راضیه طاهری

راضیه طاهری

روایت نویس

آرشیو مطالب منتشر شده
زنده‌تر از زنده‌ها!
24 دی 1404

زنده‌تر از زنده‌ها!

رسم است هرکسی که از دنیا برود فردای دفش زیر انبوه خاک، نزدیکان به دیدنش می‌آیند؛ به اصطلاح منزل‌مبارکی می‌گویند و دعا می‌کنند که در منزل نو جسمش در آرامش باشد. این قاعده اما برای شهدا طور دیگری است. نه فقط خانواده‌هایشان که مردم بی‌قرار و آشفته، آدم‌های گرفتار و انسان‌های درمانده، می‌آیند سراغشان تا از آرامششان بهره بگیرند.

قلدرهای کوچه بن‌بست!
21 دی 1404

قلدرهای کوچه بن‌بست!

الهه عکس کیکی که پخته را گذاشته توی صفحه‌اش و از عطر و طعم بی‌نظیر کیکش نوشته است. در آخر هم آدرس صفحه شیرینی‌پزی‌اش را در صفحه‌اش گذاشته و خواسته به دوستان و آشنایانمان در فرانکفورت خبر بدهیم که او می‌تواند کیک صبحانه و عصرانه برایشان درست کند.

امید شبیه اوست!
15 دی 1404

امید شبیه اوست!

به نظرم اگر امید شکل و شمایلی از انسان داشته باشد، آن انسان حضرت زینب(س) است؛ کسی که در میانِ رنج‌ها و مصیبت‌ها جز زیبایی نمی‌بیند و برای نشان دادن این زیبایی به مردمی که چشم‌شان به دیدن زشتی‌ها عادت کرده، تلاش می‌کند.

قلب ما که کاروانسرا نیست
2 دی 1404

قلب ما که کاروانسرا نیست

بحث ازدواج بود و اینکه چرا جوانترها کمتر به دنبال رابطه‌ رسمی هستند که یکباره دوستم گفت: «جدی ۱۴ ساله که ازدواج کردی؟ پیر طریقتی تو … .» بعد از این جمله انگار که خودم هم تازه متوجه شده باشم چند سال است متاهلم، تعجب کردم. دوباره سال‌ها را شمردم و دیدم؛ بله همین حدود است.

مواظب باش عقب نیفتی
6 آذر 1404

مواظب باش عقب نیفتی

پسر کلاس سومی‌ام عادت دارد تمام تابلوهای تبلیغاتی شهر را بخواند. این روزها در مسیر رفت‌ و برگشت به مدرسه مدام می‌خواند «جمعه‌ پرتخفیف».

مرگ خاموش محبت
21 آبان 1404

مرگ خاموش محبت

آخرین باری که بی‌مناسبت فقط برای بهبودِ حالِ یک دوست کاری کرده‌اید، کی بوده؟ آخرین باری که پولِ توی حسابتان را به یکی از افراد فامیل و آشنا که نیازش داشته قرض داده‌اید، یادتان هست؟

بفرمایید روضه!
18 آبان 1404

بفرمایید روضه!

سلامِ نمازِ مغرب را داده و نداده، مردی ایستاد پشت بلندگو و اعلام کرد که مسجد حاضر به برگزاری روضه است و اگر کسی تمایل دارد روضه‌ای در خانه‌اش برگزار کند، اما امکانش را ندارد مبلغ موردِ نظرِ مسجد را واریز کند تا روحانی بعد از نماز مغرب و عشا برای مردم روضه بخواند.

طبیعی بودن هنر است!
4 آبان 1404

طبیعی بودن هنر است!

محمدرضا شریفی‌نیا در یک فیلم کاملا زرد و بی‌محتوا دیالوگ جالبی داشت که می‌گفت: «خوشگل بودن، پولدار بودن، مهربون بودن همه‌‌اش با هم توی یه زن جا نمیشه» شاید نویسنده این دیالوگ هرگز نمی‌دانسته دارد به چه نکته‌ مهمی اشاره می‌کند.

نمایش زن مستقل!
28 مهر 1404

نمایش زن مستقل!

عمر زیادی ندارد؛ همین مدِ جدیدِ «زن مستقل» را می‌گویم، همین تنهایی سفر رفتن زنان بدون همسر و فرزندان، همین کار کردنِ بیرون از خانه به هر قیمتی، همین تلاش زنان برای داشتن پس‌اندازی پنهانی دور از دسترس همسرشان، همین تلاش برای داشتن یک برند اختصاصی و …

کتاب در برابر موبایل!
22 مهر 1404

کتاب در برابر موبایل!

روبه‌روی تلوزیون نشسته‌ایم و شبکه‌ مستند دارد صحنه‌هایی از معماری و آثار باستانیِ سراسر ایران را نشان می‌دهد. شگفت‌زده به چغازنبیل، مسجد جامع اصفهان، مسجد کبود تبریز، بیستون و تخت جمشید نگاه می‌کنم و می‌گویم: کاش وقت و پول داشتیم می‌رفتیم ایرانگردی!

آیا به قدر کافی مادرم؟
17 مهر 1404

آیا به قدر کافی مادرم؟

پشت چراغ قرمز هستم و منتظر که چراغ سبز شود تا خودم را برسانم به کوچه‌ پر از ماشینِ مدرسه و از لابه لای یک عالمه بچه دبستانی پسرم را بردارم و ببرم خانه.

آفتابه لگن هفت دست، شوق درس هیچی!
25 شهریور 1404

آفتابه لگن هفت دست، شوق درس هیچی!

از همان در ورودی فروشگاه، زرق و برق لوازم‌التحریرهای رنگ به رنگ پیداست و هر کسی را جذب می‌کند؛ از بچه‌های کوچک تا زن و مردهای سن‌و‌سال‌دار.