بررسی و تحلیل نمایش «آن روی سگش» در گفت‌وگو با حسن محمدی فرانی کارگردان و نویسنده اثر

نیمکتی برای اعتراف

نمایش «آن روی سگش» اقتباسی آزاد از «اتهام» فرانسوا تیساندیه، به نویسندگی و کارگردانی حسن محمدی‌فرانی، این روزها در تالار هنر اصفهان روی صحنه است؛ اجرایی که با تغییر فضا و افزودن شخصیت تازه، تجربه‌ای متفاوت از تئاتر ابزورد رقم زده است.

تاریخ انتشار: 10:29 - پنجشنبه 10 مهر 1404
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
نیمکتی برای اعتراف

به گزارش اصفهان زیبا؛ نمایش «آن روی سگش» اقتباسی آزاد از «اتهام» فرانسوا تیساندیه، به نویسندگی و کارگردانی حسن محمدی‌فرانی، این روزها در تالار هنر اصفهان روی صحنه است؛ اجرایی که با تغییر فضا و افزودن شخصیت تازه، تجربه‌ای متفاوت از تئاتر ابزورد رقم زده و با ترکیب طنز موقعیت و جدیت متن، توانسته هم مخاطب عام را جذب کند و سرگرم سازد و هم برای مخاطب خاص زاویه دیدی تازه و قابل تأمل ارائه دهد.

نمایش «اتهام» نوشته‌ فرانسوا تیساندیه یکی از متون شاخص تئاتر ابزورد است؛ نمایشی که در اصل بیش از آن‌که بر شوخی‌های دم‌دستی و درگیری‌های فیزیکی تکیه کند، بر اتهام‌های روانی، فشار کلامی و بی‌معناییِ موقعیت‌های انسانی تمرکز دارد.

در این نمایشنامه‌ سه‌نفره، ما با مردی مواجه می‌شویم که روی نیمکتی در پارک نشسته و به هیچ‌وجه حاضر نیست جایش را با دیگران تقسیم کند. مرد دوم سر می‌رسد و از همان لحظه جدالی کلامی و ذهنی بر سر «نشستن» آغاز می‌شود. وقتی مرد سوم وارد می‌شود، دعوا به شکل دیگری ادامه پیدا می‌کند؛ او می‌خواهد لحظه‌ای بنشیند، اما دو نفر اول با اتهام و فشار روانی چنان عرصه را بر او تنگ می‌کنند که سرانجام به جرم‌هایی عجیب اعتراف می‌کند، حتی اگر هیچ‌کدام را انجام نداده باشد.

همین فضای تلخ و در عین حال طنزآلود است که تیساندیه را در ردیف نویسندگان ابزورد قرار می‌دهد.اجرای «آن روی سگش» به نویسندگی و کارگردانی حسن محمدی فرانی که در تالار هنر اصفهان به نمایش درآمد، تجربه‌ای متفاوت و بومی‌شده از این متن بود؛ تجربه‌ای که نشان داد چه‌گونه متنی سنگین و فلسفی را می‌توان به اثری روان‌تر و سرگرم‌کننده‌تر برای مخاطب عام و خاص تبدیل کرد.

کارگردان این اثر در گفت‌وگو با اصفهان‌زیبا تأکید می‌کند: «وقتی نمایشنامه‌ اتهام را خواندم، حس کردم ظرفیت زیادی برای ایرانیزه شدن دارد. البته من اقتباس آزاد کردم؛ ساختار و ایده‌ اصلی الهام‌بخش بود، اما به‌مرور با بازنویسی‌های متعدد به متنی رسیدم که مناسب اجرای امروز در ایران باشد.»

از تردید تا کنجکاوی

پیش از آغاز نمایش، برای من که مخاطب این اجرا بودم، پرسش اصلی این بود: «آیا این گروه می‌توانند از پس متنی چنین جدی و پرابهت بربیایند؟»

راستش انتظار چندانی نداشتم. تیساندیه نویسنده‌ای نیست که بشود ساده از کنارش گذشت. معمولاً در چنین متونی یا دچار افراط در بیان فلسفه می‌شوند یا آن‌قدر ساده‌سازی می‌کنند که متن به سطح یک کمدی دم‌دستی تنزل پیدا می‌کند. اما همین تردید باعث شد که با دقت به تماشای این تجربه بنشینم.

حرکت از تئاتر ابزورد به سمت کمدی موقعیت

اولین نکته‌ای که جلب توجه می‌کرد تغییر لوکیشن بود. در نمایشنامه‌ اصلی، همه‌چیز در یک پارک می‌گذرد، اما این کارگردان ترجیح داده بود صحنه را به ساحل منتقل کند. خودش در این‌باره می‌گوید: «به‌جای پارک، لوکیشن را به ساحل منتقل کردیم. اضافه شدن شخصیت چهارم هم امضای شخصی من بود که فکر می‌کنم به ریتم و مفهوم پوچی اثر کمک کرد.»

تغییر دیگر حرکت از طنز ابزورد به سمت کمدی موقعیت بود. در متن تیساندیه، درگیری‌ها بیشتر در سطح کلام و ذهن شکل می‌گیرند و فشار روانی است که مرد سوم را به اعتراف وادار می‌کند. اما در این اجرا، جدال‌ها خیلی سریع به گلاویز شدن و دعوای فیزیکی کشیده می‌شد. کارگردان در دفاع از این انتخاب می‌گوید: «من تلاش کردم موقعیت‌ها را کمی فیزیکی‌تر کنم تا برای مخاطب عام هم جذاب باشد.» همین ویژگی به مخاطب عام اجازه می‌داد راحت‌تر بخندد و با داستان همراه شود، حتی اگر بخش فلسفی کار کمرنگ‌تر شده باشد.

فرانی در مورد فرایند نوشتن متن ادامه می‌دهد: «سال ۱۴۰۰، در دوران کرونا، زمانی که در تهران زندگی می‌کردم و تئاتر تعطیل بود، شروع به نوشتن کردم. حتی مدتی در روستا زندگی کردم و فرصت مطالعه و بازنویسی داشتم. شاید حدود ۳۰ بار این نمایشنامه را بازنویسی کردم تا به شکل نهایی برسد. تمرین‌ها هم نزدیک سه ماه به‌طور مستمر طول کشید.»

بازیگری در مرز میان جدیت و طنز

بازی بازیگران یکی از نقاطی بود که تفاوت تجربه و توانایی را کاملاً آشکار می‌کرد. مرد شماره یک و مرد شماره سه بازی روان‌تر، باورپذیرتر و تأثیرگذارتری داشتند. آن‌ها توانستند تعادلی بین طنز و جدیت ایجاد کنند و مخاطب را با خود همراه کنند.

مرد شماره دو اما کمی خام‌تر به نظر می‌رسید؛ تجربه‌ کمترش روی صحنه در نحوه‌ بیان و بدن او مشهود بود و نتوانست به اندازه‌ دو نفر دیگر شخصیتش را قوام دهد. کارگردان در این زمینه توضیح می‌دهد: «برای نقش دوم انتخاب سخت بود. کمبود بازیگر مرد در اصفهان همیشه مشکل‌ساز است. در نهایت آقای امینی را انتخاب کردیم. هرچند تجربه‌اش کمتر بود، ولی تعمد من این بود که کاراکترش زیادی کاریکاتور نشود.»

شخصیت چهارم نیز که امضای کارگردان در این اجرا بود، بهترین حسن ختام برای این نمایش بود.فرانی درباره تجربه‌ کار با بازیگران این نمایش می‌گوید: «بازیگر نقش اول، آقای امیر مرادی، از سال ۹۵ با من همکاری داشت. مرد شماره‌ سه، آقای علی صادقی، هم از دوستان قدیمی و هنرمندی چندبُعدی است. برای نقش دوم اما انتخاب سخت بود. کمبود بازیگر مرد در اصفهان همیشه مشکل‌ساز است. در نهایت آقای امینی را انتخاب کردیم. هرچند تجربه‌اش کمتر بود، ولی تعمد من این بود که کاراکترش زیادی کاریکاتور نشود. نقش زن هم با معرفی دوستان انتخاب شد. در مجموع، تفاوت سطح تجربه میان بازیگران مشهود بود، اما هماهنگی تیمی به مرور بهتر شد.»

نورپردازی و طراحی صحنه به سبک مینیمال

یکی از نقاط قوت این اجرا نورپردازی بود. کارگردان که سابقه‌ای طولانی در نورپردازی تئاتر در تهران داشت و همین تجربه به او کمک کرد تا به‌جای اغراق و نمایش توانایی‌های فنی‌اش، از نور به‌اندازه و درست استفاده کند. او می‌گوید: «سال‌ها طراح نور بوده‌ام و امکانات فنی هم وجود داشت، اما تعمداً ساده و مینیمال طراحی کردم. تنها جایی که تأکید داشتم، نور غروب انتهای نمایش بود.»

دکور هم ساده، خلوت و مینیمال طراحی شده بود؛ انتخابی درست برای متنی که بیشتر به دیالوگ و بازی بازیگران متکی است تا جلوه‌های صحنه‌آرایی. این سادگی باعث می‌شد تمرکز مخاطب بر روابط و درگیری شخصیت‌ها باقی بماند و بار معنایی متن سنگین‌تر نشود.

ریتم مناسب آن روی سگش

زمان اجرا حدود پنجاه دقیقه بود؛ نه آن‌قدر طولانی که خسته‌کننده شود و نه آن‌قدر کوتاه که ناقص به نظر برسد و اتفاقات نیز به‌خوبی پشت سر هم چیده شده بودند.

تجربه تازه‌ای از یک نمایشنامه معروف

نمایش «آن روی سگش» نمونه‌ای بود از این‌که چگونه یک گروه می‌توانند با انتخاب‌های هوشمندانه اثری محترم و قابل توجه خلق کنند. درست است که نمایش از متن اصلی تیساندیه فاصله گرفت و بار فلسفی و ابزوردی خود را تا حد زیادی از دست داد، اما در عوض به نمایشی روان، قابل‌فهم و سرگرم‌کننده تبدیل شد.

این تغییر جهت، شاید از نگاه منتقدان سخت‌گیر ضعف محسوب شود، اما برای مخاطب عام و حتی برای تماشاگر حرفه‌ای که به دنبال تجربه‌ای تازه است، امتیاز مثبتی به حساب می‌آید.

کارگردان درباره ارتباط تماشاگر با این اثر می‌گوید: «برداشت‌ها متنوع بود. بعضی‌ها به بعضی صحنه‌ها خندیدند و بعضی دیگر همان لحظات را جدی گرفتند. همین تفاوت واکنش‌ها برایم ارزشمند است، چون نشان می‌دهد نمایش چندلایه بوده. به‌طور کلی، هدفم این بود که تماشاگر خودش را روی صحنه ببیند؛ وقتی می‌خندد، در واقع به خودش می‌خندد.»

در نهایت، باید گفت این اجرا توانست اثری تماشاگرپسند ارائه دهد؛ نمایشی که هم به رگه‌هایی از متن اصلی وفادار بود و هم با تغییرات بومی، مسیر تازه‌ای برای ارتباط با مخاطب ساخت. نورپردازی حساب‌شده، طراحی مینیمال، ریتم مناسب و بازی‌های نسبتاً یکدست باعث شدند کار در سطحی بالاتر از انتظار ظاهر شود. شاید این اجرا به اندازه‌ متن اصلی عمیق و فلسفی نبود، اما توانست برای مخاطبان خود تجربه‌ای خوشایند و کنجکاوی‌برانگیز به یادگار بگذارد.

تا آن‌جا که می‌توان تماشای این تئاتر را به همه پیشنهاد کرد.نمایش «آن روی سگش» به نویسندگی و کارگردانی حسن محمدی‌فرانی و تهیه‌کنندگی حامد محمدی‌فرانی در تالار هنر اصفهان روی صحنه رفت.

در این اجرا بازیگرانی چون امیرشاهین مرادی، علی صادقی (آزاد سرو)، سجاد ضیغمی و لعیا رضایی حضور دارند. گروه اجرایی متشکل از دستیاران کارگردان مرضیه کیهان‌پناه و امیرشاهین مرادی، طراح صحنه و مجری صحنه حامد محمدی‌فرانی، طراح لباس آناهیتا آرش‌منش، طراح گریم مهتاب پوراحمدی، طراح نور حسن محمدی‌فرانی و مدیر صحنه لعیا رضایی است.

همچنین حسین همتی ساخت تیزر و استوری‌موشن را بر عهده داشته، محمدسجاد مهوری و پردیس حاجیان مشاور رسانه و تبلیغات، علی آرتین طراح پوستر و بروشور، و رحمان موسوی‌پور عکاس و تصویربردار این اثر هستند.