بایسته‌های میدان‌داری در نبرد ترکیبی

نخستین نکته‌ای که بنده از شب اول این تجمع‌ها تا الان در ذهن داشتم، پرسش اساسی درباره معنای خیابان بود و معتقدم اگر بخواهیم با نگاهی فرهنگی به موضوع بنگریم و فرهنگ را به‌مثابه معنای پسِ پدیده‌ها ببینیم، باید هر شب این پرسش را بازخوانی کنیم که حضور در خیابان چه معنایی دارد؟

تاریخ انتشار: 15:18 - یکشنبه 3 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
بایسته‌های میدان‌داری در نبرد ترکیبی

به گزارش اصفهان زیبا؛ نخستین نکته‌ای که بنده از شب اول این تجمع‌ها تا الان در ذهن داشتم، پرسش اساسی درباره معنای خیابان بود و معتقدم اگر بخواهیم با نگاهی فرهنگی به موضوع بنگریم و فرهنگ را به‌مثابه معنای پسِ پدیده‌ها ببینیم، باید هر شب این پرسش را بازخوانی کنیم که حضور در خیابان چه معنایی دارد؟

من این حرکت را حرکتی مردمی در جهان پرسرعت امروز و در میانه جنگ‌های ترکیبی و هیبریدی می‌دانم. این پرسش درعین‌حال که یک پاسخ کلان، کلی و یکسان دارد، پاسخ‌های جزئی آن از روزی به روز دیگر و از شبی به شب دیگر متفاوت است؛ این‌گونه نیست که معنای موجود در شب اول با معنای شب هشتادم یکسان باشد. این حرکت در نقطه آغازین خود، در دل دو معنای مشخص متولد شد.

معنای نخست، معنای برخاسته از سوگ رهبر بود؛ حال‌وهوای شنیدن خبر شهادت و شرایط جنگی به‌گونه‌ای بود که آدم‌ها به‌طور کامل توانایی ماندن در خانه‌هایشان را نداشتند و حس می‌کردند نمی‌توانند به‌راحتی به خانه و زندگی روزمره خود برگردند.

این حالت درست شبیه زمانی است که فرد یک عزیز را از دست می‌دهد و خودِ مناسک عزاداری و حضور در جمع، او را تا مدتی مشغول می‌کند تا با واقعیت تلخ فقدان تنها نماند.

این سوگ و اتمسفر جنگ، حالی داشت که آدم‌ها را به‌سمت دورهم‌بودن و استقرار در یک مکان عمومی سوق می‌داد.معنای دوم این حضور، در نسبت با مفهوم تقابل با تغییر حکومت شکل می‌گرفت. مردم انتظار وقوع اتفاق‌هایی شبیه حوادث 18 و 19 دی‌ماه را داشتند و این معنا این‌طور تداعی می‌شد که اگر ما به خیابان نیاییم، دیگری فضا را تصاحب خواهد کرد.

این حضور، یک ساختار دفاعی در برابر آشوب و جنگ خیابانی بود. تصور من این است که این لایه از معنا، با عبور از عصر چهارشنبه‌سوری به جهت معنایی به پایان رسید؛ اما به جهت فرمی و ظاهری در جامعه امتداد یافت؛ یعنی جامعه در همان فرمی باقی ماند که با آن معنای اولیه انطباق داشت.

بسیاری از کاروان‌های ماشینی، موتوری و اشکال دیگر، از همین جنس واکنش سریع به حضور دیگری بود که می‌خواست خیابان را در اختیار بگیرد؛اما هرچه بیشتر به‌سمت جلو حرکت کردیم، فضای جنگ ابعاد جدیدی به خود گرفت و این نبرد هیبریدی پیچیده‌تر شد.
در این فاز جدید، حضور ما در برابر نیامدن آشوبگر، از کارکردی آشکار به کارکردی پنهان تبدیل شد؛ یعنی حتی کارکرد آشکار خود را هم از دست داد.

اما از آنجا که ماجرای بازخوانی معنایی به شکل جدی و نخبگانی پیش نرفت، همان پرسش‌های اولیه تکرار شد که آقا تا کی باید بیاییم؟ چرا باید بیاییم و چطور باید بیاییم؟

در غیاب این بازخوانی، فرم حضور مردم به‌مرور به فرمی مناسکی نزدیک شد و مواکب و ایستگاه‌ها به فرم پیاده‌روی اربعین شبیه‌تر شدند تا یک اجتماع فعال و پویا ناظر به شرایط جنگی.
در شب‌های اول، فرم کار کاملا جنگی‌تر و برخاسته از التهاب میدان بود؛ اما هرچه جلوتر آمدیم، این فرم بیشتر به استقراری جشن‌گونه و روزمره تبدیل شد.

در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا این فرم اربعینی و جشن‌گونه با شرایط جنگ در تضاد است؟ به نظر من، اگر در تضاد مستقیم هم نباشد، متقارن‌ترین و متناسب‌ترین فرم برای این موقعیت
نیست.

ما می‌توانستیم به فرم‌هایی برسیم که جای خالی آن‌ها امروز به‌شدت حس می‌شود، فرم‌هایی که بیشتر شبیه ساختار خیریه و تجمع‌های امدادی است و نمونه عینی آن را در زمان وقوع سیل یا زلزله کرمانشاه شاهد بودیم.

در آن زمان، به‌طورمثال، مسجد نورباران به قرارگاهی واقعی تبدیل شد و مردم با آرایشی متفاوت، تمام عقل و وجود خود را پای کار آوردند تا مشکلی عینی را حل کنند.
امروز اما رویکرد مواکب به سمتی رفته است که غرفه‌ها به شکل ثابت برقرار می‌شوند و دائم هم توسعه پیدا می‌کنند؛ به‌طوری‌که هر چند شب یک بار، دو غرفه جدید اضافه می‌شود.

بله؛ این حرکت در یک جهت خاص پویا است؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این جهت، همان مسیری است که باید در آن پویا باشیم؟

درحالی‌که مثلا وقتی رهبر انقلاب حداقل سه بار به‌طور صریح بر امور خیر، کارهای مواسات و رفع مشکلات و کمبودهای ناشی از جنگ تأکید می‌کنند، این دغدغه باید تبلوری عینی در این موکب‌ها
پیدا می‌کردیا از سوی دیگر، معتقدم از بعد از چهارشنبه‌سوری، دیگر مسئله ما تقابل فیزیکی با آشوب شهری نبود؛ بلکه موضوع اصلی ما باید برگرداندن و ترمیم ارتباط و بازتعریف مفاهیم با آن گروهی می‌شد که درگیر فضای اعتراض‌های خشونت‌آمیز شده بودند.

ما باید عقبه اجتماعی آشوب را خالی می‌کردیم؛ نه اینکه فقط یک بدنه در برابر بدنه دیگر بایستد.
وقتی میدان جنگ تغییر کرد و ترامپ و نتانیاهو به‌عنوان دشمنان اصلی روشدند، میدان دیگر یک میدان صرفا داخلی نبود و انتظار می‌رفت به این فکر کنیم که چگونه می‌توان با آن گروهی که تا دیروز دغدغه اعتراض داشت، گفت‌وگو برقرار کرد.

حالا ریشه این فقدان‌ها به کجا برمی‌گردد؛ به اینکه ما در فهم موقعیت و نحوه آرایش و ایستادنمان دچار خطا شده‌ایم؟ ماهیت فعالیت‌های مردمی این است که وقتی یک معنا را به‌درستی متوجه می‌شوند، برای آن فرم و قالب متناسب طراحی می‌کنند؛ همان‌طور که راه‌اندازی تجمع‌ها، کاروان‌های ماشینی و گشتن در محله‌ها یک پدیده کاملا جدید بود که ما تجربه پیشینی از آن نداشتیم.
افراد با تکیه بر خلاقیت و ذهنیت خود، فرم‌هایی را که با آن‌ها آشنا بودند، بازتعریف کردند.

ما پیش از این، دسته‌های عزاداری برای مناسبت‌های ملی به این معنا نداشتیم که یک مداحی انقلابی پخش کنند و در محله‌ها بچرخند؛ مردم یک الگو را از یک جا گرفتند و با قراردادن عناصر دیگر در کنار آن، یک پدیده جدید خلق کردند.
اما نکته اینجاست که یک دسته عزاداری در محرم نهایتا 10 شب راه می‌افتد؛ درحالی‌که این دوستان اکنون نزدیک به 70 شب است که این مدل را تکرار می‌کنند.
این نشان می‌دهد که اگر معنا به شکل جدی منتقل شود، این بدنه مردمی توانایی تجسدبخشیدن و طراحی فرم‌های نو را دارد.

پس ما باید به این ظرفیت ارزشمندی که اکنون ایجاد شده است، با همان نگاهی که به اصل انقلاب اسلامی و تجمع عظیم مردم در سال 57 داشتیم، نگاه کنیم؛ یعنی به‌مثابه یک نیروی عظیم مردمی که در راه‌پیمایی‌های قبل از انقلاب شکل گرفت و همان انرژی تا پایان جنگ تحمیلی به‌عنوان سوخت حرکت جامعه، ما را جلو برد.

اکنون پرسش این است که با این تجمع‌ها تا کجا می‌خواهیم برویم؟ همچنین پرسش دیگر اینکه این فقدان‌هایی را که بیان کردیم، چطور می‌توان جبران کرد؟ برداشت من این است که این سوخت و سرمایه اجتماعی در جاهایی دارد هدر می‌رود.

بنده معتقدم که باید بخش زیادی از این انرژی متراکم را از سطح مطالبه‌گری صرف و پشتیبانی محض از نظام، به میدان عملیاتی «میدان‌داری» منتقل کنیم.
درواقع یک فهم از خیابان این است که من در صحنه حاضر می‌شوم تا از نظام پشتیبانی کنم و از مسئولان مطالبه داشته باشم؛ این یک عرصه سیاسی یا نظامی است که جایگاه خود را دارد.

اما آن قسمتی که مغفول مانده، بخش میدان‌داری است. وضعیت جنگی و چالش‌های آینده ایران اقتضا می‌کند که تو در خیابان باشی تا اعلام کنی من هستم، پشتیبانم و طلب اصلاح دارم؛ اما درعین‌حال، یک کاری هم هست که خودت باید انجام دهی.

در میدان‌داری نباید مدام فلش اشاره را به‌سمت مسئولان، نظامیان و سیاسیون بگیرید که شما این کار را بکنید یا آن کار را؛ برای نمونه، مسئله اصلاح الگوی مصرف را در نظر بگیرید.
این یک فرهنگ غلط در نظام اجتماعی ماست که عوارض فراوانی دارد. به‌طور حتم نمی‌شود با آمریکا جنگید؛ وقتی الگوی مصرف ما آسیب‌دیده و غلط است.

این وضعیت درست شبیه ماشینی است که دچار روغن‌سوزی شدید شده و شما می‌خواهید آن را در یک جاده کفی یا در سینه‌کش کوه بیندازید و تخته‌گاز برانید؛ معلوم است که ماشین در میانه راه می‌ماند و کشش لازم را ندارد. این‌ها بخش‌هایی از مطالبه‌های عمیق رهبری است که زمین مانده.

من در صحبتی که در یکی از این مواکب داشتم، تأکید کردم که مفهوم «زندگی به‌علاوه مقاومت» با «زندگی مقاومتی» دو مقوله کاملا جدا از هم هستند.
اینکه من از هفت صبح تا هشت شب زندگی روزمره و مصرف‌زده خود را داشته باشم و هشت شب به خانه بروم، شامی بخورم و سپس یک پرچم بردارم و ساعتی به میدان بیایم و دوباره به روال قبلی برگردم، این مدل کار الحاقی است و باری از دوش جامعه برنمی‌دارد.

ما به زندگی مقاومتی نیاز داریم که نسبتی اساسی و ساختاری با تمام شئون زیست ما داشته باشد.

اگر نگاه ما نگاه میدان‌داری باشد، دیگر تماشاچی نیستیم و مدام نمی‌پرسیم چند شب دیگر باید بیاییم؟

چون وقتی قرار است کاری را به سرانجام برسانید، زمان کم می‌آورید و تمایل دارید وقت را زیاد کنید تا موضوع به نتیجه برسد.
حضور مردم در برهه انقلاب از این جنس بود؛ مردم به خیابان رفتند تا خودشان را هم اصلاح کنند.
مسئله آن‌ها فقط سرنگونی شاه نبود؛ شاه یک وجه کار بود؛ اما در کنار آن، مسئله‌شان اصلاح خودشان بود و درواقع علیه نظام‌های غلط خودشان هم راه‌پیمایی می‌کردند.
ما امروزه باید در تجمع‌هایمان علیه نظام‌های فرهنگی غلط خودمان و عوارض درونی‌مان حرکت کنیم و به تقویت عناصر مثبت اجتماعی بپردازیم.
اگر در این سازوکار به صحنه نگاه کنیم، تبلور، تجسد، معنا و امتداد کار تغییر خواهد کرد. ما اکنون برای موکب چای و قهوه به‌راحتی کارت‌خوان فراهم می‌کنیم؛ اما برای کار خیریه و حل مشکلات اقتصادی مردم همان محله، کارت‌خوان و برنامه‌ای نداریم؛ چون اصلا به این افق و توسعه‌دادن به دامنه کار فکر نکرده‌ایم.
می‌توانستیم گروهی تعریف کنیم و هر شب مأموریت مشخصی برای گره‌گشایی اجتماعی در نظر بگیریم؛ اما علت نشدنش این است که به معنای عمیق کار
فکر نکرده‌ایم؛افزون‌براین، ما از جایی به بعد، از فاز مقابله با آشوب خیابانیِ فیزیکی وارد عرصه «جنگ روایت‌ها» شدیم.

درست از زمانی که ترامپ موضوع مذاکره‌ها را پیش کشید، ما به‌صورت رسمی وارد جنگ روایت شدیم و خیابان ما از همین ناحیه دچار ضربه شد؛ چرا که آرایش و فرم حضور ما متناسب با این جنگ روایت‌ها
تغییر نکرد؛ درنتیجه، در برخی مواقع کار به دعوا و برخوردهای سطحی کشیده شد.

وقتی دشمن چالشی جدید ایجاد می‌کند و روایت تازه‌ای می‌سازد، ما نیز باید فرمی طراحی کنیم که بتوانیم حرف خودمان را در بستر آن به کرسی بنشانیم و سریع یک آرایش امنیتی و رسانه‌ای بگیریم که در آن، روایت ماجرا پررنگ و غالب باشد.از این حیث، من تلقی‌ام این است که پرسش از معنای خیابان یک ضرورت اساسی است.

این معنا درعین‌حال که یک وحدت کلان به نام تقابل با دشمن و احیای آرمان‌های انقلاب دارد، در جزئیات خود دارای تکثر و تنوع فراوانی است که اگر این تنوع به رسمیت شناخته شود، فضا به‌شدت پویا خواهد شد.

در این صورت، شب‌های حضور شما شکلی پیدا می‌کند که حس می‌کنید در یک مأموریت واقعی، در حال بازسازی و بازیابی خود هستید و این جریان با رسیدن به ماه محرم، دوباره معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند.

با این نگاه، شما نه در روزهای آتی به این سمت می‌روید که مثلا در ماه محرم هیئت سنتی خود را تعطیل کنید و نه به این سمت حرکت می‌کنید که تمام چهارراه‌های شهر را به حسینیه تبدیل کنید و دردسری به دردسرهای اجرایی شهر بیفزایید؛ بلکه تفکر می‌کنید که در کجای این میدان ایستاده‌اید، معنا چیست و نقطه تقابل کجاست.

در یک موقعیت جنگی، شما برای شناخت دقیق مأموریت خود دو المان اصلی در اختیار دارید: نخست اینکه، آرایش دشمن را رصد کرده و خود را متناسب با آن تنظیم کنید؛ دوم اینکه، گوش به فرمان فرامینی باشید که از اتاق فرماندهی صادر می‌شود.
با دقت در این دو مؤلفه، می‌توان معنای خیابان را به شکل بسیار بهتری مشاهده و درک کرد.