پایداری
امام شهید ما زنده است زنده‌تر از همیشه!
۱۰:۵۲ - سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

امام شهید ما زنده است زنده‌تر از همیشه!

امام شهید ما این‌جاست. درست همینجایی که ما ایستاده‌ایم. حتی حالا که دارم می‌نویسم او کنار من است. انگار جفت من نشسته و با هر جمله‌ای که توی ذهنم نقش می‌بندد «طیب الله انفساکم»‌ در گوشم می‌گوید.

«مَهیار»؛ این دشتِ نجیب…!
۱۰:۴۸ - سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
از حضور خبرنگاران خارجی و خانواده شهدای عشایر و جنگ رمضان تا ابهت پوشالی آمریکا روی تریلی‌ها؛ آنچه ما در جنوب اصفهان دیدیم و روایت کردیم

«مَهیار»؛ این دشتِ نجیب…!

شامگاه پرتلاطم پانزدهم فروردین؛ ماجرا از فرود مخفیانه هواپیماهای آمریکایی در جنوب اصفهان آغاز شد و با هوشیاری مردم و سپس نیروهای مسلح ایرانی به پایان رسید!

آخرین مأموریتِ شهید نخبه اصفهانی!
۱۱:۵۷ - شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
روایت تلفنی یک زندگی کوتاه و یک پرواز بلند از شهید نخبه جنگ رمضان؛ «محمدجعفر احمدآبادی»

آخرین مأموریتِ شهید نخبه اصفهانی!

همه‌چیز از یک تماس تلفنی شروع شد؛ تماس با خانم معلمی که هنوز صدای همسرش را در گوش دارد و هنوز وقتی می‌گوید «محمدجان»، فعل جمله‌اش گاهی در گذشته می‌نشیند و گاهی در حال، انگار دلش نمی‌خواهد باور کند که حالا دیگر باید برای او، فقط از واژه «بود» استفاده کند.

این پرچم اسلحه ماست!
۱۲:۵۴ - چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

این پرچم اسلحه ماست!

با عجله گفتم: «بزن کنار. نگه دار.» سرعتش را کم کرد و گوشه‌ای ایستاد. جاده بیرون شهر خلوت بود. پیاده شدم و رفتم به سمتش. کمی به دور و بر نگاه کردم. هیچکس نبود. افتاده بود روی زمین و خاک می خورد. گفتم: «آقا مهدی گناه داره، اسم خدا روش نوشته.» اشاره کرد به جایی بلند و میله ای آن بالا. گفت: «از اونجا افتاده. حتما باد خیلی شدید بوده.»

مدرسه لرزید هواپیمای روژینا سقوط کرد!
۱۰:۳۸ - چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
روایت صبح هفدهم اسفند 1404؛وقتی موج انفجار حمله امریکا و رژیم صهیونیستی بر سر دبستان دخترانه شهید قدوسی در خیابان امام خمینی آوار شد

مدرسه لرزید هواپیمای روژینا سقوط کرد!

اهالی محله «شهرک قدسِ» خیابان امام خمینی اصفهان، صبح یکشنبه هفدهم اسفند 1404 را با صدای انفجار مهیبی شروع کردند. صدایی که البته منطقه وسیعی از خیابان امام خمینی را لرزاند و شیشه‌های شکسته، توری‌های تراس و پرده‌های از جادرآمده، حفره‌های کوچک و بزرگ روی دیوار خانه‌ها، درهای کنده‌شده و آدم‌های جامانده در شوک انفجار، همه و همه زخم شد روی تنِ کوچه پس‌کوچه‌های آن….!

این عکس، ایران است؛ زخم خورده اما استوار!
۱۱:۴۸ - شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵

این عکس، ایران است؛ زخم خورده اما استوار!

مانده بودم برای ستون شماره بعدی از کجا و که بنویسم، نَه اینکه سوژه نباشد، نَه. سرگردان بودم بین واژه‌ها. اسم وطن که بیاید به میان، کلمه است که شُره می‌کند.

قاب شهادتش را در گلستان شهدا بست و رفت!
۱۱:۲۲ - شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
همراه با «آمنه سلمانی»، همسر شهید «محمد سلمانی»؛ شهیدی که در اولین روز جنگ رمضان به شهادت رسید

قاب شهادتش را در گلستان شهدا بست و رفت!

آمنه سلمانی وقتی به سال‌های زندگی‌اش با همسر شهیدش؛ محمد سلمانی نگاه می‌کند، انگار تاریخ را از زاویه خانه‌ای کوچک و صمیمی مرور می‌کند؛ خانه‌ای که مردش با روحیه‌ای آکنده از مردم‌داری، مسئولیت، وفاداری و اعتقادی آرام و عمیق زندگی می‌کرد.

جهاد این زن‌ها، پای تنورِ نان است!
۱۲:۲۸ - یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
روایتی از زنان شهر گز در جنگ رمضان که میراث‌دار مادران خود از هشت سال دفاع مقدس بودند

جهاد این زن‌ها، پای تنورِ نان است!

از کیسه‌های آرد گندمی که گوشه «حسینیه هفتاد و دوتن» شهر گز روی هم رفته‌اند بالا، تا یک ظرف بزرگ از آرد خمیر شده‌ای که می‌گویند همه چیز این خمیر با خمیرهای بیرون فرق دارد و مخصوص است.

هُدی و بُشری!
۱۱:۱۰ - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

هُدی و بُشری!

هدی و بشری را چندسالیست که میشناسم. ۱۰ شب اول محرم به همراه مادرشان به مهد هئیت می‌آمدند برای کمک.

و تاریخ، تکرار شد…!
۱۱:۰۴ - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

و تاریخ، تکرار شد…!

آن روزها اعتبارش از امروز بیشتر بود. هنوز اینقدر سبک و کوچک نشده بود و ابهت توخالی‌اش را اینقدرها از دست نداده بود. اگر از دریچه چشم مردم دنیا نگاهش می‌کردیم، ابرقدرتی بود با هیبت. اما از همان روزها در چشم مردم ما نَه تنها ابرقدرت نبود حتی دانشجوهای ما با شجاعت و شهامت تمام شعارشان مرگ بر آمریکا بود.

خیابانِ ایران!
۱۱:۰۰ - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
روایتی از تاریخ انقلاب، دفاع مقدس و تجربه‌های تاریخی ایران که الهام‌بخش اتفاق‌های این شب‌ها در خیابان‌هاست

خیابانِ ایران!

دنیا این روزها حیرت‌زده ایران است. انگشت‌به‌دهان مانده از «خیابان» ایران اما ایرانیان به این روزها عادت دارند. ملت ایران در حیات نورانی‌اش روزهایی این چنین را بسیار بسیار زیسته است.

کربلا را به چشم دیدم
۱۸:۳۰ - سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴

کربلا را به چشم دیدم

نمی‌دانم چرا از میان تمام فیلم‌ها و عکس‌هایی که توی کانال‌های خبری می‌دیدم، آن یک عکس را انتخاب کردم و توی گالری گوشی‌ام ذخیره کردم؛ حتی آن را گذاشتم روی پروفایلم.