نخستین ساخته سینمایی «کوروش آهاری»فیلم گرم و مخاطبپسندی است؛ اما در لایههای روایی خود، کلیشههایی دارد که اجازه نمیدهد اثر را به عنوان یک فیلم اولی خلاق و تأثیرگذار بپذیریم. «آن شب» یک تریلر روانشناختی است که طی آن سعی شده تا زن و شوهری، بر اثر اتفاقهایی، رازهای مرتبط با یکدیگر را بر زبان بیاورند. این بهانه، به کیفیت رخدادهای داستانی اعتبار خوبی میبخشد اما متأسفانه این اعتبار با مهندسی اشتباه پایانبندی که بحث «خواب» را مطرح میکند، رنگ میبازد. اینکه در تمام لحظات دلهرهآور فیلم، دوربین دارد از زاویه کسی روایت میشود که خواب بوده و عملا نمیتوانسته اینچنین مشرف به زوایا، آدمها و نقاط مختلف هتل باشد، خود یک اشتباه محاسباتی است که وزن مهندسی اثر را پایین میآورد.
درباره تاریخ تئاتر اصفهان تاکنون چند کتاب منتشرشده است. پرویز ممنون و ناصر کوشان دراینباره قلمزده و آثاری منتشر کردهاند؛ اما در مورد سینما در اصفهان کسی تاکنون سخن درخوری نگفته بود. یک دلیل آنکه اصفهان منشأ سبک تئاتر کمدی انتقادی و در سراسر کشور در این رشته زبانزد بود؛ اما در سینما در مقابل تهران چندان حرفی برای گفتن نداشت. هنرپیشگانی نیز اگر بر خواسته بودند، خیلی زود راهی تهران و در آنجا شکوفا شده بودند؛ اما اینهمه رابطه اصفهان و سینما نیست. ورود سینما به اصفهان هم برای خود داستانی دارد. فیلمهایی که به نمایش میگذاشتند. رشد و گسترش سینماها، تماشاگران سینما و طبقه اجتماعی آنها، تأثیری که این سالنهای بزرگ بر شهرسازی و معماری شهری اصفهان بر جای گذاشتند.
انتخاب «مامان» به عنوان کلمهای صمیمانهتر و عامیانهتر به جای «مادر» که پژواکی رسمی دارد نشانه خوبی برای ورود به فیلم آرش انیسی است و ظرافت انتخاب نویسنده برای فهم فیلم از دریچه عنوان آن را نشان میدهد.مامان بیش از هر چیز تلاش میکند تصویری غیرتکراری و به دور از تحمیل رفتارهای کلیشههای مادرانه به کاراکتر، به جنبههای متضاد شخصیت هم بپردازد. در واقع به مادر فیلم در اولین مرحله به عنوان یک انسان با نقاط ضعفش نگاه کند.
جشنواره سیونهم فیلم فجر در مواجهه بیم و امیدهای برگزاری و تعلیق، رونمایی شد و با حجم قابل توجهی از مخالفتها به مرحله برگزاری رسید و با حاشیههای فراوان به کار خود پایان داد. اغراق نیست اگر ادعا کنیم اتفاقهایی که در این دوره از جشنواره رقم خورد تاکنون در هیچ دورهای مشاهده نشده بود. اتفاقهایی که اگر مدیران جشنواره، نسبت به وقوع آنها ایمان داشتند، شاید عطای برگزاری بزرگترین رخداد سینمایی ایران را به لقایش میبخشیدند.جشنواره فجر امسال با محدودیتهایی که در بخش سودای سیمرغ داشت، تقریبا به روال سال گذشته برگزار شد.
«فرنوش صمدی» که سینمادوستان او را با فیلمهای کوتاه شاخصش میشناسند، حالا در نخستین ساخته بلند سینماییاش، در امتداد همان آثار قبلی خود حرکت کرده است. «خط فرضی» ایده خوبی دارد اما فیلمساز نتوانسته آن خود و جهان مبتنی بر انگارههای شخصیتهایش را به درستی گسترش دهد. به همین دلیل است که ما با فیلمی مواجه هستیم که یک نیمه خوب و جذاب دارد و در پرده دوم که زمان بسط موقعیت است، با فیلمی الکن و گنگ مواجه میشویم که خود را در مقام استیصال قصهگویی میبیند.
بعد از تجربه ساخت «خسته نباشید» و «سد معبر» محسن قرائی پروژهای بزرگ را برای اثبات خودش در سینمای ایران جلوی دوربین برده است. پروژهای جاهطلبانه و پرخرج که روستایی در آن به صورت کامل برای فیلمبرداری طراحی و ساخته شده است و ستارههای سینما در یکی از بهترین ترکیبهای بازیگران فیلمهای چند سال اخیر در کنار هم قرار گرفتهاند. شاید در یک دهه اخیر تنها در فیلمهای اصغر فرهادی میتوانستیم چینش درست بازیگرانی را در کنار هم ببینیم و فیلمهای دیگر از ستارهها به عنوان ماکتهایی برای فروش استفاده میکردند.
فیلمهای جشنواره امسال، دربردارنده نگاه ویژهای به مسئله زنانگی و مادرانگی بود. در این نوشتار به سه مورد از این فیلمها خواهیم پرداخت.
کارگردان فیلم کاوه صباغ زاده بعد از فیلم «ایتالیا ایتالیا» این بارهم با کمدی رمانتیکی دیگر پا به عرصه هنر میگذارد که روایتهای شیرینی را از عاشقانهای آرام در قالب فانتزی ارائه کند. او که پیشتر عنوان کرده بوده علاقهای به فیلمهای چرک ندارد در این اثر سعی بر این داشته تا مخاطبین از دریچه فیلمش به رؤیاهای خود نظاره کنند.
حالا و با نمایش فیلم «ابلق»، میتوان این ادعا را محکمتر مطرح کرد که کارنامه سینمایی «نرگس آبیار» به دو فصل مختلف تقسیم میشود: فصلی که داستان محدودتر و فردیت اندکی برای «تغییر» دارد و فصل دومی که بیشتر بیگپروداکشن است با مثلث بازیگران تعیینکننده. «ابلق» اگرچه تکمیلکننده آزمونوخطای جدید کارگردانش است اما به کلاژی تبدیل شده که نشانههای واضحی از تمام داشتههای سینمایی قبلی کارگردانش را در خود میبیند.
زالاوا فیلم اول ارسلان امیری ادامه جریانی در فیلم سازی چند سال اخیر سینمای ایران است که داستانی را در یک موقعیت تاریخی (عموما دوران پهلوی دوم) با بنمایههایی نظیر دلهره، معما و ترس تعریف میکند. سرآمد این فیلمها و به نوع آغاز کننده آن در یک دهه اخیر فیلم «اژدها وارد میشود» مانی حقیقی است که با استفاده از کتاب ملکوت بهرام صادقی و اتفاقی تاریخی فیلمی دلهرهآوری را میسازد. بعد از آن نمونه موفق این عرصه فیلم «سرخپوست» به کارگردانی نیما جاویدی است که موفق میشود موقعیتی دلهره آور را با پیرنگی عاشاقانه درهم بیامیزد.
سیونهمین دوره جشنواره فیلم فجر از چهارشنبه در اصفهان کلید خورد تا طی هشت روز، تمامی فیلمهای این دوره در سه سینمای ساحل، سیتیسنتر و فلسطین به روی پرده برود. اطلاعاتی که «سمفا» از میزان مشارکت مردمی در شهر ما گزارش داده، حاکی از استقبال پرشور مخاطبان سینمادوست است. استقبالی که طی دورههای قبل، عموما در نیمه دوم جشنواره صورت میپذیرفت، اما اینبار به دلیل پخش تنها یکباره فیلمها و عدم تخصیص سانسهای فوقالعاده، مخاطبان را واداشته تا از نخستین روز به تماشای فیلمها نشسته و میزان مشارکت را بالا ببرند.
روشن داستان انفعال و اختگی است. داستان مردی که میخواهد بازیگر شود اما قواعد بازی زندگی خودش را گمکرده است. روشن (با بازی رضا عطاران) زندگیاش را باخته است. مریم (با بازی سارا بهرامی) همسرش او را ترک کرده و به دنبال گرفتن حضانت دخترشان است. صاحبخانه اجارههای عقبافتادهاش را میخواهد و به دنبال فرصتی برای بیرون ریختن اسباب و اثاثیه او است و خانهای که تمام داروندارش را در آن سرمایهگذاری کرده هنوز تمام نشده است. روشن مدام دستوپا میزند. دستوپا زدنی که باعث میشود بیشتر در این منجلاب فرورود.