به گزارش اصفهان زیبا؛ برخی چهرههای انقلاب اسلامی را نمیتوان در یک جمله خلاصه کرد. شهید آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی، یکی از همین چهرههاست؛ مردی که در دوم آبان ۱۳۰۷ در محلهٔ لنبان اصفهان، در خانوادهای روحانی زاده شد و از کودکی، پای درس بزرگانِ حوزه نشست و استادانی چون آیتالله العظمی بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی، او را از شاگردان ممتاز خود میدانستند.
عطش او به دانستن، به حضور در حوزه ختم نشد؛ به دانشگاه رفت و در فلسفه، مدرک دکتری گرفت و در روزگاری که دیواری برای جدایی حوزه و دانشگاه برافراشته شده بود، نمادی از پیوند این دو مرکز علمی شد.
بهشتی را میتوان یکی از کلیدیترین افراد در تأسیس جمهوری اسلامی خواند. او که در حزب جمهوری اسلامی، مجلس خبرگان، دیوان عالی کشور و شورای انقلاب حضوری پررنگ داشت، سرانجام در هفتم تیر ۱۳۶۰ در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، بههمراه بیش از 70 تَن از یارانش، به شهادت رسید.
بر این اساس و به بهانه گرامیداشت سالروز شهادت این اندیشمند مجاهد «اصفهانزیبا» مصاحبهای را با محمود فروزبخش، مسئول خانه شهید بهشتی، ترتیب داده است تا به بررسی وجوه مشترک این رویداد با وقایع اخیر کشور بپردازد.
امسال و با توجه به وقایع و تحولات اخیر کشور
واکاوی و بررسی حادثه تروریستی هفتم تیر از چه منظری ارجحیت دارد؟
شباهت ویژهای میان حادثه تروریستی نهم اسفند ۱۴۰۴ با هفتم تیر ۱۳۶۰ احساس میشود که جای تأمل و بررسی دارد: اول اینکه، در هر دو مقطع زمانی نوعی از بنبست در جریان رشد انقلاب اسلامی پدید آمده بود.
در ۱۳۶۰ حجم تخریبها که حاصل تهمتها و شایعهها علیه شهید مظلوم آیت الله بهشتی بود، به نهایت خود رسیده بود و کمتر کسی فکر میکرد که دیگر بتوان غبار تهمتها را از این چهره فوقالعاده زدود؛ مثلا گفته میشد که همسر آقای بهشتی، آلمانی است! یا او خانهای بزرگ و طاغوتی دارد یا اینکه گفته میشد بهشتی آمریکایی است و با آنها رفتوآمد دارد. درزمینه وظیفهای هم که در قوه قضائیه داشت، انواع شکنجهها، برخوردهای خشن و دیگر شایعهها را به او نسبت میدادند.
آن روزها، روزهای جولان مواضع و تفکرات منافقان و طرفداران آنان بود؛ علاوهبراین، رسانههای دشمن این طور تداعی کرده بودند که انقلاب نوپای اسلامی با حضور شخصیتی مانند بهشتی به قهقرا خواهد رفت.
این تهمتها علاوه بر آن بود که میگفتند بهشتی متکبر و انحصارطلب است و حزب او قصد قبضه تمام قدرت را در جمهوری اسلامی دارد. این شایعه از آنجا نشئت گرفته بود که از یک طرف اکثریت جایگاههای مجلس شورای اسلامی در اختیار حزب جمهوری اسلامی بود؛ البته بدیهی است که این جایگاه، بنا بر رأی مردم بود که در رأس آن هم یکی از چهرههای شاخص حزب یعنی هاشمیرفسنجانی قرار گرفته بود.
از طرف دیگر، در دستگاه قضایی کشور هم نفر اول و دوم قوه، از مؤسسان حزب، یعنی شهید بهشتی و آیت الله موسوی اردبیلی بودند. از سوی دیگر، ریاست شورای انقلاب هم با بهشتی بود؛ قانون اساسی نیز اکثرا با دستفرمان شهید بهشتی نوشته شده بود؛ لذا عدهای چنین القا میکردند که فقط مانده است که بهشتی قوه مجریه را هم تسخیر کند؛ ازاین رو همه اتفاقهای کشور به پای یک شخص نوشته میشد؛ به پای دکتر بهشتی … .
در ۱۴۰۴ و خصوصا در توطئه عجیب دیماه نیز که از حیث ابعاد فوقالعاده بود، زبان نظام جمهوری اسلامی و دوستداران آن در دفاع از آنچه پیش آمد، کوتاه بود و تبلیغات دشمن از هرسو هجوم میآورد. هر دو رخداد شهادت دکتر بهشتی و قائد امت، الحق از مقاطع پرحادثه انقلاب بوده و شاید شباهت اصلی این دو واقعه، افق گشایی تازهای است که با خون شهید ایجاد میشود.
از روز بعد از شهادت بهشتی و یارانش ورق افکار عمومی برگشت. امام خمینی در صبح هشتم تیر، از مظلومیت بهشتی گفت و آن را شاخصترین وجه آن شهید عنوان کرد؛ مردم هم بهشدت گریستند و این اشک برای بسیاری، گریه پشیمانی بود و نظرات مردم کاملا عوض میشد.
اما این تغییر موضع مردم، ثمره اصلی این خون نبود. رهاورد مهم این شهادت آن بود که قطار انقلاب اسلامی روی ریل صحیح خود برگشت. مجاهدین خلق و بنیصدر بهعنوان دو نیروی مخالف شهید بهشتی، برای همیشه رسوا و از مسیر انقلاب جدا شدند. حیاتش مبارک بود و مماتش مبارکتر… .
در ایام اخیر نیز، مردم مبعوثشده افقی تازه برای جریان انقلاب بهوجود آوردند و بسیاری از جوانان وقتی با واقعیتها روبهرو شدند، پشیمان از سیل تهمتها، به کاروان انقلاب پیوستند.
آیا دکتر بهشتی در برابر هجمههای تبلیغاتی دشمن
از خود رفع اتهام میکرد؟
بهشتی در این خصوص معمولا سکوت اختیار میکرد. در جریان اختلافهایش با بنیصدر تا مدتها در برابر سخنرانیهای تحریککننده رئیسجمهوری، چیزی نمیگفت؛ زیرا معتقد بود تا امام خمینی اذن پاسخگویی ندادهاند، نباید چیزی گفت. هرچند عدهای معترض دکتر بهشتی شده و معتقد بودند که باید از خود دفاع کند، ایشان میگفت: خدا در قرآن آورده است: «ان الله یدافع عن الذین آمنوا»؛ پس دفاع از کسانی که ایمان آوردهاند، برعهده خداست. البته بهشتی گاهی با بیانی منطقی تا جایی که میشد از خود رفع اتهام میکرد؛ اما این رویه کلی او در برابر حجم فراوان تخریبها نبود.
آیا اندیشه خونخواهی در وقایع ترور دکتر بهشتی
و شهادت رهبر انقلاب توانسته است گفتمانی مشترک در جامعه خلق کند؟
بله؛بدیهی است که قصاص زمانی محقق میشود که قاتل در اختیار محکمه قرار گیرد؛ مانند ابنملجم که نزد امامحسن(ع) بود و قصاص شد. اما مبحث انتقام، مطلبی فراتر از قصاص است و مانند قصاص تنها یک عمل مادی نیست؛ بلکه عملی معنوی و ادامهدار است. اولا ،ما باید بدانیم که شیعه، انتقام خونهای به ناحق ریخته شده اصلی خود را نگرفته است؛حتی انتقام خون امام حسین(ع) با آن توحش و شقاوتی که دشمن در کربلا به راه انداخت، هنوز گرفته نشده است.
انجام این امر مهم برعهده امثال مختار نیست؛ بلکه برعهده امامزمان(عج) است. انتقام خون دیگر اهلبیت(ع)، انبیا و اولیا نیز گرفته نشده؛ هنوز حتی انتقام خون هابیل نیز گرفته نشده است و این خونها همچنان تجمیع میشود؛ امروز هم خون رهبر شهید به آن اضافه شده و این جریان را پربارتر کرده است.
ما معتقدیم اثر خون نیز مهم است. در منطق شیعه، ثار باید به ثوره منتهی شود؛ یعنی باید به واسطه خون، نهضت ادامه یابد و قوام پیدا کند. این دقیقا حالتی است که با شهادت آیتالله خامنهای و شهید بهشتی اتفاق افتاد. دکتر بهشتی با شهادتش، انقلاب را به مسیر صحیحش بازگرداند؛ آن هم در بدترین شرایط و این همان معنای صحیح انتقام است.
در شرایطی مشابه اما در ابعاد گستردهتر، خون آیت الله خامنهای هم با جامعه ایرانی چنین کرد. حجابها را کنار زد و موجب اتحاد و بیداری عمومی مردم ایران شد. این بعثت چهارماهه مردم در خیابان، اتفاق بینظیری در تاریخ است که از پی آن شهادت پدید آمد. خون رهبر شهید، افقگشایی کرد. باید اجازه دهیم قدری زمان بگذرد و از این رخداد دور شویم تا بهتر بتوانیم برکتهای آن را درک کنیم.
موضوع دیگر آنکه، اگر خونخواهی بخواهد اثرگذار باشد، باید قسمتی از ماجرای بزرگتر باشد؛ برای مثال، در صدر اسلام و در جریان جنگ احد، تعداد زیادی از مسلمانان شهید شدند و بهظاهر پیامبر در این جنگ شکست خورد؛ اما خون این شهدا، راهشگا بود و پس از شکست احد، پیروزیهای درخشان بعدی پدیدار شد؛ زیرا این جنگ و تلفاتش قسمتی از جریان بزرگ پیشروی و گسترش اسلام بودند.
ماجرای شهادت شهید بهشتی و رهبر شهید هم از آنجا ماندگار و تأثیرگذارند که قسمتی از جریان بزرگتر و ادامهدار انقلاب اسلامی هستند. اکنون انقلاب اسلامی با عبور از این حوادث بزرگ، دیگر در وضعیت پیشین نیست؛ بلکه از حیث وجودی دچار ارتقای درجه شده است.



