بگذارید تصویرها را از میدان نقشجهان آغاز کنیم؛ شاهعباس دوم در حالی که صدها نفر از درباریان او را همراهی میکردند، به تالار عالیقاپو وارد میشود. سپس سفیران کشورهای گوناگون از سمت شرقی میدان وارد میشوند و به حالت تعظیم قرار میگیرند. یکی از برنامههایی که قرار است در این ضیافت سلطنتی اجرا شود، «نمایش انتخاب شاطر» است که طی آن مأموری تندرو برای دویدن مسافتی طولانی انتخاب میشود. به این مأمور، «شاطر» میگفتند و هر کدام از شاهان صفوی هم برای خودشان تعدادی شاطر داشتند.
این افراد بعد از گذراندن آزمایشهای سخت انتخاب شده بودند. اما ماجرا دقیقا چه بود و شاطرها با آن کلاههای پردار و زنگولههای به کمر بسته که نقش نامهرسانی هم داشتند، دقیقا چه میکردند؟! برای پاسخ به این سؤال بگذارید نقبی بزنیم به سفرنامه ژان باتیست تاورنیه.
با شأنترها، شاطرهای بیشتری دارند
اما قبل از روایت بازی شاطردوانی، لازم است بگوییم تاورنیه (Jean-Baptiste Tavernier)، به روایت کتاب «اصفهان از دید سیاحان خارجی» جهانگردی فرانسوی بود که میتوان او را یکی از دقیقترین و بزرگترین جهانگردان سده هفدهم میلادی دانست. قصدش از سفر به ایران تجارت و انجام مأموریت سیاسی و شرقشناسی بود و تنها هم راهی ایران نشد؛ بلکه با هیئتی از انواع همراهان از جمله نقاشی که بتواند از چهرهها و بناها نقش و طرح بزند، به ایران رسید. گفته میشود که بودجه سفر او را دولت فرانسه تأمین کرده بود. ژان در یک خانواده هلندی که مهاجر و شهروند فرانسه شده بودند، متولد شد و دیدار تصادفیاش با فرستاده صدراعظم فرانسه باعث شد رهسپار سفر و انجام مأموریت شود. در عمر 70 سالهاش 9 بار به ایران سفر کرده و دوران شاه صفی (نوه کوچک و جانشین مستقیم شاه عباس کبیر که از سال 1629 تا 1642 حکومت کرد)، شاه عباس دوم (که از سال 1642 تا سال 1666 پادشاه ایران بود) و شاه سلیمان (که از سال 1666 تا 1694 پادشاه بود) را دیده است. تاورنیه متولد سال 1605 در پاری و متوفی به سال 1689 در روسیه بود.
به روایت مقاله «نمایش و سرگرمی در دوره صفویه» به قلم زهرا علیجانی، تاورنیه در سفرنامهاش به شاطردوانی اشاره کرده و چنین شرح میدهد: «این شاطران در میان خود معلم دارند و شروع به دویدن میکنند.
شاه و بزرگان دربار شاطرهای متعددی دارند. ایرانیها شاطرها را علامت شأن و رأفت میدانند. هرکس با شأنتر است، باید شاطر بیشتر داشته باشد. شاه و بزرگان، شاطری ندارند که به درجه استادی نرسیده باشد و در این فقره باید تشریفاتی به عمل آید و آن صورت نمیگیرد، مگر بعد از یک دویدن فوقالعاده که به منزله شاهکار شاطرها محسوب میشد. اگر آن شاطری که میخواهد به مقام استادی برسد و دارای این خطاب بشود یکی از بزرگان باشد، تمام دوستان خود را دعوت میکند و در میدان تختی میزند و روی آن شیرینی و ماکولات میچیند و […] با خواندن و رقصیدن، اسباب تفریح خاطر حاضر را فراهم مینمایند. هر یک از مدعوین باید چیزی بیاورد که بعد از امتحان و دویدن به شاطر بدهد. یکی قبا میدهد، یکی کمربند میبخشد و از این هدایای مختلف، شاطر به همکاران خود سهمی میدهد. حکام و خوانین ایالات هم در مراکز خود شاطردوانی میکنند و مثل اصفهان انعامهایی به شاطر میدهند.»
چهارنعل هم به گردش نرسیدم!
اما خود بازی چگونه است؟ اجازه بدهید روایت ژان شاردن (متولد 1643 و متوفی به سال 1713) را بخوانیم. او را فیلسوف، جهانگرد، نویسنده و بازرگان همعصر تاورنیه بود با این تفاوت که خیلی عمیقتر اصفهان را مورد مطالعه و توصیف قرار داد. شاردن (Jean Chardin) دو زبان فارسی و ترکی را میدانست و حتی میتوانست به این دو زبان بنویسد. دلیل این توانایی هم مدت زیاد زندگیاش در اصفهان و البته هوشمندی و علاقه ذاتیاش بود.
شاردن اینطور روایت کرده است: «از جالبترین نمایشها، نمایش انتخاب شاطر بود؛ مأموری تندرو که برای دویدن یک مسافت طولانی برگزیده میشد. برای اینکه شاطر انتخاب شود، جریان را به عرض شاه میرساندند و او دستور اجرای مراسم را میداد. مسیری که شاطر باید طی کند را چراغانی میکردند و مبدأ حرکت او، میدان شاهی بود که پس از طی دو فرسنگ در خارج از شهر به یک چادر میرسید. در چادر یکی از امیران، یک تیر در کیسهای که همراه شاطر بود قرار میدادند تا به شهر برگردد و این کار دوازده بار تکرار میشد. شاطر هنگام ورود و خروج از شهر، مورد استقبال مردم قرار میگرفت. در دور آخر، شاه در حالی که سوار بر اسب بود، به سمت شاطر میآمد و دستور میداد که خلعتی شاهانه و انعام به او بدهند و او را به لقب سرشاطری مفتخر میکرد. بهترین شاطر کسی بود که دوازده تیر را در دوازده ساعت میآورد.» شاردن در یک مراسم شاطردوانی در دوره شاهصفی حضور داشته و این طور نوشته است: «در هفتمین دور طیکردن مسافت که حرکت شاطر در نتیجه گرمای آفتاب و شن راه به کندی گراییده بود، من او را تعقیب کردم. با این همه ناگزیر بودم که مرکوب خویش را چهار نعل برانم. هنگام ورود به میدان شاه، نداهای تحسین و تعجب آسمان را میشکافت. آلات موسیقی به ویژه طبلهای پایهدار بزرگی که قطورتر از بشکه و در پشت ارابهها حمل میشد معرکه عظیمی را به راه انداخته بود.»



