اصفهان آینده
در اصفهان می‌مانم
11:31 - یکشنبه 23 دی 1403

در اصفهان می‌مانم

چراغ‌راهنمایی عبور دوچرخه‌ها سبز شد. با اسکوتر برقی‌اش از چهارراه رد شد و رسید به گذر حافظ.

اتاق گفت‌وگو
11:20 - یکشنبه 23 دی 1403
شهری برای گفت‌وگو شهری برای زندگی

اتاق گفت‌وگو

چترم را می‌بندم و سرم را رو به آسمان می‌گیرم. دهانم را باز می‌کنم. چند دانه برف روی زبانم می‌افتد، خنک می‌شوم و می‌خندم. لحظه‌ای رد نشده که یک دانه هم ناغافل خودش را می‌کوبد توی عدسی چشمم. چشمم می‌سوزد.

رد هیچ‌چیز!
12:34 - شنبه 8 دی 1403

رد هیچ‌چیز!

مرضیه در را باز می‌کند و می‌نشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام می‌کند. «میم» سلامش را درست ادا نمی‌کند.

مادری در سرزمین مادری
12:28 - شنبه 8 دی 1403

مادری در سرزمین مادری

توی تمام روزهای هفته چهارشنبه‌ها را گذاشته‌ام برای رفتن به «سرزمین مادری». این هفته لیلا، دخترخاله‌ام را هم دعوت کردم تا با هم یک روزِ مادرانه را تجربه کنیم.

راه امن خانه
12:19 - شنبه 8 دی 1403

راه امن خانه

در امنیت شهرمان شکی نیست. بارها شده که در خلوتی کوچه‌ها و خیابان‌ها قدم زده‌ایم و چیزی باعث هراسمان نشده. رانندگی کرده‌ایم و مزاحمتی ایجاد نشده. هرچه هم که هست، کم‌رنگ و انگشت‌شمار است و همان حس امن و آسایش توی ذهنمان پررنگ‌تر است.

جشن شکرگزاری
08:11 - یکشنبه 18 آذر 1403
پرواز تا فردای زاینده رود

جشن شکرگزاری

امروز از وقتی رسیدم خانه، بابا گیر داده بود که باید بعدازظهر همراهش به جشن بروم. هرچه بهانه آوردم قبول نکرد. خسته بودم.

تولد بیست‌سالگی
07:26 - یکشنبه 18 آذر 1403
پرواز تا فردای زاینده رود

تولد بیست‌سالگی

همیشه برایم سؤال بود که عمرم به امروز می‌رسد یا نه؟ می‌توانم بعد از آن‌همه سختی و رنج، تولد بیست‌سالگی پسرم را در شهری که دوستش می‌دارم بگیرم یا نه؟

سفر به اصفهان آینده / اسب سپید آرزوها
11:23 - چهارشنبه 14 آذر 1403

سفر به اصفهان آینده / اسب سپید آرزوها

مادربزرگم گفته بود هر وقت دلت از همه‌جا گرفت و فکر کردی دنیا به آخر رسیده، برو میدان نقش‌جهان پیش درشکه‌ها و به درشکه‌چی بگو من می‌خواهم با اسب سپید آرزوها پرواز کنم.

سفر به اصفهان آینده / خیالی به رنگ ترمه‌های نقش‌جهان
11:10 - چهارشنبه 14 آذر 1403

سفر به اصفهان آینده / خیالی به رنگ ترمه‌های نقش‌جهان

ته‌مانده آفتاب روی حجره‌های طبقه بالای نقش‌جهان افتاده. ابرهای تازه تزریق‌شده توی آسمان لول می‌زنند.