تا قبل از ورود به پادگان، تصور محمد از دوران سربازی و خدمت چیز دیگری بود؛ هر چند از دوستان و آشناهایش بسیار شنیده بود که حضور در پادگان و گذراندن دوره خدمت با سختیهای زیادی روبهروست؛ اما باز هم با خودش میگفت این دوره هم موقتی است و مثل خیلی وقتهای دیگر زود میگذرد و فقط خاطرهاش باقی میماند. پس از ورود به پادگان، ولی اوضاع فرق کرد و تازه حساب کار دستش آمد! محمد که حالا بهتازگی دوران خدمت سربازیاش را تمام کرده است، میگوید: «به نظر من، دوره آموزشی از همه سختتر است؛ چون فرد از خانوادهاش دور است و هیچ پناهی ندارد.
این روزها آزادسازی سواحل رودخانه زایندهرود، دوباره موردتوجه قرار گرفته است. هرچند در سالهای گذشته نیز با دستور مراجع قضایی برخی از ساختوسازهایی که حریم رودخانه را مورد تصرف خود قرار داده بودند، تخریب شدند؛ پافشاری و بیتوجهی به قانون از سوی برخی از دستگاهها باعث شده است همچنان حریم رودخانه در تصرف سودجویان باشد. مهران زینلیان، معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری اصفهان، اما از آزادسازی سواحل زایندهرود تا تابستان آینده خبر میدهد؛ آنجا که به «اصفهانزیبا» میگوید: «تخریب ویلاهای دولتی در دستور کار قرار گرفته است و پسازآن نیز با ساختوسازهای شخصی برخورد خواهد شد.» به گفته او، حدود 568 هکتار از سواحل زایندهرود آزاد شده است.
اولتیماتوم رئیسجمهور تنها یک فرصت کوتاه برای همه دستگاهها بود؛ از 9 تا 29 بهمنماه؛ 20 روزی که دستگاههای مرتبط باید پا به میدان میگذاشتند و تمامی سواحل کشور را آزاد میکردند. شمارش معکوس شروع شد و خیلی زود همه دستبهکار شدند. لودرها و بیلهای مکانیکی به جان ساختمانهای عریض و طویل و لاکچری افتادند؛ ویلاهایی که دولتیها برای خوابیدن یک شب زیر سقف آن، حریم دریا و رودخانه را نادیده گرفته و به انحصار خود درآورده بودند. یکیدو روز مانده به پایان مهلت اولتیماتوم مسئولان استانهای ساحلی، از آزادسازی حریم 60متری سواحل در اختیار دستگاههای دولتی خبر دادند.
امسال اتفاقهای عجیبغریبی در شهرهای مختلف کشور به وقوع پیوست، اتفاقهای ناخوشایندی که هرکدام از آنها زنگ هشداری است که نشاندهنده افزایش بزه و جرم به دلایل مختلف در جامعه است. تیراندازی بهسوی چندین زن و یک مرد در اصفهان، پرتاب بلوک به سمت خودروهای در حال حرکت در تهران و حالا ضربوجرح تعدادی از زنان در شهرستان خمینیشهر که توسط مردی از اهالی همین شهر رخ داده است؛ موضوعی که البته اهالی ساکن در این شهرستان چندان تمایلی به گفتوگو در رابطه با آن ندارند و میگویند که برای پرهیز از بدنامشدن شهر و دیارشان ترجیح میدهند این ماجرا را رسانهای نکنند.
شهر در پچپچه است؛ خبر در جمعهای خانوادگی پیچیده و دهانبهدهان میچرخد. زنها نگران شدهاند: «بعضیها جرئت تنها از خانه بیرونرفتن را ندارند.» صدای موتور کابوسشان شده و با شنیدن ویراژ موتورسواران در کوچه و خیابانهای «خمینیشهر» دلشان هری میریزد! کسی، اما تمایلی به سخنگفتن درباره ماجرا ندارد؛ انگار که قفل سکوت بر دهانشان زده باشند!
چند سالی است که خیابان چهارباغ عباسی به پیادهراه بدل و عبورومرور خودروها در آن ممنوع شده است؛ پیادهراهی زیبا و چشمنواز که عدم حضور خودروها و موتورسواران در آن، این گذر را به پاتوقی برای قشرهای مختلف جامعه، با پایگاههای اجتماعی و اقتصادی مختلف تبدیل کرده است. پاساژها و مغازهها، بهویژه اغذیهفروشها، رونق یافتهاند و حضور انبوه آدمها در این مکان تاریخی به کسبوکارشان برکت داده است. کافی است سری به این پیادهراه بزنید و برای چنددقیقهای هم که شده در آن به تماشای زندگی روزمره آدمها بپردازید؛ آدمهایی که دستهبهدسته یا حتی تنها، خسته از دلمشغولیهای روزمره به سمت این پیادهراه روانه میشوند و سری هم به کافهها و فستفودیهای آن میزنند؛ مغازهها و فروشگاههایی که شاید بیشترین مشتری را به خود اختصاص میدهند و در تمام ساعات روز سرشان شلوغ است.
کرونا فقط جسم را نشانه نمیگیرد، بلکه با روح و روان افراد هم بازی میکند؛ بهویژه حالا که نشان داده پس از دو سال نهتنها قصد کوتاه آمدن ندارد که هر روز چهره جدیدی نیز از خود به نمایش میگذارد تا انواع و اقسام اختلالهای روانی همچون اضطراب، استرس، افسردگی، انزوا و… را برای جـامـعـه بـه یـادگــار بـگــــذارد؛ اختلالهایی که شاید کودکان را نیز مورد هدف قرار دهد و راه گریزی برای ابتلا به آن وجود نداشته باشد؛ بهویژه اکنون که گفته میشود کرونا اومیکرون بر خلاف سویههای قبلی خود کودکان را بیشتر مبتلا میکند و حدود 20درصد از مبتلایان هم از این قــشــر هستـنـد. اما چگـونــه میتوان استرس و ترس از ابتلا در کودکان را کاهش داد؟ نحوه مواجهه خانوادهها با این مسئله باید چگونه باشد؟ محمدباقر کجباف، روانپزشک، در گـفــتوگــو با «اصفهانزیبا» به این پرسشها پاسخ میدهد.
ایندهرود از سراب تا پایاب؛ این گزاره سالهای سال است که وِرد زبان فعالان و دوستداران حوزه محیطزیست شده؛ همانهایی که همواره خواستار جریان دائمی آب، حتی به اندازه کم در بستر رودخانه هستند و از قطع و وصل شدنش، نهتنها گلایه دارند که آن را برنمیتابند و معتقدند جریان موقتی آب پیامدهای زیادی را به همراه دارد و حیات زیستمندان این حوزه را با خطر روبهرو میکند؛ بااینحال، گوش شنوایی وجود ندارد و سهم زایندهرود خشک از آب، تنها یک بازه کوتاهمدت و چندروزه است؛ نه آنقدری که لبهای عطشان این کهن رود سیراب شود.
بازار سرمایه هرروز کسادتر از دیروز میشود و خون سهامداران را در شیشه میکند؛ درحالیکه کسادشدن این بازار و آینده نامعلوم آن باعث شده تا عدهای دست به سودجویی بزنند و از آب گلآلود ماهی بگیرند! به گزارش «اصفهانزیبا آنلاین» اگر تا همین دیروز رمالان و دعانویسان مشغول به جادو و جنبل برای بختگشایی و طلسم بدخواهان و… بودند، حالا اما آنها خودشان را بهروز کردهاند و از هر فرصتی برای سودجویی و کلاهبرداری استفاده میکنند؛ رمالانی که این روزها قرمزی تابلوی بورس را دستمایه اخاذی و فریب سهامدارانی کردهاند که بیش از یک سال است سرمایه خود را در بازار خواباندهاند و هرروز شاهد ریزش آن هستند و البته هم کاری از دستشان برنمیآید.
خوشمان بیاید یا نه، قبول کنیم یا نه، هوای اصفهان آلوده است؛ شرایط حاد و بحرانی که پُر بیراه نیست اگر بگوییم نه تنها کمتر دستگاه یا نهادی حاضر به گردنگرفتن و سهیمبودن در آن است که شاید چندان بدش هم نیاید که برای تبرئه خود توپ را به زمین دیگری بیندازد و انگشت اتهام به سمت «این» و «آن» بگیرد. آلودگی، این چیزها سرش نمیشود و خیلی راحت قانون و آییننامه و دستورالعملها را دور میزند و عرصه را برای اصفهانیها تنگ میکند؛
عمر ازدواجها کوتاه شده و آمار طلاقها بالا رفته است؛ این را گزارشهای مرکز آمار میگوید: «۴۱ هزار و ۷۵۷ رویداد طلاق در بهار ۱۴۰۰ به ثبت رسیده است.» ثبت 41هزار و 757 طلاق در ابتدای سال جاری، یعنی رشد 4/16 درصدی این واقعه نسبت به سال گذشته: «در بهار پارسال 34 هزار و 659 طلاق به وقوع پیوسته است.»
شمعهای تولد 70 سالگی را که فوت کرد، بچهها خواستند چشمانش را ببندد و آرزو کند. آرزوی عبدالله را آن روز کسی نشنید. غم چشمهایش را پشت لبخندهای زورکی پنهان کرد تا به روی خود نیاورد که سالهاست شادی برایش رنگ باخته؛ شاید از آن روز که با هزار و یک خیال پا به سن گذاشت، ولی فقر و نداری او را شرمسار خانواده کرد؛ نه یک بار و نه دو بار که به وسعت چین و چروکهای روی پیشانی: «از ته دل از خداوند خواستم که هیچ مردی به سنوسال من را شرمنده زن و بچه نکند.» دستهای زمخت و تاولزدهاش راوی عمر رفته است؛ پیر از زمانه و رنجور از زندگی: «زانودرد امانم را بریده. فشارخون و مرض قند دارم.