به گزارش اصفهان زیبا؛ در میانه هیاهوی خبرهای داغ خردادماه، خبر برکناری دکتر موسی نجفی از ریاست پژوهشگاه علوم انسانی به گوش رسید. عدهای ضمن واکنش، مخالفت خود را نشان دادند؛ البته من از کیفیت مدیریت دکتر نجفی در پژوهشگاه اطلاعی ندارم که بخواهم دراینباره موضعی داشته باشم؛ اما خوب میدانم این عزلونصبها، ربطی به شایستگیها ندارد و بهاصطلاح، مسائل کلا سیاسی است.
تغییروتحول و چرخش ایام، ذات روزگار است و جابهجاشدن مدیران از عادیترین مسائل بوده و هر مسئولیتی نیز عمری دارد؛ اما پرسش اساسی این است که آیا این برکناری از شأن و مقام دکتر نجفی کاسته است؟
پاسخ من بهصورت صریح و مشخص این است که حقیقت معلمی و استادی فراتر از این مدیریتهاست و این گونه نیست که پس از این برکناری، از میزان شأن آقای دکتر ذرهای کاسته شده باشد؛ بلکه ایشان با تمرکز بیشتری به ساحت معلمی خود ادامه میدهند؛ پیشتر نیز اگر کسی دکتر نجفی را میشناخت، به سبب منزلت معلمی و جایگاه این بزرگوار در مقام نشر علوم بود و کمتر کسی ایشان را به اسم مدیر میشناخت؛ البته نمیخواهم تلاشهای آقای دکتر در منصب مدیریت را کمرنگ جلوه دهم؛ بلکه این معلمی است که مرتبهای بس عظیم دارد.
بنده خود دیدهام فراوانکسانی که پای سفره علمی که ایشان پهن کردهاند، نشستهاند؛ حقیر خود یکی از آنان هستم. موسی نجفی را باید با آثار و مکتوباتش و شاگردانش شناخت و در این میان مدیریت، مقطعی موقتی است؛ چنانکه خداوند میفرماید: داراییهای شما، زینت زندگی دنیوی شما هستند و باقیات صالحات، برتر و مایه امیدواری بزرگتر است.
ممکن است کسی این کلمات را از جهت مرهم بعد از برکناری بداند؛ حال آنکه این چنین نیست؛ بلکه این جملات همه برای یادآوری منزلت خاندان نجفی مسجدشاهی است که جملگی این میراث معلمی را حمل میکردند.
اگر بخواهم تنها به یک نمونه از جمعیت ایشان اشاره کنم، به شیخ محمدرضا نجفی، یعنی پدربزرگِ پدر دکتر نجفی اشاره میکنم که افتخار استادی امام خمینی را هم در کارنامه دارد؛کسی که امام خمینی در ابتدای چهل حدیثش با بزرگی تمام از او یاد میکند و جای دیگر از شوخطبعی استاد میگفت و آیتالله حائرییزدی هم او را شیخبهایی زمان میدانست.
یادمان باشد در سالهای پایانی حکومت رضاشاه، یعنی در سختترین و سیاهترین سالها برای اسلام و روحانیت، او بود که پرچمداری حوزه علمیه اصفهان را برعهده گرفت و نگذاشت این حوزه سرتا پا زخمی، خیمهاش سقوط کند. کار به جایی رسید که کلاسها تعطیل شد و در مقطعی، شیخ کلاسهای درسش را در خانه برگزار کرد. آری؛ او اینچنین حوزه اصفهان را حفظ کرد و اجداد من اینگونه بار معلمی را چون صلیب تا پای دار به دوش میکشند.
ما از این ماجرای اجدادی خلاصی نداریم. آمدن از معلمی به ریاست، نزول اجلال و کرسی تدریس، جایگاه عالیمقامان است. حالا خواه این معلمی با کلاس و خواه شخص، معلم بدون کلاس باشد؛ چونان دکتر نجفی که درک محضرش در هر لحظهای، کلاس درس و غنیمت است.
من اینها را مینویسم که حقیقت آشکار شود و خداینکرده غبارهای دنیای مجاز و این جابهجاییها بر اصل سایه نیفکند و اینکه بار دیگر قاعده در مسیر انبیابودن را به یکدیگر گوشزد کرده باشیم و عرض ادبی هم به استاد خودم کرده باشم.
31 خرداد، موسی وارد شصت و پنجمین سال حیات بابرکت خود میشود؛ هر چند او به تمام قامت جوان است. من از میان تمام صفتهایی که در عالم علم و سیاست و مذهب آدمها به پیشانی هم میچسبانند، صفت همیشه جوان بودن را برای او میپسندم. راستی داییجان، تولدت مبارک.



