به گزارش اصفهان زیبا؛ دیروز جناب آقای ظریف، وزیر اسبق امور خارجه ایران، در مقالهای که در مجله فارین افرز منتشر کرد، راهحلهای جامع و گوناگونی برای خروج ایران از جنگ با آمریکا و ختم به خیر شدن این وضعیت پیشنهاد داد؛ مقالهای با عنوان «ایران چگونه باید جنگ را خاتم دهد؟»
(How should Iranend the war) و زیرعنوان «توافقی که تهران میتواند انجام دهد» (A deal Tehran could take).
منتقدان در مورد این مقاله، نظرات فراوانی بیان کردهاند. برخی آن را چراغ سبز تسلیم به آمریکا میدانند و برخی دیگر نیز میگویند دکتر ظریف هنوز در دوران قبل از جنگ سیر میکند و گویی شرایط این یک سال اخیر که دو جنگ علیه ایران رخ داده، برای آقای ظریف هیچ تفاوتی ایجاد نکرده است که البته هرکدام از این انتقادها تاحدی جلوهای از حقیقت را در خود دارد.
حتی راهحلهایی هم که ایشان در بخشهای مختلف این مقاله ارائه میدهند، انگار جمعبندی گفتوگوهای هستهای است که از قلب ژنو مخابره شده است و به نظر میرسد هیچ نسبتی با شرایط سیاسیامنیتی دوران فعلی که وسط جنگ هستیم و هرلحظه احتمال حمله زمینی به ایران هم بیشتر میشود ندارد.
این حد از بیزمان بودن ذهنیت یک سیاستمدار و دیپلمات باتجربه، هم ناشی از درک ناقص از کشور و مردمی است که در آن زندگی میکند و هم ناشی از بیشازحد دست بالا گرفتن طرف مقابل. متاسفانه این انگاره که آمریکا هژمونیای است شکستناپذیر که فقط باید او را راضی کرد تا بتوانیم راحت زندگی کنیم در جایجای مقاله ظریف
به چشم میخورد؛ از شناخت بحران تا ارائه راهحل، بزرگنمایی آمریکا به عنوان یک هژمون جهانی، مفروضی است که به هیچ وجه از آن تخطی نشده و در نتیجه «دم کدخدا را دیدن» روشی است که در سرتاسر این مقاله دیده
میشود.
با این وجود، به نظر میرسد نکته مهم دیگری نیز وجود دارد که کمتر از بقیه نکات به آن توجه شده، ولی کمتر از آنها اهمیت ندارد و آن نوع نگاه ظریف به مردم ایران است.
او میگوید: «آمریکاییها و اسرائیلیهایی که این درگیری را با توهم وادار کردن ایران به تسلیم آغاز کردند، اکنون خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج مییابند. در مقابل، ایرانیان یک دستاورد تاریخی از مقاومت را رقم زدهاند.
برای برخی از ایرانیان، این موفقیت دلیلی است برای ادامه جنگ تا زمانی که متجاوزان بهطور کامل مجازات شوند و نه توافق با یک پایان بر اساس مذاکره. از ۹ اسفند، هر شب جمعیتهای بزرگی از ایرانیان پرافتخار در سراسر کشور گرد هم میآیند تا با فریاد “نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا” پایمردی خود در مقابله با متجاوزین را به نمایش بگذارند. به هر حال، ایالات متحده نشان داده که در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نمیگذارد. بر اساس این منطق، هیچ دلیلی برای تعامل با این کشور در حال حاضر و ارائه یک “راه خروج” به آن وجود ندارد. در عوض، تهران باید برتری خود را تثبیت کند، به حمله به پایگاههای آمریکا ادامه دهد و جریان تجارت در تنگه هرمز را مسدود کند تا واشنگتن حضور و رویکرد منطقهای خود را بهطور بنیادین تغییر دهد. با این حال، هرچند ادامه جنگ با ایالات متحده و اسرائیل ممکن است از نظر روانی رضایتبخش باشد، اما تنها به نابودی بیشتر جان غیرنظامیان و زیرساختها منجر خواهد شد. اسرائیل و آمریکا که پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود بهشدت مستأصل شدهاند، بهطور فزایندهای به هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی دارویی، انرژی و صنعتی و حملات کور به غیرنظامیان بیگناه روی آوردهاند.»
در این بخش از مقاله به روشنی میتوان دید که به نظر ظریف، ایرانیان فعلا دچار احساسات غلیظ ایراندوستی و وطنپرستی هستند و همین امر چشم آنان را به هزینهها و واقعیتهای موجود بسته و تقاضای ادامه حملات به اسرائیل و آمریکا ناشی از حس روانی رضایتبخشی است که به مردم دست داده است؛ اما این وضعیت احساسی حاصلی جز کشته شدن بیشتر انسانهای بیگناه و نابودی بیشتر زیرساختهای اقتصادی ندارد. این نوع نگاه به مردم، عملا به معنای کنار زدن مردم از صحنه تعیین سرنوشت کشورشان است و در حالی که اکثر تحلیلگران از خیزش مردم در حمایت از نظام، شگفتزده شدهاند و آن را دلیلی بر حمایت کامل از نظام و راهبرد جمهوری اسلامی میدانند، برچسب زدن به این خیزش به نام حرکات احساسی، چیزی جز کنار گذاشتن مردم از لحظه خطیر تعیین سرنوشتشان و گام نهادن در راه تکراری و بیحاصل مذاکره برای تنشزدایی نیست؛ راهی که دهها بار پیموده شده و خود آقای ظریف مزه تلخ شکست در این راه را چندینبار چشیدهاند.



