بررسی زیبایی‌شناسی هنری در مکتب بو علی سینا

«هنر» از منظر و مرام «شیخ‌الرئیس»!

هنر، از دیرباز نه تنها جلوه‌ای از احساس و ذوق، بلکه عرصه‌ای برای اندیشه و تأمل عقلانی بوده است. از دوران باستان، فیلسوفان یونانی همچون افلاطون و ارسطو کوشیدند هنر را به عنوان پدیده‌ای عقل‌پذیر تعریف کنند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۴۸ - دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
«هنر» از منظر و مرام «شیخ‌الرئیس»!

به گزارش اصفهان زیبا؛ هنر، از دیرباز نه تنها جلوه‌ای از احساس و ذوق، بلکه عرصه‌ای برای اندیشه و تأمل عقلانی بوده است.

از دوران باستان، فیلسوفان یونانی همچون افلاطون و ارسطو کوشیدند هنر را به عنوان پدیده‌ای عقل‌پذیر تعریف کنند؛ افلاطون آن را بازتابی از جهان مثال‌ها می‌دانست و ارسطو، با نظریه تقلید «میمسیس»، آن را وسیله‌ای برای پالایش روان معرفی می‌کرد.

اما این اندیشه‌ها با گذشت زمان و با ورود به قلمرو اندیشه اسلامی، جان تازه‌ای گرفتند.در تمدن اسلامی، فلسفه با عنوان «حکمت» معنا یافت؛ دانشی که هدفش رسیدن به حق، از طریق عقل، شهود و تجربه بود. در این میان، شیخ‌الرئیس ابوعلی‌سینا، نقش مهمی در بازخوانی و بومی‌سازی نظریات هنری یونانی در بستر فرهنگ اسلامی ایفا کرد.

او نه تنها پزشک و متفکر، بلکه فیلسوفی بود که با نگاهی جامع‌نگر، به بررسی چیستی هنر، کارکرد آن و نقش خیال در فرآیند آفرینش هنری پرداخت.

ابن‌سینا هنر را صرفاً سرگرمی یا تقلیدی از طبیعت نمی‌دانست؛ بلکه آن را شکلی از صناعت عقلانی می‌دید که با استفاده از قوه خیال، صورت‌های زیبا و معنادار خلق می‌کند. از نگاه او، هنر پلی است میان محسوس و معقول؛ ابزاری برای انتقال مفاهیم، تهذیب نفس و گاه رساندن انسان به مرزهای حقیقت.نظریات ابن‌سینا درباره هنر، بخشی از اندیشه‌های فلسفی و زیبایی‌شناختی اوست که در چارچوب فلسفه اسلامی و به‌ویژه فلسفه مشائی «متأثر از ارسطو» شکل گرفته‌اند.

او در آثار مختلف خود، به‌ویژه در شفا، نجات و دانشنامه علایی، به موضوعاتی چون تعریف هنر، رابطه خیال و آفرینش هنری، تقلید «میمسیس»، زیبایی و تأثیر هنر بر نفس انسان پرداخته است.در این یادداشت، به بازخوانی دیدگاه‌های ابن‌سینا درباره هنر می‌پردازیم، نگاهی که نه تنها در سنت فلسفی اسلامی تأثیرگذار بوده، بلکه امروز نیز می‌تواند در گفت‌وگو میان عقل، زیبایی و خلاقیت، راهگشا باشد.

تعریف هنر در مکتب بوعلی

ابن‌سینا هنر را نوعی «صنعت» یا «صناعت» می‌داند، یعنی مهارتی که مبتنی بر عقل و قواعد است. به بیان او: «صناعت، نوعی از معرفت است که به‌وسیله آن، چیزی مطابق با غایت خاصی تولید می‌شود.» در این نگاه، هنر صرفاً یک فعالیت حسی یا ذوقی نیست، بلکه دارای اصول، هدف و روش مشخص است. این دیدگاه از فلسفه ارسطویی گرفته شده است.

پیوند عمیق هنر و خیال

ابن‌سینا برای قوه خیال نقش اساسی در آفرینش هنری قائل است. در تقسیم‌بندی قوای نفس، خیال جایی بین حس و عقل دارد. او می‌گوید: «هنرمند، با استفاده از قوه خیال، صورت‌های محسوس را تجزیه و ترکیب می‌کند و به شکل تازه‌ای بازمی‌آفریند.» بنابراین، آفرینش هنری حاصل بازآفرینی صورت‌ها در ذهن است، نه صرف تقلید از طبیعت.

بازسازی نظریه تقلید

ابن‌سینا تقلید را نه صرف بازنمایی طبیعت، بلکه بازسازی خلاقانه آن می‌داند. از نظر او: «هنر باید از طبیعت فراتر رود و واقعیت را با عقل و ذوق هنری تصفیه کند.» این نظریه تفاوت مهمی با دیدگاه ارسطو دارد؛ چرا که در آن، هنر فقط آینه‌ای برای طبیعت نیست، بلکه نوعی بازآفرینی خلاقانه است.

زیبایی‌شناسی و درک زیبایی

ابن‌سینا زیبایی را در «تناسب»، «نظم»، «اعتدال» و «هماهنگی اجزاء» می‌بیند.

او می‌گوید: «زیبایی در اشکال معتدل، متناسب و هماهنگ جلوه‌گر می‌شود.» همچنین، او به تفاوت زیبایی محسوس «جسمانی» و زیبایی معقول «ذهنی و معنوی» اشاره می‌کند. زیبایی حسی می‌تواند راهی برای رسیدن به زیبایی عقلی باشد.

علی صابونچی، درباره زیبایی عام و زیبایی خاص از منظر ابن سینا، می‌نویسد: «تعریف ابن سینا از زیبایی عام در دو کتاب “النجاة” و “المبدأ و المعاد” آمده است. زیبایی و شکوه هر چیز به این است که آنچنان باشد که واجب است آنچنان باشد! او در این تعریف وجوب غایی را مراد دارد. زیبایی و شکوهی بالاتر از این نیست که موجودی عقل محض، خیر محض و از هرگونه شائبه نقص مبری بوده و از همه جهات واحد باشد. پس واجب الوجود همان زیبایی و شکوه محض است.»

ابن سینا اشاراتی نیز به ماهیت زیبایی خاص دارد. زیبایی که عمدتا در وجودهای محسوس قابل تبیین است. این قبیل اشارات ابن سینا در دو نوشته «رسالة فی العشق» و «النجاة» آمده است. دیدگاه ابن سینا در این زمینه در واقع تکامل یافته نظریه ارسطو است.

او در تعریفی که در «رسالة فی‌العشق» ارائه می‌دهد، زیبایی را مبتنی بر سه رکن می‌داند؛ حسن نظم، حسن تألیف و حسن اعتدال. به عنوان مثال اعضا و جوارح در بدن انسان، هر یک در جای خود هستند (حسن نظم)، هر یک با دیگری ترکیب و هماهنگی مناسبی دارند (حسن تألیف)و هر کدام از اعتدال برخوردار است (حسن اعتدال).از دیدگاه ابن‌سینا، هنر در خدمت حکمت است. هنر خوب، هنری است که انسان را به سوی خیر و کمال سوق دهد. بنابراین، کارکرد اخلاقی و معنوی هنر بسیار مهم است.

نظریات ابن‌سینا درباره هنر، ترکیبی از فلسفه یونانی، اندیشه‌های اسلامی و تجربیات شخصی اوست.در دیدگاه او هنر مهارتی عقلانی و هدفمند است. قوه خیال نقش اصلی در آفرینش هنری دارد. زیبایی، حاصل نظم، تناسب و هماهنگی است و در نهایت، هنر باید تعالی‌بخش، مؤثر بر روح، و در خدمت حقیقت باشد.