به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی بزرگترین شکست یک عصر، ناتوانی در درک مردانِ بیزمان است؛ اما تاریخ، همیشه قضاوت نهایی را به آینده میسپارد. ملاصدرا، صدر الهیون، فخر شیعه و صدر الحکما، زمان، تبعیدگاهش بود. تیرهای جهل همواره اندیشهاش را میآزرد و او همچنان اوج میگرفت. و امروز، آنهایی که روزی او را «دیوانه متحیر» میخواندند، خاک شدهاند؛ اما نفسهای گرم فلسفه او، تنفسی بهشتی است برای انسان بحرانزده اسیر مدرنیته.
صدرا، مبدع آموزش عشقورزی به همسران
سید مهدی امامیجمعه، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان
صدر المتألهین، ملاصدرای شیرازی در حوزه ابعاد وجودی و روابط انسان، دیدگاهی متعادل و حکیمانه ارائه کرده است. یکی از ابعاد ماهوی انسان، وجود اکسیری بهنام عشق در خلقت اوست. از نگاه صدرا، پدیده عشق که ریشه در نفس آدمی دارد، هم دارای ساحت قلبی و هم دارای بعد عقلی است.
ملاصدرا رابطه عاشقانه را فراتر از پیوندهای عاطفی معمول میداند و بر دخالت ساحت عقلی در کنار بعد قلبی تأکید میورزد. ملاصدرا با نگاهی نظاممند، روابط اجتماعی را بر محور عشق استوار میداند.
او با بهکارگیری نظام علی و معلولی در حکمت عملی، نشان میدهد که چگونه عشق به خداوند به عنوان علت اولیه، به طور طبیعی عشق به مخلوقات او را به عنوان معلول در پی دارد.
در کتاب کسر اصنام الجاهلیه، ملاصدرا با استناد به سخنان شهید ثانی، عشق به همه موجودات و فناشدن در خدمت به مردم را از والاترین مقامات انسانی میشمرد.
چیستی عشق
ملاصدرا درباره ماهیت عشق، در کتاب گرانسنگ «اسفار اربعه»، تحلیلی نغز و ژرف از سیر تکاملی روابط انسانی ارائه میدهد. او با نگاهی حکیمانه بر این باور است که پیوندهای زناشویی، نباید در چارچوب ازدواج و روابط ظاهری محدود بماند؛بلکه میبایست به عرصههای والاتر قلبی و عقلی که همانا عشق حقیقی است، تعالی یابد.
از منظر این حکیم فرزانه، عشق حقیقی دارای ویژگیهای بیهمتایی است که آن را از دیگر گرایشهای انسانی متمایز میسازد. نخست آنکه عشق والا نیازمند نفسی رحیم و ذهنی زلال برای درک زیباییهای معنوی معشوق است.
همچنین عشق، به نوبه خود، بسترساز لطافت قلب و مهربانی نفس میشود. علاوه بر آن، عشق، انسان را به سوی ارزشهای متعالی و امور معنوی رهنمون میسازد. ملاصدرا با ظرافتی خاص به رابطه دوسویه میان تربیت نفس و شکوفایی عشق نیز اشاره میکند.
او معتقد است که تربیت نفس از رهگذر آموزش هنرهای ظریف، صنایع لطیفه و علوم دقیقهای همچون فلسفه، الهیات و ریاضیات، زمینهساز ظهور عشق ناب است. از دیگر سو، خود عشق نیز عامل تعالی و تکامل بیشتر نفس انسانی میشود.
صدرالمتألهین، عشقی که برخاسته از درک زیباییهای معنوی، هماهنگی صفات، تناسب رفتارها، اعتدال مزاج و خُلق نیکوی معشوق باشد را از برجستهترین فضایل انسانی برمیشمارد که هیچ نسبتی با امیال شهوانی ندارد. به باور او، عشق پدیدهای دارای مراتب است که قابلیت رشد و تعالی داشته و میتوان با روشهای شایسته آن را به مدارج عالیتر رهنمون شد.
تحکیم و تعالی روابط همسران در پرتو عشق
در تحلیل فلاسفه اسلامی، پایداری نظام اجتماعی صرفا متکی بر قوانین و ساختارهای نظارتی نیست؛ بلکه نیازمند بنیانهای عمیقتری است؛ مثلا فارابی در فصل شصتویکم کتاب فصول منتزعه، دو رکن اساسی برای نظام اجتماعی پایدار را محبت، به عنوان عامل ایجادکننده و عدل، به عنوان عامل تداومبخش برمیشمرد.
ملاصدرا نیز با نگاهی حکیمانه، نظام تربیتی برای تحکیم و تعالی روابط زناشویی طراحی کرده که بر آموزش مستمر و هدفمند در دو مقطع اساسی تأکید دارد. او آموزشهای پیش از ازدواج را به منظور کسب زیباییهای معنوی و اخلاقی فردی، لازم و ضروری دانسته و آموزشهای پس از ازدواج را معطوف به هنر درک این زیباییها در طرف مقابل تلقی میکند.
از دیدگاه ملاصدرا، شمایل انسانی مجموعهای از صفات اخلاقی قابل اکتساب است که هر فرد، پیش از ازدواج و تشکیل خانواده، میبایست در مسیر تحصیل آنها گام بردارد. این مرحله نخست از آموزش، بنیانهای لازم برای شکلگیری رابطهای متعالی را فراهم میآورد.
مرحله دوم که پس از ازدواج آغاز میشود، به آموزش شیوههای درک و تقدیر زیباییهای معنوی همسر معطوف است. این حکیم بر این باور است که حتی اگر تمام کمالات اخلاقی در یکی از زوجین موجود بوده، ولی توانایی درک این فضایل در طرف مقابل وجود نداشته باشد، عشق حقیقی پدید نخواهد آمد.
صدرا معتقد است که درک و استحسان شمایل محبوب، بیش از آنکه حاصل احساسات باشد، نیازمند تعقل و ژرفنگری است. اینجاست که نقش آموزش در شکلگیری عشق حقیقی به وضوح آشکار میشود؛ هم معشوق باید در کسب فضایل اخلاقی بکوشد و هم عاشق میبایست توانایی درک این کمالات را در خود پرورش دهد.
استحسان زیباییهای همسر
این فیلسوف فرزانه برای فرآیند استحسان شمایل محبوب، چهار مرحله تکاملی ترسیم کرده است: نخست مرحله مشاهده مکرر زیباییهای وجودی که مستلزم دقت و توجه مستمر به کمالات درونی همسر است. سپس مرحله نظرکردن فرا میرسد که نگاهی عمیقتر و تأملبرانگیزتر را طلب میکند و هدف آن، کشف زیباییهای عقلی معشوق است. مرحله سوم به تفکر در باب این زیباییهای معنوی اختصاص دارد و سرانجام مرحله چهارم، تذکر و یادآوری مستمر این فضایل در زندگی مشترک است که ضامن تداوم و تعمیق عشق زناشویی میشود.
این نظام تربیتی جامع، نشاندهنده نگاه پیشرو و واقعبینانه ملاصدرا به روابط انسانی است که هم به نیازهای طبیعی بشر توجه دارد و هم راهکارهایی حکیمانه برای تعالی این روابط ارائه میدهد. آموزههای او در این زمینه، امروزه نیز میتواند الگویی ارزشمند برای تحکیم بنیانهای خانواده باشد.
ملاصدرا با ژرفنگری کمنظیری، فرآیند شکلگیری و تثبیت عشق ناب در روابط زناشویی را به تصویر میکشد. هنگامی که مراحل چهارگانه مشاهده، تأمل، تفکر و یادآوری به صورت پیوسته در زندگی مشترک جریان یابد، تصویری یگانه و کامل از معشوق در عمق وجود عاشق نقش میبندد. این تصویر که برآیند همه زیباییهای کشفشده و درکشده است، چنان در جان و ذهن عاشق رسوخ میکند که به بخشی جداییناپذیر از وجود او تبدیل میشود.
در این مرحله نهایی که ملاصدرا از آن به «تمثّل» تعبیر میکند، عشقی زاییده میشود که گذر زمان و تغییرات ظاهری توان آسیبزدن به آن را ندارد. زوجین در این مرتبه از رابطه، فارغ از همه شرایط بیرونی و مادی، همواره با همان تصویر متعالی و کامل از معشوق خود زندگی میکنند.
حتی هنگامی که سالها میگذرد و چهرهها دگرگون میشود، یا وقتی که جداییهای ناخواسته پیش میآید، عاشق از طریق همان تصویر جاودانهای که در عمق قلبش حک شده، معشوق را میبیند و میستاید.
متأسفانه جامعه امروز ما با غفلت از این گنجینههای حکمتآمیز و نشناختن ساحت بلند و مقدس عشق، راه را برای سستشدن بنیانهای خانواده هموار کرده است.
تبدیل مباحث عمیق عشق و روابط انسانی به موضوعاتی تابو در مراکز علمی و آموزشی، تنزل ساحت عظیم عشق در حد هوی و هوس و بیاعتنایی به سرمایههای عظیم معرفتی اندیشمندان و فیلسوفان ایرانی، آسیبهای جدی به پیکره خانوادههای ایرانی وارد کرده است. در حالی که همانگونه که ملاصدرا نشان داده، عشق واقعی نه تنها موضوعی شایسته مطالعه و بررسی است؛ بلکه نیازمند آموزش و پرورش روشمند نیز است.
واقعیتی به نام فضای مجازی
مهدی گنجور، عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
«فضای مجازی» به عنوان ساحتی از واقعیت اصیل و منشأاثر، با رشد فراگیر خود تأثیرات عمیقی بر جنبههای مختلف زندگی انسان مدرن گذاشته است. ظهور «فضای مجازی» به عنوان ساحتی نوین از واقعیت، محصول پیشرفت فناوریهای اطلاعاتی است که با رشد سریع و فراگیر خود، نهتنها تحولات عمیقی در نظامهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایجاد کرده؛ بلکه بنیادیترین مسائل زندگی انسان در چهار حوزه ارتباطی اصلی، ارتباط با خود، خدا، دیگران و طبیعت را تحت تأثیر قرار داده است.
ماهیت پیچیده فضای مجازی
اصطلاح «فضای مجازی» برای نخستین بار در سال ۱۹۸۴ میلادی در رمان علمیتخیلی «نیورومنسر» اثر ویلیام گیبسون مطرح شد. در این اثر، این واژه برای توصیف فضایی خیالی به کار رفت که در آن، مفاهیمی مانند واژگان، روابط، دادهها، ثروت و قدرت از طریق ارتباطات رایانهای متجلی میشدند.
اما امروزه، هر پدیدهای که با سبک زندگی و تفکر مرتبط با فناوریهای نوین اطلاعاتی پیوند خورده باشد، با صفت «سایبر» شناخته میشود. به فضای رایانهای که یک جغرافیای مجازی را میسازد، «فضای سایبرنتیک» یا «فضای مجازی» گفته میشود.
با ظهور این فضا، مجاز جایگزین واقعیت شده و به دلیل فقدان حضور فیزیکی و ملموس، این فضا تنها در قالب بازتابی انتزاعی در جهان الکترونیک و فناوریهای ارتباطی تعریف میشود. فضای مجازی، انتقال سریع و آنی دادهها را ممکن ساخته و فاصلههای مکانی و زمانی را از میان برمیدارد.
از سویی دیگر، فضای مجازی، ساحتی از هستی است که انسان معاصر را برای درک حقایق مجرد و پذیرش امور قدسی و انتزاعی آماده میسازد. بررسی ابعاد وجودشناختی این پدیده از دو جهت حائز اهمیت است: نخست، به دلیل نقش پررنگ آن در حیات فردی و اجتماعی انسان معاصر و دوم، به دلیل تأثیرات گستردهای که بر اندیشه و رفتار بشر امروزی داشته و سبک زندگی نوینی را برای نسل کنونی و آینده رقم زده است.
با وجود تأثیرات گسترده فضای مجازی، غفلت از ابعاد فلسفی و وجودشناختی آن، خطایی بزرگ محسوب میشود. بیشتر پژوهشهای موجود بر جنبههای تکنولوژیکی یا آثار اجتماعی این پدیده متمرکز بودهاند؛ درحالیکه تحلیلهای فلسفی، بهویژه با رویکرد اسلامی و حکمت متعالیه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
فضای مجازی در نگاه اندیشمندان
برخی صاحبنظران، واقعیت مجازی را مرزی مشترک بین علم، فلسفه و فناوری دانسته و آن را نهتنها شاخهای از مهندسی یا هنر، بلکه نوعی «فلسفه تجربی» میخوانند. این نگاه، امیدواری به تغییر طرز فکرها و شکلگیری دنیایی مهربانتر و هوشمندتر را تقویت میکند. پیر لِوی در کتاب «مجازی چیست؟» مجازیسازی را فرآیندی فراگیر میداند که علاوه بر اطلاعات و ارتباطات، ابعادی مانند جسم، اقتصاد، احساسات جمعی و حتی شیوههای تعامل انسانها را نیز دربرمیگیرد.
او تأکید میکند که موج مجازیسازی فراتر از حیطه اطلاعات، تمامی جنبههای زندگی را تحت تأثیر قرار داده است. مایکل هایم، فیلسوف فضای مجازی، در کتاب «متافیزیک واقعیت مجازی» این مفهوم را گسترش داده و مجازیسازی را نوعی «جابهجایی هستیشناختی» میخواند. به باور او، این تغییر آنچنان بنیادی است که گویی زمین زیر پای انسانها دهان باز کرده و آنها را به سرزمینی ناشناخته پرتاب میکند.
سیدرضا عاملی با ارائه نظریه «دوجهانیشدنها»، عصر حاضر را دوران مواجهه انسان با دو جهان موازی توصیف میکند: «جهان واقعی و جهان مجازی». جهان دوم، فضایی بیمرز و چندفرهنگی است که اگرچه از قواعد خاص خود پیروی میکند، فاقد چارچوبهای عقلانی و پایدار است.
این دو جهان، همچون دوقلوهای بههمچسبیده، در تعامل دائمی بوده و حیات اجتماعی انسانها بدون حضور هردو ممکن نیست. برخی نیز فضای مجازی را قلمروی نامرئی و بیحدود از جستوجو و تبادل دانستهاند که انباشته از دادهها، تخیلات و گاه فریبهاست. این فضا همچون لایهای بر جهان واقعی قرار گرفته و بدون تداخل با آن، امکان تجربههای جدید، لذت و هیجان را برای کاربران فراهم میآورد.
از مهمترین ویژگیهای این جهان میتوان به بیمکانی، فرازمانیبودن، هویت وابسته به فناوری، عدم محدودیت به قوانین مدنی و دسترسی همزمان و همهجایی اشاره کرد.
دنیای مجازی از منظر فلسفه
فضای مجازی از منظر فلسفی، عرصهای نوین از هستی را نمایان میسازد که با وجود غیاب ماده در آن، ویژگیها و آثار مادی به شکلی متمایز و واضح حضور دارند. تجربه فعال و پویای انسان در این ساحت از واقعیت، گاه چنان زنده و تأثیرگذار است که تفاوت چندانی با حضور در جهان ملموس و عینی ندارد.
برخی صاحبنظران حتی معتقدند واقعیت مجازی میتواند آنقدر باورپذیر باشد که افراد تشخیص ندهند در محیطی شبیهسازیشده به سر میبرند.
تعاملات گسترده انسانی در حوزههای اجتماعی، علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و حتی روابط عاطفی عمیق که از طریق اینترنت شکل میگیرد، همگی گواهی بر تجربهای اصیل از حیات در قلمروی مجازی هستند.
اینترنت نه صرفا فضایی برای مشاهده، بلکه بستری برای زیستن و فعالیتکردن است؛ بعدی نوین از هستی که امکان حضور زنده و مؤثر را فراهم میآورد. یکی از انگیزههای اصلی انسان برای حضور در این فضا را میتوان در ساختار وجودی خود او جستوجو کرد.
فضای مجازی با کاهش ریسکها، محدودیتها و هزینههای پاسخگویی به نیازهای متنوع انسان، بستری ایدئال برای ارضای تمایلات سیریناپذیر او فراهم میکند. این ویژگی منحصر به فرد، این قلمرو را از جهان عینی متمایز میسازد.
علاوه بر این، فضای مجازی بستری بینظیر برای شکوفایی استعدادها و قوای انسانی مانند قدرت تفکر، تخیل، اختیار و اراده فراهم آورده است. فارغ از تهدیدات و آسیبهای احتمالی، این فضا فرصتهای بیشماری برای رشد و تعالی انسان ایجاد کرده است.
امروزه اینترنت و شبکههای مجازی با برقراری عدالت در دسترسی به اطلاعات، قدرت تأثیرگذاری یکسانی را در اختیار کاربران قرار میدهند. این ویژگی نه تنها بر رخدادهای اجتماعی و سیاسی تأثیر گذاشته؛ بلکه موجب افزایش عزت نفس، خودباوری و استقلال فردی افراد نیز شده است. فضای مجازی به انسان معاصر این امکان را داده که کنترل بیشتری بر سرنوشت فردی و اجتماعی خود داشته باشد.
تطبیق فضای مجازی با «عالم مثال» صدرایی
تحلیل فلسفی واقعیت مجازی، شباهتهای قابل تأملی با مفهوم «عالم مثال» یا «عالم خیال منفصل» در فلسفه اسلامی را آشکار میسازد. این مقایسه از آن جهت حائز اهمیت است که بنیان هر دو ساحت وجودی بر صورتها و کیفیات مجرد از ماده استوار است؛ هرچند آثار مادی در آنها محسوس است.
در نظام فلسفی اسلام، عالم مثال به عنوان مرتبهای میانی از هستی شناخته میشود که هم مجرد از ماده است و هم حاوی ویژگیهای مادی مانند شکل، بعد و رنگ. این دقیقا همان خصوصیتی است که در فضای مجازی امروز شاهد آن هستیم؛ جهانی که اگرچه فاقد جوهر مادی است؛ اما تمام آثار و تجلیات مادی را به نمایش میگذارد.
ملاصدرا در تبیین این عالم، بر این نکته تأکید دارد که صور خیالی نه کاملا ذهنی هستند (چون در ذهن نمیگنجند)، نه خارجی محض (چون محسوس همگان نیستند) و نه عقلی صرف (چون دارای ویژگیهای جسمانیاند). این توصیف به شکلی حیرتآور با ماهیت فضای مجازی امروزین همخوانی دارد؛ جایی که اطلاعات و تصاویر نه کاملا مادی هستند و نه صرفا ذهنی.
وجه اشتراک دیگر این دو ساحت وجودی، در خاصیت «محیطبودن» آنها نهفته است. همانگونه که عالم مثال در فلسفه اسلامی محیط بر عالم مادی است، فضای مجازی نیز امروز بر زندگی مادی انسانها احاطه کامل یافته است.
این احاطه نه فیزیکی، بلکه وجودی و تأثیرگذار است. با این حال، نباید از تفاوتهای بنیادین این دو عالم غافل شد. اگرچه هر دو به عنوان واسطهای بین عالم مادی و مجردات عمل میکنند؛ اما عالم مثال در سلسله مراتب طولی هستی قرار دارد؛ در حالی که فضای مجازی بیشتر در سطح افقی و ارتباطات زمینی عمل میکند.
عالم مثال راهی برای تعالی و رسیدن به مراتب بالاتر شناخت است؛ اما فضای مجازی عمدتا در خدمت ارتباطات مادی و نیازهای اینجهانی انسان قرار دارد.
این مقایسه فلسفی نشان میدهد که چگونه مفاهیم کهن حکمت اسلامی میتوانند چارچوبی تحلیلی برای فهم پدیدههای نوظهور مانند فضای مجازی فراهم آورند. درک این تشابهات، ما را در تحلیل عمیقتر تأثیرات وجودشناختی فناوریهای جدید یاری میرساند.
باید پذیرفت که فضای مجازی با ویژگیهای منحصربهفردی همچون «فرازمانی و بیمکانی»، «هویت تعلقی»، «عدم محدودیت به قوانین وضعی» و «دسترسی همزمان جهانی»، خود را به عنوان واقعیتی اجتنابناپذیر در زندگی معاصر تثبیت کرده است.
تحلیلهای فلسفی پرده از این حقیقت برمیدارد که فضای مجازی را باید جهانی مستقل و متمایز از جهان فیزیکی دانست که علاوه بر دستاوردهای تکنولوژیک، ارمغانآور نوآوریهای متافیزیکی ارزشمندی برای بشریت بوده است.
صدرا و مدیریت رنج در زندگی
نفیسه اهل سرمدی، عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام دانشگاه اصفهان
یکی از ظلمهایی که در طول تاریخ نسبت به دانش فلسفه صورت گرفته، منحصرکردن آن به محیطهای علمی و آکادمیک است؛در حالی که فلسفه از قدیم تا کنون به مثابه روشی برای بهتر زیستن انسانها بوده و فیلسوفان کهن چون سقراط و دموکریتوس، کار فلسفه را طبابت روح انسان میدانستهاند.
اما لازم است که فلسفه با حفظ اصالت و هویت، به اقتضای مجالی که موردگفتوگو قرارمیگیرد، بیانها و تعابیر متنوعی را تجربه کند؛ به عنوان نمونه، فلسفه، قطعا برای برونرفت انسان معاصر از بحرانهای زندگی راهکارهایی داشته و قادر است با حفظ اصالت، دوای درد انسان عصر مدرنیته شود.
مدیریت رنج صدرایی
سؤال اغلب ذهنها این است که آیا فلسفه صدرایی میتواند از کتب نظری و محیط آکادمیک خارج شده و راهکاری عملی برای حل معضلات بشر امروز ارائه دهد؟ فلسفه صدرایی چه راهی را برای برونرفت از رنج و بحرانهای زندگی جلوی پای انسان معاصر میگذارد؟ پاسخ به این سؤالها مثبت است و اتفاق دیدگاه برخاسته ازمبانی صدرایی در این خصوص، تحت عنوان کلی مدیریت رنج، قابلاستقصا بوده و مشتمل بر چهار گام است:
گام اول، پذیرش اجتنابناپذیربودن رنج در زندگی است. صدرا با مبانی عقلی بیان میکند که درد و رنج جزء فرآیند حتمی زندگی است و از تار و پود زندگی حذفشدنی نیست. صدرا در آثار خود به مبانی هستیشناسی و انسانشناسی این موضوع بهطور مفصل اشاره میکند.
خلاصه آن مباحث این است که عالم ماده به لحاظ هستیشناسی مشتمل بر نقص و فقدان و عالم تضاد و تزاحم است. ویژگی دیگر اینکه در عالم ماده، خیر و شر به هم آمیختهاند و نتیجتا آنکه چنین عالمی محدود است.
از طرف دیگر، در نظر صدرا انسان چون مظهر خداوند است و خلیفه او، پس نامحدود است. انسان برخلاف بقیه موجودات این ویژگی را دارد که خودش هویت خود را بسازد. بقیه موجودات آنگاه که آفریده میشوند هویتشان مشخص است؛ ولی انسان بعد از آفرینش، تازه در ابتدای مسیر قرار میگیرد که چگونه خود را بسازد و چه هویتی برای خود رقم بزند؟ بنابراین هر رفتار، کلام و فعلی که از او سر بزند، بهتدریج و در طول زندگی هویت او را شکل میدهد.
نامحدودبودن انسان این اقتضا را دارد که به هیچ حد و مرتبهای قانع نمیشود و صدرا در تفسیر آیاتی از قرآن، این موارد را به دقت توضیح میدهد. در نهایت اینکه انسان با روح نامحدود در این عالم محدود دنیایی قرار گرفته و نتیجه چنین امری، تحقق رنج و درد برای انسان است. پس رنج برای انسان اجتنابناپذیر است. این مسئله در قران به این صورت مطرح شده که «لقد خلقنا الانسان فی کبد». (بلد، ۴)
ما انسان را در رنج آفریدیم
اگر این گام اول را بپذیریم، خیلی مهم است؛ چون اگر بدانیم داستان عالم و انسانی که در آن قرار میگیرد چنین است، دیگر به دنبال زندگی بدون درد و رنج نخواهیم بود.
گام دوم، پذیرش این نکته است که شادی فرایند حل چالشهای زندگی است. شادی که همه ما بهدنبال کسب آن هستیم، وقتی حاصل میشود که ما از پس رنجها و بحرانهای زندگی برآییم. البته چون در گام قبلی گفتیم که رنج حذفناشدنی است، ما با حل یک چالش و یک بحران، در حقیقت با چالشها و مسائل دیگری مواجه میشویم. قانونی در فیزیک وجود دارد مبنی بر اینکه انرژی هیچگاه از بین نمیرود؛ بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود.
من در بحث رنج انسانی نیز به این قاعده اعتقاد دارم و معتقدم که در زندگی، رنج هیچگاه از بین نمیرود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود؛ مثلا تا وقتی کسی ازدواج نکرده، مسئله مهم برای او، انتخاب همسر است؛ اما پس از ازدواج این مسئله مهم حل شده؛ ولی دهها مسئله دیگر مقابل انسان سبز میشود. پس مسئله، چالش و بحران حذفشدنی نیست؛ فقط باید به درستی با آن مواجه شد.
گام سومی که صدرا برای مدیریت رنج ارائه میدهد، این است که ما مسئول زندگی خودمان هستیم. ممکن است در زندگی رنجهایی را تجربه کنیم که دیگران مقصر پیدایش آنها بودهاند؛ ولی خودمان مسئول مواجهه و واکنش نسبت به آنها هستیم. در یک تقسیمبندی ساده میتوان گفت که رنجهای انسان دو دسته هستند؛ خودساخته و دیگرساخته.
در رنجهای خودساخته، انسان خود مسئول پیدایش آن است و در دسته دوم، هرچند انسان، خود مسئول بروز و پیدایش آن نیست؛ لیکن واکنش نسبت به آن رنج به خودش بستگی دارد. رواقیون (پیروان مکتب فلسفی سیصدسال قبل از میلاد در آتن) نیز این بحث را بسیار زیبا مطرح میکنند.
صدرا با این نوع انسانشناسی که ارائه میکند، آدمی را مسئول زندگی خود میداند. او انسان را موجودی دارای استعداد و تواناییهای نامحصور دانسته که میتواند برای حل یک چالش، راههای بیشمار و متفاوتی را تجربه کند.
برای ترسیم انسانی که صدرا معرفی میکند، میتوان اصطلاح مغز خمیری و مغز سنگی را به کار گرفت. مغز خمیری یا به تعبیری همان ذهنیت رشد، دقیقا با مبانی انسانشناسی صدرا هماهنگ است؛ یعنی انسان به لحاظ هستیشناسی و توانمندی، همچون مغز خمیری، قابل انعطاف بوده و هر مانعی در زندگی، برای او یک بازی جدید است؛ اما همین موانع برای کسی که مغز سنگی داشته باشد، یک زندان جدید و یک اسارت نو!
انسانی که صدرا معرفی میکند با استعدادهای نامحصور خود میتواند خلاقیت خود را به کار گرفته و اولا از بروز بسیاری از رنجها که به خودش بستگی دارد (رنجهای خودساخته) پیشگیری کند و ثانیا مواجهه درستی با رنجهای دسته دوم (رنجهای دیگرساخته) داشته باشد.
سؤال مهمی که اینجا مطرح میشود این است که شکل واکنش ما به رنجهای زندگی به چه عاملی بستگی دارد؟ پاسخ فقط و فقط به یک عامل برمیگردد و آن شخصیت انسان است. همه انسانها در زندگی رنج و شکست را تجربه میکنند؛ ولی اینکه نتیجه چه باشد، بستگی به آن کسی دارد که میشکند و میرنجد! به قول مولانا اگر شیشه عطر بشکند، همه جا را بوی خوش فرا میگیرد و اگر شیشه فضولات حیوانی بشکند، بوی نامطبوع همه را آزار میدهد.
گرتو مشک و عنبری را بشکنی عالمی از فوح ریحان پر کنی
ورشکستی ناگهان سرگین خر خانهها پر گند گردد تا به سر
مثال کوره هم اینجا خیلی راهگشاست. هرچه که وارد کوره شود، در نهایت به شکل قبلی خارج نمیشود. اگر کاغذی را در کوره بگذاریم، پودر شده و اگر آهن در کوره برود پخته میشود. آن چیزی که تعیینکننده است، جنس آن شیئی است که وارد کوره میشود.
رنجها و چالشهای زندگی هم، همان کوره است که بسته به جنس و شخصیت کسی که وارد آن میشود، خروجی متفاوت عرضه میشود. ولی در هر حال چیزی که وارد کوره شود، همان چیزی نیست که خارج میشود؛ یعنی «من» قبل از بحران، با «من» بعد از بحران متفاوت است؛ یا پخته میشود یا نابود. پس انتخاب با خود ماست و این تنها و تنها به شخصیت ما بستگی دارد.
اکنون وارد گام چهارم میشویم. با این پرسش که چه عواملی در شکلگیری شخصیت ما دخالت دارد؟ گام چهارم، بازبینی باورها و ارزشها یا مدیریت ذهن است. صدرا میگوید: «اولا شخصیت و همه هویت تو، به اراده خودت بستگی دارد و تو، شخصا سازنده آن هستی و ثانیا اینکه تو با هر کلام، فعل و رفتاری که انجام میدهی، در حال ساختن هویت خود هستی.»
او معتقد است که هر کلامی و فعلی، اثری در نفس انسان بر جا میگذارد که آن اثر، آن هنگام که تکرار شود، تبدیل به حال میشود و نهایتا ملکه انسان میشود و آنگاه شخیت و هویت آدمی ساخته میشود و البته این کلام و فعل، برگرفته از باورها و ارزشهای انسان است؛ بنابراین شخصیت ما در گرو بینش، باور و ارزشهای ما و رفتار و گفتارهای مترتب بر آن است.
در نگاه صدرایی، مدیریت رنج، به نقش باورها و نگرشها ختم میشود. پس ما برای مدیریت رنج، نیازمند مدیریت ذهن بوده و این موضوع از رسالتهای اصلی فلسفه و فیلسوفان است. ما با کمک فلسفه میتوانیم در نگرشها و باورهای خود تجدیدنظر کرده و درست و نادرست را از هم تشخیص داده و آنها را دائما ارزیابی کنیم.



