به گزارش اصفهان زیبا؛ به نظرم اگر امید شکل و شمایلی از انسان داشته باشد، آن انسان حضرت زینب(س) است؛ کسی که در میانِ رنجها و مصیبتها جز زیبایی نمیبیند و برای نشان دادن این زیبایی به مردمی که چشمشان به دیدن زشتیها عادت کرده، تلاش میکند.
شاید برای ما که با جهانی مدرن و قاعدهمند سروکار داریم، درک عمیق از کاری که حضرت زینب(س) انجام داد دشوار باشد؛ چرا که ما نمیتوانیم بهسادگی خودمان را در آن شرایط تصور کنیم؛ در جهانی که همهچیز با سرعت، امنیت نسبی و گزینههای جایگزین تعریف میشود، فهم ایستادگی یک زن، که همهچیزش را از دست داده بود، اما «ایمانش» را از دست نداد، کار آسانی نیست.
حضرت زینب(س) فقط شاهد مصیبت نبود، بلکه حامل پیام آن شد؛ زنی که میتوانست در اندوهِ از دست دادن عزیزانش فروبپاشد، آن غم و اندوه را به آگاهی تبدیل کرد. تبدیل غم بزرگ به کار بزرگ کار هر کسی نیست. در منطق مدرن ما، مقاومت اغلب با خشم یا انزوا معنا میشود، اما حضرت زینب(س) مقاومت را به زبان، به روایت و به ایستادن در برابر تحریف تبدیل کرد.
او نشان داد که ایمان، فرار از رنج نیست، بلکه توان معنا دادن به رنج است. به همین دلیل است که تصور میکنم امید، وقتی شکل انسان به خود میگیرد، شبیه او میشود؛ او که حتی در اوج ویرانی، افق را گم نکرد و اجازه نداد حقیقت در هیاهوی قدرت دفن شود.
واقعیت این است که ما با این چهره از زن که میتواند در میان ویرانهها آینده بسازد و در میان سیاهیها روشنی ایجاد کند بیگانهایم؛ چرا که در سالهای اخیر تصویری اغراقشده از زنها میبینیم که نقابی از استقلال و قوی بودن بر چهره دارند؛ در حالیکه حاضر به تحمل کوچکترین رنجها و سختیها نیستند.
در حالیکه اگر نگاهی عمیقتر به زندگی حضرت زینب(س) داشته باشیم، خواهیم دید برای رسیدن به این نقطه از قدرت سالها رنج دیدهاند، مصیبتهای بزرگ را از سر گذرانده و همینها ایشان را قوی و محکم کرده است. حضرت زینب(س) در جایی ایستاد که نه تریبونی امن وجود داشت، نه تضمینی برای شنیدهشدن، نه حتی اطمینانی به زنده ماندن؛ ولی با اینهمه ایستاد و پیام عاشورا را رساند. او امید را نه بهعنوان یک احساس، بلکه بهعنوان «مسئولیت» زندگی کرد.
برای انسان امروز، حضرت زینب(س) نباید فقط یک شخصیت تاریخی باشد. او باید یک معیار باشد برای همه، معیاری برای اینکه بفهمیم در زمانهای که حقیقت مدام تحریف میشود، سکوت امنتر از سخن گفتن به نظر میرسد و زخمهای شخصی و جمعی در هم تنیدهاند، چگونه میشود هنوز انسانِ قوی ماند، هنوز روایت درست را گفت و از دل ویرانی، آیندهای قابل زیستن تصور کرد.
شاید اگر بخواهیم کمی به او نزدیک شویم، باید از خودمان بپرسیم: در جهانی که همهچیز ما را به فراموشی یا عادت و بیتفاوتی دعوت میکند، ما کجا ایستادهایم؟! هدفمان چیست؟ قرار است چکار کنیم؟



