مدتهاست درباره اینکه روز اصفهان چه روزی است گفتوگو میشود؛ ولی آنچه رسمیت بیشتری دارد این است که یکم آذر که سرآغاز برج قوس یا کمان است در شورای شهر اصفهان پس از پیگیری اهالی فرهنگ شهر، مدتی پیش تصویب شد. حالا چرا؟ چون در افسانهها آمده که طالع اصفهان برج قوس است و دارای پیشدادی در این برج اصفهان را بنا نهاد. شما در سردر قیصریه اصفهان میبینید که دو نماد و نشان برج قوس در دو طرف با کاشی نقش شده است. در این نشان یک شیر سر آدمی دارد و در دستانش کمانی دارد با تیری که رو به اژدهاست و اژدها دم همان شیر است. سر که نشانه خرد است و دم که همان ذنب است. همان گناه آنچه از آدمی و خردش نیست و دنبالچه اوست و باید پی کارش برود؛ چنانکه خداوند در صورت مادی بنیآدم او را از دم و از ذنب رهانید و در گوشهکنار اصفهان باز برج قوس را میبینید.
گردشگری و آمد و رفت سران و بزرگان کشورهای دیگر در اصفهان، تاریخی دیرینه دارد؛ بهخصوص بازدیدهای خاص از اصفهان در دهه چهل و پنجاه زیاد اتفاق میافتاد. روسای جمهور، پادشاهان، نخست وزیران و شخصیتهای برجسته جهانی از اصفهان بازدید میکردند. در مواقعی که پادشاه کشوری قصد بازدید داشت، طبق پروتکلهای جهانی، پادشاه کشور میزبان نیز باید با او همراه میشد. در 13 اسفند 1339 ملکه انگلیس با همسرش به اصفهان آمد و چند ساعت در این شهر بود؛ سپس به شیراز رفت.
در تاریخ چهارصدساله میدان نقشجهان لحظات جالب و حساسی وجود دارد که گاهی باور آن سخت است. اما این را بدانیم که در اواخر قاجار، میدان نقشجهان ملک شخصی خاندان ظلالسلطان شده بود. به همین سادگی! در اواسط دوران پهلوی شهرداری اصفهان توانست به این ماجرا خاتمه دهد. این متن، داستان مذکور و روند آزادسازی میدان را از منابع مختلف بررسی کرده است.
داستان او داستان خیاطی در اصفهان است. داستان خیاطان سنتی چهارباغ که او سالها با آنان زیسته و کوک به کوک قد کشیده است؛ اما یک روزی و یک جایی تصمیم گرفته از دنیای کوچک خیاطان چهارباغ دریچهای باز کند به دنیای بزرگتر خیاطی؛ جایی که طراحان و خیاطان با محاسبات دقیق علمی و با سرعت و کیفیت بالاتری لباسها را بر قامتها مینشانند. محمود مقبل اصفهانی، از خیاطان بنام و قدیمی اصفهان و عضو خانوادهای که همه خیاط بودند با این حرفه از سهسالگی آشنا میشود. این آشنایی زودهنگام او با خیاطی و خیاطان او را در این حرفه دقیقتر و نکتهسنجتر میکند؛ پس به یک خیاط ساده ماندن دل نمیبندد و به دنبال چراهای ذهنیاش در پی رفع نواقص خیاطی سنتی، سفرهای پژوهشی داخلی و خارجی را آغاز میکند.
معضلات چهارباغ در این پنجاه شصت ساله خیلی شبیه به هم هستند. سالهای زیاد بر سر این بحث بود که پارک اتومبیل در اطراف خیابان چهارباغ ممنوع شود یا خیر. با ترافیک چهارباغ باید چه کرد که هم ترافیک کم شود و هم کسادی به خیابان وارد نیاید. خلاصه این یکی از بحثهای اساسی اصفهان در حوزه مدیریت شهری بود. سرانجام در سال 1398 شهرداری اصفهان بر این عقیده شد که چهارباغ عباسی را از ماشین به کلی پاک کند. این متنها سابقه امر را به دهه چهل باز میگرداند.
در خیابان آیتالله کاشانی، درست روبهروی بیمارستان کاشانی، کوچهای است که به خاطر آنکه مسیر گردشگری شده، سنگفرشش کردهاند. این کوچه «شهید احمد رضا نعمتی» نام دارد. بقعه و دستگاهی در انتهای کوچه وجود دارد که از دو جنبه حایز اهمیت است؛ یکی آنکه قبرِ منسوب به یکی از دختران امام موسی کاظم (ع) به نام فاطمه را در خود دارد که او را به احترام ستی فاطمه یا سیت فاطمه گفته اند. ستی به معنی بانو بوده است و شاید این خانم نسب از آن عالیمقام داشته است. داخل بقعه اصلی که وارد میشوید، در اطراف گنبد کتیبهای است که نشان میدهد در سال 1242ق یعنی دوران فتحعلیشاه قاجار، شخصی به نام محمدعلیخان به ساخت این بقعه اقدام کرد ه است. او بقعه فرسوده پیشین را فرو ریخته و آن را به کل بازسازی کرده است.
تاکنون آنچه راجع به گردشگری در مطبوعات منعکس میشده است، بیشتر معطوف به مرمت و زیباسازی عمارت و مکان گردشگری بود. اما مطلبی از شصت سال پیش را یافتم که نشان میداد شخصی به موضوع «بلیت فروشی» و شرایط و ضوابط متصدی این کار و نیز قیمت بلیت توجه کرده و البته اطلاعات جالبی را نیز در خلال پیشنهادات خود ارائه داده است.
«کوچه کازرونی» نام آشنایی در خیابان چهارباغ است. از بخشهای ناگفته تاریخ خیابان چهارباغ، ارتباطی است که این خیابان با خاندان کازرونی در اصفهان دارد. این خاندان در آبادانی و رونق چهارباغ در زمان خودشان نقش مهمی داشتند. هنوز هم دو کوچه پررونق و بزرگ چهارباغ به نام کوچه کازرونی در این خیابان خودنمایی میکنند. درواقع میتوان گفت سه برند اصفهان، یعنی صنعت نساجی، خاندان کازرونی و چهارباغ در اینجا به هم میرسند. این متن کندوکاوی است برای تبیین این ارتباط جالب.
اصفهان فقط چهارباغ نیست! جمله کوتاهی که تاریخی شصتساله دارد. دستکم از دهه چهل که مدیران شهری تصمیم گرفتند به سرووضع اصفهان برسند، یکی از آفتها این بود که اصفهان را با چهارباغ اشتباه بگیرند و تمام هموغم و فکر و ذکر خود را معطوف به چهارباغ کنند. مطلبی که در ادامه میآید، نقد مطبوعات نسبت به این رویکرد مدیران شهری و شهرداریهاست.