روزهای جنگی

می‌گویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را می‌گیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همه‌مان می‌خندیم. سینی چای را تعارف می‌کنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمی‌دارد و می‌گوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»

تاریخ انتشار: ۱۰:۴۴ - سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
روزهای جنگی

به گزارش اصفهان زیبا؛ می‌گویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را می‌گیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همه‌مان می‌خندیم. سینی چای را تعارف می‌کنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمی‌دارد و می‌گوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»

بچه‌ها راست می‌گویند. ما برای جنگ تربیت نشده‌ایم. ما از جنگ شنیده‌ایم. از جهاد و شهادت. از رزمنده‌ها و از شهدا. حتی از مادرهایشان. اما ما برای جنگ تربیت نشدیم. حالا ما بچه های دهه هفتادی، مادران دهه نودی‌ها و هزار و چهارصدی‌ها هستیم؛ مادران همان‌هایی که قرار است مقدمه‌سازان تمدن ظهور باشند. جنگ ما را تربیت می‌کند و ما هم بچه‌هایمان را. حالا دیگر ما خواهی‌نخواهی درست وسط میدانیم. چه بهتر که بخواهیم تربیت شویم و تربیت کنیم.

عارفه گفت: «الان اولشه. هرچیزی اولش مواجهه باهاش سخته. حق داریم نگران بشیم، مضطرب بشیم یا بترسیم؛ اما اینجوری نمی‌مونه. مثل زمان کرونا. همه اولش ترسیدیم، هول کردیم، دست و‌ پامون رو گم کردیم؛ اما بعد، دو سال باهاش زندگی کردیم و ازش گذشتیم.»

راست می‌گفت. ما به زمان احتیاج داشتیم. ما بعد از یک عمر زندگی در پناه امنیت، صبح چشم باز کرده بودیم و پایتخت را کمی، فقط کمی شبیه غزه دیده بودیم. چند صدای انفجار و پدافند شنیده بودیم. ولی عادت نداشتیم به این تجربه‌های تازه. ما زمان می‌خواستیم برای بیرون آمدن از سایه آرامش و آسایش همیشگی که عادت کرده بودیم به بودنش. و حالا که کمی خراشیده شده بود، در تکاپو بودیم برای ایفای نقش جدید در شرایط جدید.

با حال خوب، مهمان‌ها را بدرقه می‌کنیم. همین که لحظاتی در کنارهم بودیم، تجربه‌ها و احساساتمان را با هم به اشتراک گذاشتیم، حالا آرام‌تریم. انگار همین انتقال خبرها و حال و احوالمان با یکدیگر تحمل و به دوش کشیدن سختی این روزها را آسان‌تر می‌کند برایمان. همین که وسط جنگ جریان زندگی و دیدارها ادامه‌دار است یعنی خودمان را نباخته‌ایم، یعنی زانوی غم بغل نگرفته‌ایم‌.

ما در حال بازیابی خودمان هستیم. با کنارهم بودن‌ها، خودمان را وسط آشفتگی‌ها و اخبار تلخ، سرزنده نگه می‌داریم تا بتوانیم سرپا بمانیم، بهتر مادری کنیم و برای روزهای دشوارتر و مسیر پرپیچ‌و‌خم رسیدن به پیروزی نهایی تاب بیاوریم. حالا ما مانده‌ایم و خانه‌ای که آثار موج انفجارِ بازی بچه‌ها و پرتابه‌های دستی رنگارنگشان گوشه‌گوشه آن به چشم می‌خورد.