به گزارش اصفهان زیبا؛ فرهنگ شهروندی و ارتقای آن، از آن دست مفاهیمی است که همواره بهعنوان وظیفه متولیان شهری، از جمله شهرداری، شناخته شده است. همانطور که شاخصی مهم برای بررسی عملکرد ارگانهایی از این قبیل هم توجه به این مفهوم بوده است.
بااینوجود، در سالهای اخیر و بهخصوص در شورایشهر ششم، شهرداری اصفهان بر واژه «شهرنشینی» تاکید کرده است. در صدوششمین جلسه شورای فرهنگ عمومی استان اصفهان در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، علی قاسمزاده، شهردار اصفهان، ضمن بیان اقدامات شهرداری در اینباره، به تمایز میان فرهنگ شهروندی و شهرنشینی اشاره میکند و تمرکز شهرداری اصفهان از سال ۱۳۸۲ تاکنون را معطوف به ارتقای فرهنگ شهرنشینی میداند: «فرهنگ شهرنشینی آداب زیست مشترک در یک فضای مشترک را بیان میکند و قوانین و ضوابط و آداب اجتماعی را مطرح میکند.» قاسمزاده همچنین اصفهان را بهعنوان شهری تمیز معرفی میکند که در شاخص نظافت در کشور و دنیا مشهور است و دلیل آن را هم ارتقای فرهنگ مردم اصفهان میداند.
بر مبنای آنچه در این جلسه بهعنوان یکی از مسائل مهم فعلی شهر بیان شد، قصد داریم بهطور مختصر توضیحی درباره شهر، فرهنگ شهروندی و شهرنشینی داشته باشیم و در ادامه به پرسشی مهمتر بپردازیم: فارغ از دوگانهسازی با مفاهیم «شهرنشینی» یا «شهروندی»، چطور میتوان از ارتقای «فرهنگ» مردم صحبت کرد؟
پیشینه «شهروندی» در میان چرخش تمدنها
شهرها بهمنزله زیستگاههای دائمی که در آنجا گروههای ناهمگن زندگی میکنند، از دوران کهن وجود داشتهاند و مبتنی بر ایجاد شکل خاصی از سکونت و سامانیابی اجتماعی که ممکن میکنند، مفاهیم پیرامونی متعددی خلق میکنند؛ از جمله شهروند، فرهنگ شهروندی، شهرنشینی، فرهنگ شهرنشینی و…
مفاهیم شهروند و شهروندی از مفاهیمی است که از دیرباز تاکنون مطرح بوده و سیر تکامل خود را در ادوار و جوامع مختلف طی کرده است. همانطور که هاشمیانفر و گنجی در پژوهش «تحلیلی بر فرهنگ شهروندی در شهر اصفهان» نوشتهاند، نخستین شهرهای مستقل که متکی به مفهوم شهروندی یا «پولیسها» بودند، در تمدن باستانی بینالنهرین و بهطور دقیق در تمدن سومر شکل گرفته و پا به عرصه حیات گذاشتند. هرچند با نابودی این تمدن ، مفهوم شهروندی نیز از بین رفت و قرنها بعد در تمدن آتن احیا شد. با ظهور دموکراسی در دولتشهرهای یونان، شهروندی به معنای برخورداری از حقوق و وظایف و مشارکت سیاسی فعال مطرح شد. از نظر ارسطو، یک فرد زمانی شهروند قلمداد میشد که میتوانست بهطور چرخشی و نوبتی در حکم راندن و اطاعت کردن سهیم باشد.
این مفهوم اما با ورود به قرون وسطی، دستخوش فراموشی طولانیمدتی شد و کلیسا بهعنوان محوری برای هدایت اخلاقی، جایگزین اجتماع سیاسی شد. با شکلگیری بنیانهای مدرن در قرون شانزدهم تا هجدهم میلادی به همت متفکران وقت، همچون هابز، روسو و لاک، این مفهوم به عضویت درون مرزهای ملی یک کشور (دولت ـ ملت) تبدیل و بر حقوق ملت در مقابل دولت تأکید شد.
توازن شهرهای ایران در غیاب مفهوم فرهنگ شهروندی
در شرق و از جمله ایران، گسترش این مفهوم سیر متفاوتی داشته است. هاشمیانفر و گنجی در مقاله خود اشاره میکنند که تا پیش از پایان قرن نوزدهم، مدیر اجرایی شهر معمولا یکی از شاهزادگان یا فردی نظامی بود که بهعنوان «والی» منصوب میشد و دارای اختیارات و امتیازات نامحدودی بود.
در چنین ساختاری، حقوق شهروندی محلی از اعراب نداشت و شهرنشینی و شهروندی بهعنوان مظاهر تمدن، مفاهیمی جدید و برخاسته از تجدد محسوب میشوند.
هرچند در این دوره مفهوم شهروندی به معنای مدرن آن هنوز شکل نگرفته بود، شهرهای تاریخی ایران برپایه پیوند میان شیوه زندگی اجتماعی، توانهای سرزمینی و ارزشهای فرهنگی بودند. این پیوند میان ساختار اجتماعی و فضای شهری موجب میشد شکلگیری و سازمانیابی شهر با شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه ارتباط داشته باشد.بااینحال، از دهه ۱۳۴۰ شمسی و همزمان با شتاب گرفتن شهرنشینی، الگوهای جدید شهرسازی، از جمله طرحهای جامع شهری، بدون توجه کافی به ساختار تاریخی و اجتماعی، شهرهای ایران وارد نظام شهرسازی شدند و با تفکیک کالبد شهر از زندگی اجتماعی ساکنان، شهر را بیش از پیش به مجموعهای از عناصر و کاربریهای فیزیکی تقلیل دادند.
تبارشناسی فرهنگ شهروندی و شهرنشینی
هاشمیانفر و گنجی، با اشاره به آرای تی. اچ. مارشال، او را از مهمترین پایهگذاران مفهوم شهروندی در جامعهشناسی میدانند. به نظر مارشال، شهروندی پایگاه و موقعیتی است که به اعضای یک اجتماع اعطا شده است. تمام افرادی که دارای این موقعیت هستند، با توجه به حقوق و وظایف اعطاشده به آنان، با یکدیگر برابرند.
از سوی دیگر «تالکوت پارسونز»، جامعهشناس آمریکایی، شهروندی را نتیجه ظهور جامعه سرمایهداری صنعتی میداند. از نگاه او، شهروندی عضویت در اجتماع ملی است که بر همبستگی و وفاداری متقابل اعضا استوار بوده و مبنای جمعی انسجام اجتماعی به شمار میرود. در همین راستا به باور «یورگن هابرماس»، اعضای جامعه صرفا در بافت حوزه عمومی و جامعه مدنی از نقش شهروندی برخوردار میشوند و به این شکل افراد مسئولیتها و حقوق خود را پذیرفته و قادر به بیان نظرها و عقایدشان میشوند.
در یک جمعبندی از این آرای جامعهشناختی، میتوان نتیجه گرفت که شهروندی پیوندهای میان فرد و جامعه را در قالب حقوق، تعهدات و مسئولیتها منعکس میسازد و چارچوبی برای تعامل افراد، گروهها و نهادها ارائه میکند. کارکرد اصلی آن هم، اداره جامعه مطابق با رعایت حقوق دیگران و تعهد به حفظ نهادهای مشترک است. بر همین اساس، هاشمیانفر و گنجی در پژوهش خود، ابعاد فرهنگ شهروندی را در سه مؤلفه کلیدی خلاصه کردهاند: «مشارکتجویی» (شامل مشارکت در امور عمومی، حل مشکلات محله و انتخابات)، «رعایت قانون» (نظیر پایبندی به قوانین راهنمایی و رانندگی و حقوق همسایگان) و «مسئولیتپذیری» (احساس مسئولیت در قبال خانواده، اجتماع و زمامداران). در ادامه نیز این پژوهشگران اقدام به سنجش میزان پایبندی ساکنان اصفهان به اصول شهروندی کردهاند که نتایج آنها نشان از سطح متوسط پایبندی دارد.
شهرنشینی، فرایندی برای زیستن در شهر
مفهوم دیگر شهرنشینی است که به فرایند گسترش و افزایش تمرکز جمعیت در مکانهای شهری و پیامدهای ناشی از این تحول مربوط میشود. جیمز اچ. جانسون در بررسی مفهوم شهرنشینی، سه مسئله اساسی را در این حوزه مطرح میکند: تعریف مکانهای شهری، سنجش میزان یا درجه شهرنشینی و مفهوم شهرنشینی بیش از حد. از نظر او، رشد شهری را نمیتوان در همه جوامع و دورههای تاریخی با پیامدهای اقتصادی و اجتماعی یکسان همراه دانست؛ زیرا ویژگیهای جامعه شهری بسته به زمینه تاریخی و منطقهای متفاوت است. بااینحال، گسترش شهرهای بزرگ و مدرن میتواند محیط اجتماعی جدیدی ایجاد کند که در آن زندگی اجتماعی افراد، همزمان تحت تأثیر روابط محلی و تأثیرات گستردهتر و جهانگرایانه قرار میگیرد. بنابراین، در ادبیات مربوط به شهرنشینی، این مفهوم از یک سو ناظر بر گسترش کمی جمعیت و مکانهای شهری و از سوی دیگر مرتبط با تحولات اجتماعی ناشی از رشد شهرها است.
در تعریفی که ناصر فکوهی از شهرنشینی ارائه میکند، وجه اجتماعی و فرهنگی این مفهوم برجستهتر میشود. فکوهی شهرنشینی را، در معنایی که از قرن بیستم و همراه با شهروندی و نظامهای دموکراتیک شناخته میشود، وضعیتی میداند که در آن جمعیتهای نسبتاً زیاد میتوانند در تراکمهای نسبتاً بالا در کنار یکدیگر زندگی کنند، بدون آنکه آسایش و نظم عمومی یکدیگر را مختل کنند. تحقق چنین وضعیتی، به باور او، مستلزم درونیشدن شیوههای زندگی و قوانین شهری و رعایت آنها در زندگی روزمره است؛ از این منظر، احترام به حقوق دیگری در شرایط تراکم بالای فضایی، یکی از عناصر اساسی شهرنشینی محسوب میشود. فکوهی برای توضیح این مسئله، تفاوت میان بافتهای کمتراکم و متراکم را مطرح میکند و نشان میدهد که در محیط شهری، مسائلی مانند صدا، رفتوآمد و نحوه رانندگی، به دلیل نزدیکی و تراکم بیشتر افراد، تأثیر مستقیمتری بر زندگی دیگران دارند و ازاینرو رعایت قواعد زندگی شهری اهمیت بیشتری پیدا میکند.
پرسش از جایگاه نگرش فرهنگی به مسائل شهری
بر اساس آنچه تا الان از تاریخچه و مفهوم شهروندی و شهرنشینی بیان شد، پرسش فعلی ما این است که چطور میتوان فرهنگ ساکنان شهر را ارتقا داد؟ آیا این حوزه متولی یا متولیان مشخصی دارد؟ یا آیا ارگانهای مختلف توجه به ارتقای فرهنگ شهروندان را وظیفه خود میدانند؟ همچنین در صورت توجه نهادها به این امر، آیا حوزه وظایف ارگانها مشخص است؟
اینها سؤالهایی است که برای بهدستآوردن بخشی از پاسخ آن میتوان به قوانین موجود رجوع کرد و ببینیم برای چه نهادهایی در این راستا وظیفه تعیین شده، به چه صورت و آیا به آن عمل میکنند یا نه. مسیر تعریفشده پاسخهایی به ما میدهد که در حوزه قانونگذاری و مدیریت شهری کارآمد خواهد بود.
اما از منظری دیگر، با فرض اینکه مشکلی در زمینه قانونگذاری نداریم و شرح وظایف ارگانها و حوزه عملشان هم بهخوبی تعریف شده است، همچنان یک پرسش پابرجاست؛ آیا اقدامات این نهادها مؤثر واقع میشود؟ مشکل فعلی ناهنجاریهای فرهنگی شهر ما در حوزههای مختلف، فارغ از حوزه قانونگذاری و سیاستگذاریهایی که بهواسطه شوراهای فرهنگ عمومی و انقلاب فرهنگی صورت میپذیرد، از چیست؟ موضوعی که در گفتوگو با دکتر احمد مهرشاد، عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان، به آن پرداختهایم.
احمد مهرشاد در پاسخ به این پرسش، سؤال دیگری را مطرح میکند:« بهطور مثال، اگر همانطور که شهرداری اصفهان، نظافت شهری را وظیفه خود میداند، ما هم به این مسئله قائل باشیم، آیا باید راهکار این مسئله را صرفا در افزایش ماشینآلات جمعآوری زباله ببینیم؟ یا در نهایت، در فضاهای متداول فرهنگسازی، مثلا با نصب تبلیغات و توزیع اقلام میان مردم؟»
او معتقد است آنچه که در حل مشکلات امروز شهری به آن توجه نمیشود، در وهله اول «نگرش فرهنگی» به مسائل است: «ما فرهنگ را جدی نمیگیریم؛ یعنی تلقیمان این نیست که از طریق فرهنگ میشود کاری را پیش برد. فرهنگ بیشتر به یک امر تزئینی تبدیل شده که در کنار امور اساسیمان قرار میگیرد و در همین حد هم به آن توجه میکنیم. فرهنگ پدیدهای نیست که با یک مصوبه در شورا یا تدوین یک سند تغییر کند. فرهنگ پیش از اینکه من و شما امروز در جامعه باشیم، وجود داشته است. ما قطعا میتوانیم در آن مداخله کنیم و تغییرش دهیم، اما بر آن احاطه نداریم. اگر قرار باشد مدام در آن تغییر ایجاد کنیم، باید به الگومندیها و نظاممندیهای آن توجه داشته باشیم.»
ما در پاسخ دکتر مهرشاد اینطور پرسیدیم که چقدر این مفاهیم انتزاعی با میدان عمل قابل انطباق است و ظرفیت عملیاتیشدن دارد؟ او اینطور گفت:«تغییراتی که همین حالا در جامعه ما در حال رخ دادن است و نارضایتیهایی را در میان متولیان امر و اقشار مذهبی ایجاد میکند، از چه قاعدهمندیهایی استفاده میکند؟ مثلا اگر در دهه ۶۰ میگفتید جامعه ایرانی ممکن است به این سمت حرکت کند، آیا کسی باور میکرد؟ شما همین امسال، نسبت به سه سال قبل، در جامعه روندی از تغییرات فرهنگی مشاهده میکنید که یعنی مسیرهایی ایجاد شده است. اگر وارد ساحت فرهنگ شوید، ساحت فرهنگی هم مانند هر ساحت دیگری برای خودش قاعدهمندیها، بازیگران، نیروها و نحوه عملکرد خاص خودش را دارد. مسئله این است که ما یا این مسیرها را به رسمیت نمیشناسیم یا مبنای چنین نگاهی را نداریم و در کنار آن، سازوکارهایش را هم بلد نیستیم. مثلا اگر بگویید «فرهنگ» و «فرهنگسازی»، در وهله اول یاد حوزه تبلیغات و آموزش میافتیم. حالا سؤال این است که آموزش و تبلیغات، چه سهمی در ایجاد یک نگاه یا، به تعبیر دیگر، ایجاد یک تغییر فرهنگی دارد؟»
او با مقایسهای از نگرشهای موجود به انسانها توضیح میدهد:« بر اساس نگرش عقلانیت ابزاری، تلقیمان این است که اگر انسانی کاری را انجام نمیدهد، یا نمیدانسته که باید آن کار را انجام دهد، یا برایش صرف نمیکرده که انجامش دهد. بنابراین اگر به او مکرر امری را بگوییم و بعد کاری کنیم که انجام دادن آن کار برایش صرف کند، آن کار را انجام خواهد داد. درحالیکه این نوع نگاه به انسان منقضی شده و الان رسانه از طریق یکسری سازوکارها، حتی نیازی را که وجود ندارد برای شما ایجاد میکند! همین بحث را میشود جلو برد و به سیستمهای مدیریت شهری و مدیریت افکار عمومی هم رسید. مثلا میگوییم برای ناهنجاریهای موجود، یکی هم باید بیاید و این موضوع را در قالب تبلیغات و آموزش به افراد جامعه منتقل کند. یعنی اصالتی برای فرهنگ قائل نیستیم؛ فرهنگ را یک پیوست در کنار اقداماتی میبینیم که انجام میشود.»
در پایان این گفتوگو، ذکر یک سنت فرهنگی، تأکیدی بود بر آنچه بیان شد و آن، اشاره به رسم «سوزاندن گل» موقع گلابگیری مردم کاشان است. حافظ در مصرعی اینطور توصیف میکند: «من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت» و دکتر اصغر دادبه در فصلنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی «دریچه» درباره این شعر و ارجاع آن به رسم سوزاندن گل میگوید: «مرحوم انجوی در جستوجوی معنای «سوختن گل» به این نتیجه رسیده است که سوختن گل، همانا سوختن تفالههای گل است.» دکتر دادبه در پاورقی این مطلب ذکر میکند که خود این معنا را در قمصر کاشان دیده است و بنا به روایت گردشگری، مردم کاشان پس از گلابگیری، تفالههای گل را فشرده یا سوزانده و سپس بهعنوان غذای دام یا سوخت استفاده میکردهاند.
بیان این رسم تاریخی از این جهت بود که اشارهای به پیشینه و سابقه مردم اصفهان در زمینه بازیافت داشته باشیم. بر این اساس، اگرچه از جمله افتخارات اصفهانیها در سالهای اخیر توجه به بازیافت و جداسازی زبالهها و مواردی از این دست است، نمیتوان صرفا آن را به اقدامات شهرداری در دورههای مختلف نسبت داد و نوعی نظم رفتاری پیشینی هم نقش بسیار بااهمیتی در آن
داشته است. همانطور که در دورههای پیشین با تبلیغات بسیار به چالشهای فرهنگی دیگر پرداخته شده، اما همچنان آن مشکلات در حوزههایی همچون حملونقل، رعایت حقوق شهروندان و پوشش و حجاب و… باقی مانده است. پس بار دیگر برمیگردیم به شناخت قاعدهمندی و سازوکارهای فرهنگی که اگر به آن توجه شود، تازه آن موقع چگونگی و شیوه اقدامات محل بحث میشود.



