دسته‌گل محمدی!

تا در قوطی‌ها را باز کردم که چند دانه گل و هل روانه قوری چای کنم، دیدم ای داد بیداد! گل‌ها وسط هل‌ها غلت می‌زنند و زیرچشمی به هم نگاه می‌کنند.

تاریخ انتشار: 12:43 - یکشنبه 1402/01/20
مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه
دسته‌گل محمدی!

چسبیده بودم به صندلی و به خودم قول داده بودم تا کارم را تمام نکرده‌ام، از جایم بلند نشوم. حوالی ظهر بود که همسر جان با لیست خرید رسید. از در اتاق کیسه خرید را نشانم داد که خیالم جمع شود و رفت توی آشپزخانه. / گل

همین طور که مشغول کارهایم بودم، از توی اتاق صدا زدم: «آقا، بی‌زحمت اون گل و هل‌ها رو هم بریز توی قوطی‌هاش تا بیام بقیه رو خودم جابه‌جا کنم.» یک چشم غلیظی گفت و من هم چسبیدم به ادامه کارهایم. بعد از یک ساعت بلند شدم و رفتم توی آشپزخانه.

تا در قوطی‌ها را باز کردم که چند دانه گل و هل روانه قوری چای کنم، دیدم ای داد بیداد! گل‌ها وسط هل‌ها غلت می‌زنند و زیرچشمی به هم نگاه می‌کنند.

تا آمدم صدایم را بلند کنم که این چه کارکردنی است؟! چرا این‌ها را با هم قاطی کرده‌ای؟! چرا وسط این همه کار، کار روی کار گذاشته‌ای برایم؟ دستم را گذاشتم روی دهانم و با خودم گفتم، این همه کلاس و کتاب کنترل خشم و مهربانی با همسر رفته‌ای و خوانده‌ای، همه‌اش کشک؟ دو دقیقه نمی‌توانی خودت را نگه داری؟!

همین‌طور که توی این فکرها بودم، بوی هل و عطر غنچه‌ها زد زیر بینی‌ام. احساس آرامش عجیبی پیدا کردم. از جنس آن آرامش بعد از نماز ظهری که با مادربزرگ می‌خواندیم و بعدش برای جایزه، چای غنچه گل محمدی برایمان دم می‌کرد.

هل و گل‌ها را ریختم توی ظرف و نشستم به دانه دانه جداکردنشان.

زمان از دستم در رفته بود. یک ساعتی بود که نشسته بودم و داشتم با دانه‌های هل و غنچه شکلک درست می‌کردم و غرق توی خاطرات کودکی‌ام شده بودم.یک دفعه دیدم همسر جان بالای سرم ایستاده است و می‌خندد.

_ داری چی‌کار می‌کنی خانم؟

_ دسته‌گل‌های به‌آب‌داده یک بنده خدا را دوباره توی گلدانش می‌کارم.

برچسب‌های خبر
اخبار مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری اصفهان زیبا منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

15 + هفده =