با پررنگ‌ترشدن احتمال بازگشت جنگ در اخبار، جریان‌های فرهنگی کشور همچنان با دغدغه‌های پیشین خود ادامه می‌دهند؛ این وضعیت چه معنایی دارد؟

بازگشت روزمرگی در سایه جنگ؟

به نظر می‌رسد جامعه بار دیگر از فضای جنگ فاصله گرفته و تا حد زیادی به دغدغه‌های سابق خود بازگشته است. در شرایط کنونی سؤال‌ این است: آیا جامعه از روزهای جنگی عبور کرده است؟

تاریخ انتشار: ۱۰:۰۳ - پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
بازگشت روزمرگی در سایه جنگ؟

به گزارش اصفهان زیبا؛

بازگشت روزمرگی در سایه جنگ؟

با پررنگ‌ترشدن احتمال بازگشت جنگ در اخبار، جریان‌های فرهنگی کشور همچنان با دغدغه‌های پیشین خود ادامه می‌دهند؛ این وضعیت چه معنایی دارد؟

#فاطمه رجب‌زاده

این روزها فضای مجازی پر شده است از خبر مصاحبه با بازیگران، پشت‌صحنه‌های جنجالی اکران فیلم‌ها، توقیف برخی برنامه‌ها و آغاز به کار برنامه‌های دیگر. شهرهای مختلف نیز میزبان جشنواره‌های رسمی‌اند. جشن‌ها و تئاترهایی هم به مناسبت‌های باستانی و مذهبی برگزار می‌شوند. خلاصه اینکه انگار بسیاری از چیزها به روال قبل برگشته‌اند؛ به روزهای پیش از ۹ اسفند یا حتی پیش‌تر از آن، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.

به نظر می‌رسد جامعه بار دیگر از فضای جنگ فاصله گرفته و تا حد زیادی به دغدغه‌های سابق خود بازگشته است. حاشیه‌های سلبریتی‌ها، ماجراهای کنسرت‌ها و تئاترها، گلایه از نبود فلان مجوز و توقیف فلان برنامه؛ این‌ها همان موضوعاتی هستند که همیشه وجود داشته‌اند. بااین‌حال، حضور دوباره آن‌ها در شرایط کنونی سؤال‌برانگیز است: آیا جامعه از روزهای جنگی عبور کرده است؟

از ۱۸ فروردین تا امروز، هرچند میدان نظامی در سکوت به سر می‌برد، جامعه کم‌وبیش همچنان درگیر جنگ بوده است؛ از زد و خوردها در دریای جنوب گرفته تا محاصره‌های اقتصادی که زندگی مردم را سخت‌تر کرده‌اند. در فضای مجازی نیز اخبار لحظه‌ای درباره احتمال شروع دوباره جنگ منتشر می‌شوند. این اخبار باعث شده‌اند فضای کشور همچنان متأثر از جنگ به نظر برسد.

بااین‌حال، آنچه در رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌بینیم، فاصله زیادی با فضای جنگ دارد. انگار پیگیری مسائل پیشین بار دیگر برای مردم موضوعیت پیدا کرده است. از سوی دیگر، جریان‌های فرهنگی کشور نیز نشانی از جنگ ندارند. حتی اگر مخاطب همچنان پیگیر این فعالیت‌ها باشد، این پرسش مطرح می‌شود که کدام رخداد فرهنگی در شرایط جنگی می‌تواند نقش‌آفرینی کند؟

این مشاهدات ما را به چند پرسش می‌رسانند: آیا جریان‌های فرهنگی امروز از الگویی طبیعی پیروی می‌کنند؟ از سوی دیگر، ماهیت این جریان‌ها در شرایط فعلی کشور چیست؟ آیا ممکن است بخشی از آن‌ها گوشه‌ای از پازل جنگ ترکیبی باشند؟ برای بررسی این پرسش‌ها با داوود زهرانی، پژوهشگر علوم اجتماعی و رسانه، گفت‌وگو کرده‌ایم.

با توجه به شرایط کشور، همچنان آثار و پیامدهای جنگ نظامی حدود هفت ماه پیش باقی است. بااین‌حال، فعالیت‌های فرهنگی مختلفی جریان دارند؛ از برنامه‌های رسمی مانند جشنواره کودک و عروسک‌ها و جشنواره‌هایی مانند مهرگان که دولت برگزار کرده است تا فعالیت‌های غیررسمی مانند برنامه‌های یوتیوبی، برخی تئاترها و اکران فیلم‌ها. آیا بازگشت سریع جریان‌های فرهنگی در شرایط بحرانی را باید ویژگی ذاتی فرهنگ دانست؟ به بیان دیگر، آیا فرهنگ مانند نیازهای اساسی زندگی، خود را با تلاطم‌های جامعه همراه می‌کند؟ یا این وضعیت ویژگی خاص جامعه ایرانی است که به آن امکان می‌دهد در مواجهه با بحران‌ها، جریان‌های فرهنگی خود را به‌سرعت احیا کند؟

ابتدا باید توجه کنیم که ابعاد و جریان‌های فرهنگی از سایر ابعاد زندگی یک جامعه جدا نیستند. اقتصاد بر فرهنگ اثر می‌گذارد و سیاست نیز بر اقتصاد تأثیر دارد. شرایط اجتماعی هم از وضعیت اقتصادی و فرهنگی اثر می‌پذیرد. همه این حوزه‌ها بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند.

با در نظر گرفتن این مسئله، باید گفت هر جامعه‌ای شرایط خاص خود را تجربه می‌کند. نمی‌توان گفت تجربه جوامع مختلف کاملاً شبیه یکدیگر است یا همگی به نتایج یکسانی می‌رسند. پیشینه تاریخی، تجربه زیسته، نوع اتفاقات، شرایط اجتماعی و حتی نوع جنگی که هر جامعه با آن درگیر بوده است، می‌توانند متفاوت باشند.

همان‌طور که اشاره کردم، ابعاد فرهنگی نیز به‌شدت از ابعاد اقتصادی، سیاسی و سایر شرایط اجتماعی تأثیر می‌پذیرند. به همین دلیل، می‌توان انتظار داشت واکنش فرهنگی جامعه ایران با واکنش جوامع دیگر تفاوت‌های قابل‌توجهی داشته باشد.

اگر بخواهیم وضعیت فعالیت‌های فرهنگی کشور را در شرایط کنونی بررسی کنیم، با برنامه‌های متنوعی روبه‌رو می‌شویم؛ هم در عرصه رسمی و هم در عرصه غیررسمی. این فعالیت‌ها را از منظر بازنمایی رسانه‌ای چگونه ارزیابی می‌کنید؟ جامعه تا چه اندازه از آن‌ها استقبال می‌کند؟

مسلماً بخشی از رویدادهای فرهنگی امروز می‌تواند تحت تأثیر سیاست‌های دولتی باشد. بااین‌حال، به اعتقاد من، این رویدادها جنبه‌های بسیار خوبی هم دارند. جامعه ایران از دل یک بحران بیرون آمده است. در چنین شرایطی، سرگرمی می‌تواند به ابزاری برای بقا تبدیل شود.

به نظر من، هرچه بیشتر روی سرگرمی‌های روزمره در ابعاد مختلف کار کنیم، جامعه بهتر می‌تواند شرایط بحرانی را پشت سر بگذارد. حتی فعالیت‌هایی که در برخی موارد شکل اغراق‌شده‌ای دارند، می‌توانند به بقای جامعه ایران کمک کنند.

بخشی از اتفاقات فرهنگی و رسانه‌ای امروز بسیار سطحی به نظر می‌رسند؛ از حاشیه‌های مربوط به درگیری بازیگران گرفته تا باز و بسته‌شدن یک برنامه یوتیوبی و موضوعاتی از این دست. حتی برخی برنامه‌های فرهنگی، مانند تئاترهای مربوط به اسطوره‌های شاهنامه، نیز با حاشیه‌هایی همراه می‌شوند. این وضعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

یکی از بحران‌های مهم جامعه امروز ایران این است که نگاه آن به آینده تا حد زیادی دچار خدشه شده است. جوانان دیگر مانند گذشته برای آینده خود برنامه‌ریزی بلندمدت نمی‌کنند. آن‌ها بیشتر بر برنامه‌های کوتاه‌مدت و زیست روزمره خود تمرکز دارند.

این وضعیت به‌ویژه طبقه متوسط را تحت تأثیر قرار داده است. طبقه متوسط همواره آرمان‌ها و آمال بزرگی داشته و برای آینده خود برنامه‌ریزی بلندمدت می‌کرده است.

در این زمینه، نظریه‌ای با عنوان «سرشدگی فرهنگی» نیز مطرح است. در شرایط فعلی جامعه ایران، طبقه متوسط امکان چندانی برای برنامه‌ریزی بلندمدت ندارد و نمی‌تواند چشم‌انداز روشنی برای آینده خود متصور شود. در نتیجه، روزمرگی‌ها و حاشیه‌سازی‌ها، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، بیشتر مجال بروز پیدا می‌کنند.

البته مسئله دیده‌شدن در رسانه نیز اهمیت زیادی دارد. به اعتقاد من، یکی از رویکردهای رسانه‌ها، به‌ویژه در جامعه ایران، برجسته‌کردن ابعاد حاشیه‌ای موضوعات مختلف است؛ حتی موضوعات مهم. رسانه‌ها به این حاشیه‌ها می‌پردازند و آن‌ها را برجسته می‌کنند. در نتیجه، ممکن است محور اصلی موضوعی که حاشیه در آن شکل گرفته است، زیر سؤال برود.

تا اینجا بخشی از بحث را از منظر مخاطب بررسی کردیم؛ اینکه جامعه به دلیل شرایط بحرانی، تصویر کوتاه‌مدت‌تری از آینده پیدا کرده و بیشتر در لحظه زندگی می‌کند. حالا اگر از منظر مدیریت فرهنگی به موضوع نگاه کنیم، چه سهمی از برنامه‌ها و اتفاقات امروز کشور به نوعی مهندسی فرهنگی مربوط می‌شوند؟ به نظر می‌رسد برخی از آنچه می‌بینیم، نشان‌دهنده تغییر هنجارهای فرهنگی پیشین است. آیا می‌توان این تغییرات را از ابعاد جنگ ترکیبی فعلی دانست؟

من فکر می‌کنم تغییر و تحول یک جامعه از طریق فرهنگ، با هدف رسیدن به اهداف سیاسی یا تحقق مقاصد مشخص، فرایندی کوتاه‌مدت نیست. وقتی از مدیریت فرهنگی صحبت می‌کنیم، درواقع درباره فعالیتی حرف می‌زنیم که امروز انجام می‌شود تا آینده را شکل دهد. بنابراین، مدیریت فرهنگی ماهیتی آینده‌نگر دارد و نمی‌توان انتظار داشت در کوتاه‌مدت تأثیرات تعیین‌کننده‌ای بر جامعه بگذارد.

ازاین‌رو، فکر نمی‌کنم کسانی که می‌خواهند از طریق فرهنگ و ابعاد فرهنگی بر جامعه ایران تأثیر بگذارند، بتوانند در کوتاه‌مدت به چنین هدفی دست پیدا کنند. بخش زیادی از اتفاقاتی که امروز شاهد آن هستیم، می‌تواند حاصل روندهای طبیعی جامعه ایران در مواجهه با وضعیت کنونی باشد.

برای روشن‌ترشدن بحث، می‌خواهم به یک مصداق اشاره کنم. در پیمایش‌های ارزش‌های ایرانیان، خانواده از جمله حوزه‌هایی است که کمترین میزان تغییر و تحول را داشته است. یعنی ارزش‌های خانوادگی ایرانیان همچنان تا حد زیادی به گذشته شباهت دارند و تغییر چندانی نکرده‌اند. در مقابل، مجری‌ای با وجه روشنفکری در یک برنامه رسانه‌ای می‌گوید: «من دوست‌دختر و دوست‌پسرهایی را دیده‌ام که شاد هستند، اما زن و شوهر شادی ندیده‌ام.» آیا منظور شما این است که چنین اتفاقاتی نیز بخشی از روند طبیعی جامعه‌اند و نمی‌توان آن‌ها را به‌سادگی نتیجه مدیریت و مهندسی فرهنگی دانست؟

فرض کنید سیاستی مشخص و مدون طراحی شده باشد تا نهاد خانواده را متزلزل کند. در چنین حالتی، می‌توان از نوعی مدیریت فرهنگی یا مهندسی فرهنگی برنامه‌ریزی‌شده برای جامعه صحبت کرد. بااین‌حال، معتقدم چنین سیاست‌هایی در شرایط فعلی نمی‌توانند آن‌گونه که انتظار می‌رود، پاسخ‌گو باشند.

جامعه ایران در شرایطی قرار گرفته است که افراد، به‌ویژه جوانان، نمی‌توانند با اطمینان درباره آینده زندگی خود فکر کنند و برای آن برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشند. در چنین وضعیتی، یک سیاست فرهنگی به‌تنهایی نمی‌تواند نگاه فرد ایرانی را به‌سرعت متحول کند.

اتفاقاً شرایط بحرانی اقتصادی امروز می‌تواند تأثیر بیشتری بر نگرش جوانان به تشکیل خانواده داشته باشد. ممکن است یک جوان با توجه به وضعیت اقتصادی و نامشخص‌بودن آینده خود، تشکیل خانواده را در چنین شرایطی دشوار بداند یا چشم‌انداز مثبتی برای آن نبیند. این شرایط می‌تواند نگرش او را تحت تأثیر قرار دهد؛ تأثیری که لزوماً از یک سیاست فرهنگی یا برنامه رسانه‌ای ناشی نمی‌شود.

بنابراین، معتقدم مدیریت فرهنگی در شرایط فعلی، دست‌کم در کوتاه‌مدت، پاسخ‌گوی چنین اهدافی نخواهد بود. اگر مدیریت فرهنگی قرار است تأثیرگذاری مشخصی داشته باشد، باید آن را در یک فرایند بلندمدت بررسی کنیم.

جامعه ایران اکنون در حال گذار است. این جامعه بحرانی را پشت سر گذاشته و چشم‌انداز روشنی پیش روی خود نمی‌بیند. همچنین، همچنان سایه بازگشت جنگ را احساس می‌کند. حتی اگر در مواردی مدیریت و برنامه‌ریزی مشخصی وجود داشته باشد، مطمئنم که در جامعه امروز ایران تأثیر چندانی نخواهد داشت؛ زیرا دغدغه‌های این جامعه بسیار عمیق‌تر از آن است که فرهنگ بتواند در کوتاه‌مدت به‌تنهایی بر آن‌ها تأثیر بگذارد.