برای بسیاری از ما که مجبور به دورکاری یا آموزش مجازی شدهایم، حالا خانه هم دفتر کار است، هم مدرسه و هم زمینبازی. شاید بتوان گفت که در چنین شرایطی غرق شدن در ساعتها مطالعه یا کارِ بیوقفه تبدیل به خاطرهای دور و دستنیافتنی شده است. با این اوصاف، شاید بهترین راهحلی که به ذهنتان میرسد این باشد که هندزفری را توی گوشتان بچپانید و دکمه پلی را فشار دهید؛ اما آیا گوش دادن به موسیقی واقعاً میتواند عوامل حواسپرتی را از شما دور کند، قدرت تمرکزتان را بالا ببرد و عملکردتان را بهبود ببخشد؟
در بین افراد بالای 65 سال از هر 10 نفر حدود 2 نفر به اختلال شناختی خفیف (mild cognitive impairment) مبتلا میشوند، یعنی شاهد تغییر قابلتوجهی در قدرت توجه، تواناییهای حل مسئله و وضعیت حافظه خود هستند. عواملی که باعث ابتلای افراد به این اختلال میشوند، تااندازهای با تغییرات مغزیِ عامل زوال عقل یا دِمانس مشترک هستند. اگرچه اختلال شناختی خفیف در اغلب موارد تأثیر کمی بر زندگی افراد میگذارد اما 5 تا 10 درصد از کسانی که دچار این اختلال شدهاند، متعاقباً به زوال عقل مبتلا میشوند.
وقتی پیامی را که در واتساپ برای دوستتان فرستادهاید گوش میدهید، حس بدی پیدا میکنید؟ توقع ندارید صدایتان اینقدر ناخوشایند و گوشخراش باشد؟ این مطلب را بخوانید تا از دلایل فیزیولوژیک و روانی این مشکل آگاه شوید و قدری کمتر به خودتان سخت بگیرید!
شیرینی یکی از بزرگترین لذتهای زندگی است. عشق مردم به شیرینی آنقدر فطری و غریزی است که شرکتهای غذایی تقریباً به هر چیزی که درست میکنند، شکر اضافه میکنند تا از این طریق مشتریان را اغوا و آنها را به خرید محصولاتشان ترغیب کنند: ماست، سس گوجهفرنگی، اسنکهای میوهای، غلات صبحانه و حتی چیزهایی که بهعنوان تغذیه سالم معرفی میشوند مثل گرانولا بار.
«پرداخت بر اساس پرتاب» (pay-as-you-throw) سیاستی است که افراد را ملزم میکند متناسب با میزان زبالهای که تولید میکنند هزینه بپردازند؛ بهعبارتدیگر، شما اجازه ندارید بهراحتی در خانه را باز کنید و هر مقدار زبالهای که دلتان خواست به بیرون پرتاب کنید بلکه باید در ازای تولید زباله بیشتر پول بیشتری هم بدهید. در حال حاضر، سیاست «پرداخت بر اساس میزان تولید زباله» در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ در سرتاسر جهان اجرا میشود، ازجمله در بیش از 7000 شهر ایالاتمتحده که از نمونههای آن میتوان به سیاتل، برکلی، آستین و همچنین پورتلند در ایالت مِین اشاره کرد.
در تاریخ ششم ژانویه 2021 جمعیتی خشمگین به ساختمان کنگره ایالاتمتحده حمله کردند و اینگونه بود که جامعه آمریکا مجبور به رویارویی با یک واقعیت جدید شد: برخی از شهروندان این جامعه گرفتار یک تصور غلط شده بودند و برای پشتیبانی از آن به خشونت متوسل شدند. تئوریهای توطئه مطرحشده درباره انتخابات ریاستجمهوری 2020 و مطالب عجیبوغریب ارائهشده در قالب پروژه «کیو اِنان»1 به شکلگیری این حمله کمک کرد؛ حملهای که نگرانیهایی را در خصوص درگیریها و شورشهای داخلیِ بیشتر به وجود آورده است.
یکی از دوستان من (که از این به بعد او را «جِی»1 مینامیم) در اوایل دهه 90 در نیویورک برای شرکت آیبیام کار میکرد. او برنامهنویس کامپیوتر بود و درآمد خوبی داشت. گاهوبیگاه، شرکتهای رقیب و استارتاپها از جی میخواستند که به آنها ملحق شود. یکبار او پیشنهادی از سوی یک سازمان جالب اما کوچک در شهر سیاتل دریافت کرد. درآمد مطرحشده ناچیز بود و بخش غالب بسته پیشنهادی هم شامل سهام شرکت میشد. جی بعد از مشورت با دوستان و والدینش این پیشنهاد را رد کرد و در آیبیام ماند؛ اما او از همان موقع تابهحال به خاطر این تصمیمش افسوس میخورد چون آن شرکت کوچک مایکروسافت بود.
وقتی اطلاعات شخصی یا شماره کارت اعتباریتان را در یک وبسایت اینترنتی وارد میکنید، برای یک لحظه مردد میشوید؟ حس آسیبپذیر بودن آزارتان میدهد؟ حسی نشئتگرفته از موج سرتیترهایی که از سرقت اطلاعات و هک شدن میگویند؟ اگر هم اینطور باشد، احتمالاً این احساسات را سرکوب و روی گزینه تأیید کلیک میکنید! خب هرچه باشد لازم است خرید کنید، برای شغل موردنظرتان درخواست بدهید، فرم خسارت بیمه را پر کنید، درخواست وام بدهید یا هر کار حساس دیگری که این روزها بهطور اینترنتی انجام میشود.
هرساله هنگام برگزاری جشنهای کریسمس، محافظهکاران و رهبران مذهبی از تجاریسازی این تعطیلات و از دست رفتنِ هرچه بیشترِ حس و حال مسیحی آن گلایه میکنند. به نظر میرسد بسیاری از مردم تصور میکنند که تولد حضرت مسیح در گذشته به روشی روحانیتر جشن گرفته میشد.
این روزها استرس به بخشی جدائیناپذیر از زندگی بسیاری از ما بدل شده است. درگیریهای خانوادگی، مشغلههای کاری، همهگیری کرونا و معضلات اقتصادی، همه اینها را که کنار هم بگذارید به این نتیجه میرسید که شاید در شرایط فعلی مضطرب بودن اجتنابناپذیر باشد؛ اما راهحل چیست؟ آیا باید دست روی دست بگذاریم و شاهد عذاب کشیدن خود و شریک زندگیمان باشیم؟ چطور میتوانیم هم سطح سلامت خودمان را بالا ببریم و هم از عزیزانمان در برابر این تنشها و نگرانیهای هرروزه محافظت کنیم؟
همهگیری کووید-19 زندگی روزمره بسیاری از مردم را چه در جزئیات و چه در ابعاد عمیق آن دستخوش تغییر کرده است: لذت بردن از شلوارهای بدون کمربند، امتحان کردن روشهای خلاقانه شیرینیپزی و شاید هم صرف زمانهای طولانی در حالت نشسته، چه برای ملاقاتهای مجازی و چه برای تماشای پیدرپی فیلم و سریال. برای بسیاری از افراد، چنین رفتارهایی با محدودیتها و تنشهای دائمی همهگیری همراه شده و به اضافهوزن و بروز احساس ناخشنودی از تصویر بدنی1 یا تشدید این حس انجامیده است.
در ابتدای همهگیری کرونا، مصرفکنندگان با شکل جدیدی از تبلیغات که بهطور ناپخته و شتابزدهای سرهم شده بود، بمباران شدند. در آن «دوران ابهام و تردید»، شرکتهای مختلف به مشتریان خود وعده میدادند که میتوانند روی کمک برندهای موردعلاقهشان حساب کنند. این تبلیغات که همهجا را هم پر کرده بود، بهطورمعمول شامل پیانونوازیهای دلگیر و حزنانگیز میشد و اظهاراتی ازایندست را مطرح میکرد که این یک بحران مشترک است و همه ما در آن سهیم هستیم؛ اما حالا پژوهشهای ما از شگردها و ترفندهای پشت این تبلیغات پرده برداشته و بهخوبی نشان میدهد که چرا مصرفکنندگان باید در دورههای بحرانی نسبت به شیوههای تبلیغات و بازاریابی هشیار باشند.