به گزارش اصفهان زیبا؛ آیندهنگاری یا آیندهپژوهی حوزهای است میانرشتهای که از طریق آن آیندهپژوهش درصدد است تا با هدف غلبه بر روشهای سنتی پژوهشها و پایشهای آماری، بتواند به منظور حل مسائل یک بخش موضوعی، افق جدیدی را پیشروی برنامهریزان بگشاید.
ضعفهای رویکردهای سنتی در برنامهریزی شهری از جمله ناتوانی در مواجه با پیچیدگیها و نامعلومی تغییرات، محدودیتهای پیشبینی، جهتگیریهای کوتاهمدت در برنامهریزی، نبود رویکرد کلنگر و جامع به نظام شهری و کاستیهای دیگر، موجب شد برنامهریزان به فکر استفاده از ابزارها و مدلهای جدیدی بیفتند تا با استفاده از آنها بتوانند برنامهریزی بهتری برای شهر انجام دهند.
در این میان آیندهنگاری شهری یکی از ابزارهای مهمی است که میتواند برنامهریزی شهری را ارتقا دهد. هدف از این ابزار، آمادگی برای آینده شهر است و در صورت امکان خلق آیندهای بهتر در حوزه شهرنشینی.
بنابراین بدیهی است که پژوهشگران حوزه شهری و شهرسازی برای بررسی روندهای شهر و آیندهنگاری به تحقیقاتی در این زمینه دست بزنند.
یک شهر و سه داستان
یکی از این تحقیقات را محسن طاهری دمنه، استادیار آیندهپژوهی دانشگاه اصفهان در مقالهای با عنوان «سه داستان باورپذیر از آینده شهر اصفهان» انجام داده است.
این استاد دانشگاه از طریق مصاحبه با کارشناسان حوزه برنامهریزی شهری به 22 عامل رسید که در 6 گروه مختلف قابل تقسیم است که این عوامل میتوانند در آینده هر شهری موثر باشند.
این پژوهشگر سپس با روشهای کمی توانست 7 عامل را از 22 عامل به عنوان عومل کلیدی اثرگذار بر شهر اصفهان گزینش کند. این 7 عامل عبارتند از: تغییر در قوانین توسعه شهری و مالیات شهروندان، پذیرش تراکم در شهرها، توسعه هوشمندی شهر به سمت مدل شهر هوشمند، افزایش علاقه به شهر سبز، توسعه زیرساختهای فناوری، افزایش شکاف اقتصادی و بحران بیآبی.
این 7 عامل ذیل سه پیشران فناوری، محیط زیست و اقتصاد شهری قرار داده شدند تا بتوان فضای سناریوهای ممکن برای آینده شهر اصفهان را ترسیم کرد.
در این پژوهش، نویسنده طرحوارههایی را از سه پیشران ذکرشده، با هم تلفیق میکند و به سه سناریو میرسد که عبارتند از: «باغ با وایفای»، «اصفهان 13 تا B13» و «حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن».
باغ با وایفای
طاهری درباره سناریو اول یعنی «باغ با وایفای» مینویسد در این سناریو شهر درباره اولویت بیچونوچرای محیط زیست به توافق رسیده است و به همین منظور راهبردهایی را در همه زمینهها در شهرداری تدوین کرده است.
به عنوان مثال در حوزه معماری و شهرسازی، شهرداری روی مفهوم معماری کشاورزبنیاد کار میکند و به آن دسته از ساختمانهای شهری مجوز ساخت داده میشود که معیارهای کشاورزی شهری را در همه زمینهها رعایت کرده باشد.
همچنین در زمینه هوشمندسازی از فناوریهایی استفاده شده که آلودگی شهری به حداقل میزان ممکن کاهش یابد و نظام حملونقل و ترافیک شهری به صورت کاملا هوشمند اداره میشود.
مجموعه عوامل در جهت توسعه پایدار شهری موجب میشود ظرفیت شهر به میزان 15 میلیون نفر افزایش پیدا کند.
اصفهان 13 تا B13
در سناریوی دوم یعنی «اصفهان 13 تا B13» شهرداری اصفهان شبیه به یک نهاد نظامی شده است. شهر به 22 منطقه تبدیل شده که 13 منطقه به صورت خودمختار درآمده و شهرداری کنترلی روی این مناطق ندارد.
چون این مناطق مربوط به ناحیه حاشیهنشینی شهر هستند.
خدمات شهری شهرداری اصفهان در این مناطق نزدیک به صفر است و میزان جرائم و آسیبهای اجتماعی در این مناطق به مقدار زیادی افزایش پیدا کرده است.
حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن
در سناریوی سوم که با عنوان «حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن» مطرح شده است، وضعیت موجود فعلی در حال ادامهپیداکردن است.
به قول نویسنده در بر همان پاشنه میچرخد، جایی را خراب میکنیم تا جایی دیگر آباد شود، فرهنگ مصرف مردم بهتر شده، اما هنوز سرانه مصرف آب زیاد است. حقابه صنایع آببر را صفر میکنیم تا به بافت شهری آسیبی وارد نشود.
علیرغم هشدارها و اعتزاضها، شهرداری برای درآمدزایی، همچنان به بخشی مجوز ساخت و ساز باغ و سازههای آبی را میدهد.
ترافیک شهری و منتهی به شهر موجب شده بخش زیادی از بودجه صرف ایجاد کمربندی و اتوبانهای جدید شود.
جمعیت سالمند رو به افزایش است و مسائل خاص این قشر تبدیل به چالشی برای شهر شده است.
طرحهای بدون تجویز
نویسنده در پایان پژوهش و در قسمت نتیجهگیری میگوید سناریوی اول آرمانشهری و مبتنی بر ایده توسعه پایدار نوشته شده است؛ یعنی همزیستی در شهر با احترام به طبیعت و جایگزینی استعاره سازگاری با طبیعت به جای استعاره غلبه بر طبیعت.
در این سناریو شهرداری موظف و مقید به حفاظت از باغ بزرگ شهر اصفهان است و اقتصاد شهری نیز از اقتصاد مبتنی بر گرفتن عوارض از ساختمانسازی و فروش تراکم به اقتصاد اشتراکی تغییر کرده و شهر از مصرفکننده صرف به یک مولد تبدیل شده است.
در نتیجه در شهرداری اصل بالادستی و غیرقابل عدول، اصل سازگاری با محیط زیست و ساختمان سبز است.
اما در سناریوی دوم که شهرداری به یک نهاد تقریبا نظامی شباهت پیدا کرده، این نهاد حافظ منافع عدهای خاص از ثروتمندان شهری است و عملا حاشیه شهر از حیطه مسئولیت شهرداری خارج شده است.
در این شهر خبری از فعالیتهای فرهنگی نیست. شهر همیشه پر از چالش کنترل قسمتهای فقیرنشین است.
این سناریو شهری را به تصویر میکشد که هم ویران است و هم برای زندگی کردن مناسب نیست.
سناریوی سوم هم شهرداری حال و روز متفاوتی با الان ندارد، البته با مسائل و معضلاتی بیشتر. در این سناریو همچنان به جای نگاه بلندمدت، نگاه حل بحران در شهرداری حاکم است و تصمیمات شهرداری در راستای حل چالش اتخاذ میشود.
مهاجرت به شهر اصفهان باعث ایجاد معضلاتی در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شده و مشاغل کاذب یکی از دردسرهای عمده شهرداری است.
نویسنده معتقد است این سناریوها هیچگونه تجویزی برای آینده شهر ندارند و همچون فیلمی کوتاه فقط امکانهای پیش روی شهر را بررسی میکنند.
طرحهای پا در هوا
باتوجه به این که این مقاله در سال 99 و سالها قبل از وقوع جنگ نوشته شده، به هیچ وجه آیندهای پساجنگ را برای شهر اصفهان تصویر نکرده است و این مولفه در هیچ جای مقاله به عنوان حتی یک مولفه کمتر اثرگذار نیز مشاهده نمیشود.
از سویی دیگر با مروری بر 22 مولفهای که به اعتقاد نویسنده مختص شهر اصفهان احصا شده، نشانی از مولفههای فرهنگی و تاریخی اصفهان دیده نمیشود و این یعنی موجب میشود در پژوهش اینگونه تداعی شود که بین شهری تاریخیفرهنگی در فلات مرکزی ایران با شهری در جنوب شرقی ایران و شهری دیگر در کشوری خارج از ایران تفاوتی وجود ندارد و این نقطه ضعف اغلب پژوهشهای مبتنی بر آمار و مصاحبهای است که خروجی آن توسط الگوریتمهایی مشخص اندازهگیری و تقسیمبندی میشوند.
بنابراین باید در نظر داشت هر پژوهشی که قرار است طرحوارهای از آینده اصفهان یا هر شهر دیگر ارائه دهد باید بداند شهر موردنظر چه تمایزات فرهنگی، قومی، تاریخی و اجتماعی با شهر دیگر دارد تا افق آینده شهر مورد پژوهش خود را با افق آینده شهرهای دیگر التقاط نکند و شهری با آیندههای تخیلی، غیرقابل دسترس و بدون امضای هویتی برای ما ترسیم نکند.



