گاهنامه «چراغ صبح» به مسئله مقاومت چگونه پرداخته است؟

مسئله «اینجا و اکنون» مقاومت

در روزگاری که رسانه مکتوب و جریان‌ساز بیش از گذشته مورد غفلت عام و خاص و فضای مجازی به شکلی بی‌حدوحصر در دسترس مردم برای ارائه محتوا قرار گرفته است، انتشار مجلات مکتوب به شکلی پرمحتوا و پرمعنا، جزو کارهایی است که باید از آن قدردانی کرد.

تاریخ انتشار: 11:45 - چهارشنبه 29 مرداد 1404
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
مسئله «اینجا و اکنون» مقاومت

به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزگاری که رسانه مکتوب و جریان‌ساز بیش از گذشته مورد غفلت عام و خاص و فضای مجازی به شکلی بی‌حدوحصر در دسترس مردم برای ارائه محتوا قرار گرفته است، انتشار مجلات مکتوب به شکلی پرمحتوا و پرمعنا، جزو کارهایی است که باید از آن قدردانی کرد.

مجله یا گاهنامه «چراغ صبح» که نخستین شماره دور دوم آن چند هفته گذشته منتشر شد، جزو همین دست کارهاست. در این مجله که با محوریت مفهوم مقاومت و با عنوان «سرو می‌ماند» منتشر شد، اسامی افراد و اندیشمندانی به چشم می‌خورد که هرکدام در حیطه خود اگر نگوییم صاحب‌اندیشه هستند، حداقل دارای نظرات بدیعی هستند که شایسته مداقه و تأمل است. البته که باید توجه داشت مطالب این گاهنامه در زمان قبل جنگ 12 روزه نوشته شده است.

چرا مقاومت؟

وقتی در مقطعی از زمان برخی از واژگان در جامعه رواج پیدا می‌کند، حاکی از این است که جامعه از نظر گفتمانی و سبک زندگی در معرض تغییر و دگرگونی قرار دارد. به عنوان مثال در دوران انقلاب اسلامی، واژگانی چون استقلال، جمهوری اسلامی، عدل علوی، امت محمدی، رژیم طاغوت و غیره نشان از این داشت که ذائقه سیاسی مردم عوض و جامعه ایرانی دچار تحول فکری شده است.

در دوران بعد از جنگ نیز واژگانی چون سازندگی، توسعه، تولید، نظام جهانی و غیره وارد ادبیات سیاسی نخبگان شد و در بین مردم جامعه سرریز و تحولاتی را در پهنه جامعه و نخبگان ایجاد کرد. در هر دوره‌ای که جمهوری اسلامی طی سال‌های بعد از جنگ طی کرده، باوقوع اتفاقات سیاسی گوناگون که اغلب با روی کار آمدن دولت‌ها همراه بوده، هم مفاهیم جدیدی به سبد فکری مردم اضافه و هم برخی مفاهیم از آن سبد خارج شده است.

در این نوشته در پی یافتن این دگرگونی‌های مفهومی نیستیم که بسیاری قبل از ما، این مهم را انجام داده‌اند. در اینجا سعی داریم واژه‌ای را مورد تأمل قرار دهیم که در پی رویاروی بیشتر و صریح‌تر ایران با رژیم صهیونیستی در پی اتفاقات 7 اکتبر و بعد از درگیری‌های مستقیم و چندباره ایران و اسرائیل، مخصوصاً جنگ 12 روزه، بیش از گذشته نمود پیدا کرده است: واژه «مقاومت».

به نظر می‌رسد این واژه امروز بار تحول تاریخی مقطع فعلی را به دوش می‌کشد. چرا مدعی هستیم که جامعه ایرانی «اکنون» در حال هضم این واژه و مفهوم است، درحالی که سال‌هاست تحت فشارهای اقتصادی تحریم‌هاست و هیچگونه توطئه امنیتی و سیاسی نبوده که تجربه نکرده باشد؟!

به نظر می‌رسد جواب این سؤال را باید در نوع مواجهه ایران با دشمن بیرونی دانست؛ دشمنی که سعی در ایجاد فشار اقتصادی از بیرون داشت و با بازوی رسانه‌های تبلیغاتی حس یأس و ناامیدی را در داخل کشور اشاعه می‌کرد، اکنون به شکلی صریح، با درگیری فیزیکی از راه جنگی بدون حدومرز درصدد است جامعه ایرانی را از پای درآورد.

این چیزی است که مردم ایران در جنگ 12 روزه با تمام وجود آن را حس کردند؛ اینکه برای دشمن فرقی ندارد تو موافق حکومت باشی یا نه، مذهبی باشی یا نه، باحجاب باشی یا نه! آنچه برای دشمن مهم است این است که در جغرافیای ایران زندگی کنی و به آن تعلق خاطر داشته باشی.

همین برای از بین بردنت کافی است. این نحوه مواجه با دشمن و این فهم از اوست که مؤلفه مقاومت را در ذهن مردم برجسته می‌کند و به نظر می‌رسد این مهم در جنگ 12 روزه برای مردم حاصل شد. از این رهگذر است که اگر به مفهوم مقاومت بپردازیم، می‌توانیم جنبه‌های گوناگون آن را مورد مداقه قرار دهیم. یعنی «اینجا و اکنون» مقاومت برای پردازش مفهوم آن بسیار مهم است. این چیزی است که مجله «چراغ صبح» تاحدی به آن پاسخ داده و تاحدی هم از آن عدول کرده است.

چه چیزی از مقاومت در «چراغ صبح» می‌بینیم؟

بررسی خود را با نوشته فرزانه سادات کمیلی با عنوان «میراث‌دار؛ مقاومت به مثابه امر تاریخمند» شروع می‌کنم. در این نوشته، اهمیت این مسئله مورد بررسی قرار گرفته و بعد از اینکه ایران به مثابه یک منطقه‌ دارای جغرافیای متنوع از نظر اقلیمی و آب‌وهوایی و منابع زیرزمینی متعدد معرفی شده که در این بستر اقوام و مذاهب متعدد حضور داشته و زندگی دارند، آمده است «امتناع و انصراف از تاریخمندی، نه تنها ممکن نیست، بلکه مطلوب هم نیست». سوای از اینکه چقدر نویسنده در نظر داشته است به تاریخمندی امر مقاومت در دوران بعد از طوفان‌الاقصی بپردازد، بیان اینکه مقاومت تاریخمند است، خود بخش مهمی از بار مفهومی آن را بر دوش می‌کشد.

در نوشته دیگری با عنوان «فرامذهب؛ ضرورت گسترش نگاه ورامذهبی در مقاومت اسلامی» که توسط حجت‌الاسلام مهدی مسائلی نوشته شده، به معضلی اشاره شده است که در شرایط فعلی بروز و ظهور دارد: اتصال مقاومت به مذهب تشیع. او در این نوشته، بیان کرده است که نگاه شیعی به محور مقاومت باید کم و از طرف دیگر باید از نمادها و شعائر مشترک اسلامی استفاده شود تا محور مقاومت تقویت شده و گسترش
پیدا کند.

حال مسئله این است که باتوجه به تاریخمندی مقاومت و معضلی که به آن اشاره شده، جایگاه مفهومی مقاومت کجاست و در منظومه گفتمان انقلاب اسلامی چه موقعیتی می‎توان برای آن پیدا کرد؟ این را علیرضا مکاریان‌پور در نوشته خود با عنوان «قصه مقاومت؛ در باب ضرورت مقاومت» پاسخ داده است.

او با اشاره به وضعیت ایران و تقابلی که اسرائیل و ایران با یکدیگر تعریف کرده‌اند، معقتد است مقاومت را باید در معنای وسیع کلمه تعریف کرد؛ تعریفی که ایستادگی در برابر برنامه‌های قدرت‌های غربی مدرن اعم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را در بربگیرد. چون او معقتد است هرآنچه که به عنوان توسعه اقتصادی همراه با رشد و رفاه مدنظر داریم، از این رهگذر عبور می‌کند و راهی جز آن نیست.

به نظر او در این شرایط یا باید به بهای بازگذاشتن تمام درهای سیاسی و امنیتی کشور به دشمن غربی، مخصوصاً اسرائیل درصدد باشیم امتیازاتی اقتصادی از آن و جهان غرب بگیریم یا باید با مقاومتی که خودمان در درون کشور روی آن حساب می‌کنیم، به توانمندی اقتصادی، علمی و تکنولوژیک برسیم. در اصل مقاومت یا کنار گذاشته می‌شود یا محور گفتمان‌های اقتصادی و علمی قرار خواهد گرفت. اما چگونه مقاومت به محوریت خواهد رسید؟

به عبارت دیگر سؤال نهایی این است: «چه باید کرد؟». احمد مهرشاد، در نوشته خود با عنوان «مقاومت به مثابه زندگی؛ تاملی در دوگانه‌سازی مقاومت و زندگی ایرانیان» در پاسخ به آن می‌گوید در ایران امروز باید بین دو گفتمان زندگی به عنوان زیستی آزاد و زندگی به عنوان امری آرمانمند همدلی ایجاد کنیم؛ دو گفتمانی که در فضای امروز کشور بر سر آن نزاع وجود دارد.

او با بیان اینکه تجربه زندگی در ایران حاکی از «زیست کاروانی» است و ایران نیز به عنوان یک «سرزمین بی‌قرار» شناخته می‌شود، معتقد است در این شرایط ما برای تعریف فراگیر از زندگی در ایران دست‌بسته‌ایم. بنابراین باید با درکی همدلانه نسبت به گفتمان‌های موجود، بازخوانی شایسته‌ای از معنای زندگی در اقلیم ایران داشته باشیم تا به سمتی مفهومی متعادل و در عین حال متعالی از زندگی سوق پیدا کنیم.

مسئله ما چیست؟

هدف از خوانش این نوشته‌ها در اینجا این بود که بگوییم فارغ از نقدهایی که می‌توان به محتوای برخی از آن‌ها وارد کرد، عنصر «اینجا و اکنون» در این نوشته‌ها بیشتر از مابقی مقالات رعایت شده است. انتقاد اصلی این است که مقالات دیگر که مقاومت را در آئینه ادبیات فارسی ایران بررسی کرده یا آن‌ها را از دریچه روانشناسی مورد مطالعه قرار داده یا آن را در مقابل سکولاریسم در نظر گرفته یا به صورت تاریخی با تجربه‌های کشورهای دیگر بررسی کرده است، مفهومی از مقاومت ارائه می‌دهد که نسبتی با «اینجا و اکنون» ایران ندارد و جزو آن دست نوشته‌هایی محسوب می‌شوند که در همه زمان‌ها حداقل از زمان شکل‌گیری این مفهوم در دوره قبل از انقلاب اسلامی، موضوعیت پیدا می‌کند و حتی برخی از آن‌ها بر تجربه کشورهای اروپایی نیز منطبق است که درکی از مقاومت به مفهومی که ما مدنظر داریم، ندارند.