به گزارش اصفهان زیبا؛ نخستین فیلمِ بلندِ سعیدِ زمانیان، کارگردانِ نامآشنای فیلم کوتاه، اثری است شلخته و سرگردان که پروندههای بسیاری را میگشاید و پیش از رسیدگی، آنها را رها میکند.
فیلم به برخی از پرسشهایی که دربارۀ پلات مطرح میشود، پاسخ میدهد، اما برخی بیجواب میماند. اما همان پرسشهای حلشده نیز، خودشان موجد سوالهای بسیاری میشوند و این به چیزی جز سردرگمی مخاطب ختم نخواهد شد.
داستان فیلم دربارۀ زن 40 ساله و مجردی است که به همراه یک بچه زندگی میکند اما تقریباً هیچکس نمیداند او بچه دارد.
ما به آرامی متوجه میشویم که ماجرا چیست و از سرگذشتِ آن زن باخبر میشویم. ولی به سختی میتوانیم منطقی برای کارهای او و دیگران پیدا کنیم.
گاهی شخصیتها کنشهایی از خود بروز میدهند که از خود میپرسیم آیا اساساً این کنش، سنخیتی با این شخصیت و هدفِ او دارد؟ مثلاً شخصیتی که پورشیرازی نقشِ آن را بازی میکند، چرا اساساً باید چنان بلایی سر خانۀ دختر خودش بیاورد؟ درواقع نحوۀ مواجهۀ شخصیتها با اتفاقات، تناسبی ندارد. با روشهای دیگری هم میشد به همان هدف واحد رسید. شخصیتپردازی نیز بر اساس پیشفرضهای اشتباهی انجام شده است.
گویی چنان پدری، حتماً باید عصبانی و خشن باشد. کاری که پدر در جوانی انجام میدهد هر چقدر هم باورناپذیر از سرِ خیرخواهی و دل سوزی برای برادرش بوده است. پس چرا حالا او، پس از 40 سال، به ناگاه از تصمیم خود بازگشته است و به جای این که شرمندۀ دخترِ خود باشد، این چنین سنگدلانه با او برخورد میکند؟ چه کسی میگوید او باید خشن باشد؟
سوای از فیلمنامۀ کار که ایرادات و مشکلات بسیاری دارد، تدوینِ فیلم نیز ضربۀ مهمی به آن زده است. در فیلم بیش از 5 صحنه داریم که الناز شاکردوست، پشتِ سرِ یک موتورسوار که از طریق نرمافزارهای تاکسیِ اینترنتی فراخوانده شده نشسته است تا در شهر بتواند با سرعت جابهجا شود و به کارهایش برسد.
یکی دو بار نشان دادنِ این صحنه در فیلم، میتوانست توجیه داشته باشد. شاید فیلمساز قصد داشته تغییرات جامعه را نشان دهد و اینکه دیگر زنان هم به راحتی از موتور به عنوان تاکسی استفاده میکنند (که البته چیزِ جدیدی نیست و مدتهاست رخ میدهد). یا میخواسته است بگوید شخصیتِ زن، شخصیتی مستقل و آزاد است.
یا چیزهایی شبیه به این که در هر حال پیداست بر فیلم تحمیل شدهاند و نسبتِ اُرگانیکی با دیگر اجزای آن ندارند. چون وقتی 5 بار یا بیشتر چنین صحنهای در فیلم تکرار میشود بدونِ اینکه چیزی به آن بیفزاید، مخاطب از خود میپرسد که آیا تدوینگر محدودیتِ استفاده از کات در فیلم داشته یا فیلمساز حیفاش آمده صحنهها را دور بریزد؟
یا شاید هم مدت زمان فیلم کوتاه بوده و خواسته طولانیتر شود؟ یکی دیگر از صحنههایی که کاملاً اضافی و بیمعناست و هیچ کاری جز ایجاد سردرگرمیِ بیشترِ مخاطب نمیکند، صحنۀ دیدارِ شخصیت صابر ابر با دختر دانشجویی است که از کودکِ «آرام» نگهداری میکند. این صحنه مطلقاً اضافی است و هیچ سنخیتی با دیگر صحنههای مربوط به شخصیتپردازیِ مرد یا دختر ندارد.
برای همین این شائبه ایجاد میشود که فیلم اساساً مرحلۀ پستولیدِ خود را ناقص طی کرده است و نیاز دارد برخی صحنهها را به کلی حذف کند یا صحنههای جاافتادۀ احتمالی را در فیلم بگنجاند.
فیلمِ آرامبخش یک فیلمِ آشفته است که گرچه از پشتِ ایدهای نسبتاً خوب سر در آورده است، امّا به هیچوجه پرداخت مناسبی در شخصیتها، چینش و طراحی وقایع و موقعیتها و منطق کنش ندارد و همچنین آغاز و میانۀ آن اَبَداً نسبتی با پایانِ «الکیخوش» ای که رقم میزند، ندارد. بازیگرانِ چهرۀ فیلم نیز کمکی به نجات فیلم نمیکنند و البته شاکردوست که موفق شده یکی از ضعیفترین اجراهای خود را در این فیلم رقم بزند.



