به گزارش اصفهان زیبا؛ «اسکورت» دوّمین تجربه یوسف حاتمیکیا در سینمای بلند داستانی است. فیلمی که از حیث داستان و کارگردانی، با فیلم اوّلِ او فاصله بسیاری دارد و در جایگاه بهتر و جدّیتری میایستد.
کارگردان از میان موقعیتها و واقعیتهای موجود در جامعه، به سراغِ آنی رفته است که شاید برای ساکنان شهرهای بزرگ مرکز ایران، چندان آشنا و ملموس نباشد و همین باعث میشود فیلم اسکورت برای درصد زیادی از مخاطبان، جدید و بدیع باشد. سوژه فیلم حاتمیکیا، رانندههای ماشینهای شوتی و مصائب زندگی آنان است.
حاتمیکیا سعی کرده است مسئله «شوتیسم» را با علل و پیامدهای مختلف اقتصادی و فرهنگی آن، در دل یک موقعیت دراماتیک نسبتاً قوی، به نمایش دربیاورد. گرچه در جاهایی از فیلم، به ویژه در دیالوگهایی که بین شخصیتهای اصلی رد و بدل میشود، چیزهایی شبیه به شعار را میتوان رهگیری کرد، اما غالباً سعی بر نشاندادن بوده است تا گفتن.
فیلم با نمایی از یک سرباز ورزیده و مکانیک (امیر جدیدی) آغاز میشود که اواخر دوره سربازی خود را در جنوب کشور میگذراند. او به دلیل اتفاقاتی که رخ میدهد، مجبور میشود با زنی جوان (هدی زینالعابدین) که راننده شوتی است و قبلتر با او زدوخوردی هم داشته است، همکاری کند. این جا سرآغاز پیرنگ اصلی فیلم است که البته با شروعِ فیلم آغاز نمیشود. در دقایق ابتدایی فیلم، به خوبی زمینههای داستان اصلی چیده میشود و گامبهگام ما را به سمت تعقیبوگریز اصلی سوق میدهد.
اجزای فیلمنامه به خوبی طراحی شدهاند و مثل پازل و به مرور شکل میگیرند و پیش میروند. می توان گفت چیز چندان اضافهای در فیلم وجود ندارد. سازنده هوس بهرخکشیدن ندارد. خردهداستانها با پایان بندی خوبی جمع میشوند و باعث ترمز و توقف داستان اصلی نمیشوند. مثلاً داستانی که در روستای زن جوان میگذرد، هم پیشبرد خود داستان و شناخت و تعمیق شخصیت زن را یاری میکند، و هم داستانک جدیدی را وارد فیلم میکند که نفسی تازه به فیلم میدمد و البته در جای درست و خوبی هم به پایان میرسد.
اینها در کنار یک کارگردانی استاندارد فیلمهای اکشن جادّهای و بازیهای قابلقبول بازیگران، باعث شده است یک فیلم نسبتاً خوب ژانر در سینمای ایران را شاهد باشیم. چیزی که معمولاً در ایران رخ نمیدهد. عمده درامها در خانه و خیابان و دادگاه و بیمارستان و زندان و یک کلام در کلانشهر میگذرند. یا از آنطرف در یک فضای رمانتیک و سانتیمانتالِ روستایی. به همین علت، فیلمی که این فضا را میشکند و سعی در روایتِ داستانی در حاشیه جغرافیایی و اقتصادیِ کشور آدمهایی که بدون حق انتخاب شوتی میشوند و خلاف میکنند و در دل جادّههای خطرناک شهرهای مرزی را دارد، قابلتوجه و تحسین است.
فیلمبرداریِ اثر نیز یکی از نقاط قوت آن است. نماهای لانگ و اکستریم لانگ شات، علاوه بر بالابردن جذابیت صحنههای تعقیبوگریز، بیابانها و جادهها را مثل مارپیچهای بیانتهایی به تصویر میکشد که شخصیتها (شوتیها) در آنها گیر افتادهاند و ناچارند در آن، طی طریق کنند.
در اسکورت نیز، یکی از مسائل محوری و پررنگ فیلمهای این دوره از رویدادِ سینمایی فجر، یعنی جدالِ قانون و عُرف یا قانون و اخلاق و نماینده و ضابط این مفاهیم را میبینیم. گرچه نمیتوان این مفهومها را دوگانه و جدای از هم دانست و بیگمان اینها در شکلگیری و تکوین یکدیگر اثر و ردّی دارند، اماّ در فیلمهایی مثل «زندهشور» و «اردوبهشت» و «اسکورت»، با تقابل این مفاهیم بازیهای زیادی شده است.
به این مسئله باید اندیشید که سینمای سال 1404 میخواهد چه چیزی بگوید؟ چرا تاکید برخی از فیلمهای مهم امسال، و هسته مرکزی داستانِ آنان، با قانون و کاستیهای آن و یا اخلاقینبودن جامعه شکل گرفته است؟ پاسخ به این پرسشهای پربسامد، که البته محدود به سینمای امسال هم نیستند، بسیار سخت و مهم و البته تعیینکننده خواهند بود.



