چرا تشریفات پرزرق و برق کاخ سفید لزوما نشانه پایان تقابل چین و آمریکا نیست؟

دگرگونی موازنه چین و آمریکا از دهه نود تا امروز

سفر اخیر شی جین‌پینگ به ایالات متحده و استقبال کم‌سابقه دونالد ترامپ از وی در پایگاه مشترک اندروز و کاخ سفید، بار دیگر امواج گسترده‌ای از گمانه‌زنی‌ها و ابهام‌های راهبردی را در میان افکار عمومی و محافل رسانه‌ای برانگیخت. در این میان، بخش عمده‌ای از جریان رسانه‌ای مسلط در ایران با اتکا به قرائت‌های سطحی و تحت‌تأثیر رویکردهای غرب‌گرایانه، این رویداد را به‌منزله پایان رقابت بنیادین دو قطب قدرت و دگرگونی در پیوندهای تهران و پکن ارزیابی کردند. با این حال، کالبدشکافی لایه‌های زیرین اقتصاد سیاسی، گلوگاه‌های ژئوتکنولوژیک، دکترین نظامی مهار و پیشینه مناسبات دو ابرقدرت نشان می‌دهد که پروتکل‌های پرزرق‌وبرق واشینگتن نه نشانه‌ای از تنش‌زدایی پایدار، بلکه بازتابی از اضطرار ژئواکونومیک آمریکا در مواجهه با تنگناهای تسلیحاتی و تکنولوژیک چین است.

تاریخ انتشار: ۰۸:۰۰ - پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
دگرگونی موازنه چین و آمریکا  از دهه نود تا امروز

به گزارش اصفهان زیبا؛ سفر اخیر شی جین‌پینگ به ایالات متحده و استقبال کم‌سابقه دونالد ترامپ از وی در پایگاه مشترک اندروز و کاخ سفید، بار دیگر امواج گسترده‌ای از گمانه‌زنی‌ها و ابهام‌های راهبردی را در میان افکار عمومی و محافل رسانه‌ای برانگیخت. در این میان، بخش عمده‌ای از جریان رسانه‌ای مسلط در ایران با اتکا به قرائت‌های سطحی و تحت‌تأثیر رویکردهای غرب‌گرایانه، این رویداد را به‌منزله پایان رقابت بنیادین دو قطب قدرت و دگرگونی در پیوندهای تهران و پکن ارزیابی کردند. با این حال، کالبدشکافی لایه‌های زیرین اقتصاد سیاسی، گلوگاه‌های ژئوتکنولوژیک، دکترین نظامی مهار و پیشینه مناسبات دو ابرقدرت نشان می‌دهد که پروتکل‌های پرزرق‌وبرق واشینگتن نه نشانه‌ای از تنش‌زدایی پایدار، بلکه بازتابی از اضطرار ژئواکونومیک آمریکا در مواجهه با تنگناهای تسلیحاتی و تکنولوژیک چین است.

تشریفات پایگاه اندروز در استقبال از شی

یکی از محورهای کانونی مورد بحث در روزهای اخیر، کیفیت تشریفات در استقبال از شی جین‌پینگ در واشینگتن بود. حضور شخص دونالد ترامپ به همراه ملانیا ترامپ در بدو ورود شی به پایگاه هوایی اندروز و پهن کردن فرش قرمز ۳۰ متری، رفتاری بود که محافل بین‌المللی آن را کم‌سابقه خواندند؛ خاصه آن‌که از زمان دولت جان اف. کندی و استقبال از نخست‌وزیر وقت بریتانیا، کمتر سابقه داشته که یک رهبر خارجی با چنین ابعادی در این پایگاه هوایی مشایعت شود. در نقطه مقابل، مقایسه این رفتار با پروتکل‌های دیپلماتیک پیشین در تهران که در آن استقبال هم‌سطحی از شی جین‌پینگ در بدو ورود به فرودگاه به عمل نیامد، نشان از شکاف تحلیلی در دستگاه دیپلماسی کشور دارد؛ به‌ویژه آن‌که درست دو روز پس از پایان آن سفر تاریخی، رئیس‌جمهور ایران عازم رم و پایتخت‌های اروپایی شد؛ حرکتی که سیگنال اولویت‌بخشی ناموزون به اتحادیه اروپا بر شریک استراتژیک شرقی را به ذهن متبادر می‌کرد. روز بعد، این پروتکل‌ها در کاخ سفید با شامی مفصل ادامه یافت که در آن ۱۳۴ تن از چهره‌های کلیدی کابینه ترامپ، اولیگارش‌های بخش مالی و صاحبان غول‌های انحصاری فناوری (تکنوفئودال‌ها) گرد هم آمدند. حضور نخبگان سیلیکون‌ولی و غول‌های صنعتی نه از سر تعارف سیاسی، بلکه نمادی از حضور طبقه‌ای بود که حیات اقتصادی خود را مستقیما به اراده پکن گره‌خورده می‌بیند.

 بازخوانی تجربه ۱۹۵۹

برخی ناظران با مشاهده تصاویر صمیمانه و ضیافت‌های شام در واشنگتن، نظریه «جنگ سرد نوین» میان چین و آمریکا را زیر سؤال برده و مدعی شدند که عصر تقابل بنیادین به سر آمده است. با این حال، تاریخ روابط بین‌الملل سرشار از دیدارهای ظاهرا گرم در اوج بحران‌های ژئوپلیتیک است. در سال ۱۹۵۹ و در اوج جنگ سرد اول، ریچارد نیکسون، معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا، به مسکو سفر کرد و در کرملین آن «مناظره آشپزخانه‌ای» معروف و خوش‌وبش‌های ظاهری را با نیکیتا خروشچف به ثبت رساند. چند ماه بعد نیز خروشچف به آمریکا سفر کرد و از سوی دوایت آیزنهاور مورد پذیرایی قرار گرفت؛ در حالی که هر دو کشور با حداکثر توان در رقابت موشکی، تسلیحات هسته‌ای و توسعه حوزه‌های نفوذ سرگرم نبرد مرگ و زندگی بودند.

تنها تمایز کلیدی جنگ سرد کنونی با تقابل پیشین مسکو و واشنگتن در درهم‌تنیدگی اقتصادی نهفته است. در دوران جنگ سرد، تجارت دوجانبه شوروی و آمریکا تقریبا نزدیک به صفر بود و هیچ وابستگی متقابلی در زنجیره تأمین صنعتی وجود نداشت. اما در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، چین به کارخانه ارزان‌قیمت جهان بدل شد و کالاهای صادراتی خود را بر مدار سیاست‌های صنعتی آمریکا چید. امروز پکن آن انباشت سرمایه را به قدرت سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. هرچند پیوندهای اقتصادی هنوز باقی است، اما چین دیگر اجازه نمی‌دهد بیست درصد اقتصادش به بازار آمریکا وابسته بماند. پکن با تنوع‌بخشی به مبادی صادراتی، بازارهای خود را به سمت غرب آسیا، آفریقا و کشورهای آسه‌آن (ASEAN) شیفت داده و با شیوه‌های «ترانشیپمنت» از طریق کشورهایی چون مکزیک و ویتنام، دیوارهای تعرفه‌ای غرب را دور می‌زند. این دگرگونی راهبردی پدیده‌ای است که ذهن بخش بزرگی از کارگزاران و رسانه‌های داخلی هنوز توان هضم و به‌روزرسانی آن را نیافته است.

استیصال در زنجیره تأمین مواد راهبردی

پشت پرده این ضیافت‌ها از روی حسن نیت نیست و به نوعی نشان از فشار خردکننده بحران‌های ساختاری در اقتصاد نظامی آمریکا می‌باشد. چند هفته پیش از این سفر، اسکات بست با معاون نخست‌وزیر چین در امور اقتصادی مذاکراتی طولانی و ۱۲ ساعته انجام داد که در حقیقت تلاشی برای جلوگیری از انقطاع تأمین مواد راهبردی به شمار می‌رفت. آمریکا پس از خیزش تعرفه‌ای آوریل و وضع تعرفه‌های سنگین تا ۱۴۵ درصد بر کالاهای چینی، با واکنش متقارن پکن مواجه شد. چین در اواخر بهار کنترل‌های صادراتی شدیدی بر ۷ عنصر از خاک‌های نادر اعمال کرد و سپس نقره و سایر اقلام کلیدی را هدف گرفت و شروط مجوزدهی را تا مرز انسداد پیش برد. این تصمیم، مجتمع نظامی‌صنعتی آمریکا و صنایع مکانیکی پیشرفته این کشور را در آستانه فلج کامل قرار داد؛ به شکلی که صاحبان صنایع به صراحت به ترامپ هشدار دادند که بدون واردات مستقیم این عناصر از چین، خطوط تولید طی شش ماه متوقف خواهد شد. تمدید تعلیق این محدودیت‌ها تا دی‌ماه (ژانویه ۲۰۲۷) انگیزه واقعی واشنگتن در پهن کردن فرش قرمز بود؛ واقعیتی که ناتوانی غرب در ساختار زنجیره تأمین را برملا می‌کند.

ادامه خصومت ساختاری آمریکا با چین

در درون ساختار قدرت آمریکا، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در هدف مهار چین متفق‌القول بوده‌اند. با این تفاوت که نخبگان حاکم در پکن از دوران باراک اوباما (با طرح چرخش به شرق) و جو بایدن (با ادبیات تند، نقض خطوط قرمز پکن و سفر نانسی پلوسی به تایوان) خاطره تقابل مطلق داشتند. با بازگشت ترامپ، نوعی زیگزاگ دیپلماتیک پدید آمد، هرچند ساختار ضدچینی واشینگتن تغییری نکرد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در نشست‌های استماع کنگره بارها تأکید کرده که دشمن نهایی آمریکا حزب کمونیست چین است. در همین چارچوب، نظریه‌پردازانی چون البریج کلبی در کتاب سال ۲۰۲۱ خود استراتژی انکار و مهار را تدوین کردند؛ نظریه‌ای مبنی بر اینکه آمریکا باید هژمونی خود را در نیمکره غربی تثبیت و مانع نفوذ چین در آمریکای لاتین شود و در نیمکره شرقی از طریق مهار انرژی و شاهراه‌ها مانع تسلط و برتری بلامنازع پکن گردد. حملات و فشارهای نظامی‌امنیتی زنجیره‌ای در ونزوئلا، نیجریه، پاناما، سودان و خاورمیانه دقیقا با هدف مسدودسازی گلوگاه‌های تجاری و منابع هیدروکربوری پکن صورت گرفته است؛ سیاستی که نشان می‌دهد خصومت ساختاری با چین ذره‌ای فروکش نکرده است.

توهم معامله پکن بر سر تهران

در فضای مجازی و برخی رسانه‌های فارسی‌زبان، پس از هر تماس دیپلماتیک پکن و واشنگتن، ادعای کلیشه‌ای «فروخته‌شدن ایران توسط چین» برجسته می‌شود. این در حالی است که اسناد رسانه‌های رسمی خود غرب تصویری یکسره متفاوت به دست می‌دهند. پس از تحولات پساآتش‌بس، گزارش‌های متعددی در نشریاتی نظیر وال‌استریت ژورنال و تایمز اسرائیل منتشر شد که از انتقال حدود ۱۳۰۰ قلم کالا با کاربرد دوگانه و اقلام حساس به ارزش میلیون‌ها دلار برای توسعه فناوری پهپادی و صنایع موشکی ایران پرده برداشت. افزایش چشمگیر پروازهای ماهان‌ایر به چین و گزارش‌های شبکه سی‌ان‌ان پیرامون نقش تسلیحات انفرادی دوش‌پرتاب (MANPADS) در جنگ اخیر، از عمق این پیوند پرده برمی‌دارد.

افزون بر این، دسترسی‌های پایش ماهواره‌ای ارائه‌شده از سوی چین، طبق ارزیابی پنتاگون، دقت اصابت موشک‌های نقطه‌زن ایران را تا حاشیه خطای نیم‌متر ارتقا داد؛ جدای همکاری‌ها در حوزه سوخت جامد و پیشرانه‌های موشکی. رسانه‌های داخلی تحت‌تأثیر شبکه‌های لندنی و فضای مجازی غربی از انعکاس این حقایق عاجز مانده‌اند؛ در حالی که تحلیل داده‌های رسمی خبرگزاری‌های شین‌هوا، گلوبال تایمز و شبکه سی‌جی‌تی‌ان به وضوح نشان‌دهنده بن‌بست تسلیحاتی آمریکا در فضا و تمهیدات نظامی سنگین چین برای ممانعت از یکه‌تازی واشنگتن است.

اسارت سرمایه‌داران آمریکایی در چین

حضور چهره‌هایی نظیر ایلان ماسک، مدیران عامل مایکروسافت، گوگل و متا (مارک زاکربرگ) در شام کاخ سفید، بازتاب وابستگی مرگ‌بار غول‌های فناوری به خاک چین است. شرکت تسلا ۵۴ درصد ظرفیت تولیدی خود را در گیگافکتوری شانگهای قرار داده و شرکت‌های انویدیا و اپل بدون بازار و زنجیره تولید چین با فروپاشی روبه‌رو خواهند شد. پس از تحریم‌های آمریکا علیه هواوی، قانون مصوب پکن مبنی بر الزام شرکت‌های هوش مصنوعی فعال در چین به استفاده انحصاری از چیپ‌ها و سخت‌افزارهای بومی چینی، زنگ خطر را برای سیلیکون‌ولی به صدا درآورد. جهش غول‌های فناوری شرق فراتر رفته است؛ مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی چین نظیر دیپ‌سیک (DeepSeek) و به‌ویژه نسل‌های جدیدتر معرفی‌شده، در شاخص‌های بهره‌وری و ساختار منبع‌باز (Open-Source)، برتری عملیاتی خود را بر مدل‌هایی چون چت‌جی‌پی‌تی دیکته کرده‌اند و واشینگتن از موضع ضعف صنعتی ناچار به امتیازدهی شده است.

بازیگری قدرت‌های نوظهور در توازن قوای منطقه‌ای

در بیانیه‌های مشترک دو طرف آمریکا و چین بار دیگر گزاره تکراری عدم اشاعه و مخالفت با ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران مطرح شد؛ مسئله‌ای که غرب پیش‌تر درباره کره شمالی نیز مکررا تکرار می‌کرد. اما کره شمالی با تحمیل واقعیت اتمی خود و اعلام صریح اینکه بر سر امنیت خود با هیچ قدرتی معامله نمی‌کند، مواضع ژئوپلیتیک پکن و سئول را به نفع بازدارندگی خود دگرگون ساخت. جمهوری اسلامی ایران نیز این ظرفیت ژئوپلیتیک را دارد که با هوشمندی، وزن بازدارندگی خود را در معادلات قدرت تثبیت کند.

دوگانه شایسته‌سالاری عمل‌گرایانه و ابتذال نمایشی سیاست

ریشه این تفاوت‌های رفتاری در تضاد عمیق فلسفه سیاسی نهفته است. در الگوی مبتنی بر آموزه‌های کنفوسیوسی که بر حسن خلق، انضباط اجتماعی و پرهیز از تظاهر به قدرت استوار است. قدرت چین در سکوت، تولید زیرساخت و کادرسازی درون‌حزبی انباشته می‌شود. رهبری چون شی جین‌پینگ، مسیر ارتقای مدیریتی را نه از طریق پوپولیسم، بلکه پس از تحمل دشواری‌های تصفیه‌های داخلی دوران مائو و کار در محروم‌ترین روستاها و ریاست دانشکده‌های مرکزی کادرسازی حزب طی کرده است. در مقابل سیاست‌ورزی در غرب و متأسفانه در بخشی از فضای سیاست‌زده ایران، در چنبره پوپولیسم، شوهای تلویزیونی، ترویج سلبریتی‌ها و غوغاسالاری گرفتار است؛ محیطی که در آن یک شومن تلویزیونی می‌تواند سکاندار پنتاگون شود یا فردی بی‌اطلاع از اسناد محرمانه راهی کاخ سفید گردد. در داخل کشور نیز تقلیل تحلیل‌های کلان سیاسی به اظهارات اینستاگرامی و جابه‌جایی مدیران فاقد صلاحیت، فرصت‌های راهبردی کشور را سوزانده است.  در غیاب یک درک ملی و ملی‌گرایانه مقتدر که فارغ از دعواهای جناحی منافع کشور را با تکیه بر واقعیت‌های شرق بازتعریف کند، پتانسیل تأثیرگذاری بر روندهای کلان بین‌المللی تحلیل می‌رود. سفر شی به واشنگتن بیش از آنکه نمایش قدرت کاخ سفید باشد، پرده‌برداری از دست‌های لرزان هژمونی غرب در برابر آرامش راهبردی شرق بود.