بهکارگیری هنرمندانه و گیرا از صداهای متنوع که قهقهه مستانه بچهها را به دنبال داشت از خلاقیت منحصربهفرد او بود. شادی کودکانه او از درون میجوشید و طراوت خود را به کودکان هدیه میداد. اودرعین حال مسلط به ظرافتهای کار با فیلم و تصویر بود و در کنار همه این هنرها، خلاقیت ذاتی در برقراری ارتباط با کودکان و نوجوانان را با لباس روحانیت همراه بهکارگیری رفتارهای هنری داشت و در قالب آنها به پردازش آموزههای دینی ناب قرآنی وروایی میپرداخت. او مثل بچهها میگفت و مثل بچهها میخندید و در این دنیای کودکانه فیلم بازی نمیکرد، بلکه زندگی میکرد و همیشه خودش بود. بهراستی «راستگو» بود. در روحانیت وجود چنین کسانی تکرار نشدنی است؛ چون بسیاری از روحانیون، هالهای از شأن خیالی وبیشتر توهمی برای خود قائلاند که کمتر میتوانند کودکانه زندگی کرده و کودکانه اندیشه کنند. راستگو را من بارها در درس خارج آیتالله تبریزی(ره) میدیدم؛ ولی الان درک میکنم که چقدر کار سترگی انجام میداد و این نشان روح بزرگ و مشحون به هنر ذاتی او از یکطرف و قلبی پر از رسالتمندی ترویج آموزههای دینی از دوران نشو و نمای کودکی بود.شاید در کنار کودکان، بزرگترها درک درست از رفتارهای او نداشتند و طبعا سختی کار آن عزیز را متوجه نمیشدند؛ اما امروز بر همه ما روشن است که «راستگو» نماد مجاهدت در عرصهای بود که در آن باید همچون کودکان ساده، بیریا و صادق بود.او پا روی همه شئونات خودساخته عنکبوتی گذاشته بود. او با جریان خندهها کودکان را به ساحل انس با خدا میبرد و در این را ه از براق هنر خود در سواریدادن کودکان استفاده میکرد. دهه اول انقلاب که برنامههای تلویزیون محدود بود، هنرنمایی «راستگو» در لباس روحانیت برای همه مردم آموزنده وحیات بخش بود. آیا «راستگو»هایی که خودشان باشند و خودشان، تکرار میشوند؟ هرچه بود از دست رفت. یادش گرامی باد.
راستگو خودش بود
وقتی خبر ارتحال حجتالاسلام راستگو را شنیدم ناخودآگاه ذهنم دچار تلاطم شد. من «راستگو» را از طریق اجرای برنامههای اوبا «کودکان» در دهه شصت میشناختم. راستگو تنها طلبهای بود که با لباس روحانیت با کودکان برنامه منحصربهفردی داشت. او فرد فوقالعاده باهوشی بود؛ چون به ریزهکاریهای رفتار هنری آگاه بود. در نقاشی و خطاطی دریک زمان با دودست حرفهای عمل میکرد.
-
اصفهان زیبا
اصفهان زیبا




