شهر را دو چیز میسازد: اراده شهروندان و اقدامات مدیران شهری. نوروز بهانهای است که این دو در یکجا جمع شده و شهری بهتر و دلنشینتر از سال پیشساخته شود. با گذری به روزنامههای 1341 به مطلبی برخورد کردم از نویسنده ستون طنز روزنامه اصفهان به نام «نوروز جمشاد» که در دیماه آن سال خطاب به دستگاه شهرداری وقت نوشته بود؛ مطلبی که آمیخته به نگاه انتقادی و سپس پیشنهادی است. او در اوایل دهه چهل از «آرزوی آسفالت» برای گذرهای شهری سخن گفته است؛ امری که امروزه برای مردم شهر، عادی شده است؛ اما عادیشدن آسفالت به معنای آن که درخواستها و ارادهها برای داشتن شهری برتر و نیکو، به انتها رسیده باشد. امروز سطح توقعات بالاتر رفته و به همین نسبت و شاید بالاتر از آن، استانداردهای شهر مدرن و توسعهیافته نیز صعود کرده است. بههرحال نویسنده مطلب از این گله دارد که چرا مدیران شهرداری موقع عید باعجله سراغ چهارباغ میروند و دستی به سر و روی آن میکشند. پس باقی شهر چه؟
او پیشنهادهای دهگانهای را به مدیران شهر ارائه میدهد که از خلال آنها میتوانیم تصویر مبهمی از اصفهان اوایل دهه چهل داشته باشیم؛ شهری که ایستگاه اتوبوس ندارد و بعضی از خیابانها و بسیاری از پیادهروهای آن آسفالت نیست، متکدیان در جایجای آن نشستهاند، درب و پنجره مغازههای آن دودگرفته و شکسته است، مستراح عمومی به اندازه کافی ندارد و منظر شهری آن ازنظر وجود تابلوهای زاید، درهم و مغشوش است. این پیشنهادها شامل همان چیزی میشود که به آن در ابتدای مطلب «اراده شهروندان» گفتیم؛ یعنی تا شهروندان نخواهند و مطالبه نکنند، اصلا مدیران شهری بهطور دقیق متوجه نمیشوند که نواقص شهر کجاست و باید روی کجاها متمرکز شوند.
بههرحال این مطلب که تیتر آن «اصفهان را برای پذیرایی از میهمانان عید آماده کنید» میتواند هم حال و هوای عید و اقدامات شهرداری را در آن سال به تصویر بکشد و هم به ما بگوید اصفهان آن روز چه سرووضعی داشت. اینک متن روزنامه اصفهان، تاریخ 25 دی 1341:
«همهساله شهرداری اصفهان همین که دو سه هفته به عید مانده است بیداد میکند! اولاز همه به سراغ چهارباغ میآید و دستی به سروگوش کنـــارههــای جــویهــای اطــراف آن میکشد و چند درخت همانند چوبکبریت در آنجاها مینشاند و یکی یا دو نرده یا دیوار را هم بزک میکند تا مسافران عید وارد شوند و همه آنها یکدل و یکجان از فعالیتهای بینظیر او تعریف و تمجید کنند. این فرمالیته و ماستمالیکردن قضایا چند سال است که درست چند روزی به عید سروصورت میگیرد و بهانه شهرداری هم آن است که نه بودجه کافی هست و نه وقت کافی… در اینجا برای اینکه شهرداری ما لااقل «نه» دوم یعنی عدم وقت کافی را بعدها بهانه قرار ندهد، تذکر میدهیم که بهتر است از هماکنون که دو ماه به عید مانده است، دست و آستین را بالا کند و شهر را از این منجلابی که در آن فرو رفته است، نجات دهد. اصفهان را فقط چهارباغ و کوچههای اطراف آن تشکیل نمیدهد. همه عوارض میدهند و همه هم باید از مزایای بهداشت و نظافت بهطور مساوی برخوردار شوند. پارهای از کوچهپسکوچههای نواحی دو و سه آنقدر خراب و تأسفآور است که انسان شرم دارد حتی از آنجاها عبور کند. مقصود ما آن نیست که در این مقال خدایناکرده به شهرداری و عمال آن حملهای کرده باشیم. اگر سابق در اموال عمومی مردم و بودجه نظافت و آسفالت و روشنکردن کوچهها، حیفومیلهایی شده، آن حرف دیگری است. حرف ما امروز آن است که ضرر را هر جا جلوگیری کنند نفع مسلم است.
چون دو ماه دیگر سیل مهمانان و مسافران به این شهر هجوم میآورند و حیف است که اصفهان زرنگ و باهوش را در وضعی چنین ناراحتکننده تماشا کنند، شهرداری باید از هماکنون آنچه در چنته دارد بیدریغ برای زیباکردن نصفجهان خرج کند و حتی برای پارهای از امور شدت عمل به خرج دهد و رحم و انصاف و نظربازی را کنار بگذارد؛ زیرا در گذشته رسم بر این بود که با هرکس رفیق بودند کوچۀ او را آسفالت میکردند و با هر کس دوستی داشتند، برق او را تأمین میکردند؛ ولی با هرکس دشمنی و عداوت داشتند صندوق زبالهای پشت در خانهاش قرار میدادند تا چشمانداز او را به مزبلهای کثیف تبدیل کرده باشند. کوچههایی در این شهر آسفالت شده که عبور و مرور پیادۀ آنهم کم است؛ ولی خیابانهایی مثل راهی که خیابان محمدرضاشاه (مسجد سید) را به خیابان شاه (طالقانی) متصل میکند و از بیدآباد میگذرد، و چندین مسجد و سه دبستان و دو دبیرستان و یک کودکستان در مسیر آن قرار دارد، و هرروز چندین هزار اتومبیل از آن میگذرد، نهتنها آسفالت نشده، حتی از شنریزی کردن آنهم امتناع شده است (شاید منظور خیابان آیتالله زاهد یا طیب فعلی است). بیایید این رسم غلط را براندازید و موضوع الاهم فی الاهم را رعایت کنید.
پیشنهادها
اما وظایف اساسی که شهرداری برای پیش آمدن عید نوروز باید بلادرنگ به آنها اقدام کند، بهطور اختصار خاطرنشان میکنم و اولیای امور را مطمئن میسازم که منظور ما فقط زیبایی شهر و سربلندی اهالی و توفیق خدمتگزاران است:
1. آسفالت کوچههایی که عبور و مرور آنها زیاد است و شنریزی خیابانهای غیر آسفالت؛
2. ایجاد چند سقاخانه مدرن؛
3. جمعآوری کلیه متکدیان که در هر کوچه و خیابان یکی دو تای آنها به چشم میخورند؛
4. مجبورکردن کسبه و دکانداران به عوض کردن دروپیکر شکسته، بسته و دوده گرفتۀ خود یا لااقل رنگ کردن آنها؛
5. پاکیزهکردن مجاری آبهای راکد مثل جویهای اطراف خیابان شیخ بهایی و سایر جاها؛
6. آسفالت پیادهرو بعضی از خیابانهایی که هرروز جمعیت زیادی از آنها عبور میکنند؛
7. برداشتن کلیه تابلوهای زائد از درودیوار شهر و نصب تابلوهایی که در آن دستورهای مفید به نفع شهر و آگاهشدن مردم از وظایف اجتماعیشان روی آنها نوشتهشده باشد؛
8. ساختمان چند مستراح در مراکز شلوغ شهر، تا پای درختان و کنار بعضی از دیوارها از وضع اسفباری که دارد، آسوده شود؛
9. ساختمان چند ایستگاه اتوبوس برای جلوگیری از باران خوردن مردم در زمستان و محفوظ ماندن از آفتاب در تابستان؛
10 رفتوروب کوچهها و تنظیف آنها از آشغالهایی که مردم بهواسطه نداشتن صندوق زباله در آنجاها ریختهاند» (اصفهان، ش 1065، 25 دی 1341).



