فاصله گرفتنش از من و صدای گریهاش، حتی سی ثانیه هم نشد. یکدفعه صدایش بالا رفت، جیغ کشید: «دستم!»
ساعت هنوز شش صبح نشده بود که صدای نوتیفیکیشن تلگرام، گوشیام را لرزاند. چشمانم را نیمهباز کردم و صفحه را نگاه انداختم. دکتر شریفی بود، دوست دوران دانشگاهم، همان کسی که همیشه رتبه اول دانشگاه بود. در پزشکی رتبه اول دانشکده بود، همیشه سرکلاسها جدی، دقیق و پر از انگیزه رفتن و ادامه تحصیل در اروپا.
هر سال زائران پیادهٔ آقا، هرکدام یک نشان از کشور و ملیت خودشان همراه داشتند؛ یکی پرچم کشورش را دور شانههایش انداخته بود؛ یکی پرچم کشورش را به کالسکه فرزندش متصل کرده بود؛ یکی پیکسلی شبیه پرچم کشورش را به کولهاش نصب کرده بود و… هر یک به نحوی میخواستند بگویند ملیت و اصلیت ما از کجاست.
کاندولیزا رایس، وزیر سابق امور خارجه آمریکا و مشاور ارشد «جرج بوش»، گفته است: «او میتواند نقشههایی را که بهترین ذهنها، با صرف بیشترین بودجهها، در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفتهاند، با یک سخنرانی یکساعته خنثی کند.»
این روزها خیلیها بهدنبال کاریزماتیکبودن هستند. کاریزماتیک ویژگی خاصی است که خیلیها بهدنبالش هستند؛ توانمندی فوقالعاده جذب و تأثیرگذاری بر دیگران که موردپسند خیلیها هم هست!
قطعا خیلیها این مصاحبه امام خمینی(ره) در رابطه با احساس ایشان به ایران در هواپیما را شنیدهاند؛ همان مصاحبه تاریخی که در جواب پرسش خبرنگار که از احساس ایشان به ایران میپرسد …
صبح جمعه بود. تنها بودم. بیدار که شدم، از دیدن پستهای اینستاگرام برق سه فاز از سرم پرید.