکه CCTV چین با ۹۰۰ میلیون مخاطب ساخته شد، فیلم دیگر برای ریچفیلفورد با حدود هفتاد تا هشتاد میلیون بیننده و دیگری برای فرانسه. من با چرخه سینما آشنایی دارم. این فیلم را برای جهانیان میسازم تا مظلومیت مردم ایران را ببینند؛ اما بهطور طبیعی، برای بازماندگان جنگ و نسل نوجوان امروز ایران نیز اثرگذار خواهد بود. فعلاً برنامهای برای اکران داخلی یا جشنوارههای خاص نداریم، مگر در چارچوب پخش بینالمللی.»
تمرکز دوربین این بار روی بچهها!
مهدی پرچمی، کارگردان فیلم کوتاه، نیز از جدیدترین پروژه خود با عنوان «طلوع شبانه» خبر داد.
این فیلم کوتاه داستانی که در آستانه پایان پیشتولید قرار دارد، با نگاهی جامعهشناختی و روانشناختی به تجمعات شبانه مردم در دوره آتشبس جنگ میپردازد و از دریچه نگاه کودکان، احساسات ناب و معصومانه آن فضا را روایت میکند.
پرچمی درباره این اثر میگوید: «فیلم ما در گام نخست پیشتولید، مراحل انتخاب بازیگر و انتخاب لوکیشن را به اتمام رسانده است.
دورخوانی هم انجام شده و تقریباً میتوانم بگویم پیشتولیدمان به پایان رسیده و هماهنگیهای لازم صورت گرفته است. فیلم ما در قالب فیلم کوتاه داستانی ساخته میشود و روایتگر اوضاع اجتماعی و دیدگاه جامعهشناختی به تجمعات شبانهای است که شکل گرفته است. من تجربه شخصی خودم را در این زمینه داشتم و سعی کردم آن را در قالب یک فیلمنامه کوتاه بیان کنم.»
او با تأکید بر اینکه پروژهاش مستقل و غیرسازمانی است، بیان میکند: «نه به سازمانی مراجعه کردهایم و نه خودم تمایل داشتم که تحت حمایت سازمانی باشم. دوست داشتم آنچه خودم تجربه کردهام، در چارچوب ذهنی خودم بنویسم و پیاده کنم. موضوع فیلم، ارتباط میان کودکان و تجمعات شبانهای است که از نظر روانشناسی، بچهها در خیابان با آن فضاها ارتباط برقرار میکنند.»
از آنجا که ماجرای این فیلم برای پرچمی اتفاق افتاده، تهیهکنندگی کار را خودش عهدهدار شده است. نویسنده «طلوع شبانه» نیز مهدی پرچمی است و البته از مشاورانی در زمینه فیلمنامهنویسی کمک گرفته است.
او درباره ایده اولیه اثرش توضیح میدهد: «ایده اولیه از یک تجربه شخصی من در روزهای جنگ، دقیقاً در دوره آتشبس، شکل گرفت. با چشم خودم صحنهای دیدم که مربوط به تجمعات شبانه مردم بود. قصه یک کودک آنجا به من منتقل شد و تصمیم گرفتم آن را در قالب یک فیلم کوتاه ارائه بدهم.»
پرچمی دلیل انتخاب قالب فیلم کوتاه را برای به تصویر کشیدن ایدهاش اینطور بیان میکند: «نمیخواهم از کلمات اغراقآمیز استفاده کنم؛ اما همیشه اگر به احساسات کودکان در زمینههای مختلف رجوع کنیم، میبینیم کودکان از حس خوبی برخوردارند. بهدلیل معصومیتشان، پیش از بلوغ احساساتی را درک میکنند که ما بزرگترها از درک آن عاجزیم. مثلاً یک کودک میتواند بدون دلیل منطقی، حس خوب یا بدی به یک آدم پیدا کند. در تجربه من، دو کودک را در آن تجمعات شبانه دیدم که نسبت به پرچمها، رنگها، پارچههای رنگارنگ و روشنایی در دل تاریکی حس خوبی داشتند و دوست داشتند آنجا حضور پیدا کنند. من حس کردم این فضا ظرفیت تبدیل شدن به یک فیلم کوتاه داستانی را دارد. رسالت فیلم این است که نشان دهد همان کودکان، گاهی احساساتی قویتر از ما بزرگترها از فضا میگیرند.»
جنگ انتزاعی در تجمعات است
به نظر این فیلمساز، تجمعات انسانی را میتوان نوعی جنگ قلمداد کرد. او دراینباره تصریح میکند: «ما تا روز گذشته در دوران آتشبس به سر میبردیم و خودِ آن تجمعات، نوعی جنگ انتزاعی است که در فضایی کودکانه به تصویر کشیده میشود.
نمیتوانیم یک فضای جنگی واقعی را نشان داده و بعد کودک را در آن قرار دهیم؛ زیرا مخاطب میپرسد کودک در صحنه جنگ چه میکند. اگر هم قرار باشد کودکی در صحنه جنگ حضور داشته باشد، آن صحنه باید متناسب با روحیات و دنیای او طراحی شود تا بتواند با آن ارتباط برقرار کند و جذب شود. به نظر من جنگ فقط به صحنههای نبرد و استفاده از سختافزارهای نظامی خلاصه نمیشود؛ همین تجمع انسانی به اندازه کافی میتواند خودش یک جنگ باشد؛ دستکم از دید من.»
طلوع شبانه» به نابازیگران اعتماد میکند
پرچمی درباره چالشهای مرحله پیشتولید، به انتخاب بازیگر اشاره میکند و توضیح میدهد: «من به دو دلیل با نابازیگر کار میکنم.
اول اینکه به نظرم اگر کارگردان بتواند از یک نابازیگر خوب بازی بگیرد، به هدفش میرسد. دوم اینکه میخواستم کودکانی را انتخاب کنم که به دید من و عینک نگاه من ایمان داشته باشند و ارتباط حسی و قلبی با موضوع پیدا کنند. اگر بازیگر حرفهای میآوردم، ممکن بود دیدگاهش با من متفاوت باشد و نتواند آن حس را در صحنه پیاده کند. خوشبختانه خدا را شکر همه با زمینه ذهنی من موافقاند و خودشان در آن حس و حال هستند.»
کارگردان «طلوع شبانه» درباره برنامهاش برای پخش و اکران فیلم میگوید: «اگر خدا توفیق بدهد و فیلم آنطور که دلمان میخواهد از کار دربیاید، دوست دارم آن را ترجمه کنیم و همه ببینند. چیز اغراقآمیزی یا دروغی در آن نداریم. فیلم را برای جشنواره خاصی در نظر نگرفتهام؛ زیرا وقتی چارچوب جشنواره وسط میآید، موضوعات ذهنی و خلاقیت ما در آن راستایی که مدنظر است، محدود میشود و نمیتوانیم همان چیزی را که میخواهیم ارائه دهیم. من تجربه زیست دو یا سه کودک را دیدم و تصمیم گرفتم همان را، نه کمتر و نه بیشتر، در چارچوب واقعیت ارائه بدهم. در حال حاضر برنامه خاصی برای نمایش نداریم.»



