لیلا شمس، نویسنده رمان «صید درخت» در گفت‌وگو با اصفهان‌زیبا : این اثر، یک روایت چندصدایی است که با یک تضاد شروع می شود

چند صدا در توحید

رمان «صید درخت» با زبانی شاعرانه و ساختاری چندلایه، مخاطب را به سفری درونی میان اسطوره، طبیعت و سکوت می‌برد. اثری که در آن مرز میان خیال و واقعیت، زن و درخت، انسان و حیوان، به‌نرمی محو می‌شود و خواننده را به تأملی عمیق درباره‌ هستی و زیستن فرامی‌خواند.

تاریخ انتشار: 15:31 - شنبه 31 خرداد 1404
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
چند صدا در توحید

به گزارش اصفهان زیبا؛ رمان «صید درخت» با زبانی شاعرانه و ساختاری چندلایه، مخاطب را به سفری درونی میان اسطوره، طبیعت و سکوت می‌برد. اثری که در آن مرز میان خیال و واقعیت، زن و درخت، انسان و حیوان، به‌نرمی محو می‌شود و خواننده را به تأملی عمیق درباره‌ هستی و زیستن فرامی‌خواند. در گفت‌وگویی که پیش رو دارید، لیلا شمس نویسنده‌ این اثر از پشت‌صحنه‌ خلق شخصیت‌ها، تجربه‌ نوشتن و مسیر تازه‌ رمان‌نویسی‌اش می‌گوید. گفت‌وگویی که نه فقط درباره یک کتاب، بلکه درباره‌ نگاهی متفاوت به نوشتن و زندگی است.

شخصیت ارغوان و سایر شخصیت‌های داستان چقدر بر اساس تجربه‌های شخصی یا آدم‌های واقعی شکل گرفته‌اند؟

بسیاری از شخصیت‌های «صید درخت» برایم آشنا هستند. بعضی‌هایشان را از نزدیک می‌شناسم، با آن‌ها زیسته‌ام، یا از دور دیده و در ذهن نگه داشته‌ام. شخصیت ارغوان را بارها در چهره نوجوانان مختلف دیده‌ام؛ نوجوانانی با گوهرهایی ناب و معصوم در درون، اما با ظاهری یاغی و خشن. این تضاد برای من نشانه‌ای‌ است از زخمی که آن نوجوان دیده و مکانیزم دفاعی‌ای که ناگزیر به خود گرفته. متأسفانه جامعه، به‌جای دیدن آن جوهر کمیاب، بیشتر با ظواهر، داوری می‌کند و چنین شخصیتی را به‌سرعت در طبقه «ساختارشکن» یا «ناسازگار» قرار می‌دهد. اما برای من، همین تضادِ تلخ و شاعرانه، جایی است که روایت آغاز می شود.

چه نویسندگان یا کتاب‌هایی در شکل‌گیری فضای ذهنی و سبک نگارشی «صید درخت» تأثیرگذار بوده‌اند؟ به‌خصوص در روایت چندصدایی و نگاه شاعرانه به طبیعت.

ایده‌سه‌گانه‌بودن «صید درخت» مستقیماً از سه‌گانه‌ «دفتر بزرگ» اثر آگوتا کریستوف الهام گرفت. این کتاب آن اثر چنان تأثیری بر من گذاشت که یکی از روایت‌های کتابم را با الهام از شخصیت‌های دوقلوها و مادربزرگ‌شان در همان رمان نوشتم؛ نوعی ادای دین و وفاداری به جهانی که کریستوف خلق کرده بود.

در مسیر شکل‌دادن به لحن و ساختار روایی، کتاب‌های بسیاری خوانده‌ام؛ از جمله «سیم‌های جادویی» نوشته‌ میچ آلبوم. فیلم‌های متعددی هم دیده‌ام که به شکل‌گیری روایت چندصدایی کمک کردند، مانند «جامه‌دران» که مرا به تجربه روایت از زوایای گوناگون تشویق کرد.داستان معروف فیل در تاریکی از مثنوی معنوی نیز تأثیر پررنگی در نگاه من داشت؛ اینکه هر صدا و روایت، تنها بخشی از حقیقت را در خود دارد و فقط با کنار هم‌نشستن این صداها می‌توان به درکی کامل‌تر رسید. در زمینه رابطه انسان و حیوان، آثاری چون فیلم «Life of Pi» و کتاب سایه «هیولا» اثر عباس جهانگیریان الهام‌بخش من بودند و در شکل‌گیری پیوند شاعرانه‌ میان انسان و طبیعت به من جهت دادند.

مخاطب هدف شما در این رمان چه کسانی هستند؟ آیا بیشتر به مخاطب عام فکر می‌کردید یا به خواننده جدی ادبیات؟

مخاطب اصلی من، هر انسانی‌ است که شوق شنیدن دارد؛ هر کسی که بتواند صدای دیگران را بشنود و شاید در میان آن صداها، آوای آشنای خودش را پیدا کند. زمانی که نوشتن «صید درخت» را آغاز کردم و روایت را در قالب رمان پیش بردم، به طبقه‌بندی خاصی از مخاطبان فکر نمی‌کردم. برایم مهم‌تر از واژه‌هایی چون «عام» یا «خاص»، آن خواننده‌ای بود که دلش با روایت همراه شود؛ نه کسی که صرفاً درگیر فرم و ساختار باشد.

با این‌حال، برخی منتقدان که درباره‌ کتاب نقد نوشته‌اند، معتقدند ساختار چندلایه و رویکرد مدرن روایت، بیشتر برای مخاطب حرفه‌ای و جدی جذاب است. اما تجربه شخصی‌ام چیز دیگری می‌گوید. کتاب را به طیف متنوعی از خوانندگان دادم و بازخورد گرفتم؛ دیدم حتی کسانی که در دسته مخاطب جدی قرار نمی‌گیرند، اگر صدای آشنایی میان سطرها برایشان طنین بیندازد، می‌توانند با اثر ارتباطی عمیق برقرار کنند. به‌گمانم آن‌چه مهم است، نه میزان حرفه‌ای‌بودن، بلکه ظرفیت شنیدن، همدلی و هم‌داستان شدن است.

به‌عنوان نویسنده‌ای که سراغ زبان‌بخشی به اشیاء و طبیعت رفته‌اید، جایگاه روایت‌های متفاوت و فراموش‌شده را در ادبیات امروز ایران چگونه می‌بینید؟

به‌نظر من، ادبیات امروز ایران در حال عبور از روایت‌های تک‌صدا و کلاسیک است، اما هنوز تا تثبیت روایت‌های چندصدایی، تجربه‌گرایانه یا برگرفته از زاویه‌دیدهای کمتر شنیده‌شده، فاصله دارد. البته نویسندگانی هستند که با جسارت به این مسیرها پا گذاشته‌اند و تلاش کرده‌اند مخاطب را با شیوه‌های تازه‌ روایت درگیر کنند، اما این تلاش‌ها اغلب در حاشیه قرار دارند و هنوز به جریان غالب بدل نشده‌اند.
روایت‌های نامتعارف، ظرفیت‌هایی ناپیدا و کشف‌نشده دارند؛ ظرفیت‌هایی که بهره‌بردن از آن‌ها می‌تواند لذت و عمق متفاوتی به تجربه خواننده ببخشد. در صید درخت، تلاشم این بود که صداهایی را که معمولاً در روایت‌های رسمی خاموش می‌مانند، شنیدنی کنم؛ از صدای باد و خاک و آسمان گرفته تا نجواهای درونی یک نوجوان طردشده یا نگاه یک ناظر ناپیدا. برای من، روایت صرفاً ابزاری برای پیش‌برد داستان نیست؛ بلکه راهی‌ست برای دیدن جهان و رسیدن به حقیقت‌های پنهان.
زاویه‌دیدهای متفاوت می‌توانند کمک کنند تا از مرزهای ذهنی‌مان عبور کنیم و قصه‌ها را نه فقط از بیرون، بلکه از درون، از حاشیه، از طبیعت یا حتی از سوی بی‌صداها ببینیم. در جهانی که پر است از روایت‌های یک‌جانبه، ادبیات می‌تواند فضایی باشد برای بازگشت صداهای فراموش‌شده و تکه‌های گم‌شده‌ حقیقت.

بازخورد مخاطبان و خوانندگان درباره «صید درخت» چگونه بوده است؟

همان‌طور که طبیعی‌ است، با هر اثر هنری با طیف متنوعی از نگاه‌ها و سلیقه‌ها مواجه می‌شویم و برای من، هر کسی که صید درخت را بخواند و با آن گفت‌وگو کند، ارزشمند است. آن‌چه این رمان را برای برخی خوانندگان خاص کرده، ساختار و فرم روایتی چندلایه آن است که مورد توجه تعدادی از منتقدان نیز قرار گرفته است. رمان از سه دفتر تشکیل شده و هر کدام، بخشی از شخصیت ارغوان را در آینه‌ای متفاوت بازتاب می‌دهند.
در دفتر نخست، راوی «باد» است؛ بادی که در میان مردم روستا می‌چرخد و آن‌چه از زبان آن‌ها درباره‌ ارغوان شنیده را بازگو می‌کند. گاه حتی خاک، آسمان و آتش نیز صدا پیدا می‌کنند و هرکدام، تکه‌ای از پازل پیچیده داستان را کامل می‌کنند.
در دفتر دوم، خود ارغوان روایت‌گر است. هم با دیگران، هم با خودش و ما را به درون ذهن و تجربه‌ او می‌برد. در دفتر سوم، روایت به سطحی فراتر می‌رود؛ جایی که ما نه‌فقط از دریچه‌ مردم و ارغوان، بلکه از زاویه‌ای کل‌نگر و نزدیک‌تر به حقیقت با قصه روبه‌رو می‌شویم.

این چندصدایی بودن روایت، برای بسیاری از خوانندگان تجربه‌ای تازه و متفاوت بوده است. بازخوردهایی که دریافت کرده‌ام، گاه برایم بسیار تأثیرگذار و حتی تکان‌دهنده بوده‌اند. تماس‌ها و پیام‌هایی که خوانندگان بعد از پایان کتاب فرستاده‌اند، اغلب با تأثر و مکاشفه درونی همراه بود. اینکه کسی با چشمانی اشک‌آلود بگوید کتاب باعث شد چیزی را درون خودش کشف کند، برای من نشانه بزرگی ا‌ست از موفقیت اثر. این همان لحظه‌ای‌ست که نویسنده در برابر نیرویی که کلمات را به جان انسان‌ها پیوند می‌زند، فقط می‌تواند سکوت کند و سپاس‌گزار باشد.

در میان شخصیت‌های رمان، کدام برای خودتان محبوب‌تر یا نزدیک‌تر بود؟

به‌نظرم شخصیت‌هایی که توانسته‌اند از تیپ‌های داستانی فراتر بروند و به شکلی باورپذیر و حس‌برانگیز در روایت جان بگیرند، دیگر صرفاً ساخته‌ ذهن نویسنده نیستند؛ بلکه پژواکی از لایه‌های پنهان و متنوع درون او به شمار می‌آیند. از این منظر، نمی‌توان به‌سادگی گفت کدام شخصیت به من نزدیک‌تر است، چون هر کدام به‌نوعی آیینه‌ای‌ست از ابعاد مختلف ذهن و زیستم.

در صید درخت، شخصیت‌هایی مانند ارغوان، درخت، گوزن، شکارچی، حوّا و ماه‌منیر، به‌دلیل جایگاه محوری‌شان در روایت، حضوری ملموس‌تر و اثرگذارتر داشتند. اما در میان شخصیت‌های فرعی، دختری به نام طاهره برایم بسیار نزدیک است؛ شخصیتی که نه از مسیر کنش، بلکه از مسیر تماشا، کشف و درک حرکت می‌کند. طاهره در حاشیه‌های خاموشی ایستاده و همین حاشیه‌نشینی به او بینشی خاص بخشیده است. این نوع نگاه، در شکل‌گیری فضای تأملی داستان سهم مهمی دارد و شاید برای برخی خوانندگان، پلی باشد برای فهم لایه‌های درونی‌تر رمان.

پسری که زال است؛ شخصیتی که زیاد درباره‌اش فکر کرده‌ام. کسی که صداها را خوب می‌شنود و بوها را با جانش استشمام می‌کند. او برای من نمادی‌ست از حسی بدوی و ناب، که جهان را بی‌واسطه و صادقانه تجربه می‌کند.

آیا پایان رمان از ابتدا در ذهن شما مشخص بود؟ یا در فرآیند نوشتن و شناخت بیشتر شخصیت‌ها، پایان به‌تدریج برایتان روشن شد؟

من معمولاً طراحی روایت را از پایان آغاز می‌کنم. برایم مهم است که پیش از نوشتن، بدانم قصه در نهایت قرار است به کجا برسد. بنابراین، کلیت پایان صید درخت از ابتدا برایم روشن بود و ساختار رمان هم بر همان اساس شکل گرفت.
البته فرآیند نوشتن همیشه با خودش کشف‌هایی تازه به همراه می‌آورد. گاهی روایت و شخصیت‌ها در میانه‌ی راه خواسته‌هایی پیدا می‌کنند که در طراحی اولیه نبوده.

در مورد این رمان، چنین تغییری در دفتر ثابت رخ داد. در جریان نگارش آن بخش، مسیرهایی به‌تدریج پدیدار شدند که لحن و جهت تازه‌ای طلب می‌کردند و همین باعث شد برخی اجزا دچار دگرگونی شوند.
اما این تغییرات در چارچوب کلی داستان باقی ماندند و بیشتر نوعی بازچینش و گسترش درون ساختار اصلی بودند، نه تغییر بنیادین جهت. به‌نظرم این انعطاف‌پذیری، بخشی از لذت و چالش نوشتن است.

آیا اکنون روی پروژه داستانی جدیدی کار می‌کنید؟

بله، پس از صید درخت، دو رمان دیگر نوشته‌ام که هر دو در مرحله‌ انتشار قرار دارند. نخستین رمان، «آغوش آب» نام دارد؛ داستان زنی به نام حلیمه که در خلوت خود، واگویه‌هایش را به صورت نامه‌هایی می‌نویسد و به جریان آب زاینده‌رود می‌سپارد. این روایت حول مفاهیمی چون انتظار، مادرانگی و پیوندهای ناپیدای زن با دیگری شکل گرفته و اکنون در مراحل چاپ توسط سوره مهر است.

رمان دوم، که عنوان نهایی‌اش هنوز قطعی نشده، اثری‌ است برای نوجوانان. شخصیت اصلی آن دختری به نام حریر است و داستان، به تجربه‌های رنج‌آلود و در عین حال درخشانِ دوران نوجوانی می‌پردازد. بیشتر وقایع در شهر اصفهان می‌گذرد و جلوه‌های معماری و فضای تاریخی شهر، در پیشبرد روایت نقش پررنگی دارند. این اثر به سفارش حوزه هنری اصفهان نوشته شده و ان‌شاءالله به‌زودی منتشر خواهد شد.

اگر بخواهید در یک جمله پیام یا حس اصلی رمان «صید درخت» را برای مخاطب بیان کنید، آن جمله چیست؟

شاید بشود گفت نویسنده‌ صید درخت، ۳۴۰ صفحه نوشته تا پیامی مستقیم ندهد. این کتاب بیش از آن‌که بخواهد سخنی بگوید، یک دعوت است: فرصتی برای ایستادن، شنیدن و نگاه‌کردن از زاویه‌هایی متفاوت به یک داستان. صید درخت از مخاطب می‌خواهد روایت شخصی خودش را از ارغوان بسازد؛ صدای او را از لابه‌لای صداهای دیگر کشف کند.

در رمان «صید درخت» شاهد توزیع دقیق و تدریجی اطلاعات در طول روایت هستیم. برای رسیدن به این میزان از نظم و دقت در چینش اطلاعات، چه نوع طراحی یا برنامه‌ریزی پیش از نوشتن داشتید؟

شبیه پازلی بود که در آن باید ارغوان را به تصویر می کشیدم.

پس باید اول تصویر کامل و کلی را خودم داشته باشم و بعد قطعه‌قطعه‌اش می کردم و پشت قصه‌ها را شماره می‌زدم تا نظم مورد نیاز را داشته باشد و به تدریج کامل شود. طبیعی است که با کار پیچیده و دقیقی طرف بودم.

چرا تصمیم گرفتید روایت داستان را از زبان راویان مختلف و نامتعارف (مثل درخت، باد، اهالی) پیش ببرید؟ این انتخاب چه کمکی به انتقال معنا و ساختار داستان کرده است؟

وقتی بخواهی در کنار نقل داستان، تاثیر زاویه دید و راوی را در یک متن نشان دهی، ناگزیر به این انتخاب خواهی بود. بطور آگاهانه قصد داشتم در اثر، هر ذره را در یک کل بررسی و مورد مشاهده قرار دهم و مخاطبم را با آن مواجه کنم.

برخی منتقدان مضمون محوری رمان را «وحدت» و حتی «مفهومی دینی» می‌دانند. آیا این خوانش را می‌پذیرید؟ خودتان چه نگاهی به پیام مرکزی اثر دارید؟

بله بسیاری از منتقدان به وحدت وجود و مفاهیم آخرالزمانی اشاره کرده‌اند. در سراسر صید درخت نگاهی توحیدی حاکم است که هم ساختار و فرم و هم معنا به آن اشاره دارد.

اما در مورد مفاهیم دینی اگر منظور شما مذهب و شریعت است، خیر.هیچ نگاه آئینی و شریعتی خاصی را دنبال نکرده‌ام، اما اگر منظورتان از دین راه و روش زندگی و نیاز ارتباطی انسان با یک وجود متعالی فراتر به نام خداوند است، بله. همه انسان‌های سراسر جهان به طور فطری نیازی وجودی به ارتباط با کسی بالاتر از خود دارند تا در حضور او احساس امنیت و محبت کنند.

یکی از انتقادها به کتاب، طولانی شدن روایت است. آیا این حجم را از ابتدا پیش‌بینی کرده بودید؟ در بازنویسی‌ها تلاشی برای کوتاه‌تر کردن داستان داشتید؟

بنظرم جزو اقتضائات چنین ساختاری بلند شدن اثر هست و گریزی از آن نیست. نسخه‌های ابتدایی رمان بسیار طولانی‌تر بوده که در بازنویسی های مکرر بخش قابل توجهی از آن حذف شده است.