قایقی که نزدیک است سوراخ شود

صحبت درباره فیلم «قایق‌سواری در تهران» را باید از نامش شروع کرد؛ نامی که هیچ ارتباطِ معناداری با داستانِ فیلم ندارد.

تاریخ انتشار: ۱۱:۱۲ - یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
قایقی که نزدیک است سوراخ شود

به گزارش اصفهان زیبا؛ صحبت درباره فیلم «قایق‌سواری در تهران» را باید از نامش شروع کرد؛ نامی که هیچ ارتباطِ معناداری با داستانِ فیلم ندارد. نام فیلم به راحتی می‌توانست به «لاک‌پشت‌سواری در تهران» یا «کایت‌سواری در تهران» تغییر کند، چون در انتخابِ آن صرفا طیِ طریق در شهرِ تهران مدنظر بوده و هیچ ربطِ مضاعفی در انتخابِ آن وجود ندارد و حتی کلمه «قایق» یک بار هم در فیلم به کار برده نمی‌شود.

داستان از آن‌جایی شروع می‌شود که مازیارِ جاافتاده و پول‌دار (پیمانِ قاسم‌خانی) پس از چندین سال زندگی در آمریکا، به ایران باز می‌گردد و می‌خواهد با دختری که 20 سال از خودش جوان‌تر است، عروسی کند و به آمریکا بازگردد. نکته این‌جاست که اگر یک خط دیگر از داستان گفته شود که در همان 10 دقیقۀ اوّل فیلم نشان داده می‌شود، کلّ فیلم تا انتها لو می‌رود. فیلم در جایی که تلاش هم نمی‌کند برای مخاطب نشانه‌گذاری کند، دارد این کار را می‌کند و خود را لو می‌دهد.

اگر بگویند قاسم‌خانی فیلم‌نامه این کار را 10 سال پیش یا بیش‌تر نوشته است، به نظر می‌رسد منطقی باشد؛ چراکه فیلم، نمی‌تواند از یک کمدیِ موقعیتِ متوسط و به شدّت قابلِ‌پیش‌بینی فراتر رود. «قایق‌سواری در تهران» از موقعیت‌های ساده و سوءتفاهم‌هایی تشکیل شده است که گاهی بامزّه‌اند و گاهی هم نه. فیلم می‌تواند با تردستی و چیرگیِ سه بازیگر اصلی‌اش، لحظاتِ مفرح و خوبی را برای مخاطبان رقم بزند؛ لحظاتی که نه در کمدی‌های مبتذل و پرهیاهو شاهدشان هستیم و نه در ملودرام‌های حال‌خوب‌کن و عمیق که یقه آدم را تا بیرون از فضای سینما و پس از تماشای فیلم هم رها نمی‌کنند. دخترکی هم که صدرعاملی طبق سنتِ دیرینه خود، او را به سینما معرفی می‌کند، بخش مهمی از جذابیت فیلم را به دوش می‌کشد.

ارتباط و تعاملِ بین قاسم‌خانی و بازیگرِ دختر، عمده چیزی است که فیلم را به پیش می‌برد. فیلم در کل خصلتی میانه دارد و گرچه فرو نمی‌افتد، امّا فراتر هم نمی‌رود و نمی‌تواند مثلِ «زیبا صدایم کن» ماندگار شود.

فیلم تلاش می‌کند داستانِ خود را در بستر خیابان‌های تهران روایت کند و برای این هدف از تصاویرِ نقشه و جی‌پی‌اس و تکنیک‌های خاص فیلم‌برداری استفاده می‌کند که در نوع خود جالب‌اند و در تصویر تنوع ایجاد می‌کنند. امّا اگر کمی با تهران و خیابان‌های آن آشنا باشیم، می‎‌توانیم ایراداتِ واضحی به مکان‌ها بگیریم. مثلا آن‌جایی که گذارِ شخصیت‌ها به اداره مرکزیِ پُست در خیابان امام خمینی می‌افتد، آن‌ها پس از اتمام کارشان، ماشین‌شان در خیابان کشاورز سوار می‌شوند یا وقتی که ناگزیر می‌شوند برای بارِ دوم به بیمارستان بروند، از شمالِ تهران ناغافل و پس از طی مسیرِ نه‌چندان زیادی، از بیمارستانی در خیابان کشاورز در مرکزِ تهران سر در می‌آورند.

این ایرادات گرچه جزئی است و یحتمل بر بخش زیادی از مخاطبان پوشیده می‌ماند، اما با خواستِ فیلم‌ساز که قصه‌گویی در بسترِ خیابان‌های تهران است، هم‌خوانی ندارد و ذوقِ مخاطبِ پیگیر و تیزبین را کور می‌کند. دو ایراد دیگر نیز بر فیلم وارد است که به اختصار می‌توان به آن‌ها اشاره کرد: 1- شخصیت‌پردازیِ ناکافی 2- انفکاکِ مطلقِ فضای فیلم از بافت و بسترِ اجتماعیِ شهرِ تهران و بی‌زمانیِ فیلم.