تلگرافخانه اصفهان نیز از این قاعده مستثنا نبود و در جریان انقلاب، مشروطهخواهان اصفهان از آن فراوان سود بردند. هرچند نه از تلگرافخانه اثری مانده و نه از خطوط تلگراف شهر؛ اما به کمک نقشه سلطان سیدرضاخان که در ابتدای دوره پهلوی به دقت زیاد ترسیم شده ما پادررکاب تاریخ میگذاریم و بخشی از بافت تاریخی اصفهان را این بار در کنار خطوط تلگراف این شهر مرور میکنیم.
جلفا؛ اولین مقصد مسیر تلگراف در اصفهان
بر اساس نقشه سیدرضاخان و دیگر مستندات تاریخی، تلگرافخانه مرکزی شهر اصفهان، جایی در ابتدای خیابان سپه قرار داشته؛ جایی که امروزه خیابان چهارباغ پایین از آنجا آغاز میشود. ولی قبل از ملاقات با مکان تاریخی تلگرافخانه بهتر است رکابزنان به جلفا برویم؛ یعنی جایی که خطوط تلگراف از سمت جنوب وارد شهر اصفهان میشده است. جالب است که خطوط تلگراف در امتداد خیابان حکیم نظامی امروزی وارد جلفا میشده و تیرکهای چوبیاش، سیمهای تلگراف را به خیابانی که امروزه نظر میانی نامیده میشود هدایت میکرده است. در ابتدای دوره پهلوی این خیابان به شکل یک کوچهباغ به نام خیابان کلیسای مریم مشهور بوده است. رکابزنان خیابان نظر را تا میدان جلفا طی میکنیم. خطوط تلگراف به راهش ادامه میدهد؛ اما ما اندکی در میدان جلفا میایستیم و تنفس میکنیم. میدانی چهارصدساله که برای جلفا حکم نقشجهان را دارد. اینجا احتمالا میدان مرکزی جلفای اصفهان بوده است. در ابتدای خیابان خاقانی هم کوچهای به نام میدان کوچک هست که میدانی کوچکتر آنجا واقع بوده. چشمانداز کلیساهای تاریخی اصفهان یعنی بتلحم و مریم از این میدان بسیار دیدنی است. دو گنبد تاریخی حاصل یک چشموهمچشمی تاریخی بین خواجه پطرس و خواجه آودیک. خطوط تلگراف در امتداد خیابان نظر امروزی به سمت چهارباغ بالا و باغ زرشک پیش میرود؛ بنابراین رکابزنان میرویم به چهارباغ بالا.
مقصد دوم: باغ امیررضاخان، باغ زرشک، سیوسهپل
در مکانی که امروزه کوچهپسکوچههای چهارباغ بالا، محلههای اعیاننشین اصفهان را شکل میدهد، در زمان قاجار و اوایل پهلوی، باغهای متعدد و زمینهای زراعی قرار داشته است. سیم تلگراف در آن دوره با عبور از باغی به نام باغ امیررضاخان که چسبیده به باغ زرشک صفوی بوده، وارد چهارباغ بالا میشده است. به اینجا که میرسیده، خط تلگراف منشعب میشده و دو خط به موازات هم تا دروازه دولت پیش میرفته است. راه خود را از بین کوچهها و مجتمعهای مسکونی بلندمرتبه باز کنید تا به ابتدای چهارباغ بالا برسید. امروزه هیچ نشانی از باغهای صفوی این بخش از چهارباغ نیست، تنها ویرانههای کارخانه ریسباف در ضلع شرقی و سردر ورودی و عمارت مرکزی کارخانه صنایع پشم در ضلع غربی خیابان چشم را مشغول میکند. باغ زرشک بعد از باغ هزارجریب، معروفترین و احتمالا آخرین باغ چهارباغ بالا بوده که از بین رفته و در دوره پهلوی اول هنگامی که اصفهان با کارخانههای ریسندگی بافندگیاش داشت تبدیل به منچستر ایران میشد، کاربری صنعتی یافت. داستان تلخ تخریب کاخ صفوی این باغ در زمان ظلالسلطان از زبان معزالدین مهدوی بسیار تأسفآور است: «پدرم بیان داشت که این باغ ملک من بود و در وسط آن نیز عمارت بسیار زیبا و آبرومندی از زمان صفویه باقی بود (نظیر عمارت هشتبهشت ولی کوچکتر) که روزهای جمعه را آنجا میگذراندم و گاهی دوستان را نیز دعوت میکردم. روزی ظلالسلطان مرا خواست. اتفاقا موقعی بود که او عمارات صفویه را خراب میکرد. من به ملاقات او رفتم. اظهار داشت «عمارت باغ زرشک را خراب کن!» چون این کار برای من عملی نبود، گفتم: «عمارت کوچکی است و در جنب عمارات دیگری که خراب شده است، قابلاعتنا نیست» شروع کرد مدتی درباره صفویه صحبت کردن و از هر ناسزایی به آنان خودداری نکرد. گفت آنها چنین و چنان بودهاند… درهرحال مجلس گذشت و من حاضر نشدم که آنجا را خراب کنم، چون به منزل مراجعت کردم باغبان باغ زرشک را جلو در منزل دیدم که اطلاع داد مأمورین ظلالسلطان آمدهاند و عمارت را خراب میکنند. گفتم من توانایی مقاومت با ظلالسلطان را ندارم. برو ببین بعدا چه خواهند کرد و به من اطلاع بده. عصر باغبان آمد و گزارش داد که عمارت را خراب کردند و رفتند و چیزی از آن نبردند.» با تلخکامی از چهارباغ بالا رکابزنان به سمت سیوسهپل میرویم. خطوط تلگراف اینجا از روی پل عبور کرده و وارد چهارباغ عباسی (پایین) میشده. در تصاویری که از دوره قاجار باقی مانده، تیرکهایی که سیم تلگراف را از روی پل عبور میدهد بهخوبی قابلمشاهده است.
چهارباغ صفوی، فناوری قجری!
دوچرخهسواری روی سیوسهپل گرفتاری زیادی دارد؛ بنابراین بهتر است در حاشیه رودخانه لب تشنه به سمت پل فردوسی یا پل آذر رکاب بزنید و از آنجا خودتان را به چهارباغ صفوی برسانید. از این اینجا دوباره همقدم خطوط تلگراف اصفهان میشویم و به سمت دروازه دولت رکاب میزنیم؛ یعنی جایی که تلگرافخانه دولتی شهر قرار داشته است. روی نقشه سیدرضاخان که اوایل دوره پهلوی ترسیم شده، مکان تلگرافخانه دولتی اصفهان جایی در ابتدای خیابان چهارباغ پایین امروزی جانمایی میشود. البته بر اساس سفرنامههای دوره پهلوی و قاجار یک تلگرافخانه هم در جلفا وجود داشته است. دو خط تلگرافی که به موازات هم تا اینجا میآمده، درست در مکان امروزی دروازه دولت (میدان امام حسین ع) از یکدیگر جدا میشده و دو مسیر متفاوت را طی میکرده است. یکی وارد تلگرافخانه مرکزی میشده و دیگری با عبور از مسجد بابالرحمه و ارگ جهاننمای کنونی وارد گذرگاهی که امروزه خیابان طیب نامیده میشود میشده و همراه با مادی باباحسن از محله بیدآباد میگذشته و از شمال شهر اصفهان خارج میشده است.
حرف مفت ممنوع!
میرزاحسنخان جابری انصاری در کتابش از یکی از عرفای اصفهان به نام ملاحسن نائینی نام برده که در تکیه بابارکنالدین دفن شده و گویا در دوره قاجار ظهور صنعت تلگراف را پیشگویی کرده بوده است. صنعتی که برای اولین بار خبر افتتاحش در تهران در روزنامه وقایع اتفاقیه کار شد: «در بلاد اروپا، بعضی اعمال و صنایع غریبه متداول شده که در بلاد ایران هنوز شایع نگشته. از جمله راه سیم موسوم به تلگراف است که در آنِ واحد، از مسافت بعیده، اخبار جدیده را اخبار میکند». اولین خط تلگراف ایران بین کاخ گلستان و مدرسه دارالفنون با طول تقریبی 2 کیلومتر به دست ناصرالدینشاه افتتاح شد. بعد، در ماه رجب سال 1275 قمری یک خط بیناستانی میان تهران و زنجان به طول 430 کیلومتر کشیده شد. سال بعد، خط تلگراف به تبریز رسید و بدین ترتیب، شاه با ولیعهد که در تبریز ساکن بود مرتبط شد. به مرور خطوط تلگراف بیشتر توسط انگلیسها و با هدف متصلشدن به هندوستان که برای انگلستان اهمیت حیاتی داشت، در سراسر نقاط ایران کشیده شد. اما خیلی زود افتاد مشکلها! شایع کردند که شیاطین در سیمهای تلگراف لانه کردهاند و مردمی که اکثرا بیسواد بودند بهیکباره از تلگراف روگردان شدند. برای رفع این مشکل علیقلیخان مخبرالدوله، وزیر تلگراف، برای چند روز استفاده از تلگرافخانهها را رایگان اعلام کرد. سیل مردم به تلگرافخانهها هجوم آورند و ضمن سلام و احوالپرسی، گلهگزاریهای خانوادگی هم بین ولایات مختلف ردوبدل شد. ترس مردم که ریخت، دولت طرح تلگراف رایگان را برچید و بعدازاین، مردم با این تابلو بر در تلگرافخانهها روبهرو میشدند: «از امروز به بعد حرف مفت قبول نمیشود».
تلگرافخانه تاریخساز میشود
فرد ریچاردز که در دوره رضاشاه در ایران بوده، تصویر جالبی از تلگرافخانهها در انتهای دوره قاجار به دست میدهد: «… در تلگرافخانهها همیشه یک اتاق یا رختخواب تمیز برای استراحت وجود داشت تا هرگاه شخصی بخواهد شب را در آن مکان به سر برد و وضع کاروانسراها خیلی بد یا پر از مسافر باشد، از آن استفاده نماید. هنگام روز آب جوشانیده خنک همیشه آماده بود تا در دسترس طالبان گذاشته شود. این نوع مهماننوازی نهتنها عمومیت داشت بلکه هنگامی که مهمان تلگرافخانه را ترک میکرد مأموران تلگرافخانه بعدی از ورود احتمالی اشخاص غریبه به ناحیه خود اطلاع حاصل میکردند… ایرانیان درباره این تلگرافخانهها عقاید عجیبوغریبی ابراز داشتهاند. زمانی یکی از آنها را محاصره کردند و غالبا از آنها بهعنوان بست و تحصنگاه استفاده شده است. هرگاه احتمال بروز اغتشاش میرفت و حاکمی بیرحمتر از حکام قبلی کاسه صبر مردم را لبریز میکرد پیامهایی به پایتخت میفرستادند…» همین تلگرافخانهها بود که در انقلاب مشروطه و رویدادهای تاریخی دیگر به مرکز مقاومت ملی مردم در برابر استبداد هم تبدیل میشد. مثلا در اصفهان پشتبام تلگرافخانه اصفهان محل تجمع کمیته دفاع ملی وآقانورالله نجفی در جریان جنگ جهانی اول بود. در جریان مشروطه و استبداد صغیر محمدرضا میرزا، رئیس تلگرافخانه اصفهان جزو کمیته مخفی مقاومت علیه طرفداران محمدعلی شاه بود. اوژن اوبن گردشگر فرانسوی که در آستانه مشروطه در ایران بوده، در شهر کاشان مورد شگفتانگیزی از اعتبار مسئولان تلگرافخانه را روایت کرده: «…شهر حاکم نداشت و به علت نبود مالک عمده، امور حکومت را به رئیس تلگرافخانه… سپرده بودند… کارکنان ادارات پست و تلگراف نخبهترین کارمندان دولتی ایران را تشکیل میدهند. در موقع لزوم مطابق سنت رایج، نایبالحکومه از میان آنان انتخاب میشود». این اعتبار اما به زودی با ظهور فناوری جدیدتر یعنی تلفن فروکش میکند و کمکم از صفحه تاریخ محو میشود. جالب است که در اصفهان مرکز تلفنخانه تنها چند قدم با تلگرافخانه دولتی فاصله دارد. وسط خیابان سپه در کنارگذر تاریخی تلفنخانه ویرانههایی به چشم میخورد که میشود تصور کرد روزگاری سیمهای تلفن به آن وارد میشده است. تلفن فناوری اعجابآوری برای دوره قاجار بوده و ناصرالدینشاه حیرت اولین مکالمهاش با تلفن را ذیل خاطرات روز جمعه، دهم جمادیالثانی سال 1302 قمری اینطور نوشته: «تلفن یک قسم تلگرافی است که با دهن حرف میزنند و با گوش میشنوند. این سفر که معینالملک آمد، یک دستگاه آن را همراه پیشکش آورده است. از اتاق شمسالعماره تا اینجا که باغ سپهسالار است، کشیدهایم».
مقصد آخر: نهر باباحسن!
در روزگاری که خبری از اینترنت و شبکههای مجازی نبود، چشم امید مردم به این سیمهای معلق در هوا بود که ندای دادخواهیشان را به گوش پایتختنشینها برساند. هرچند در پایتخت هم گوش شنوایی برای شنیدن این گلایهها نبود که اگر بود انقلاب مشروطه پیش نمیآمد. بااینحال یاد و خاطره تلگراف و سیمها و تیرکهایش در حافظه جمعی مردم مانده است. حالا که در مرکز تلگرافخانه دولتی به انتهای یکی از خطوط تلگراف اصفهان رسیدهایم میتوانیم پادررکاب تاریخ بگذاریم و تا خیابان طیب برانیم. در حاشیه نهر باباحسن زیر سایهسار درختانش با دوچرخه تا حمام علیقلی آقا و از آنجا تا انتهای محله بیدآباد خط دوم تلگراف اصفهان را بدرقه میکنیم تا از شهر خارج شود و حرفهای گفته و نگفته یک مردم دیرسال را به گوشهای شنوا برساند.



