به گزارش اصفهان زیبا؛ آیندهپژوهی در سالهای اخیر توانسته است به عنوان یکی از روشهای مهم در برنامهریزی شهری، جای خود را در این حوزه تخصصی و موضوعی باز کند و به عنوان ابزاری در خدمت پژوهشها و همچنین سیاستگذاریهای شهری مورد استفاده قرار گیرد. اما این سوال مطرح است که آیا فقط با تکیه بر آیندهپژوهی میتوان سیاستگذاری کرد؟ آیا آیندهپژوهی جایگزینی برای برنامههای راهبردی خواهد بود؟
پیش از این و با بررسی دو مقاله علمیپژوهشی به ابعاد مختلف پژوهشهای آیندهنگارانه درباره شهر اصفهان پرداختیم. در نوشته اول با عنوان «شهر، امضا و تاریخ دارد» مقالهای علمیپژوهشی را مورد بررسی و نقد قرار دادیم؛ مقالهای با عنوان «سه داستان باورپذیر از آینده شهر اصفهان» که در آن سناریوهای مختلف آینده شهر نوشته و در آن به سه آینده محتمل برای شهر اصفهان اشاره شد که عبارت بودند از: باغ با وایفای، اصفهان 13 تا B13، حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن. سناریوی اول به آینده اصفهان به عنوان یک شهر هوشمند میپردازد، سناریوی دوم اصفهان را به عنوان یک شهر نظامی با منطقههای خود مختار تصور میکند و سناریوی سوم نیز تداوم وضعیت موجود را متصور میشود.
در نوشته دومی با عنوان «با کدام راهبرد؟» نیز مقاله دیگری را مورد بررسی قرار دادیم که درباره به آیندهپژوهی در شهر اصفهان با نگاه راهبردی پرداخته بود.؛ مقالهای با عنوان «آیندهپژوهی راهبردی کلانشهر اصفهان» که در آن چالشهای آینده شهر اصفهان را با نگاهی راهبردی پیشبینی کرده و برای مجموعه مسائل و مشکلات شهر اصفهان راهحلهایی از جنبه راهبردی ارائه داده است.
آیندهپژوهی مقدمه برنامه راهبردی است؛ نه جایگرین آن
در نوشته حاضر مقاله دیگری را مورد بررسی و نقد قرار میدهیم. هدف مقاله مورد بحث ما که با عنوان «شناسایی پیشرانهای تحقق برنامه ریزی راهبردی در ساختار برنامه ریزی شهری» توسط شیرین طغیانی و برای شهر اصفهان نوشته شده، شناخت و تحلیل پیشرانهای تبیینکننده برنامهریزی راهبردی در شهر اصفهان است؛ پیشرانهایی که بیشترین نقش را در وضعیت آینده برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان دارند. به عبارت دیگر، قرار است در این مقاله با دیدگاه آیندهنگر روندهای مؤثر بر تحقق برنامهریزی راهبردی در ساختار برنامهریزی شهری شهر اصفهان و سناریوهای محتمل بر فرآیند آنها آشنا شویم.
در پاسخ به سوالاتی که در ابتدای متن مطرح کردیم، نویسنده مقاله، معتقد است «روشها و رویکردهای آیندهپژوهی، مقدمهای برای تفکر راهبردی است. برنامهریزی راهبردی یک مرحله اجرایی برای آیندهپژوهی از طریق ارتقا آگاهی شهروندان و حضور و مشارکت آنها در عرصههای مختلف به شمار میرود. بنابراین آیندهپژوهی جایگزین برنامهریزی راهبردی نیست، بلکه محتوای آن را که در آن استراتژی تدوین، برنامهریزی و اجرا میشود، غنی میسازد» با این احتساب باید گفت، آیندهپژوهی نه جایگزین، بلکه الزامی برای برنامهریزی راهبردی است.
عوامل اصلی برنامهریزی راهبردی آینده شهر اصفهان
در این پژوهش، نویسنده درصدد بوده تا با انجام روشهای علمی متغیرهای اولیه مؤثر بر برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان را شناسایی کند. در این راستا 39 عامل در چهار دسته عوامل کالبدی، فرهنگیاجتماعی، نهادیمدیریتی و ساختاریفرایندی تقسیمبندی شدند. با استفاده از روشهای اتخاذشده در این پژوهش، نویسنده از میان 39 عامل 14 عامل را به عنوان مهمترین و کلیدیترین بازیگران تأثیرگذار بر برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان گزینش کرد و از بین این عوامل 10 عامل به عنوان عوامل کلیدی و پیشرانی دستهبندی شدند که اثرگذاری مستقیمی بر برنامه راهبردی شهر اصفهان خواهند داشت که عبارتند از:
شفافیت اهداف و سیاستها و دستورالعملهای رسمی و غیررسمی سازمانها
کیفیت زندگی و مبانی توسعه پایدار
رفع تضادهای درونی برنامه و سوق به سازگاری درونی برنامه
مقیاس درگیری ساختار فضایی
مطلوبیت توزیع فضایی فعالیتها
سنجشپذیر بودن راهبردها
مدیریت تخصیص بهینه منابع مالی و انسانی و فیزیکی و دسترسی به منابع در فرآیند اجرای برنامه
انعطافپذیر بودن ماهیت برنامه
میزان تطابق راهبرد با اهداف
ورود افراد متخصص در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری
در این پژوهش ارزیابی و تصریح شده است که چهار دسته کالبدی، فرهنگیاجتماعی، نهادیمدیریتی و ساختاریفرایندی بر برنامهریزی راهبردی آینده شهر اصفهان اثرگذار هستند و در این بین دسته فرهنگیاجتماعی بیش از بقیه عوامل در این برنامه راهبردی اثرگذار خواهد بود.
نویسنده در جمعبندی پژوهش خود عنوان میدارد که « موفقیت دستیابی به اهداف همه جانبه آینده برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان وابسته به عوامل شناسایی شده و با در نظر گرفتن میزان اولویت و اثرگذاری آنها است که با استفاده از عوامل شناسایی شده و با در نظر گرفتن میزان اولویت و اثرگذاری و اثرپذیری آنها بر یکدیگر میتوان وضعیت آینده برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان را سنجید و راهکارهای حفظ وضعیت مطلوب و یا تبدیل وضعیت نامطلوب به مطلوب را در ابعاد مختلف تدوین و اجرا کرد».
شفافیت؛ عامل کلیدی برنامهریزی راهبردی اصفهان
براساس نتایج بدست آمده میتوان اولین و مهمترین اولویت برنامهریزی راهبردی شهر اصفهان را شفافیت اهداف، سیاستها و دستورالعملهای رسمی و غیر رسمی سازمان (شاخص نهادیمدیریتی)، در موقعیت عوامل تعیینکننده یا تأثیرگذار دانست.
به نظر نویسنده عامل کیفیت زندگی و مبانی توسعه پایدار نیز از اصلیترین عوامل تأثیرگذار در برنامهریزی نهادی شهر اصفهان میباشد. همچنین عامل رفع تضادهای درونی برنامه و سوق به سازگاری درونی برنامه، از اصلیترین عوامل، در موقعیت مخاطره و ریسک برنامهریزی نهادی شهر اصفهان است.
در انتهای این پژوهش، طغیانی باتوجه به عوامل کلیدی در برنامهیزی راهبردی شهر اصفهان پیشنهادهایی را نیز ارائه میکند. او معتقد است باید بین ارکان سازمان همسویی وجود داشته باشد، باید محیط بیرونی سازمانها در شهر اصفهان همیشه به صورت مستمر مورد ارزیابی قرار گیرد، باتوجه به اثرات اجرای برنامه در منابع درونی، عوامل درونی دخیل در برنامهریزی راهبردی هم باید مجددا مورد ارزیابی قرار گیرند، باید با تغییر لحظهای شرایط، آماده تصمیمگیری سریع و صحیح بود، باید برای جایگاه آتی سازمانهای مهم مدیریتی در شهر اصفهان چشمانداز تعریف کرد.
نویسنده در پایان نتیجهگیری خود تصریح میکند «تغییر در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی شهر برای آینده از ملزومات تحول در مدیریت شهری اصفهان است. همچنین تغییر در شیوه مدیریتی تمرکزگرا، استفاده از فناوریهای مدرن، افزایش بودجه برای نهادهای مدیریت شهری با توجه به چشمانداز شهرهای آینده در این حوزه و حرکت مدیریت شهری اصفهان به سمت توسعه عملکردی و پرهیز از سیاسینگری در تحول توسعه مدیریت شهر اصفهان بسیار اثرگذار است».
کموزیاد چاشنی فرهنگ
بیشک از جنبههای نوآورانه و خلاقانه این پژوهش ترکیب برنامهریزی راهبردی با آیندهپژوهی است، چیزی که موجب شده آیندهپژوهی شهر اصفهان به جای تقلیل به سناریوهای تقریبا قابل پیشبینی، در چارچوب عوامل مشخصی تعریف شود که بتوانیم آنها را ارزیابی کنیم. اضافه بر این وزن قابل توجه عوامل فرهنگیاجتماعی در برنامهریزی راهبردی آینده شهر اصفهان ما را به این امر متوجه میکند که نویسنده در نوشتن برنامه راهبردی به تفاوتهای بومی نیز توجه داشته و از عوامل خنثی در ارائه برنامه راهبردی فاصله گرفته است.
با این حال این نقد وارد است که به عوامل فرهنگیاجتماعی نیز دید نهادی و ساختاری داشته و پویایی موجود در نظام ارزشی جامعه را در کنار وجود زمینهمندی آن مورد توجه قرار نداده است. علیرغم این به نظر میرسد این پژوهش توانسته است گامی روبهجلو برای ترسیم آینده اصفهان بر اساس راهبردهای برنامهریزی شهری بردارد.



