کتاب «تولد دوباره شهر»، روایتی است از موکب‌های مردمی که از ابتدای جنگ رمضان تا الان، جانی دوباره به شهر و مردمانش داده‌اند

بار دیگر شهری که متولد شد

مثل هفت ماه گذشته، شب‌هنگام، پرچم‌ها به اهتزاز درآمده‌ بودند. پرچم‌های میدان احمدآباد اما آن شب شوری بیشتر از قبل داشتند؛ همزمان با اولین باران پاییزی که شروع به باریدن کرده بود.

تاریخ انتشار: ۱۲:۴۱ - سه‌شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
بار دیگر شهری که متولد شد

به گزارش اصفهان زیبا؛ مثل هفت ماه گذشته، شب‌هنگام، پرچم‌ها به اهتزاز درآمده‌ بودند. پرچم‌های میدان احمدآباد اما آن شب شوری بیشتر از قبل داشتند؛ همزمان با اولین باران پاییزی که شروع به باریدن کرده بود.

مادرهای نویسنده به همراه بچه‌هایشان آمده‌ بودند، بچه‌های جبهه فرهنگی و روایت‌خانه نیز همین‌طور. به همراه شهردار، مهمانی که کمتر کسی انتظارش را داشت. برنامه آن شب، مراسم رونمایی از کتاب «تولد دوباره شهر» بود؛ کتابی که هم‌زمان با شنیدن صدای انفجارها در شهر، آوازه نوشتنش از سوی نویسنده‌ها به گوشمان خورده بود.

نویسنده‌هایی که شاید به سراغ غیرمنتظره‌ترین سوژه عمر کاری‌شان رفته بودند؛ موکب‌های مردمی در شهر. پدیده‌ای که ناگهان در جامعه سربرآورد و حالا، با گذشت هفت ماه از رشد و نموش، نخستین اثر روایی از آن منتشر شده است.

خانم راضیه ترکان، دبیر این اثر، از مسیری که طی شده است می‌گوید.

ایده کتاب از کجا شکل گرفت و چه مسیری را طی کرد تا به انتشار رسید؟

قصه کتاب «تولد دوباره شهر» به فعالیت‌های پیشین مجموعه ادبی روایت‌خانه داستان‌نویسان انقلاب اسلامی برمی‌گردد. ما آنجا یکی از وظایفی که برای خودمان همواره تعریف کرده‌ایم، نوشتن درباره مسائل روز جامعه است؛ اتفاقاتی که مردم را درگیر می‌کند.

در همین راستا با شروع جنگ تحمیلی دوم یعنی تیرماه، حرکتی در روایت‌خانه شکل گرفت که نام آن را «قرارگاه نوشتن» گذاشتیم. دوستان از همان روزهای اول جنگ دور هم جمع شدند و درباره جنگ نوشتند. این حرکت استمرار داشت تا اینکه جنگ رمضان آغاز شد. در نخستین فرصت پس از شروع جنگ، جلسات تولید متن دوباره شکل گرفت و درباره کارهایی که می‌توانستیم و لازم بود انجام دهیم، گفت‌وگو کردیم.

یکی از ایده‌هایی که آقای دانشگر مطرح کردند، نوشتن درباره حرکت مردمی بود که در قالب برپایی موکب‌ها به چشم می‌آمد. آن زمانی که به این مسئله ورود کردیم، یعنی تقریبا یک هفته پس از شروع جنگ، هیچ‌کدام نمی‌دانستیم در ادامه چه تصویری از این موکب‌ها خواهیم دید و چه اتفاقاتی رقم خواهد خورد؛ اما همه مطمئن بودیم که در دل این حرکت عظیم، اتفاقی متفاوت در حال شکل‌گیری است و با نمونه‌ای خاص در تاریخ مواجه هستیم.

به همین دلیل، وظیفه خودمان می‌دانستیم که از همان روزهای نخست، این حرکت را ثبت و ضبط کنیم.
برای شروع کار، طرحی اولیه آماده کردم تا ابتدا نسبت خودمان را با پدیده موکب‌ها تعریف کنیم. می‌خواستیم بدانیم این حرکت را چگونه می‌توان توصیف کرد.

در همین راستا به این تعریف رسیدیم که با فعالیت‌های خودجوش مردمی مواجه هستیم؛ فعالیت‌هایی که با میدان‌داری مردم و در پاسخ به نیازی که تشخیص داده بودند، آغاز شده و استمرار یافته است.

با این نگاه، از همان روزهای اول تلاش کردیم صورت‌های مختلف این حرکت را بشناسیم و برای ثبت آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم. پس از آماده شدن طرح اولیه، به سراغ دوستانی رفتیم که در هر یک از این جریان‌ها حضور داشتند یا به آن‌ها دسترسی بیشتری داشتند.

شرایط آن روزها نیز اقتضائات خاص خودش را داشت. همه ما هنوز در بهت شهادت رهبر شهید بودیم، اتفاقات با سرعت زیادی رخ می‌داد و اصفهان در اوج بمباران قرار داشت. بسیاری از دوستان نیز خودشان درگیر موکب‌ها بودند. بنابراین، می‌خواستیم هم‌زمان با شکل‌گیری این جریان و در همان لحظات اولیه، همراه آن باشیم و روایتش کنیم.

کار با همین رویکرد پیش رفت و در نهایت، کتاب شامل 13 روایت شد. با وجود محدودیت‌های زمانی و شرایط خاص آن روزها، تلاش کردیم روایت‌ها با رعایت ملاحظات حرفه‌ای و در کوتاه‌ترین زمان ممکن نوشته شوند. حدودا کل فرایند آماده‌سازی کتاب حدود ۴۰ روز طول کشید.

فرایند گردآوری مطالب به چه شکل بود؟

برای دسته‌بندی موکب‌ها، چند گونه مختلف را شناسایی کردیم. دسته اول، موکب‌هایی بودند که استقرار مکانی داشتند و در میدان‌های شهر شکل گرفته بودند.
این موکب‌ها قرار بود به نماد حضور جمعی مردم تبدیل شوند، پناهی برای آن‌ها باشند و به مردم احساس آرامش و استقرار بدهند. موکب احمدآباد، موکب نورباران و موکب میدان علیخانی از جمله نمونه‌هایی هستند که روایتشان در کتاب آمده است.

دسته دوم، جریان‌هایی بودند که لزوما مکان ثابتی نداشتند، اما در لایه‌های مختلف اجتماعی نفوذ می‌کردند و در سطح شهر فعالیت داشتند. در میان این جریان‌ها، فعالیت‌های زنانه نیز جایگاه ویژه‌ای داشت. در یکی از روایت‌ها، به‌تفصیل به این موضوع پرداخته شده است که چگونه گروهی از خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند، لقمه یا بسته‌هایی آماده می‌کردند، به سطح شهر می‌رفتند و با مردم گفت‌وگو می‌کردند. در واقع، با گروه‌هایی مواجه بودیم که در سطح شهر پراکنده می‌شدند و هرکدام به شکلی فعالیت می‌کردند.

دسته سوم، موکب‌های خدماتی بودند که بر پایه مهارت‌ها و توانمندی‌های افراد شکل گرفته بودند. در همان روزهای نخست، برای مثال، کمبود پرچم یکی از نیازهای موجود بود و کارگاه‌هایی به‌سرعت برای دوخت پرچم شکل گرفتند. موکب نوشتن، موکب کلمه و گروه‌هایی که در قالب قرارگاه نوشتن فعالیت می‌کردند نیز در همین دسته قرار می‌گرفتند. همچنین حرکت‌هایی با عنوان «موکب آرامش» از سوی برخی دوستان و مشاوران شکل گرفته بود که آن‌ها را نیز شناسایی کردیم و به سراغشان رفتیم.

دسته دیگر، موکب‌های محلی و خانگی بودند؛ موکب‌هایی که در هر محله و حتی در هر کوچه، با پیش‌قدمی یک خانواده شکل می‌گرفتند. موکب‌های دانشجویی و دانش‌آموزی نیز در این دسته‌بندی مورد توجه قرار گرفتند.

پس از شناسایی این جریان‌ها، تلاش کردیم برای هرکدام نویسنده‌ای انتخاب کنیم که بیشترین دسترسی و نزدیکی را به آن داشته باشد. اولویت ما نویسندگان حرفه‌ای روایت‌خانه بودند که خودشان نیز در متن ماجرا حضور داشتند. برایمان مهم بود که روایت‌ها از یک‌سو مبتنی بر واقعیت و مستند باشند و از سوی دیگر، با برخورداری از تکنیک‌های نوشتن، بتوانند تجربه‌ها را به‌درستی به مخاطب منتقل کنند.

البته در همه موارد، نویسنده‌ای نداشتیم که مستقیما در جریان شکل‌گیری یک موکب حضور داشته باشد. برای مثال، درباره موکب میدان علیخانی، نویسنده چند شب در آن میدان حضور پیدا کردند، با افراد گفت‌وگو کردند و آنچه را دیده بودند، از زاویه دید خودشان به روایت تبدیل کردند.

در برخی موارد نیز از مصاحبه برای گردآوری اطلاعات استفاده کردیم. برای نمونه، درباره موکب دانشجویی، یکی از نویسندگان با فعالان دانشجویی که این موکب را راه‌اندازی کرده بودند، گفت‌وگو کرد و حاصل مصاحبه به روایت تبدیل شد.

در مورد فعالیت برخی مشاوران نیز به همین شکل عمل کردیم و نویسنده‌ای که با فضای مشاوره آشنایی داشت، ارتباط گرفت و روایت را نوشت.
بنابراین، شیوه کار در همه موارد یکسان نبود. در بیشتر روایت‌ها، نویسندگان خودشان درگیر ماجرا بودند؛ در برخی موارد نیز حضور میدانی، گفت‌وگو و مصاحبه به ما کمک کرد تا تصویری از آنچه اتفاق افتاده بود، به دست آوریم.

ساختار اجرایی کار چطور پیش رفت؟

از نظر ساختار اجرایی، ایده اولیه پرداختن به موکب‌ها در شورای تولید متن روایت‌خانه مطرح شد؛ شورایی که مسئولیت آن با آقای دانشگر است. در این شورا، ایده‌ها مطرح و بررسی می‌شوند و پس از گفت‌وگو درباره آن‌ها، به پروژه‌های مشخص تبدیل می‌شوند. بعد از تصویب ایده پرداختن به موکب‌ها، مسئولیت پیگیری پروژه بر عهده بنده قرار گرفت. من طرح اولیه، دسته‌بندی موکب‌ها و تعریف چارچوب کار را آماده کردم و سپس با نویسندگان درباره روایت‌های مختلف هماهنگ شد.

به این ترتیب، کار با مشارکت نویسندگان، پیگیری اجرایی پروژه و همراهی شورای تولید متن روایت خانه پیش رفت

جامعه هدف کتاب چه کسانی هستند و قرار است چه نسبتی میان مخاطب و این روایت‌ها شکل بگیرد؟

قهرمان این کتاب مردم‌اند؛ همه مردمی که پای کار آمدند و ایستادند. مخاطب ما هم در درجه اول همین مردم هستند؛ کسانی که در میدان‌ها حضور پیدا کردند و همچنان حضور دارند. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، همه ما نیاز داریم به مسیری که تا امروز طی کرده‌ایم، بازگردیم و آن را مرور کنیم. این بازخوانی به استقامت ما کمک می‌کند؛ چون سختی‌هایی را که پشت سر گذاشته‌ایم و جمعی را که توانسته‌ایم شکل دهیم، دوباره به یاد می‌آوریم.

در مرحله بعد، مخاطب ما کسانی هستند که شاید از این فضا فاصله بیشتری داشته‌اند. مرور این روایت‌ها و قرار گرفتن در بطن ماجراها می‌تواند به آن‌ها کمک کند نسبت خودشان را با میدان‌ها و حضور مردمی پیدا کنند.

البته باید توجه داشت که این کتاب، به اقتضای زمان و محدودیت‌های قالب کتاب، نتوانسته‌است همه ابعاد این حرکت و تمام عظمت آن را نشان دهد. آنچه در این مجموعه آمده، گوشه‌ای از اتفاقاتی است که بر مردم گذشته‌است.

با این حال، ضرورت دارد همه این لحظات برای آیندگان و تاریخ ثبت شوند. هرچه قالب روایت به مردم نزدیک‌تر باشد و بتواند تجربه‌های آن‌ها را به شکلی حرفه‌ای و مستند ثبت کند، امکان ماندگاری این تجربه‌ها بیشتر خواهد شد. تلاش ما نیز در همین راستا بوده است؛ اینکه بخشی از این تجربه جمعی را ثبت کنیم تا امکان بازخوانی آن در آینده وجود داشته باشد.

روند کار با چه چالش‌هایی همراه بود و چه تجربه‌های مثبتی در جریان آن به دست آمد؟

یکی از مهم‌ترین چالش‌های ما این بود که کتاب در شرایطی نوشته می‌شد که خودمان در میانه ماجرا بودیم. معمولا وقتی از یک اتفاق فاصله می‌گیریم و از بیرون به آن نگاه می‌کنیم، فرصت بیشتری برای دیدن ابعاد مختلف آن داریم و بهتر می‌توانیم تشخیص دهیم با چه پدیده‌ای مواجه بوده‌ایم.

اما در این پروژه، روایت‌ها هم‌زمان با جریان امور نوشته می‌شدند و اتفاقات روزبه‌روز در حال تغییر بودند. به همین دلیل، در بسیاری از موارد، روایت‌ها با گذشت زمان تکمیل می‌شدند و نویسندگان باید هم‌زمان با پیش رفتن ماجرا، آنچه را رخ داده بود ثبت می‌کردند.

این وضعیت، از یک طرف چالش جذابی بود؛ چون امکان ثبت تجربه‌ها را در نزدیک‌ترین فاصله زمانی از وقوع آن‌ها فراهم می‌کرد. از طرف دیگر، کار را برای نویسندگان دشوار می‌کرد. آن‌ها باید در کنار همه مشغله‌ها و اتفاقات آن روزها، زمانی برای تمرکز پیدا می‌کردند و می‌نوشتند.

از سوی دیگر تجربه بازخوانی روایت‌ها بسیار خاص بود. وقتی هرکدام از این روایت‌ها را می‌خواندیم، بخشی از تجربه‌ها و خاطرات آن روزها برایمان زنده می‌شد. هر روایت مانند تصویری بود که قسمتی از آنچه را پشت سر گذاشته بودیم، دوباره پیش چشممان می‌آورد.

فکر می‌کنم خوانندگان کتاب نیز هنگام مطالعه آن همین تجربه را خواهند داشت؛ یعنی با حس‌هایی مواجه می‌شوند که زنده، واقعی و نزدیک به تجربه مشترک ما هستند.همچنین یکی از ضرورت‌هایی که در جریان این کار بیشتر برایمان روشن شد، لزوم ادامه دادن این مسیر است.

کتاب «تولد دوباره شهر» تنها گوشه‌ای از حرکت عظیم مردم را ثبت کرده است و ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که در یک مجموعه، به همه موکب‌ها و تمام ابعاد این حرکت پرداخته‌ایم.یکی از مهم‌ترین نکاتی که در این روایت‌ها می‌بینیم، نقطه شروع حرکت‌هاست؛ لحظه‌ای که افراد به این نتیجه رسیده‌اند که وقت منفعل ماندن و ایستادن نیست و هرکسی، در هر جایگاهی که قرار دارد، باید کاری را آغاز کند یا جمعی را شکل دهد.

این ویژگی را می‌توان در تک‌تک روایت‌ها مشاهده کرد. کتاب تلاش کرده است شکل‌گیری این حرکت‌ها و مسیری را که در حدود ۴۰ شب نخست طی کردند، به تصویر بکشد.به نظرم بازخوانی این تجربه‌ها، به‌ویژه در شرایطی که همچنان به مرور آنچه بر ما گذشته نیاز داریم، اهمیت زیادی دارد.

ما باید دوباره به سراغ روایت‌ها برویم و جریان‌ها و موکب‌های دیگری را که فرصت ثبت آن‌ها فراهم نشده است، شناسایی کنیم. قصه‌های دیگری وجود دارد که باید شنیده و ثبت شوند؛ چه از سوی ما و چه از سوی گروه‌ها و اهالی دیگر.

این، رسالتی است که اهل قلم بر عهده دارند. ضرورت دارد آنچه بر مردم گذشته، برای تاریخ و آیندگان ثبت شود و امکان بازخوانی آن باقی بماند. آنچه ما درباره کتاب انتظار داریم نیز همین است که مخاطبان به سراغ روایت‌های آن بروند، تجربه‌های ثبت‌شده را مرور کنند و این مجموعه را فرصتی برای بازاندیشی در مسیری بدانند که در کنار یکدیگر طی کرده‌ایم.