این پاراگراف آغازین سرمقاله روزنامه اخگر با عنوان «حاشیه زنده رود یا ساحل سن» است که به توصیف فضای فرحبخش حاشیه رودخانه زایندهرود میپردازد. اما آنچه نویسنده را به مقایسه زایندهرود اصفهان با رود سن پاریس نزدیک میکند، نه اشتراکهای این دو فضا در زیبایی و عملکرد شهریشان، بلکه بعضی انتقادهای او به فضای بیشهزارهای انبوه و دور از دیدرس زایندهرود است که به گزارش نویسنده، برخی مناظر ناهنجار در این فضاها دیده میشود: «ولی افسوس! قدری که بالاتر رفتید، یعنی همینکه به کشتزارهای وسیع حاشیه رودخانه نزدیک میشوید و اندکی توجه میکنید، یک دفعه مناظر ناهنجاری را میبینید که کلیه لذایذ قلبی شما زائل شده و به جای آن غم و اندوه و ملال و افسوس جایگزین میشود» (همان).
در ادامه گزارش، نویسنده درباره مناظر ناهنجار مورد اشارهاش چنین توضیح میدهد: «وقتی چشم شما ناظر بر یک سلسله عملیات خلافکارانه برخی مردمان نادان میشود که بر خلاف کلیه مقررات عقلی و قانونی و اخلاقی رفتار میکنند، بی اختیار اعصاب شما تحریک شده، خاطر شما را تاریک میسازد.» سپس همان مردمان خلافکار را خطاب قرار میدهد: «اگر شما خیال دارید حاشیه زایندهرود را با ساحل سن در یک ردیف قرار دهید، خوب است قبلا وسایل آن تمدن مترقی صاحبان رود سن را هم برای ملت و مملکت و شهر خود فراهم کرده، سپس به خیال اتخاذ این قسم از اعمال آنها بیفتید! حاشیه رودخانه و خیابان چهارباغ جهت تفرجگاه و به عبارت دیگر، ملک عمومی است. خانوادههای شرافتمند و خانمهای عفیفه آنها نیز حق استفاده از این مناظر خداداده را دارند؛ ولی با مشاهده این اوضاع تصور میکنید احدی از آنها راضی میشود با خانواده خود در این مکان قدم گذارد؟»(همان).
نویسنده گزارش، بیش از این در باره نوع این رفتارهای ناهنجار توضیح نمیدهد؛ البته منظور او از خلال همین پاراگراف برای مخاطب روشن میشود. اگر فضای بیشهزارهای انبوه حاشیه زایندهرود را در نودویک سال پیش تصور کنیم که هیچگونه عملیات شهرسازی اعم از ساختن راه و پیادهراه و نصب روشنایی در آنجا وجود نداشته است، در آن فضای بکر و دور از دیدرس، به وقوع پیوستن برخی اعمال ناهنجار چندان دور از ذهن نمینماید؛ اما آنچه در پاراگراف پایانی گزارش توجه مرا به خود جلب کرد، مقایسه حاشیه زایندهرود با ساحل سن و اشاره به تفرجگاه و ملک عمومی بودن این دو مکان است که البته نویسنده در این مقایسه اشتباهی هم مرتکب شده است:زمانی که صاحبان رود سن را افرادی دارای تمدن مترقی معرفی میکند و در مقابل، صاحبان زایندهرود را به تلاش برای رسیدن به آن تمدن فرا میخواند. احتمالا نویسنده این گزارش از پیشینه زایندهرود و خیابان چهارباغ بهعنوان دو محورتفرجگاهی و توسعه شهری در نقشه شهرسازی اصفهان، اطلاعی نداشته است. این پروژه بنا بر برخی اسناد، توسط استاد علیاکبر بنای اصفهانی، معمار و طراح و رئیس آتلیه معماری و شهرسازی سلطنتی شاه عباس صفوی طراحی و اجرا شد. به عبارتی، مدیر این پروژه، بیشک دارای ذهنی نابغه و حتما تمدنی مترقی (به قول نویسنده اخگر) بوده است که در پس چنین طراحی خلاقانه، هوشمندانه و کلاننگری حضور دارد؛ چراکه محور چهارباغ تا به امروز، یعنی پس از 400 سال، هنوز اصلیترین محور کلانشهر اصفهان است و تقاطع آن، از طریق سیوسه پل با زایندهرود، هنوز مرکز ثقل این شهر محسوب میشود.
درواقع نقش تفرجگاهی خیابان چهارباغ، همچون مسیری راهنما، عابرپیاده یا همان گردشگر را به سمت زایندهرود هدایت میکند؛ نقشی که امروزه، با منع عبور اتومبیلها در چهارباغ و پیادهراهشدن آن، دوباره پررنگ شده است. مقایسهای که در گزارش اخگر میان زایندهرود و رود سن انجام شد، ذهن را به سمت مقایسه دو محور گردشگری در دو شهر اصفهان و پاریس، یعنی چهارباغ و شانزهلیزه میبرد؛ دو محوری که به لحاظ عملکرد شهری شباهتهای بسیاری دارند.
جالب است بدانیم که در 1616 میلادی، زمانی که خیابان چهارباغ مطابق با نظر شاه عباس مهیا شده بود و به عنوان تفرجگاه عمومی مورد استفاده شهروندان قرار میگرفت، هنوز در پاریس خبری از شانزهلیزه نبوده است و درست نودوسه سال بعد، یعنی 1709 میلادی، با ایجاد محور درختکاری در ادامه مسیر یک باغ سلطنتی، خیابان شانزهلیزه شروع به شکلگیری میکند. در ادامه همین مطلب، ستون بعدی را به مقایسه تطبیقی میان چهارباغ و شانزهلیزه اختصاص خواهیم داد.
حاشیه زایندهرود یا ساحل سِن (1)
«عصرها در حاشیه رودخانه، طرف باغ جنت، هیچ برای تفریح و تفرج میروید و آن مناظر زیبای عالم طبیعت را که دست قدرت پروردگار نصیب شهر اصفهان و ما ملت قدرناشناس کرده است، میبینید؟ آری کیست که آن دورنمای پلهای مارنان و سی و سه چشمه با درختان سر در هم کشیده، بیشههای پهناور و آن امواج آبهای رودخانه که این ایام تمام سطح بستر زایندهرود را پوشانده و زیباترین مناظر را در نظر ناظران جلوهگر میسازد، او را مجذوب خود نساخته باشد؟ همه کس طرف عصرها و حوالی غروب آفتاب در اثر کارها و مشاغل روزانه خود، خسته شده و میل دارد ساعتی را در گشت و تفرج گذرانده، دماغ فرسوده خود را با هوای روحپرور کنار رودخانه، از خستگیهای روزانه دمی آسوده دارد. لابد شما نیز گاهی منفردا و گاهی با رفقای خود حرکت کرده، وارد چهارباغ شده و از آنجا به طرف باغ جنت سرازیر میشوید»(اخگر، شماره 96، فروردین 1308).
-
زهرا علوی
خبرنگار



