به گزارش اصفهان زیبا؛ در دامنه کوههای اطراف اصفهان و در نزدیکی کوه سفید، کوه دنبه و تخت رستم، در منتهاالیه جنوبغربی شهر، محلهای سر بر آسمان میساید و نمایی تازه و متفاوت از شهر را به نمایش میگذارد؛ محلهای که دیری نیست پا گرفته و بخشی از مردم اصفهان و مهاجران شهرهای دیگر را در آغوشش جا داده است. شفق، محلهای آرام و دور از هیاهوی شهری است. این محله در محدوده منطقه ۱۳ شهرداری اصفهان قرار دارد و از شمال به محله قائمیه، از جنوب به خیابان عباسپور، از شرق به بزرگراه شهید کاظمی ذوبآهن و از غرب به شهر درچه منتهی میشود.
عصر یک روز مردادماهی است و کوره خورشید از دل آسمان آتش به زمین میفرستد.
از اتوبان شهید کاظمی که وارد محله شفق میشویم، نخستین چیزی که به چشم میآید فضای آرام، شیب تند کوچهها و هوایی مطبوعتر از مرکز شهر است. از آنجا که این کوچهها در دامنه کوه ایجاد شدهاند رفتوآمد اندکی سخت به نظر میرسد. دورتادور شفق مراکز اداری، نیروگاه، شرکت و باشگاه ذوبآهن مانند دژی، محله را محصور کردهاند و مجتمعهای عظیم از دل کوهها سربرآوردهاند.
وسایل بازی که در پارک ابتدای بلوار قرار دارد، زیرتیغ آفتاب انگار اعوجاج پیدا کردهاند. این پارک متعلق به محلۀ گلزار است؛ اما ساکنان شفق که نزدیک این پارک هستند نیز از آن بهره میبرند.
خیابانها نسبتاً کمعرضاند و کوچههای کوتاه و پرشیب در امتداد خیابانها قرار دارند. محله شفق از چند خیابان اصلی تشکیل شده: عباسپور، کوه نور، گلستان، شقایق و شهید انصاری. اینجا خبری از گذرهای پیچدرپیچ و بناهای تاریخی نیست؛ شفق روایتگر بخش تازهای از اصفهان است؛ محلهای که همزمان با گسترش شهر ایجاد شده
و در پای کوههای اطراف شهر شکل جدیدی از زندگی را به اصفهان وصل کرده است.
سرآغاز این محله نیروگاه و خانههای سازمانی بوده که این مرکز برای کارکنانش ساخته بود؛ کارکنانی که عموماً از مهاجران بودند.
امام جماعت مسجد امام علی(ع) از ابتدای شفق میگویده گفته امام جماعت مسجد امام علی(ع)، محله شفق زمین بایری بوده است تا نیروگاه و بهغیر از خانههای سازمانی نیروگاه که قبلاً ساخته شده بودند، در مابقی محله هیچ ساختوسازی وجود نداشت. حجتالاسلام حمیدرضا ویسی میگوید: «این زمینها بعد از انقلاب تحت مالکیت بنیاد مسکن قرار گرفت. وقتی شهرسازی اجازه ساختوساز در مرکز شهر را بهدلیل بافت تاریخی و محدودیتهای موجود نداد، به این نتیجه میرسند که برای ساختن آپارتمانهای بلند به این محله مراجعه کنند.»
او تصریح میکند: «اولین مکانهایی که زمینهای خوبی هم داشته است این منطقه بود. سال 76 شرکت توسعه مسکن در این محل برای معلمها و افراد تحتپوشش بهزیستی خانههای ارزانقیمتی ساخت که چیزی شبیه مسکنهای مهر امروز بود.»
امام جماعت مسجد امام علی(ع) در ادامه به ماجرای آزادفروشی مسکنهای ساختهشده اشاره میکند و اینکه این خانهها به ذینفعان نرسیده است: «اولین محدوده ساخت این مسکنها همین کوهنور بود که حدود شش آپارتمان 40 واحدی ساختند؛ اما به دلیل افزایش قیمتها این آپارتمانها به قشر موردنظر وصال نمیدهد و آزادفروشی میشود و کلاً ماهیت آن تغییر میکند.»
او بزرگترین ایراد مجموعه ساختهشده را این میداند که اصلاً در ساخت آنها به بافت فرهنگی و بومی کشوری مثل ایران توجه نشده است: «این مجموعه گویا برای این ساخته شده که صرفاً مسکن یا خانهای ساخته شود که آدمها در آن رفتوآمد کنند و شکل خوابگاه دارد. در گذشته هر خانهای که ساخته میشد، حتی اگر به طبقه مرفه جامعه تعلق داشت، به هماهنگی آن با بافت سنتی و فرهنگی و طبیعت کشورمان توجه می شد؛ اما به این موضوع در شهرکسازی اصلاً توجه نشده است.»
حجتالاسلام ویسی محله شفق را منطقه آزاد مینامد و دلیل آن را چنین توضیح میدهد: «اینجا اجازه دارند برج بسازند و هیچ محدودیتی هم نداشته باشند. به قول خود دوستان شهرداری، مَثَل اصفهان مَثَل کاسهای است که دورش برج ساخته بشود؛ ولی کشش تراکم نداشته باشد.»
او معتقد است اگر این تعداد مسکن در محدودهای وسیع ساخته میشد حتماً یک شهر به وجود میآمد؛ اما متأسفانه جمعیت این محله و تعداد زیاد ساختمانهای آن دیده نشده است.
قدیمیترین بخش شفق، عباسپور است که بافت قدیمی محله در این خیابان قرار دارد؛ بافتی که زمانی ایجاد شد که بنیاد مسکن به افراد بیبضاعت زمینهایی را واگذار کرد و آنها هم در این زمینها سرپناهی ساختند.
حالا شفق با حدود 11هزار نفر جمعیتی که در خود جای داده، محلهای است که روزبهروز بر وسعتش افزوده میشود و مجتمعها یکی از پس از دیگری در دامنهاش سر بر میآورند؛ مجتمعهایی که فاصلهای شدهاند میان همسایگی و سبک زندگی متفاوتی را رقم زدهاند.
زمانی که نه آب بود و نه برق
مسجد المهدی(عج) محله شفق شلوغ است. اهالی محل کمکم وارد مسجد میشوند تا برای اقامه نماز مغرب آماده شوند. تعدادی کودک و نوجوان در حیاط دارند بازی میکنند. یکی از ساکنان قدیمی همراه همسایهاش وارد مسجد میشود. برای گفتوگو با او جلو میروم و میپرسم از زمانی که به این محله آمده چه خاطراتی در ذهن دارد: «زمانی که من اینجا زمین خریدم، بلوار شفق خاکی بود و هنوز آسفالت نشده بود.»
آقای کلانتری که دبیر بازنشسته است و از سال 72 به همراه خانواده از نائین به اصفهان آمده، وقتی برای خرید زمین به محله شفق میآید با صحنههای ناخوشایندی روبهرو میشود که هنوز بعد از گذشت این سالها از ذهنش پاک نشده است: «شفق مثل اینکه زبالهدانی بود. پسماند و انواع زباله همهجا پخش شده بود. سگهای زیادی در محله وجود داشت که حتی موقع خرید زمین به من حمله کردند. ساختوسازی به آن صورت انجام نشده بود و فقط از سمت نیروگاه که از سهراه آب و برق میآمد جادهای ایجاد کرده بودند برای رفتوآمد ماشینها.»
به گفته او، محله شفق بیشتر زمین کشاورزی بود و باغ. پس از مدتی در کوی گلستان باغی برای ساختمانسازی به فرهنگیان واگذار میشود. سختیهای زیادی سر راه این ساکن محله شفق بوده و با شرایطی دشوار زمینشان را میسازند: «اینجا نه آب بود و نه برق؛ هیچ جا هنوز گازکشی نشده بود. برای تأمین آب به کشاورزانی که در پایین کوی گلستان زمین داشتند مراجعه کردم؛ اما آنها هم گفتند که چاه آب ممکن است روزی آب داشته باشد و روزی نداشته باشد و تنها میتوانیم برق برایت تأمین کنیم؛ بنابراین صدمتر کابل تهیه کردم و از روی درختان کاجی که اینجا بود و الان نیست، کابلکشی کردیم و تا خانه بردیم. دویستمتر بالاتر از خانه ما چند خانه ساخته بودند که آب داشتند. برای تأمین آب هم دویست متر لوله خریدم و از آنجا تا خانه لولهکشی کردیم.»
سرمای زمستان آن سالها قطعاً با زمستانهای اخیر متفاوت بوده. کلانتری برای تأمین گرمای خانهاش نفت تهیه میکرده و با چراغهای نفتی کار پختوپزشان هم راه میافتد. البته کپسولهای گاز هم بعداً به یاریشان میآید و گرمای زندگی بیشتر میشود.
به گفته این ساکن قدیمی شفق، از سال 74 کمکم ساختوسازها در محله افزایش مییابد و از سال 80 برق و آب به محله تعلق میگیرد و سال 83 هم گازکشی محله انجام میشود.
او از زندگی در شفق راضی است و به غیر از کمبود مدرسه، به ویژه دبیرستان در محله مشکل دیگری به نظرش نمیآید؛ زیرا امکانات نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده و همسایهها بافرهنگ و محترم هستند و ارتباط خوبی با هم دارند.
«شفق مسجد که دارد، ورزشگاه هم دارد، از بازار کوثر و حراجستون هم مایحتاج زندگی را تأمین می کنیم، رفتوآمد هم با اتوبوس و تاکسی انجام میشود؛ پس به نظرم مشکل خاصی توی محله نداریم»؛ اینها جملههای پایانی این دبیر بازنشسته است.
بانوی کارآفرین مشکلات حملونقل را مانع رونق کارش میداند
یک کارگاه دوزندگی و تعمیر لباس توجهم را جلب میکند. درش نیمهباز است و پردهای سرخرنگ حجابی شده بین نگاه رهگذران با درون کارگاه. وارد میشوم. دختری جوان پشت چرخ خیاطی نشسته و مشغول دوختن لباس است. خانم میانسالی هم روی صندلی کمی آنطرفتر نشسته است. از خیاط جوان میپرسم چندوقت است که این کارگاه را راه انداخته و از کسبوکارش در محله بگوید: «حدود 18 سال است که ساکن محله شفق هستیم. سه سال است که کارگاه را راهاندازی کردهام و از کسبوکارم تا حد زیادی راضیام. از آنجا که با بیشتر ساکنان محله شفق آشنا هستیم و همسایگی ما سالهاست ادامه دارد، توانستهام مشتریانی همیشگی داشته باشم و این موضوع در فعالیتم تأثیر خوبی داشته است.»
او معتقد است آشنایی و روابط همسایگی در رونق کسبوکار خانمهای محله بسیار کارساز بوده و میگوید: «تعدادی از خانمها در محله کاری راه انداختهاند؛ یا فروشگاه پوشاک دارند یا آرایشگر هستند یا فروشگاه لوازم آرایشیبهداشتی دارند و… . همسایهها گوشبهگوش کار تبلیغات را برایمان انجام میدهند و باعث شناخت و معرفی ما میشوند که رونق بیشتری به کارها میدهد.»
با این حال عطایی با توجه به تورمی که وجود دارد و قیمتهای ابزار کارش که هر روز افزایش مییابد، حقالزحمهای را که بابت کارش دریافت میکند ناکافی میداند؛ چون به اعتقاد او، یک کسبوکار محلی، گستره و مشتری کمتری نسبت به کارهایی دارد که در مراکز شلوغتر شهر راهاندازی میشوند و مردم هم توانایی پرداخت مبلغهای بیشتر را ندارند.
او بهعنوان یک بانوی کارآفرین محله شفق از حملونقل عمومی بسیار ناراضی است و این مسئله را مانعی برای گسترش کارگاهش میداند: «برای گرفتن شاگرد با مشکل روبهرو شدهام؛ چون شفق محلهای دور از دسترس است، رفتوآمد برای خانمها سخت میشود. پیش از این اتوبوس و تاکسی بهتر گیر میآمد؛ اما مدتی است حملونقل در محله شکل نامنظمی پیدا کرده و باید مدت طولانی برای یک وسیله بمانیم.»
بنبستبودن محله و دور از مرکز شهر بودن هم از دلایل دیگری است که باعث شده عطایی از کمبود مشتری ناراضی باشد؛ ولی امیدوار است با اصلاح وضعیت حملونقل این مشکلات هم برطرف شود.
کابلهای فشار قوی و تأثیرش در زندگی اهالی شفق
خانم ابراهیمی که از مشتریان پروپاقرص این کارگاه دوزندگی است، 47 سال پیش ساکن محله شده و حرفهای زیادی برای گفتن دارد. او هم از حملونقل محله دل پری دارد و میگوید شرایط رفتوآمد برایشان سخت شده است.
این ساکن قدیمی شفق از زمانی که ازدواج کرده به این محله آمده و دو فرزندش هم اینجا به دنیا آمدهاند. سختیهای زمانی که به شفق آمدهاند را چنین تعریف میکند: «آن وقتها وسیله نقلیه خیلی کم بود. بارها شده بود که میآمدم سر ایستگاه میماندم به امید اینکه ماشینی عبور کند تا بتوانم به خانه مادرم بروم؛ اما ساعتها میگذشت و ماشینی نمیآمد و مجبور میشدم به خانه برگردم. گاهی پیاده تا سه راه آبوبرق میرفتیم تا سوار مینیبوسهایی شویم که از سمت فلاورجان میآمدند.»
وجود تنها یک مدرسه ابتدایی در آن زمان کار والدین را سخت کرده بود و آنها مجبور بودند بچهها را با وجود سختی رفتوآمد، به مدارس راه دور ببرند. اما حالا مدرسه تا متوسطه اول در محله ساخته شده و دانشآموزان متوسطه دوم به مدارس محلههای دیگر میروند.
به گفته خانم ابراهیمی، بیشتر محله گندمزار بوده و فقط سمت نیروگاه خانههای ساخته شده بود که محل زندگی کارکنان نیروگاه بودند. از حدود سال 84 کمکم ساخت شهرکها آغاز می شود که اولین آنها کوی شقایق بوده است.
او از این تغییر محله خشنود است؛ اما از افزایش جمعیت ناراضی است و میگوید که آرامشی که قبلاً در محله داشتهاند کمتر شده.
این ساکن قدیمی شفق وجود کابلهای فشار قوی بالای سر خانههای مسکونی را معضلی میداند و میخواهد که این مشکل را به گوش مسئولان برسانیم تا بعد از سالها، چارهای برایشان بیندیشند.
او میگوید: «خریدوفروش خانههایی که در این بخش محله هستند خیلی سخت شده و کسی زیر بار خرید آنها نمیرود. وجود کابلهای فشار قوی روی سلامت جسم و اعصاب هم تأثیرگذار است و ما نگران سلامتی خودمان و فرزندانمان هستیم.»
آقای قنبری از کاسبان محله شفق است که پنج سالی است اینجا میوهفروشی دارد. او که رونق کسبوکارش را نسبت به گذشته کمتر میداند، از اهالی محله و شیوه خریدکردنشان چنین میگوید: «بیشتر مشتریهای ما کارکنان نیروگاه هستند که در مجتمعهای مسکونی آن زندگی میکنند. ساکنان این منطقه خریدهایشان اقتصادی و کوچک است. مثل خارجیها به اندازه نیاز روزمرهشان خرید میکنند.»
به گفته او، جمعیت شفق هم بومی هستند و هم از دیگر شهرهای کشور. به دلیل وجود نیروگاه و ذوبآهن و خانههای سازمانی که در اختیار کارکنان قرار گرفته، جمعیت محله از قومیتهای مختلف ترک، لر، کرد و… تشکیل شده است.
کمبود پارک و فضاهای بازی برای کودکان
دو زن همراه فرزندانشان جلو فرهنگسرای شفق ایستادهاند. یکی از آنها که دخترش را برای کلاس نقاشی به فرهنگسرا آورده، درباره محله میگوید: «شفق محله خیلی خوبی است. 11سالی میشود که اینجا ساکنیم. آرامش و امنیت محله برای ما حرف اول را میزد که خداراشکر شفق از این نظر بسیار مطلوب است. دوربودن از ترافیک و سروصدای ماشینها هم از مزیتهای زندگی در شفق است.»
به گفته خانم بهزادی، در محله شفق فقط همین فرهنگسراست که کلاسهای تابستانه و برنامههایی برای اوقات فراغت بچهها برگزار میکند و چون کلاسها محدودند، مجبورند بچهها را در هر کلاسی که برگزار میشود ثبتنام کنند.
او کمبود پارک و فضاهای بازی و ورزشی را از مهمترین مشکلات شفق میداند و ادامه میدهد: «در یکیدو پارک برای بازی بچهها وسایلی قرار دادهاند؛ اما کفاف جمعیت محله را نمیدهد؛ همچنین تنوعی در وسایل بازی نیست. فضاهای ورزشی هم کم است؛ زیرا جمعیت محله اکثراً قشر جوان هستند و به نسبت این تعداد، فضای ورزشی کافی وجود ندارد.»
بهزادی روابط میان همسایهها را گرم و صمیمی بیان میکند و میافزاید: «همسایهها با هم بسیار مهربان هستند و جویای احوال یکدیگرند.»
او به تغییرات محله از گذشته تا کنون اشاره میکند و میگوید: «زمانی که ما به شفق آمدیم بعضی از این فروشگاهها نبود؛ مثل کوثر 14 و ورزشگاه ذوبآهن هم راهاندازی نشده بود. کتابخانه فعال بود؛ ولی نسبت به گذشته فعالتر شده است.»
با اینکه شفق محلهای دور از دسترس به نظر میرسد؛ اما وجود بازارها و مراکز خرید، درمانگاهها، باشگاههای ورزشی، کتابخانه و فرهنگسرا، مساجد و کانونهای فرهنگی از آن محلهای ساخته که خودش به تنهایی میتواند مایحتاج ساکنانش را تأمین کند.
با این حال کمبود فضای سبز و پارک بازی برای کودکان و همچنین نبود محلی برای دورهمیهای کهنسالان و بازنشستگان، مسئلهای است که بسیار به چشم میآید.



