ایرانیت و اسلامیت در تقاطع جمهوری اسلامی

قبل از انقلاب و حتی تا اواسط جمهوری اسلامی، این پرسش مهم بین مردم مطرح بود که چه نسبتی بین ایرانیت و اسلامیت برقرار است؟
در جواب به این سؤال افراد مختلفی کوشیدند. برخی مردم را از این طرف بام انداختند و برخی از آن طرف.

تاریخ انتشار: ۱۵:۱۷ - یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
ایرانیت و اسلامیت در تقاطع جمهوری اسلامی

به گزارش اصفهان زیبا؛ قبل از انقلاب و حتی تا اواسط جمهوری اسلامی، این پرسش مهم بین مردم مطرح بود که چه نسبتی بین ایرانیت و اسلامیت برقرار است؟
در جواب به این سؤال افراد مختلفی کوشیدند. برخی مردم را از این طرف بام انداختند و برخی از آن طرف.

یکی از معدود کارهای خوبی که تا امروز هم جزء بهترین‌ جواب‌ها به این پرسش بوده، کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، اثر دانشمند شهید مرتضی مطهری است.
اما متأسفانه این جریان صبور و آگاه در آن زمان مجال پیدا نکرد که قد بکشد و بار بدهد.

ماجرا در دست کسانی افتاد که یا می‌گفتند اسلام باید همه شئون زندگی یک ایرانی را پر کند و جایی برای هیچ گرایش میهن‌دوستانه باقی نگذارد یا اینکه اصرار داشتند که اسلام هیچ ربطی به ایران ندارد و ما از بعد ورود مسلمانان، بیچاره شدیم و باید شکوه گذشته‌مان را دوباره بیافرینیم.

هر دو گروه به حذف دست زدند و نهایتا دیدند که انگار کسی جز خودشان باقی نخواهد ماند.
اما جمهوری اسلامی به مرور توانست میهن‌دوستی را با اسلام‌خواهی جمع کند و چهره‌هایی بسازد که هم به معنای واقعی ایرانی‌اند و هم مسلمانان مخلصی‌اند.
در روزهای جنگ که رهبر شهید در بین رزمندگان حضور می‌یافت و به گره‌های ذهنی‌شان پاسخ می‌داد، از قضا به همین سؤال برخورد کرد و در جواب رزمنده‌ای که پرسیده بود ما برای ایران می‌جنگیم یا برای اسلام، گفته بود که الان هر دو بر هم منطبق‌اند و جدایی وجود ندارد.

این انطباق خودش را هم در وجه سلبی نشان داد و هم در وجه ایجابی؛ یعنی کسانی که خارج از جمهوری اسلامی به ایران یا به اسلام چسبیدند و افراط‌وتفریط کردند، عملا از گردونه جامعه و از کوران حوادث کنار گذاشته شدند و در اصل، هم ایران را از دست دادند و هم اسلام را.
از طرف دیگر، کسانی که در جمهوری اسلامی به‌دنبال انطباق مصلحانه ایران و اسلام بودند، توانستند هر دو را در وجود خود رشد دهند و مفاهیم کهن را در قالب‌های نو فراخوان کنند.

مثلا شاید در هیچ جای دنیا نظیر نداشته باشد که کسانی مثل شهید سلیمانی و شهید سلامی که قاعدتا بر اساس قرارگرفتن در یک موقعیت نظامی نمی‌بایست به هنر و ظرایف اندیشه توجه داشته باشند، اما اتفاقا هم اهل ادبیات بودند و هم مفاهیم موجود در اندیشه ایرانی را بارها به زبان و به صحنه آوردند.

این شب‌ها، دوباره ایرانیت و اسلامیت در تقاطع جمهوری اسلامی به هم رسیده‌اند.
جنگ با بیگانگان داخلی و خارجی، نیروی جدیدی آزادکرده که نتیجه آن، بروز نگرشی جدید است که در آن اسلام و ایران یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

با شدت‌گرفتن جنگ میان ایران و آمریکا و پس از تجاوزهای مکرر استکبار، هنرمندانی که حالا دیگر در دامن جمهوری اسلامی از سد آن سؤال گذشته بودند، در نوحه‌ و گرافیک و حتی فیلم توانستند این انطباق ویژه در این نقطه ویژه را بسیار روان بیان کنند. نتیجه‌اش تعدادی از کارهایی است که آن‌قدر در بین مردم چرخیده که بعید است به این زودی‌ها از حافظه جمعی‌مان پاک شود؛ برای نمونه، نوحه حسین طاهری که قبل از جنگ و در بحبوحه آشفتگی‌های اخیر خوانده و در آن از ابیات شاهنامه مستقیما بهره گرفته شد.

همچنین دو اثر از مهدی رسولی که از کلماتی مانند شاهنامه، رستم تهمتن و دیو برای نشان دادن وضعیت دو طرف جنگ استفاده کرده بود، مؤید این است که شاهنامه دیگر نه یک کتاب عتیقه و زینتی بلکه یک منبع الهام‌بخش بوده که مطالعه آن ضرورتی است فوری.

علاوه بر این، محوریت پرچم ایران در اجتماعات این شب‌ها به‌عنوان بدل از هر پرچمی، خود به وضوح به ما می‌گوید که ما از دوگانه ایران و اسلام عبور کرده‌ایم و هر دوی آن‌ها را در کنار هم
می‌خواهیم. نتیجه مبارک و راهبرد معتدلی که جز در بستر جمهوری اسلامی امکان تحققش وجود نداشت.