گفت‌وگو با دختر سردار شهید مجتبی کلاهدوزان

ریاضی ضرب در توحید

گاهی یک پدر بیش از آنکه با حضور طولانی‌اش در زندگی فرزند خاطره بسازد، با چند جمله و چند تصویر کوتاه، مسیری بلند پیش روی او ترسیم می‌کند.

تاریخ انتشار: ۱۹:۴۶ - سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
ریاضی ضرب در توحید

به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی یک پدر بیش از آنکه با حضور طولانی‌اش در زندگی فرزند خاطره بسازد، با چند جمله و چند تصویر کوتاه، مسیری بلند پیش روی او ترسیم می‌کند. پدر برای فرزانه کلاهدوزان از همین جنس بود؛ پدری که فرصت چندانی برای همراهی با دخترش نداشت؛ اما همان سال‌های اندک را به تربیت، هدف‌گذاری و ترسیم آینده گره زد. پای صحبت‌هایش می‌نشینیم و شنونده خاطرات پدر شهیدش می‌شویم.

کربلا را ما آزاد می‌کنیم، شما به مسجدالاقصی فکر کنید

من از فیض وجود پدرم بهره کمی بردم. از سال‌های دور، خاطرات کمی از ایشان دارم؛ اما همان خاطرات کوتاه نشان می‌دهد که پدرم برای رفتار و تربیت من افقی را ترسیم می‌کرد. انگار می‌دانست باید در مدت زمانی کم، تربیت را انجام دهد.

یکی از روش‌های ایشان هدف‌گذاری و ترسیم افق آینده برای من بود؛ اما راهی که برایم ترسیم می‌شد، مبارزه بود و افق این مبارزه، تصرف مسجدالاقصی. بارها می‌گفت، ما انقلاب کردیم و شما باید به فلسطین و نجات مسجدالاقصی فکر کنید.

آن روزها همه آرزوی بازشدن راه کربلا را داشتند. از ایشان می‌پرسیدیم پس کربلا را چه کنیم؟ او می‌گفت که کربلا را ما آزاد می‌کنیم؛ اما شما به مسجدالاقصی فکر کنید.

تربیت، تهذیب و تعلیم در کنار هم

شهید کلاهدوزان برای تربیت و تهذیب تنها به حرف بسنده نمی‌کرد. هم‌زمان با فعالیت در آموزش‌وپرورش و سپاه، برنامه‌های اخلاقی و تربیتی خود را نیز دنبال می‌کرد. یکی از اساتید تزکیه و تهذیب ایشان مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی بود. خاطرم هست در سخت‌ترین شرایط جنگ هم برنامه تهذیب با استاد را شرکت می‌کرد.

این برنامه، روزهای یکشنبه و همراه با جمعی از دوستان سپاه از جمله شهید حجازی، شهید صیاد، شهید افشار و دیگر دوستان، در قم و در محضر آیت‌الله بهاءالدینی برگزار می‌شد.

تصویری که از این جلسات در خاطرات دختر شهید مانده، با روایت دیگری از شهید صیاد شیرازی نیز کامل می‌شود. او درباره شهید کلاهدوزان گفته بود: «تقوا بالاترین ویژگی این رزمنده اسلام بود.»

به گفته شهید صیاد، با وجود اینکه کلاهدوزان فرمانده منطقه بود، روحیه‌ای بسیار متواضع داشت و حال فروتنی در او مانند یک پاسدار عادی کاملا محسوس بود.

قلکی برای حساب‌کشی از خودش

پدرم یک قلک روی میز کارش گذاشته بود. اگر تلفن شخصی می‌زد، پولش را داخل قلک می‌انداخت و بعد هم آن را به حساب سپاه می‌ریخت. حتی وقتی از ماشین سپاه استفاده می‌کرد، پول بنزین را خودش می‌داد؛ خیلی مراعات می‌کرد.

در تدریس، مباحث توحیدی و ریاضی را با هم تلفیق می‌کرد

شهید کلاهدوزان تنها یک فرمانده نظامی و چهره‌ای اخلاقی نبود. برای بسیاری از دانش‌آموزانش، او همان معلمی بود که کلاس ریاضی را به فرصتی برای فکرکردن، پرسیدن و فهمیدن تبدیل می‌کرد. درخصوص تدریس، خلاقیت بی‌نظیری در تلفیق مباحث توحید و ریاضی داشت.

شاگردان ایشان هنوز تمثیلات و روش‌های تدریس ریاضی و معارف را در خاطر دارند.روایت شاگردان، سال‌ها پس از شهادت او، نشان می‌دهد که این شیوه تدریس چگونه در ذهن و زندگی دانش‌آموزانش ماندگار شده است.

معلمی که با سکوت، کلاس را ساکت می‌کرد

مساحی، از شاگردان شهید کلاهدوزان درباره روش کلاس‌داری او می‌گفت: «برنامه مشخصی نداشتیم و منتظر بودیم که دبیر سر کلاس بیاید. در حین شلوغی و بی‌نظمی که در کلاس بود ایشان وارد کلاس شدند. طبق عادت همیشگی خواستیم خودشان را معرفی کنند؛ ولی ایشان بی‌اعتنا به بحث معرفی، مشغول به تدریس شدند و ما همچنان اصرار داشتیم. بالاخره شروع به صحبت کردند و گفتند که گفتن فامیل من تأثیری در یادگیری و رشد درسی شما ندارد.»

درس را حفظ کرده‌اید؛ اما نفهمیده‌اید

«آن روز از ما درس پرسیدند و نمرات پایینی به ما دادند. در جواب اعتراض ما گفتند: «شما درس را حفظ کرده‌اید. فهمیده‌اید؛ ولی متوجه نشده‌اید.» ما آن زمان با روش ایشان آشنا نبودیم و زنگ تفریح به دفتر دبیرستان اعتراض کردیم و شعار دادیم که این معلم را نمی‌خواهیم؛ اما بعد از چند جلسه، چنان مجذوب تدریس و به‌خصوص صحبت‌های معرفتی و اخلاقی ایشان شدیم که برای شروع کلاس لحظه‌شماری می‌کردیم.

هنگام گفت‌وگو و شلوغی هیچ‌گاه کلمه‌ای دال بر ساکت‌بودن یا حرف‌نزدن نمی‌گفتند. فقط بحث درسی یا اخلاقی را با صدای آهسته بیان می‌کردند و ما برای شنیدن، خودبه‌خود ساکت می‌شدیم.»

کلاس ریاضی در اوج جنگ و فعالیت گروهک‌ها

یکی از شاگردان که سال ۱۳۵۹ در کلاس دوم ریاضی با شهید کلاهدوزان هندسه داشت، از شیوه‌ای متفاوت در آموزش می‌گفت: «آقا یادمان داده بود در خانه هندسه را می‌خواندیم و یک ربع اول کلاس به یکی اشاره می‌کردند که بیاید و درس را برای بقیه بگوید. همه درس را خوانده و بلد بودند و هیچ‌کس اعتراض نمی‌کرد که چرا خود آقا درس نمی‌دهد. شهید به ما می‌گفت کسانی که این قضایا را نوشته‌اند، انسان‌هایی مثل خود ما بوده‌اند؛ اما بخش اصلی کلاس، بعد از ریاضی آغاز می‌شد؛ جایی که درس هندسه جای خود را به بحث‌های عقیدتی می‌داد. همه در بحث شرکت می‌کردند. سردسته گروهک‌های مدرسه در کلاس ما بودند. این بحث‌ها خیلی به روشنگری که مقتضای سنمان بود کمک می‌کرد و روی آن‌ها نیز تأثیر زیادی داشت.»

از «حد» تا فهم یک مفهوم با هشت قدم

شیوه تدریس شهید کلاهدوزان تنها به حرف و کتاب محدود نمی‌شد. او برای اینکه مفاهیم ریاضی در ذهن دانش‌آموزان ماندگار شود، از مثال‌های عینی استفاده می‌کرد.یکی از شاگردانش درباره تدریس مفهوم «حد» می‌گفت: «موقع درس‌دادن حد، طول کلاس را قدم می‌زد؛ مثلا می‌شد هشت قدم. بعد نصفش می‌کرد، دوباره نصف آن را هم نصف می‌کرد و… . این کار برای این بود که مفهوم حد را در ذهن ما جا بیندازد.»

وقتی «رو انداختن» هم برای شاگردان بود

یکی از شاگردان سال سوم ریاضی نیز درباره ایشان می‌گفت که شهید کلاهدوزان قصد داشت برای ادامه مسیر خود به شیراز برود و قرار بود معلم دیگری جایگزین شود. شهید گفت: «من که هیچ‌وقت به کسی رو نمی‌انداختم، به خاطر شما به همه رو انداختم.»این حرف برای من درس بزرگی بود و از همان موقع فهمیدم که رو انداختن به بقیه، کار خوبی نیست.

جمعه‌هایی برای بچه‌های شهدا

فعالیت‌های شهید کلاهدوزان به مدرسه و کلاس محدود نمی‌شد. سردار شهیدحجازی از همکاران ایشان در سپاه بود؛ درباره ایشان می‌گفت: «جمعه‌ها پس از نماز صبح جلسه داشتیم؛ اما پیش از آنکه برنامه تمام شود، ایشان زودتر می‌رفت. او راهی خانه یکی از شهدا می‌شد. فرزندان شهدا را جمع می‌کرد و برای آن‌ها برنامه داشت؛ از کوهنوردی گرفته تا پارک و بازی‌های مختلف. بعد هم بچه‌ها را یکی‌یکی به خانه‌هایشان می‌رساند.»

روان‌شناسی قوی و شناخت آدم‌ها

شاگردان شهید از حسن سلوک و معاشرت او با همکاران و دانش‌آموزان نیز یاد می‌کنند. به گفته یکی از آن‌ها، شهید کلاهدوزان در برخورد با دیگران، شناخت دقیقی از روحیات افراد داشت و متناسب با شرایط هر فرد رفتار می‌کرد.

فرمانده سپاه منطقه ۹ شیراز شد

سردار شهید مجتبی کلاهدوزان با آغاز جنگ تحمیلی به شیراز منتقل و در آنجا به سمت فرمانده سپاه منطقه ۹ کشور منصوب شد. بارها در جبهه‌های مختلف شرکت کرد. در آخرین مأموریت خود مقرر شد به منظور تقویت نیروهای خودی در خلیج فارس از بندر بوشهر بازدید کند و تمهیدات لازم را جهت مقابله با دشمن به کار گیرد. این مجاهد بزرگ درست در چندکیلومتری بندرعباس، در بیست‌وششم اردیبهشت سال ۱۳۶۳ در سانحه تصادف به شهادت رسید و در سن ۳۸سالگی به لقاءالله پیوست.